نشریه علمی - پژوهشی مرتع و آبخیزداری
نویسنده = Mohammad Jafari

شناسایی عوامل مؤثر بر زنجیرۀ تأمین گیاهان دارویی منطقۀ ندوشن با استفاده از رویکرد گلیزری

دوره 79، شماره 1، بهار 1405، صفحه 59-74

https://doi.org/10.22059/jrwm.2024.375861.1758

محمدرضا صیادی، مهدی قربانی، محمد جعفری، حمید رضا کشتکار، لیلا عوض پور

چکیده هدف این مقاله شناسایی عوامل مؤثر بر زنجیره تأمین گیاهان دارویی در منطقه ندوشن با استفاده از رویکرد «گلیزری» است. از نظر هدف، این پژوهش کاربردی و از نظر روش، کیفی است. بنیاد روش تحقیق بر نظریه داده بنیاد و رویکرد گلیزری (رویکرد پدیدارشناسی) بنا شده است. همچنین با توجه به ماهیت داده‌ها، روشی اکتشافی با تکیه بر فلسفه استقرایی در پیش گرفته شده است. جامعه آماری این پژوهش شامل افراد باتجربه محلی، مدیران و کارشناسان حوزۀ زنجیره تأمین گیاهان دارویی با حداقل پنج سال سابقه کاری مرتبط است. مشارکت‌کنندگان از طریق نمونه‌گیری هدفمند و با در نظر گرفتن ملاک‌های قضاوت نظری انتخاب شده‌اند. برای جمع آوری داده های پژوهش، مصاحبه های عمیق و برنامه ریزی شده ای با ۳۰ نفر از افراد مرتبط با این حوزه انجام شد. این افراد شامل ۱۵ نفر از کشاورزان محلی، ۱۰ نفر از پژوهشگران و کارشناسان و ۵ نفر از واسطه های این زنجیره تامین بودند. برای تحلیل اطلاعات به دست آمده و پیدا کردن عوامل کلیدی تاثیرگذار بر زنجیره تامین، از رویکرد نظریه داده بنیاد استفاده شد. این بررسی به شناسایی ۹ کد کلیدی و ۴۱ کد محوری منجر شد. بر اساس این یافته ها، عوامل تاثیرگذار بر زنجیره تامین گیاهان دارویی شامل آب و هوا، مناسب بودن منطقه برای کشت این گیاهان، سرمایه اولیه مورد نیاز، شرایط نگهداری، حمایت نهادهای مربوطه، سیاست گذاری ها، مدیریت تولید و برداشت گیاهان دارویی، مدیریت فرآوری آنها و استفاده از روش های سالم در بهره وری است. بنابراین، تضمین یک زنجیره تامین پایدار و کارآمد برای حفظ کیفیت، در دسترس بودن و قیمت مناسب گیاهان دارویی، امری حیاتی است.

ارزیابی اثربخشی اقدامات حفاظتی و احیایی بر بهبود پوشش گیاهی و تولید علوفه در مراتع نیمه‌خشک (مطالعه موردی: حوزه آبخیز وردیج، استان تهران)

دوره 78، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 547-565

https://doi.org/10.22059/jrwm.2025.396695.1840

حسین مرادی، محمد جعفری، علی طویلی، حسین آذرنیوند، محمد طهمورث، اسماعیل علیزاده

چکیده مدیریت جامع اکوسیستم مراتع، یکی از راهکارهای مؤثر برای بهبود پوشش گیاهی، تولید علوفه و ارتقای پایداری در مناطق خشک و نیمه‌خشک به‌شمار می‌رود. در این پژوهش، تأثیر مجموعه‌ای از اقدامات حفاظتی و بهبود اکوسیستم شامل بذرپاشی، نهال‌کاری، تراس+نهال‌کاری، کنتورباندینگ+نهال‌کاری، پیتینگ+بذرپاشی و کنتورفارو+نهال‌کاری بر ویژگی‌های پوشش گیاهی و تولید علوفه در مراتع روستای وردیج استان تهران بررسی شد. نمونه‌برداری به روش سیستماتیک-تصادفی در فصل رویش و با استفاده از پلات‌های ۴ مترمربعی در امتداد ترانسکت‌های ۱۰۰ متری انجام گرفت. ویژگی‌های پوشش گیاهی با دقت ثبت و داده‌های مربوطه تحلیل شد. نتایج نشان داد که اقدامات حفاظتی مذکور، تأثیر معنی‌داری بر متغیرهای پوشش گیاهی دارند و به طور چشمگیری سبب افزایش تاج پوشش گیاهی و کاهش خاک لخت شدند. بیشترین میانگین درصد تاج پوشش (59/97 درصد) و کمترین درصد خاک لخت (7/93 درصد) مربوط به نهال‌کاری بود، در حالی‌که مراتع شاهد کمترین میزان تاج پوشش (23/2 درصد) و بالاترین درصد خاک لخت (29/2 درصد) را نشان دادند. سایر روش‌ها مانند بذرپاشی و تراس-نهال‌کاری نیز نتایج مطلوبی در بهبود پوشش گیاهی داشتند. از نظر تولید علوفه، پروژه نهال‌کاری با میانگین 423 کیلوگرم در هکتار، بیشترین تولید را به همراه داشت و پس از آن بذرپاشی و تراس+نهال‌کاری به‌ترتیب با 367 و 388 کیلوگرم در هکتار قرار گرفتند. مراتع شاهد کمترین عملکرد را نشان دادند. این یافته‌ها بر نقش کلیدی اقدامات حفاظتی و بهبود اکوسیستم در ارتقای پوشش گیاهی و پایداری مراتع تأکید دارد. بر این اساس، پیشنهاد می‌شود در برنامه‌های مدیریتی آینده، از ترکیب روش‌های مختلف از جمله نهال‌کاری و بذرپاشی به‌منظور بهبود کیفیت و پایداری اکوسیستم مرتعی استفاده شود.

ارزیابی پیاز رطوبتی در شیوه آبیاری زیرسطحی عمقی با استفاده از لوله‌های PVC در اراضی بیابانی

دوره 76، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 335-349

https://doi.org/10.22059/jrwm.2023.357266.1699

گلنوش سوارتندرو، سلمان زارع، خالد احمدآلی، محمد جعفری

چکیده با توجه به کمبود آب در بیابان‌های ایران و بالابودن میزان تبخیر استقرار پوشش گیاهی و آبیاری آن‌ها با مشکلات زیادی همراه است؛ لذا در برنامه‌های مدیریتی توسعه پایدار مناطق خشک و بیابانی استفاده از روش‌های نوین، سازگار با محیط زیست که در ترجیحاٌ آب کمتری مصرف گردد، را بسیار ضروری نموده است. از جمله این روش‌ها می‌توان به آبیاری زیرسطحی عمقی با استفاده از لوله‌های PVC اشاره کرد. در این پژوهش چاله‌ای به عمق و قطر 50 سانتی‌متر حفر شد و سپس دو لوله به طور متقابل به فاصله 20 سانتی‌متر از یکدیگر در دو طرف گودال قرار داده شد. پس از قرارگیری لوله‌ها، گودال با خاک عرصه پر شد. الگوی پیاز رطوبتی در هشت تیمار از نظر قرارگیری سوراخ‌های خروج آب، قطر لوله، تعداد سوراخ‌ها در نیمه بالایی و پایین لوله و همچنین قطر سوراخ‌ها مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج نشان داد که لوله‌ها با قطر 5/12 سانتی‌متر و ارتقاع 55 سانتی‌متر، با پنج ردیف دوتایی سوراخ 6 میلی‌متری در نیمه بالایی لوله به فاصله 3 سانتی‌متر از هم و دو سوراخ در نیمه پایینی لوله با فاصله 10 سانتی‌متر از یکدیگر، بهترین عمق پیاز رطوبتی را ایجاد می‌نمایند. عمق پیاز رطوبتی ایجاد شده در خاک در اطراف ریشه گیاه به عنوان نماینده راندمان کاربرد آب، در مدیریت و استفاده صحیح از منابع آبی و همچنین تشویق گیاه به ریشه‌دوانی عمقی بسیار مهم است. لذا در صورت استفاده از این شیوه برای آبیاری نهال‌ها در مناطق خشک و بیابانی، تیمار مذکور توصیه می‌گردد.

تحلیل و ارزیابی مالی کاربرد حصار الکتریکی در افزایش بهره‌وری مرتع

دوره 76، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 149-158

https://doi.org/10.22059/jrwm.2023.350852.1681

حسین ارزانی، اسماعیل علیزاده، ستاره باقری، محمد جعفری

چکیده مراتع نقش موثری در توسعه اقتصادی و سیاسی کشور قبل از وابستگی ارزی کشور به نفت و مشتقات آن داشته‌اند. لذا توجه به تنش‌های محیطی و اجتماعی وارد شده به این زیست بوم‌ها، لزوم استفاده از تکنولوژی‌های نوین را برای تنوع بخشی به منابع تولید و کاهش هزینه‌ها برجسته می‌کند. این مطالعه در مرتع طالقان با هدف ارزیابی مالی حصارهای خورشیدی جهت ترغیب بهره‌برداران برای استفاده از این فناوری در مراتع انجام گردید. بدین منظور درآمد‌های حاصل از پروژه حصارکشی که باعث کاهش هزینه‌ها و قیمت تمام شده تجهیزات مورد استفاده می‌شد بررسی شد. سپس، ارزیابی مالی طرح حصارکشی الکتریکی و دوره زمانی بازگشت سرمایه آن در سال 1395 با استفاده از معادله‌های ارزش حال خالص، نسبت منفعت به هزینه، نرخ بازده‌ی داخلی و معیار ارزش خالص زمان حال در نرخ تنزیل‌های متفاوت انجام گرفت. براساس اطلاعات بدست آمده مجموع هزینه‌های ثابت و جاری این طرح برابر 330 میلیون ریال شد. در مقابل درآمدها حاصل از تولید گوشت دام، گیاهان دارویی، ارزش افزوده برق تولیدی، درآمد حاصل از جایگزینی چوپان، و درآمد خالص به ترتیب برابر 73%، 23%، 5/7%، %103% و 120% می‌باشد. معیار ارزش خالص زمان حال در نرخ تنزیل‌های مختلف نیز برابر 127% شد. باتوجه به اقتصادی بودن فناوری حصارکشی و وجود مزایایی اقتصادی منتج شده ازآن در قالب طیف متعددی از خدمات اکوسیستمی برای ذینفعان مراتع، اهمیت ترویج کاربرد فناوری‌های نوین در مراتع به منظور حفظ و پشتیبانی از زنجیره تولیدات مراتع برجسته می‌گردد.

مقایسه تاثیر گونه‌ی همیشه سبز مای مرز (Juniperus sabina L.) و خزان کننده زرشک (Berberis integerrima Bunge) بر ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی خاک زیراشکوب

دوره 76، شماره 1، بهار 1402، صفحه 15-27

https://doi.org/10.22059/jrwm.2022.337418.1639

رضا عرفانزاده، محمد جعفری، میثاق قاسمپور

چکیده این پژوهش با هدف بررسی تاثیر گونه همیشه سبز مای‌مرز (Juniperus sabina) و برگ‌ریز زرشک (Berberis integerrima) بر برخی ویژگی‌های خاک مراتع رویشگاه آن-ها انجام شد. در خرداد‌ماه، همزمان با رشد غالب گیاهان در مراتع البرز میانی، از هر گونه 10پایه انتخاب و نمونه‌های خاک از زیر تاج آنها از دو عمق صفر تا10 و 20-10 سانتی‌متر با مته برداشت شد و سپس ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی خاک در آزمایشگاه اندازه‌گیری گردید. به منظور بررسی تفاوت یا عدم تفاوت این ویژگی‌‌ها در ارتباط با نوع گونه و عمق خاک، تجزیه واریانس دو طرفه اعمال گردید. همچنین از تجزیه واریانس یک طرفه و آزمون مقایسه میانگین LSD برای مقایسه ویژگی‌های خاک در هر یک از عمق‌های ذکر شده بصورت جداگانه برای هر گونه استفاده شد. نتایج تاثیر متفاوت گونه‌های چوبی برویژگیهای کیفی خاک را نشان داد. در عمق سطحی بیشترین مقدار ماده آلی کل (62/4درصد) و پایداری خاکدانه (08/36درصد) به طور معنی دار در زیر گونه J. sabina مشاهده گردید در حالی که بیشترین مقدار نیتروژن کل در زیر گونه B. integerrima (53/0درصد) مشاهده شد. در عمق پایینی بیشترین مقدار ماده آلی کل (19/5درصد) به طور معنی دار در زیر گونه J. sabina مشاهده شد. بیشترین مقدار تنفس میکروبی در هر دو عمق مربوط به توده علفی بود. تغییرات سایر ویژگی‌های خاک بین دو گونه چوبی و توده علفی معنی‌دار نبود. به طور کل نتایج این تحقیق حاکی از تاثیر متفاوت گونه‌های مختلف چوبی بر خاک مراتع می‌باشد که در فعالیت-های اصلاح و توسعه بایستی مد نظر قرار بگیرد.

بررسی امکان توسعه گونه مرتعی Dorema ammoniacum با لحاظ شرایط رویشگاهی و استفاده از مدل آنتروپی حداکثر در مراتع خشک استان خراسان جنوبی

دوره 75، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 591-605

https://doi.org/10.22059/jrwm.2022.345786.1671

علی طویلی، سیده مطهره حسینی، محمد جعفری، علی گلکاریان

چکیده در این مطالعه به منظور بررسی امکان توسعه گونه مرتعی وشا (Dorema ammoniacum) و مدل‌سازی رویشگاه بالقوه آن و بررسی برخی عوامل محیطی مؤثر بر پراکنش این گونه گیاهی در استان خراسان جنوبی از مدل حداکثر آنتروپی (MAXENT)
استفاده گردید. داده‌های حضور گونه به وسیله روش شعاعی با استفاده از بازدیدهای میدانی، پیمایش‌های زمینی با استفاده از GPS و سیستم اطلاعات جغرافیایی در منطقه مورد مطالعه ثبت شد. 9 لایه اطلاعاتی شامل لایه‌های محیطی سنگ‌شناسی، ارتفاع از سطح دریا، درصد شیب سطح زمین، جهت شیب، شاخص رطوبت توپوگرافی، شاخص نرمال‌شده تفاوت پوشش‌گیاهی، متوسط بارندگی سالیاته، متوسط درجه حرارت سالیانه و دمای سطح زمین مورد استفاده قرار گرفتند. با استفاده از حداکثر آنتروپی رابطه میان رخداد گونه و عوامل محیطی تعیین گردید و گستره رویشی گونه به صورت نقشه نمایش داده‌شد. با توجه به منحنی‌های عکس‌العمل گونه نسبت به متغیرهای محیطی، گونه گیاهی وشا در محدوده ارتفاعی 1017 تا 1475 و 1475 تا 1933 متر با درجه حرارت سالیانه 96/13تا 17/15 درجه سانتی‌گراد، متوسط بارندگی 112 تا 131 میلی‌متر درسال و محدوده شیب 14-0 درصد از امکان و احتمال رخداد بیشتری برخوردار است. همچنین امکان حضور و گستره رویشی این گونه در ارتباط با عامل محیطی دمای سطح زمین (LST) در محدوده 4- تا 10 درجه سانتی‌گراد، بیشترین مقدار است. همچنین نتایج مدل حداکثر آنتروپی برای گونهDorema ammoniacum با AUC برابر با 92 درصد نشان از عملکرد بالای مدل در مدل‌سازی و پیش‌بینی رخداد گونه را دارد.

مقایسه وضعیت و مدیریت مرتع قبل و بعد از جایگزینی روش ارزیابی وضعیت خاک با فاکتور خاک روش چهار فاکتوری در مراتع پشتکوه مازندران

دوره 75، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 347-361

https://doi.org/10.22059/jrwm.2020.312278.1544

رضاعلی دومهری وسطی کلایی، محمد جعفری، حسین ارزانی، سید اکبر جوادی، محمود عرب خدری

چکیده هدف این تحقیق، مقایسه وضعیت و مدیریت مرتع قبل و بعد از جایگزینی روش ارزیابی وضعیت خاک در فاکتور خاک روش چهار فاکتوری به‌منظور تعیین مناسب‌ترین روش وضعیت مرتع بود. ارزیابی وضعیت مرتع برای هر دو حالت در مراتع پشتکوه مازندران انجام شد و سپس وضعیت، روش‌های مرتع‌داری و برنامه‌های مدیریتی و اصلاحی آن‌ها پیشنهاد و با یکدیگر مقایسه گردید. نتایج ارزیابی وضعیت مرتع قبل از جایگزینی روش ارزیابی وضعیت خاک در فاکتور خاک‌نشان داد که مراتع، وضعیت فقیروخیلی فقیر با گرایش منفی داشتند و روش مرتع‌داری مصنوعی و برنامه‌های اصلاح و احیایی، کپه کاری و بذرپاشی پیشنهاد گردید. نتایج ارزیابی وضعیت مرتع بعد از جایگزینی روش ارزیابی وضعیت خاک در فاکتور خاک‌نشان داد که وضعیت مرتع، در کلاس متوسط و فقیر قرار گرفتند که به ترتیب روش مرتع‌داری طبیعی و مصنوعی برای آن‌ها پیشنهاد گردید. برای روش مرتع‌داری طبیعی، سیستم‌های چرائی تناوبی- تأخیری و تناوبی-استراحتی بر اساس امتیاز وضعیت متوسط مرتع پیشنهاد گردید و برنامه‌های اصلاحی روش مرتع‌داری مصنوعی تغییر نکرده است و همانند روش قبلی است. نتیجه مقایسه تجزیه‌وتحلیل آماری نشان داد که بین میانگین امتیاز فاکتور خاک قبل و بعد از جایگزینی در فاصله اطمینان 95درصد تفاوت معنی‌داری وجود داشت اما بین میانگین امتیاز وضعیت مرتع، تفاوت معنی‌داری وجود نداشت که علت آن شاید ثابت بودن امتیاز سایر فاکتورهای روش چهار فاکتوری بوده باشد. این روش می‌تواند به‌عنوان یک روش مبتنی بر ارزیابی کمی-کیفی برای شناخت ویژگی‌های عملکردی و ساختاری اکوسیستم‌ها استفاده شود.

بررسی اثر خشکسالی بر پوشش گیاهی با استفاده از داده های سنجش از دور ماهواره‌ای و هواشناسی (مطالعه موردی: دشت قزوین)

دوره 75، شماره 1، بهار 1401، صفحه 1-18

https://doi.org/10.22059/jrwm.2020.277200.1361

ستاره باقری، رضا تمرتاش، محمد جعفری، محمدرضا طاطیان، آرش ملکیان

چکیده اکوسیستم دشت نسبت به تغییرات محیطی بسیار آسیب‌پذیر است و خشکسالی مشهورترین محرک شناخته شده تغییر اکوسیستم است که بعد از وقوع، شناسایی اثرات و پیامدهای آن دشوار است. در این تحقیق به منظور بررسی شیب تغییرات پوشش گیاهی نسبت به خشکسالی از شاخص NDVI تصاویر مودیس و شاخص SPI طی سال‌های 2001 تا 2016 استفاده شد و نقشه تغییرات پوشش گیاهی نسبت به خشکسالی با 5 کلاس تنش خشکسالی شامل کلاس‌های خیلی کم، کم، متوسط، زیاد و خیلی زیاد تهیه شد تا امکان ارزیابی مناسب خشکسالی در مقیاس‌های زمانی مشخص شده فراهم شود. نتایج الگوی شیب تغییرات مکانی پوشش گیاهان نسبت به خشکسالی نشان داد که سراسر دشت متحمل شیب تغییرات پوشش گیاهی است و از شرق به غرب دشت قزوین از میزان شیب تغییرات پوشش گیاهی و حساسیت اراضی در برابر خشکسالی کاسته شده است. از طرفی مساحت‌های کمی از دشت نسبت به وقوع خشکسالی کمتر در معرض خطر هستند و عمده قسمت‌های دشت نسبت به وقوع خشکسالی از حساسیت‌های متوسط تا زیاد برخوردار هستند. به گونه‌ای که بیشترین درصد مساحت در خشکسالی یک ماهه مربوط به کلاس خشکسالی خیلی کم است اما در خشکسالی‌های 3، 6، 9، 12، 24 و 48 ماهه بیشترین درصد مساحت مربوط به کلاس‌های خشکسالی متوسط و زیاد است. نتایج این تحقیق به عبارتی تعیین شیب تغییرات پوشش گیاهی در برابر خشکسالی در سال‌های گذشته و پیش‌بینی این تغییرات در سال‌های آینده می‌تواند در جهت برنامه‌ریزی و استفاده بهینه از منابع، کنترل و مهار تغییرات غیر اصولی در آینده گام مهمی باشد.

بررسی اثر سطوح مختلف بیوچار طبیعی بر برخی از ویژگی‌های خاک، درصد جوانه‌زنی و عملکرد گیاه مرتعی اروشیا (Eurotia ceratoides)

دوره 75، شماره 1، بهار 1401، صفحه 35-50

https://doi.org/10.22059/jrwm.2020.303535.1509

راضیه دهقانی، محمد جعفری، محمدعلی زارع چاهوکی، سلمان زارع، علی طویلی، بابک متشرع زاده

چکیده استفاده از بیوچار به‌عنوان ماده اصلاح‌کننده خاک یکی از روش‌های نوین بهبود ویژگی‌های خاک و افزایش عملکرد گیاهان می‌باشد. در این پژوهش به‌منظور بررسی اثر افزودن بیوچار طبیعی بر روی ویژگی‌های خاک و عملکرد گیاه مرتعی اروشیا، آزمایشی در قالب طرح کاملاً تصادفی با 11 تیمار شامل سطوح مختلف بیوچار (صفر، 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9 و 10 درصد وزنی) و سه تکرار در شرایط گلخانه انجام شد. پس از پایان فصل رشد برخی خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک (اسیدیته، هدایت الکتریکی، درصد ماده آلی، آهک، جرم مخصوص ظاهری و حقیقی، درصد تخلخل)، درصد جوانه‌زنی و عملکرد گیاه اروشیا اندازه‌گیری شد. نتایج نشان داد که در تمام صفات مورد مطالعه خاک (به غیر از جرم مخصوص حقیقی)، و خصوصیات گیاه اروشیا تفاوت سطوح مختلف بیوچار (01/0a= ) معنی‌دار بود. افزودن سطوح مختلف بیوچار باعث افزایش اسیدیته، هدایت الکتریکی، درصد تخلخل کل، درصد ماده آلی خاک و کاهش جرم مخصوص ظاهری، درصد آهک و درصد رس، ماسه و سیلت خاک شد.

جایگاه و ارزش منابع طبیعی تجدید شونده و حفاظت و بهره برداری از آن در دین مبین اسلام

دوره 74، شماره 3، پاییز 1400، صفحه 611-623

https://doi.org/10.22059/jrwm.2021.312890.1546

شیوا عیوضی، ساسان بابایی کفاکی، محمد جعفری، محمد طهمورث

چکیده آب، خاک، مرتع، جنگل و... ودیعه ارزشمند الهی در نزد مردمان هر جامعه و ثروت ملی آن جامعه محسوب می‌گردد که نه تنها باید در حفظ و حراست از این سرمایه‌های ملی سعی وافر نمود، بلکه می‌بایست با اتخاذ سیاست‌های بهره‌برداری اصولی، فنی و احیایی، این گرانبهاترین چشمه‌های حیات را به نسل‌های آینده منتقل کرد. با افزایش توان فن‏آوری‌ها در بهره ‏برداری از منابع طبیعی، تعادل محیط-زیست در چند قرن اخیر به زیان طبیعت بر هم خورده که شرایطی اسفبار و گاه جبران ‏ناپذیری بوجود آورده و از آن به عنوان بحران منابع طبیعی و محیط زیست یاد می‌شود. امروزه جامعه بین ‏الملل راه ‏حل این معضل را محافظت از محیط‌زیست می‏ داند و در این راه، مایل است بداند که چگونه می‌تواند از تعالیم دینی در این امر مهم کمک گیرد. تحقیق مذکور با روش توصیفی- تحلیلی در پی پاسخ گویی به این سوال است. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که برای رهایی از بحران زیست‌محیطی کنونی باید به اصول اخلاقی و متون دینی بویژه اسلام مراجعه کنیم، زیرا مبنای پیدایش بحران در منابع طبیعی تجدیدشونده، بحران اخلاق در میان انسان هاست و توجه به ارزش‌های بنیادی دین مبین اسلام به دلیل برخورداری از پشتوانه الهی و اخلاقی، نقشی اساسی‏ در پایداری و حفاظت از محیط زیست و منابع طبیعی تجدید‌پذیر ایفا می‏ نماید.

بررسی اثرات مالچ بیوپلیمر بر روی نگهداشت و ظرفیت نگهداری آب در ماسه‌بادی (مطالعه موردی: ماسه زارهای کاشان)

دوره 74، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 233-243

https://doi.org/10.22059/jrwm.2021.83870

محسن اسدالهی، محمد جعفری، وحید سیاره، علی اسمعیلی، محمد طهمورث

چکیده فرسایش بادی یکی از جنبه‌های مهم تخریب اراضی در مناطق خشک و نیمه‌خشک محسوب می‌شود، به‌طوری‌که حدود ۲۰ درصد مساحت اراضی دنیا را تحت تأثیر خود قرار داده است. باد با جابجایی تپه‌های ماسه‌ای فرایند بیابان‌زایی را تشدید می‌کند؛ بنابراین تثبیت و جلوگیری از آن‌ها ضروری است. راهکار مبارزه با این پدیده کاهش سرعت باد یا افزایش پوشش سطحی و بالا بردن مقاومت خاک در برابر بادهای فرساینده می‌باشد. استفاده از انواع مالچ‌ها یا خاک پوشش‌ها یکی از روش‌هایی است که به شکل گسترده به‌منظور تثبیت ماسه‌های روان به کار می‌رود. بدین منظور تحقیقی در ایستگاه پژوهشی مرکز تحقیقات بین المللی همزیستی با بیابان شهرستان کاشان انجام شد؛ که هدف اصلی از این طرح بررسی اثر تیمار مالچ بیوپلیمر در سه غلظت (۱۵%، ۳۰% و ۶۰%)، بر روی رطوبت سه عمق ماسه (عمق اول ۵-۰ سانتی‌متر، عمق دوم ۱۰-۵ سانتی‌متر و عمق سوم ۲۰-۱۰ سانتی‌متر) و بررسی این مالچ نسبت به حالت عدم وجود مالچ بر روی ماسه است؛ که نتایج نشان از نگهداشت رطوبت در ماسه های مالچ پاشی شده نسبت به تیمار شاهد داشتند و ازنظر آماری اختلاف معنی داری بین رطوبت عمق های مختلف ماسه مالچ پاشی شده نسبت به تیمار شاهد وجود داشت و در بین سه عمق اول، دوم و سوم، عمق اول بیشترین افزایش نگهداشت رطوبت را نسبت به شاهد داشت.

بررسی تأثیر اصلاح کننده‌ها در احیای بیولوژیک اراضی شور از منظر فنی و اقتصادی در نظرآباد، استان البرز

دوره 74، شماره 1، بهار 1400، صفحه 223-232

https://doi.org/10.22059/jrwm.2020.293902.1439

شهرام یوسفی خانقاه، حسین آذرنیوند، محمدعلی زارع چاهوکی، محمد جعفری، حمید رضا ناصری

چکیده استقرار پوشش گیاهی بهترین راه کنترل اراضی تخریب شده و در معرض خطر تخریب می­باشد. با توجه به این که نهال­کاری در مناطق خشک به دلیل محدویت­های اکولوژیکی بسیار پرهزینه می­باشد کارشناسان به دنبال روش­هایی هستند که درصد استقرار نهال­ها را افزایش داده و هزینه­های نهال کاری را کاهش دهند. در این راستا استفاده صحیح از اصلاح کننده­ها بسیار اهمیت دارد. منطقۀ مورد مطالعه در شهرستان نظرآباد در جنوب غربی استان البرز واقع شده است. در این تحقیق از اصلاح کننده­های بیوچار معدنی، قارچ های میکوریزی آربسکولار و پلیمر رزین اکریلیک هر کدام در چهار سطح در پای نهال­های قره­داغ استفاده شد. ویژگی­های خاک منطقه هنگام کشت اندازه­گیری شد. بعد از گذشت یک سال با شمارش تعداد نهال­های زنده مانده، درصد استقرار برای هر تیمار محاسبه گردید. برآورد اقتصادی براساس هزینه-فایده محاسبه گردیده و برای هر تیمار به طور جداگانه محاسبه شد. نتایج نشان داد که تفاوت معنی­داری در سطح 5 % بین اصلاح کننده­ها و شاهد از نظر استقرار وجود دارد و میکوریز دارای بیشترین (70 %) و تیمارهای شاهد دارای کمترین (40 %) درصد استقرار بودند. از نظر اقتصادی تیمارهای میکوریز 100گرم، پلیمر 50گرم و بیوچار 250گرم به ترتیب بهینه­ترین تیمارهای هر اصلاح کننده بودند. با افزایش سطح استفاده از میکوریز درصد استقرار نهال­ها افزایش یافت ولی با افزایش سطح استفاده از پلیمر و بیوچار اثرات منفی آنها نمایان شد و درصد استقرار نهال­ها کاهش یافت. هر تیماری که استقرار نهال­ها را حداقل 10 درصد افزایش داد توجیه اقتصادی داشت یعنی فایده­های آن تیمار بیشتر از هزینه­های آن برآورد شد.

تبیین ارزش آموزش و آگاهی جامعۀ ‌محلی در راستای تقویت حفاظت مشارکتی مراتع (منطقۀ مورد مطالعه: شهرستان ملارد)

دوره 73، شماره 4، زمستان 1399، صفحه 883-892

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.234226.1132

مائده نصری، محمد جعفری، حسین آذرنیوند، حامد رفیعی

چکیده یکی از اصلی­ترین علل تخریب مراتع و عدم مشارکت جوامع­محلی در طرح­های حفاظت از آن، عدم آگاهی و دانش کافی نسبت به جایگاه و ارزش کارکردهای غیر­بازاری این اکوسیتم­ها در رابطه با رفاه جوامع­محلی بهره­بردار است. هدف از این مطالعه بررسی ارزش آگاهی جوامع­محلی از ارزش اقتصادی کارکرد ترسیب­کربن به عنوان یکی از مهم­ترین خدمات اکوسیستمی مراتع، در راستای افزایش مشارکت آن­ها به منظور حفظ مراتع می­باشد. به منظور تبیین نقش و ارزش آگاهی در افزایش مشارکت افراد در دو گروه شاهد (روستای چاقو) و آزمون (روستای گمرگان)، از روش ارزشگذاری مشروط و پرسشنامه انتخاب دوگانه- دوبعدی استفاده شد و تمایل به پرداخت جوامع­محلی در حفظ مراتع اندازه­گیری شد. نتایج نشان داد میان دو گروه تفکیک­شده (آزمون و شاهد) اختلاف معنی­داری از نظر میزان تمایل به پرداخت جهت حفاظت از مراتع وجود دارد؛ که این اختلاف تمایل به پرداخت نشان­دهندۀ ارزش دقیق آموزش در افزایش تمایل به مشارکت جوامع­محلی می­باشد. به طوری که در گروه آزمون (گمرگان) متوسط  تمایل به پرداخت افراد برابر با  84/89410 ریال و در گروه شاهد برابر با 88/32560 ریال در ماه می­باشد. اختلاف تمایل به پراخت دو گروه برابر 12/57039 ریال است. همچنین متوسط تمایل به پرداخت سالیانۀ افراد در روستای آزمون و شاهد به ترتیب 6/2587230 و 05/1657100 ریال برآورد گردید. در نهایت پیشنهاد می­گردد آگاهی بخشیدن به جوامع­محلی منطقۀ مورد مطالعه (شهرستان ملارد) از فرآیند ترسیب­کربن  و همچنین ارزش، نقش و جایگاه آن در رابطه با رفاه جوامع­محلی به خصوص با توجه به آغاز اجرای طرح بین المللی تعمیم ترسیب­کربن در این شهرستان در اولویت قرار بگیرد.

بررسی تأثیرخصوصیات فیزیکی و شیمیایی مارن‌ها بر میزان و اشکال فرسایش آن‌ها مطالعۀ موردی: حوضۀ عون ابن علی (سرخاب تبریز)

دوره 73، شماره 3، پاییز 1399، صفحه 473-487

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.265611.1299

سعید پورحیدری، حسن احمدی، ابوالفضل معینی، سادات فیض نیا، محمد جعفری

چکیده مارن‌ها به­دلیل ترکیبات فیزیکی و شیمیایی و عدم استقرار پوشش گیاهی در بستر آن­ها و در نتیجه مواد آلی کم از حساس‌ترین سازندها به فرسایش محسوب می‌شوند، به­طوری­که که با جدا شدن ذرات خاک و حمل آن به مناطق پایین دست منجر به ایجاد اشکال مختلف فرسایش می‌گردد. منطقۀ مورد مطالعه به دلیل خصوصیات فیزیکی و شیمیایی مارن‌ها موجب ایجاد انواع اشکال فرسایشی در حوضه گردیده که به دنبال آن جریانات گل آلود حاصل از فرسایش پذیری و رسوب­زایی آن­ها مناطق شهری پایین دست را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در این تحقیق تعداد 35 نمونۀ خاک از واحدهای کاری جهت مشخص شدن ویژگی‌‌های فیزیکی و شیمیایی و همچنین بررسی میزان تلفات خاک با استفاده از دستگاه شبیه ساز باران به همراه 5 نمونه از واحدهای مارنی شاخص منطقه برای انجام آزمایش‌های کانی‌شناسی تهیه و به آزمایشگاه انتقال داده شد. جهت بررسی فرسایش پذیری مواد منفصل از روش K در معادلۀ جهانی فرسایش استفاده شد، که طبق این روش بیشترین مقدار k مربوط به اشکال بدلند با ضریب 70 درصد و کمترین آن مربوط به فرسایش سطحی و بارانی با ضریب 25 درصد می‌باشد. همچنین با توجه به اینکه تعداد 4 واحد کاری دارای مواد متصل بودند جهت بررسی فرسایش پذیری آن­ها نیز از روش سلبی استفاده شد، به­طوری­که که بر اساس آن متوسط امتیاز واحدهای کاری دارای این نوع مواد برابر 24/ 27 و همگی حساس نسبت به فرسایش می‌باشند و بر اساس نتایج تجزیۀ آماری SPSSاز نظر توزیع فراوانی نوع فرسایش، بیشترین نوع فرسایش مربوط به فرسایش سطحی و بارانی با 6/17 درصد است، همچنین میزان هدایت الکتریکی، نسبت جذب سدیم، درصد سدیم تبادلی و کلر با فرسایش لغزشی و پتاسیم با فرسایش بدلند رابطۀ مستقیم دارد و با کربن آلی رابطۀ معکوس دارد، در واقع کربن آلی نیز با پوشش گیاهی رابطۀ مستقیمی دارد، به­طوری­که مواد آلی باعث افزایش پوشش گیاهی و پوشش گیاهی نیز منجر به آبشویی سدیم و پتاسیم و در نتیجه بر میزان هدایت الکتریکی و نسبت جذب سدیم تأثیر مستقیم دارد.

ارزیابی ناپایداری و تخریب اراضی با استفاده از روش‌های فازی، تحلیل سلسله مراتبی و ترکیب خطی وزنی (مطالعۀ موردی: حوزۀ آبخیز بختگان فارس)

دوره 73، شماره 2، تابستان 1399، صفحه 321-335

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.252394.1233

مه رو ده بزرگی، محمد جعفری، آرش ملکیان، غلامرضا زهتابیان، سید رشید فلاح شمسی

چکیده در کشور ایران، با وجود شرایط آب و هوایی خشک و نیمه­خشک، استفادۀ بهینه از منابع محدود آب و خاک از اهمیت ویژه­ای برخوردار است. آنچه به عنوان تخریب سرزمین از آن یاد می­شود، نتیجۀ سیاست­های نادرست در مدیریت اراضی است که نمونۀ بارز آن در حوزۀ آبخیز بختگان به چشم می­خورد. عوامل و دخالت­های انسانی و نیز تغییر اقلیم و پدیدۀ خشکسالی در سال­های اخیر و نیز بسیاری عوامل دیگر سبب شده تا این حوزه از نظر منابع آبی و خاکی به شدت تخریب شده و حیات تالاب بختگان در معرض نابودی قرار گیرد. در این مطالعه سعی گردید تا ضمن شناسایی عوامل و پارامترهای اکولوژیکی طبیعی و نیز عوامل انسانی مؤثر در تخریب و آسیب­پذیری حوزه، با استفاده از روش طبقه­بندی فازی، روش تحلیل سلسله مراتبی (AHP) و قابلیت­های مدل­سازی سامانۀ اطلاعات جغرافیایی (GIS)، از داده­های حاصل از معیارها و لایه­های مؤثر استفاده شده و میزان آسیب­پذیری و تخریب اراضی در سطح حوزۀ تعیین گردد. نتایج حاصل از این تحقیق نشان می­دهد، میزان تخریب و ناپایداری اراضی در سطح حوزه دارای گسترش زیادی (48% از مساحت حوزه) است، اما آسیب­پذیری در بخش­های مرکزی و پایین دست حوزه و غالباً در محدوده­های تحت دخالت عوامل انسانی مانند تراکم زیاد جمعیت، مصرف و بهره­برداری آب در بخش کشاورزی، مدیریت­های نادرست در کاربری اراضی منطقه و نیز سدها و بندهای احداث شده ایجاد گردیده است و همچنین عوامل و پارامترهای انسانی دارای نقش پررنگ­تری در تخریب و آسیب­پذیری منطقه در مقایسه با عوامل اکولوژیکی و محیطی دارا می­باشند.

ارزیابی سطوح مختلف سالیسیلیک اسید و زئولیت برتعدادی از شاخص‌های رشد گیاه دارویی آویشن دنایی (Thymus Daenensis‌) تحت شرایط تنش خشکی

دوره 73، شماره 1، بهار 1399، صفحه 49-63

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.260579.1276

ُسعیده خاقانی، حسین آذرنیوند، محمد جعفری، عبدالله ملافیلابی، علی طویلی

چکیده تنش خشکی یکی از عوامل محدود کنندۀ تولیدات گیاهی است و مادۀ شیمیایی سالیسیلیک اسید به عنوان یک تنظیم کنندۀ گیاهی، قادر است مقاومت به خشکی را در گیاهان افزایش دهد. همچنین استفاده از مواد طبیعی مانند زئولیت نیز می­تواند باعث بهبود باروری، اصلاح فیزیکی و شیمیایی خاک و همچنین افزایش نگهداری آب در خاک شود. در این پژوهش اثر تنش خشکی، سالیسیلیک اسید و زئولیت بر برخی از خصوصیات کمی و کیفی گیاه دارویی آویشن دنایی در سال 1396به صورت اسپلیت فاکتوریل در قالب طرح پایۀ بلوک­های کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعۀ گیاهان دارویی دانشگاه آزاد اسلامی تربت جام اجرا شد . ابتدا بذور در ظروف کشت، کشت گردیدند و سپس بعد از اینکه جوانه­ها به ارتفاع 10سانتی­متر رسیدند به گلدان­ها انتقال داده شده و سپس در زمین مورد مطالعه مستقر شدند. نمونه­برداری از بوته­ها در مرحلۀ گلدهی صورت گرفت. هدف از این آزمایش بررسی تنش آبی به عنوان عامل اصلی در چهار سطح آبیاری شامل (­100درصد­، 75درصد، 50 درصد و 25 درصد ظرفیت زراعی­) در کرت­های اصلی و مصرف مقادیر مختلف زئولیت در چهار سطح (عدم کاربرد زئولیت، دو، چهار، شش تن در هکتار) و مصرف سالیسیلیک اسید در دو سطح (5/0 و 1میلی مولار­) به عنوان عوامل فرعی به صورت فاکتوریل در کرت­های فرعی قرارداده شدند. نتایج نشان داد که اثر سطوح مختلف تنش آبی بر صفاتی مانند ارتفاع بوته، تعداد شاخۀ جانبی، وزن تر بوته، شاخص سطح برگ، تعداد گل در گل آذین درسطح آماری یک درصد معنی­دار و صفت وزن خشک بوته در سطح پنج درصد معنی­دار شد. مصرف سالیسیلیک اسید نیز بر صفاتی همچون تعداد گل در گل آذین، سطح برگ و وزن خشک در سطح احتمال یک درصد معنی­دار و صفت حجم بوته و وزن­ تر بوته در سطح پنج درصد معنی­دار شد­. همچنین سطوح مختلف مصرف زئولیت نیز برصفاتی ازقبیل: ارتفاع بوته، تعداد شاخۀ جانبی، وزن تر بوته­، وزن خشک بوته، شاخص سطح برگ، تعداد گل در گل آذین درسطح آماری یک درصد معنی­دارشد. نتایج اثرات متقابل سالیسیلیک اسید و زئولیت و تنش آبیاری نشان داد که بیشترین عملکرد گیاه درتیمار آبیاری 75 درصد نیاز آبی گیاه، 6 تن در هکتار زئولیت و غلظت 1میلی‌مولار سالیسیلیک اسید نتیجه­گیری شد که جهت افزایش راندمان تولید در گیاه دارویی آویشن دنایی توصیه می­گردد.

بررسی و مقایسۀ عناصر غذایی خاک در کاربری و الگوی کشت مختلف (منطقۀ مطالعاتی: اشتهارد)

دوره 72، شماره 4، زمستان 1398، صفحه 941-950

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.274414.1348

شیما جوادی، غلامرضا زهتابیان، محمد جعفری، حسن خسروی، اعظم ابوالحسنی

چکیده کاهش کیفیت و سلامت خاک به دلیل عدم مدیریت مناسب زمین و یا تغییر در کاربری اراضی در مناطق خشک و نیمه‌خشک ایران به یک چالش اساسی تبدیل شده که بر عناصر غذایی خاک نیز تأثیرگذار است. با توجه به اهمیتی که عناصر غذایی در رشد و نمو گیاه دارند، این تحقیق با هدف بررسی و مقایسۀ عناصر غذایی خاک در دو لایۀ سطحی و تحتانی در اراضی کشاورزی منطقۀ اشتهارد صورت گرفت. در ابتدا نقشه‌های مختلف منطقه شامل نقشۀ خاک، طبقات ارتفاعی و کاربری اراضی با استفاده از ArcGIS 9.3 تهیه شد. چهار کاربری غالب منطقه شامل اراضی باغی (درخت گیلاس با آبیاری قطره‌ای)، زراعت با دو الگوی تک کشتی (گندم آبی) و الگوی چندکشتی (کشت مخلوط با آبیاری قطره‌ای)، مرتع و آیش به عنوان تیمار مورد مطالعه در نظر گرفته شدند. پس از نمونه‌برداری از خاک، عناصر غذایی از جمله ازت، کلسیم، فسفر، منیزیم و پتاسیم در دو عمق سطحی (30-0 سانتیمتر) و تحتانی (60-30 سانتیمتر) بررسی شدند. همچنین فاکتور ESP، به‌عنوان فاکتور تخریبی، جهت تعیین نقش اصلاحی یا تخریبی کاربری‌های مختلف در عمق‌های سطحی و تحتانی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج آنالیز آماری داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS، نشان‌دهندۀ وجود اختلاف معنی‌دار بین میانگین عناصر غذایی مورد مطالعه بود. نتایج امتیازدهی کاربری‌ها در لایه‌های سطحی و تحتانی نیز نشان داد که کاربری مرتع و اراضی باغی به ترتیب در لایۀ سطحی و تحتانی نقش اصلاحی داشته و اراضی تک‌کشتی در لایۀ تحتانی نقش تخریبی دارد. کاربری آیش نیز بیشترین نقش تخریبی را در لایۀ سطحی و تحتانی دارا بود. به‌طور کلی، با توجه به عناصر غذایی مورد بررسی، اراضی باغی، مرتع و الگوی چندکشتی به ترتیب به‌عنوان مطلوب‌ترین تیمارها و اراضی آیش و تک‌کشتی به‌عنوان نامطلوب‌ترین تیمار شناخته شدند.

تأثیر عملیات پرورشی بر جست‌زنی تاغ به منظور تعیین بهترین زمان و ارتفاع هرس (مطالعۀ موردی: تاغزارهای دست‌کاشت اشتهارد)

دوره 72، شماره 4، زمستان 1398، صفحه 951-964

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.235201.1139

صادق حسین‌نیایی، حسین آذرنیوند، محمد جعفری، محمدعلی زارع چاهوکی

چکیده گونۀ تاغ از گیاهان مقاوم در روﻳﺸﮕﺎهﻫﺎی ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺑﻴﺎﺑـﺎﻧﻲ اﺳـﺖ ﻛـﻪ از زﻣـﺎن ﻛﻨﺘـﺮل ﻣﺎﺳﻪﻫﺎی روان ﺑﻪﻋﻨﻮان ﻳﻜﻲ از راهﺣﻞﻫـﺎی ﻣﺒـﺎرزه ﺑﺎ ﻓﺮﺳﺎﻳﺶ و ﺗﺜﺒﻴﺖ ﺷﻦ ﺑﺎ روش ﺑﻴﻮﻟﻮژﻳﻚ ﻫﻤﻮاره ﻣـﺪ ﻧﻈـﺮ ﻣﺤﻘﻘﺎن و دﺳـﺖاﻧـﺪرﻛﺎران ﺑـﻮده اﺳـﺖ. در این تحقیق که در جنگل­های دست‌کاشت اشتهارد صورت گرفت، اثر زمان و ارتفاع هرس بر پایه‌هایی از تاغ که آثار پژمردگی و خشکیدگی در آن‌ها قابل مشاهده بود، مورد بررسی قرار گرفت. این پژوهش در قالب آزمایش فاکتوریل بر مبنای طرح کاملاً تصادفی با چهار تیمار اصلی زمان هرس (مرداد، آبان، دی، اسفند) و چهار تیمار فرعی ارتفاع هرس (هرس کف‌بر، 25 سانتی‌متر، 50 و 75 سانتی‌متر) اجرا شد. قبل از اعمال هرس، جهت همگن و هم‌ اندازه بودن پایه‌ها، متغیرهای ارتفاع، قطر تاج و قطر یقه در مورد هر پایه اندازه‌گیری شد. اواخر تیر ماه همان سال وضعیت پایه‌ها از لحاظ جست‌زنی یا عدم جست بررسی گردید و ویژگی‌های کمی جست، همچون تعداد، ارتفاع و قطر جست‌ها در هر پایه اندازه‌گیری شد. نتایج حاکی از آن بود که هرس باعث تحریک جست‌زنی شده است، چرا که 5/97 درصد از پایه‌ها دارای جست بودند. هرس در دی ماه از ارتفاع 75 سانتی‌متر با تعداد 100 جست بیشترین تعداد جست را دارا می‌باشد. کمترین تعداد مربوط به هرس کف‌بر در آبان ماه با تعداد 5 جست می‎باشد. از لحاظ ارتفاع جست، هرس در دی ماه از ارتفاع 50 و 75 سانتی‌متر بزرگترین جست‌ها را دارا بود. حداقل ارتفاع جست نیز مربوط به هرس کف‌بر در زمان‌های مختلف می‌باشد. از لحاظ قطر جست تفاوت معنی‌داری بین تیمارها وجود ندارد، اما در کل هرس در دی ماه قطورترین جست‌ها را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توان گفت هرس در دی ماه از ارتفاع 75 سانتی‌متر به عنوان بهترین زمان و ارتفاع هرس می‎باشد.

بررسی پراکنش سرب و شاخص‌های زیست محیطی آن در خاک‌های مجاور معدن سرب و روی کوشک – بافق

دوره 72، شماره 2، تابستان 1398، صفحه 517-526

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.99152.698

سادات فیض نیا، احمد رضا مختاری، محمد جعفری، محمد جواد قانعی بافقی، زیبا خداییان

چکیده معدن­کاری و مراحل مختلف آن از جمله عوامل گسترش آلودگی در محیط­های طبیعی است. آلودگی­های حاصل می­تواند بر منابع خاک و آب و گیاه در یک منطقه تأثیرگذار باشد و با جذب توسط گیاهان عملاً در چرخۀ غذایی وارد گردد. در بین عناصر معدنی، سرب به لحاظ اثرات سمی از اهمیت ویژه­ای برخوردار است. به منظور بررسی نحوۀ گسترش سرب در خاک پایین­دست معدن سرب و روی کوشک بافق و تعیین بشرزاد (آنتروپوژنیک) یا زمین­زاد (ژئوژنیک) بودن آن با استفاده از روش سیستماتیک تصادفی طبقه­بندی شده به فاصلۀ 500 تا 1500 متر از خاک سطحی در دو عمق 5-0 سانتی­متری و 30-5 سانتی­­متری نمونه­گیری انجام شد و در منطقه­ای نزدیک و دارای خصوصیات زمین شناسی مشابه با منطقه مورد مطالعه نیز نمونۀ خاکی به­عنوان شاهد تهیه شد و پس از آماده­سازی، نمونه­ها به روش  ICP-MS  آنالیز گردید و میزان سرب نمونه­ها مشخص شد. با کمک شاخص­های غنی­شدگی و اندیس تجمع زمین میزان گسترش و شدت آلودگی مشخص و نقشه­های مربوطه تهیه گردید. نتایج نشان می­دهد که مقدار متوسط سرب در خاک سطحی، حدود چهار برابر مقدار آن در عمق است؛ همچنین تا حدود یک کیلومتری از منطقه، میزان سرب از mg/kg290 فراتر می­رود که بیش از حد مجاز است. بعلاوه اختلاف میزان سرب در سطح و عمق، نشانگر آن است که آلودگی، عمدتاً نتیجه فعالیت انسان بوده و با افزایش فاصله از معدن میزان آلودگی کاسته می­شود و بیشترین انتشار در حاشیه مسیل اصلی حوزه می­باشد.

بررسی کارایی برخی از مالچ های غیرنفتی جهت تثبیت ماسه های روان

دوره 71، شماره 4، زمستان 1397، صفحه 939-948

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.264506.1294

سلمان زارع، محمد جعفری، حسن احمدی، حسن روحی پور، رضا خلیل ارجمندی

چکیده برای بیش از پنجاه سال، استفاده از مالچ نفتی یکی از راهکارهای تثبیت تپه­های ماسه­ای در ایران بوده است. اگرچه مالچ نفتی از موادی است که در تثبیت ماسه­های روان موفق عمل کرده است، اما با توجه به مشکلات موجود در اجرای مالچ­پاشی با مواد نفتی،‌ استفاده از ترکیبات و روش­های کارآمدتر و ارزان­تر، ضرورت می­یابد. در این راستا، تحقیق حاضر با هدف بررسی کارایی برخی از مالچ­های غیرنفتی شامل مالچ­های رزینی، پلیمری، ‌بیوپلیمری، معدنی و بیولوژیک جهت تثبیت ماسه­های روان در بیابان­های ریگ­بلند کاشان انجام شده است. در عرصة طبیعی با نصب شاخص­های مدرج بر روی قسمت­های مختلف تپه، مالچ­ها با مقدار مناسب در سه تکرار (سه تپه)، برروی ماسه­های بادی روان پاشیده شدند. برای ارزیابی اثر مالچ­ها در تثبیت تپه­های ماسه­ای، از شاخص ضریب اثر تثبیت­کنندگی استفاده شد. آزمون مقایسة میانگین نشان داد که بالاترین ضریب اثر تثبیت­کنندگی با اختلاف معنی­دار مربوط به مالچ بیولوژیک است. پس از آن، به­ترتیب سه مالچ رزین، معدنی و پلیمری با ضریب اثر تثبیت­کنندگی 45/0، 41/0 و 39/0 قرار دارند. هرچند که این سه نوع مالچ اختلاف معنی­داری با یکدیگر نداشتند. مالچ بیوپلیمری با کمترین ضریب اثر تثبیت­کنندگی (21/0) اختلاف معنی­داری با سایر مالچ­ها از خود نشان داد. در تپة مالچ­پاشی­شده با مالچ بیولوژیک، به­دلیل تشکیل سلة محکم در مقابل فرسایش، برداشت ماسه تقریباً متوقف شده و تپه کاملاً تثبیت شده است. از بین مالچ­های مورد بررسی، تنها مالچ بیولوژیک کارایی مناسب­تری داشت.

اثر تغییر کاربری مرتع به جنگل‌کاری بر ذخایرکربن آلی و برخی خصوصیات خاک (مطالعۀ موردی: جنگل‌کاری حسن‌آباد سنندج)

دوره 71، شماره 3، پاییز 1397، صفحه 747-758

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.106763.757

نسیبه قنبری، حسین آذرنیوند، حامد جنیدی جعفری، محمد جعفری

چکیده پژوهش حاضر به­منظور بررسی اثر تغییر کاربری مرتع به جنگل­کاری ‌بر میزان ترسیب کربن و ذخیرۀ ازت در منطقۀ جنگل­کاری شدۀ حسن­آباد در شهرستان سنندج صورت گرفت. توده­های مورد مطالعه شامل سرونقره­ای، کاج تهران، زبان­گنجشک، اقاقیا و سروخمره­ای با متوسط سن 20 سال و مرتع مجاور که در آن تغییر کاربری ایجاد نشده و از لحاظ شرایط فیزیوگرافی و اقلیمی مشابه بودند به عنوان شاهد انتخاب شد. نمونه­برداری از خاک در توده­های جنگل‌کاری شده و شاهد انجام شد و خصوصیات کربن آلی، ازت، فسفر، پتاسیم، وزن مخصوص ظاهری، اسیدیته، هدایت الکتریکی، درصد رس، سیلت و ماسه اندازه­گیری شد. جهت مقایسۀ اثر اجرای عملیات جنگل­کاری با شاهد بر خصوصیات خاک از آزمون t مستقل و به منظور مقایسۀ اثر گونه­های مختلف جنگل­کاری شده بر خصوصیات خاک از تجزیۀ واریانس یکطرفه و جهت مقایسۀ میانگین­ها از آزمون دانکن استفاده گردید. نتایج نشان داد که گونۀ اقاقیا تأثیر قابل توجهی در افزایش کمی کربن و ازت ترسیب شده و مقدار فسفر و پتاسیم خاک داشت و در مجموع در تودۀ اقاقیا مقدار کربن ترسیب شده و ازت ذخیره شده در خاک 62/80 و 42/5 و در تیمار شاهد 05/47 و 08/3 تن در هکتار محاسبه شد. تیمار اقاقیا باعث افزایش مقدار کربن و ازت خاک به مقدار 71 و 75 درصد شد و کمترین مقدار کربن و ازت در خاک توده سرو نقره­ای بدست آمد. نتیجۀ رگرسیون گام­به­گام نشان داد که نیتروژن، فسفر و پتاسیم به­ترتیب از مهم­ترین اجزای تأثیر گذار بر مقدار کربن ترسیب شده در خاک در توده­های بررسی شده است.

شناسایی مناطق آسیب‌پذیر پوشش گیاهی به خشکسالی با استفاده از سنجش از دور (مطالعه موردی: استان بوشهر)

دوره 71، شماره 2، تابستان 1397، صفحه 341-354

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.231348.1112

فاطمه بحرینی، فاطمه پناهی، محمد جعفری، آرش ملکیان

چکیده به منظور درک بهتر تأثیر خشکسالی بر روی پوشش گیاهی در منطقه خشک بردخون واقع در جنوب غرب ایران، آنالیز تصاویر ماهواره­ای MODIS با ‌فاصله‌ زمانی‌‌16روزه، طی سال­های 2000 - 2015 با استفاده از شاخص­های پوشش گیاهی ­NDVI، EVI، SAVI­، روش SPI، نمونه­برداری میدانی و سیستم اطلاعات جغرافیایی در طول فصل رشد انجام گردید. در تحقیـق حاضر، نقشه واقعیت زمینی با روش نمونه‌گیری و پیمایش­های میدانی تهیه و سپس اطـلاعـات مربوط به پوشش متعلق به 290 پلات در قالب 29 واحد نمونه برداری جمع­آوری گردید. سپس میزان همبستگی بین شاخص­های گیاهی و داده­های میدانی محاسبه، و برای هر شاخص، مدل پوشش گیاهی بدست آمد. به منظور بررسی اثر خشکسالی بر پوشش گیاهی، خشکسالی با استفاده از روش  SPIاز داده­های ‌بارندگی 14 ایستگاه هواشناسی درون و اطراف منطقه مورد مطالعه، در بازه ‌زمانی‌ مشابه ‌با تصاویر‌ ‌ماهواره­ای استخراج گردید. نتایج تحقیق نشان داد که شاخص NDVI بیشترین همبستگی (R2=0.56) را بین شاخص­ها دارد و جهت تهیه نقشه درصد پوشش گیاهی انتخاب گردید. بررسی بین مقادیر شاخص NDVI با شاخص خشکسالی در بازه­های زمانی مختلف نشان داد که بیشترین همبستگی بین شاخص پوشش گیاهی با  SPIشش ماهه وجود دارد. بر اساس آنالیز شاخص خشکسالی مشخص شد که منطقه مورد مطالعه در سال 2012 شدیدترین خشکسالی و سال 2004 بهترین  وضعیت ترسالی را تجربه کرده است. همین روند تغییرات در پوشش گیاهی بر اساس شاخص NDVI مشاهده شد. مقایسه تصاویر طبقه­بندی شده بین سال­های 2012 و 2004 (با تغییر 42 درصدی پوشش گیاهی ضعیف) نشان­دهنده اثر خشکسالی بر روی پوشش گیاهی در منطقه مورد مطالعه است. نتایج نشان داد، همبستگی بین SPI و شاخص پوشش گیاهی می­تواند برای شناسایی خشکسالی کشاورزی مفید باشد.

بررسی اثر شدتهای مختلف چرای دام بر ویژگیهای شیمیایی خاک

دوره 70، شماره 4، زمستان 1396، صفحه 941-951

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.22922.

بختیار فتاحی، محمد جعفری، سهیلا آقابیگی امین، مهدیه صالحی، ایوب کریمی، آزاد کرمی

چکیده چکیده

این مطالعه با هدف بررسی تأثیر شدت­های مختلف چرای دام بر ویژگی­های شیمیایی خاک در مراتع کوهستانی حوضة زوجی گنبد همدان انجام شد. در منطقة مورد مطالعه سه سایت با شدت چرایی سبک، متوسط و سنگین تعیین و سپس نمونه­های خاک از سه عمق 10-0، 20-10 و 30-20 سانتی­متر جمع­آوری گردید. جهت مقایسة داده­ها در سه منطقة چرایی از روش آنالیز واریانس یکطرفه (ANOVA) استفاده شد. نتایج نشان داد با افزایش شدت چرا مقادیرTotal Nitrogen, Organic Carbon  وOrganic Mater  به طور معنی­داری کاهش پیدا کرد و در لایة سطحی بیشتر از سایر لایه­ها بود. مقدار کلسیم و منیزیم در سه منطقه تفاوت زیادی با هم نداشت؛ به عبارت دیگر، کمتر تحت تأثیر مدیریت­های متفاوت چرا قرار گرفت. کاهش OC بیانگر کاهش ذخایر کربن خاک بود که به همراه کاهش TN منجر به کاهش کیفیت و حاصلخیزی خاک شد. چرای دام با شدت زیاد از ویژگی­های ذاتی سیستم چرای آزاد طولانی مدت است که خطری جدی برای کیفیت خاک و سلامت محیط زیست محسوب می­شود.

بررسی مقایسه‏ای آستانه های هیدرولیک جریان فرسایش خندقی در کاربری‌های مختلف اراضی (مطالعۀ موردی: منطقۀ قصرشیرین، استان کرمانشاه)

دوره 69، شماره 4، زمستان 1395، صفحه 931-947

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.61191

خسرو شهبازی، علی سلاجقه، محمد جعفری، حسن احمدی، علی اکبر نظری سامانی، محمد خسروشاهی

چکیده پیامدهای فرسایش خندقی در اراضی مارنی به‏دلیل استفادۀ نامناسب از اراضی از جمله آبیاری و شخم غیراصولی، چرای دام و تخریب پوشش گیاهی قابل توجه است. هدف از این پژوهش مقایسۀ آستانه‏های هیدرولیک جریان در سه کاربری کشاورزی، مرتع متوسط و مرتع فقیر بود که در اراضی مارنی منطقۀ قصرشیرین در استان کرمانشاه به‏عمل آمد. به این منظور، با استقرار نه پلات صحرایی (فلوم) در کاربری‏ها، ویژگی‏های هیدرولیک جریان مؤثر بر آستانه‏های فرسایش خندقی شامل دبی، سرعت جریان، اعداد فرود و رینولدز، ضریب دارسی، تنش برشی، پوشش گیاهی و ابعاد بالاکند مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج این تحقیق نشان داد که آستانه حداقل دبی برای ایجاد بالاکند در کاربری‏های کشاورزی، مرتع متوسط و مرتع فقیر به ترتیب 53/1، 0/12 و 49/4 لیتر در ثانیه بود که در کاربری مرتع متوسط به دلیل داشتن پوشش گیاهی متراکم‏تر بیشتر بود. عدد فرود در کاربری­ها با هم اختلاف معنی‏دار نداشتد، اما عدد رینولدز به ترتیب کاربری­های کشاورزی، مرتع متوسط و فقیر 3113، 26092 و 9525  به­دست آمد که در کاربری مرتع متوسط بیشتر بود. متوسط تنش برشی در آستانۀ فرسایش خندقی برای کاربری‏های کشاورزی، مرتع متوسط و مرتع فقیر به ترتیب 12/12،  01/14 و28/9 نیوتن بر متر مربع بود که در هر سه کاربری با هم تفاوت معنی‏داری داشتند. بنا بر نتایج این تحقیق، نوع کاربری اراضی نقش تعیین کننده‏ای از طریق تغییر پوشش گیاهی در آستانۀ هیدرولیک جریان دارد و به همین دلیل کاربری مرتع متوسط با پوشش گیاهی نسبتاً متراکم‏ نقش کلیدی در افزایش آستانه‏های فرسایش خندقی داشتند. 

بررسی ارتباط فاکتورهای پوشش گیاهی و خصوصیات خاک( مطالعه موردی پارک ملی خجیر )

دوره 69، شماره 2، تابستان 1395، صفحه 353-366

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61688

سیداکبر جوادی، علیرضا خان آرمویی، محمد جعفری

چکیده هدف از این پژوهش، بررسی روابط پوشش گیاهی با خصوصیات خاک و تعیین مهم‌ترین خصوصیات خاکی مؤثر در تفکیک تیپ‌های رویشی منطقه پارک ملی خجیر از توابع استان تهران بوده است. نمونه‌برداری به روش تصادفی- سیستماتیک انجام شد. بعد از برداشت اطلاعات پوشش گیاهی با توجه به پراکنش پوشش گیاهی با استفاده از آنالیز دوطرفه گونه‌های شاخص (TWINSPAN) و آنالیز تطبیقی قوس­گیر (DCA) پوشش گیاهی منطقه به 5 تیپ گیاهی طبقه‌بندی شد. از عمق 20 – 0 سانتی‌متر نمونه خاک برداشت و خصوصیات خاک شامل بافت خاک، درصد آهک، گچ، اسیدیته، هدایت الکتریکی، پتاسیم، کلسیم، منیزیم و نسبت جذب ازت اندازه‌گیری گردید. به‌منظور تجزیه‌وتحلیل خصوصیات خاک در ارتباط با تغییرات پوشش گیاهی از روش‌های تجزیه‌وتحلیل چند متغیره از قبیل آنالیز تطابق کانونیک (CCA) که یکی از روش‌های رسته­بندی است استفاده شد. این آنالیزها با استفاده از نرم‌افزار PC-ORDانجام گرفت. نتایج نشان داد که یک همبستگی معنی‌داری بین پوشش گیاهی و عوامل محیطی اندازه‌گیری شده وجود داشته است. مهم‌ترین خصوصیات خاکی مؤثر در تفکیک تیپ‌های رویشی منطقه مورد مطالعه، سنگریزه، رس، سیلت، شن، گچ، آهک، اسیدیته خاک، هدایت الکتریکی، پتاسیم و ارتفاع از سطح دریا بوده و هر گونه گیاهی با توجه به منطقه رویش، نیازهای اکولوژیک و دامنه بردباری با بعضی از خصوصیات خاک رابطه دارد. تیپ‌های گیاهی ازنظر مقدار سنگریزه، آهک، گچ، شن، رس، با هم اختلاف معنی‌داری داشته‌اند که نشان‌دهنده شکل‌گیری تیپ‌های گیاهی در منطقه در ارتباط با خاک آن می‌باشد.