نشریه علمی - پژوهشی مرتع و آبخیزداری

بررسی آثار بهره‏برداری بر خصوصیات فیزیکی خاک و مقاومت خاک در حوزه‌های آبخیز جنگلی (بررسی موردی: جنگل خیرود)

دوره 66، شماره 2، تابستان 1392، صفحه 223-236

https://doi.org/10.22059/jrwm.2013.35574

مقداد جورغلامی، وحید ریزوندی، باریس مجنونیان قراقز

چکیده ارزیابی و مدیریت آثار محیط‏زیستی فعالیت‏های بهره‏برداری جنگل یکی از عوامل اساسی است که اهمیت آن نیز روز به روز در حال افزایش است. این مطالعه، به منظور ارزیابی سیستمِ زمینیِ چوب‌کشی با اسکیدرهای چرخ ‏لاستیکی در منطقه‌ای هشت‌هکتاری در پارسل 309 بخش گرازبن، جنگل آموزشی و پژوهشی خیرود، انجام شد. اهداف این تحقیق عبارت‌اند از اندازه‏گیری به‌هم‏خوردگی خاک، بررسی معنی‏داری اثر شدت ترافیک ماشین و محل نمونه بر وزن مخصوص ظاهری خاک و مقاومت به نفوذ در عمق‏های مختلف خاک، و اثر متقابل به‌هم‏خوردگی ظاهری خاک و مقاومت به نفوذ در شدت ترافیک مختلف. یک شبکة منظم تصادفی مربعی‌ پیاده شد و در مراکز این شبکهْ به‌هم‌خوردگی ظاهری خاک قبل و بعد از عملیات به صورت چشمی برآورد شد. نمونه‌های وزن مخصوص ظاهری و مقاومت به نفوذ خاک با استفاده از دو روش نمونه‏گیری ـ سیلندر‌های فولادی نمونه‌گیری و پنترومتر دستی ـ اندازه‏گیری شد. وزن مخصوص ظاهری خاک و مقدار مقاومت به نفوذ در سه عمق 10-0، 20-10، و 30-20 سانتی‌متری از سطح خاک اندازه‏گیری شد. بر اساس نتایج به‌دست‌آمده از اندازه‏گیری وزن مخصوص ظاهری، درصد افزایش وزن مخصوص از حد مضر درنظرگرفته‌شده بیشتر است. اندازه‏گیری سطح به‌هم‌خوردگی خاک توده، بعد از عملیات بهره‏برداری، نشان داد مقدار به‌هم‌خوردگی از حد مجاز سطح مضر (زیان‏آور) بیشتر نشده است. نتایجْ حاکی از آن است که عملیات چوب‌کشی با اسکیدر تغییراتِ درخور توجهی بر آستانة مضر بیولوژیکی مقاومت به نفوذ خاک در مرکز مسیر چوب‌کشی و محل رد چرخ به وجود نمی‌آورد.

کمی سازی اثر تغییر اقلیم بر افت آب زیر‌زمینی در مناطق خشک و نیمه‌خشک

دوره 75، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 227-244

https://doi.org/10.22059/jrwm.2021.314882.1553

حامد اسکندری دامنه، غلامرضا زهتابیان، حسن خسروی، حسین آذرنیوند، علی اکبر براتی

چکیده در تحقیق حاضر به ارزیابی تغییر اقلیم در دشت میناب و تأثیر آن بر نوسانات سطح آب زیرزمینی در دوره آتی پرداخته شده است. جهت بررسی پدیده تغییر اقلیم از مدل اقلیمی CanESM2 با‌استفاده از نرم‌افزار SDSM4.2 و برای مدل‌سازی کمی تأثیر پدیده تغییر اقلیم بر منابع آب زیرزمینی از نرم‌افزار GMS10.0.5 تحت سناریوهای انتشار RCP2.6، RCP4.5 و RCP8.5 استقاده شد. نتایج حاصل از بررسی پدیده تغییر اقلیم در دوره آتی در سناریوها ی ذکر شده نشان داد که به‌ترتیب دما به میزان 88/1، 60/2 و 28/4 درجه سانتی‌گراد افزایش و بارش به میزان 19/34، 08/42 و 43/59 درصد نسبت به حالت پایه کاهش می‌یابد. نتایج اعمال سناریوهای اقلیمی با‌استفاده از مدل آب زیر‌زمینی نشان داد که به دلیل کاهش بارندگی در این دوره، در سناریوهای مذکور متوسط تراز سطح آب زیرزمینی در دوره‌های آتی 1398، 1403، 1408 و 1414 نسبت به تراز سطح آب در سال پایه (1383-1382) به ترتیب در سناریو RCP2.6 برابر با 99/13-، 003/19-، 70/22- و 61/25- متر در سال برای سناریو RCP4.5 به‌ترتیب برابر با 99/13-، 95/18-، 75/22- و 73/24- متر در سال و برای سناریو RCP8.5 برای سال‌های مذکور به‌ترتیب برابر با 23/14-، 22/19-، 003/22- و 46/25- متر برآورد شد. این کاهش بارندگی و افزایش دما حاصل از تغییرات اقلیمی و به دنبال آن افزایش بهره‌برداری از سطح آب زیرزمینی برای مصارف متعدد باعث کاهش روز افزون منابع آب زیرزمینی شده است لذا توصیه می‌گردد برنامه‌ریزان راهکارهای لازم برای سازگاری با شرایط آب و هوایی جدید و کمبود آب در این منطقه اتخاذ نمایند.

مقایسة دامنة اکولوژیک دو گونة Festuca ovina L. و Poa bulbosa L. با برخی متغیرهای محیطی با استفاده از تابع HOF (مطالعة موردی: مراتع حوضة آبخیز گلندرود)

دوره 68، شماره 2، تابستان 1394، صفحه 269-285

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.54930

قاسمعلی دیانتی تیلکی، علی محمدشریفی، سید جلیل علوی

چکیده مطالعة حاضر در مراتع حوضة آبخیز گلندرود در استان مازندران انجام شد. هدف اصلی این مطالعه مقایسة دامنة اکولوژیک Festuca ovinaو Poa bulbosa بابرخی متغیرهای محیطی با استفاده از تابع HOF بود. بدین منظور، 150 پلات یک‌متر مربعی در طول گرادیان متغیر‌های محیطی در مراتع مستقر شد. نمونه‏برداری به ‌صورت تصادفی‌‌- سیستماتیک صورت گرفت. در سطح نمونه‌برداری حضور و عدم حضور گونه‌های F. ovinaو P. bulbosa، ارتفاع، و شیب ثبت شد. نمونه‌های خاک از عمق 0 ـ 20 سانتی‏متری در هر پلات برداشت شد. برای مطالعة منحنی پاسخ و آپتیمم اکولوژیکی مرتبط با متغیر‌های محیطی از تابع HOF با پراکنش دوجمله‌ای استفاده شد. داده‌ها با نرم‌افزارR ver.3.0.2  آنالیز شد. دو گونة F. ovinaو P. bulbosaعمدتاً در طول گرادیان متغیر‌های محیطی دامنة اکولوژیک متفاوتی نشان دادند. بر اساس نتایج، دامنة اکولوژیک و بهینة اکولوژیکی برای F. ovinaبه‌ترتیب 2244 ـ 3037 و 3037 متر و برای P. bulbosaبه‌ترتیب 2335 ـ3037 و 2636 متر ثبت شد. همچنین، منحنی پاسخ P. bulbosa نسبت به ارتفاع تک‌نمایی و متقارن بود، اما برایF. ovina به صورت هم‌نوا افزایشی بود. منحنی پاسخ P. bulbosaنسبت بهpH به صورت هم‌نوا کاهشی، اما برای F. ovina به صورت تک‌نمایی متقارن بود.

برآورد میزان تولید رواناب و رسوب با استفاده از مدل IntErO در دو حوزه آبخیز استان کهگیلویه و بویراحمد

دوره 74، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 287-301

https://doi.org/10.22059/jrwm.2021.307410.1523

محسن آرمین، سید علی صالح ولایتی نژاد، وجیهه قربان نیا خیبری، فاطمه طاعت پور، مرتضی بهزادفر

چکیده این تحقیق در دو حوزه آبخیز دشت‌روم در شهرستان بویراحمد و حوزه آبخیز کره در شهرستان دنا با استفاده از مدل IntErO انجام شد. پس از جمع‌آوری اطلاعات پایه، 26 متغیر ورودی با استفاده از نقشه‌های توپوگرافی، خاک‌شناسی، زمین‌شناسی، کاربری اراضی و داده‌های اقلیمی استخراج و محاسبه شدند. نتایج نشان داد که حداکثر جریان خروجی از حوزه آبخیز کره و دشت‌روم در دوره بازگشت 100 ساله به ترتیب 235 و 179 متر مکعب بر ثانیه است. به عبارتی دیگر، میزان تولید رواناب در حوضه کره تقریباً 3/1 برابر جریان خروجی از حوضه دشت‌روم است و مقدار فرسایش حوزه آبخیز دشت‌روم و کره به ترتیب 22/105166 و 58/71402 مترمکعب خاک در سال است. با توجه به نسب تحویل رسوب 195/0 در حوضه دشت‌روم و 487/0 در حوضه کره، مقدار خاک فرسایش یافته انتقالی به خروجی حوضه‌ها (تولید رسوب) به ترتیب 32/20521 و 46/34800 متر مکعب در سال برآورد شد. ضریب شدت فرسایش در حوضه دشت‌روم 338/0 و در نتیجه بر اساس درجات شدت فرسایش مدل، شدت فرایند فرسایش در این حوضه کم و فرسایش غالب منطقه هم از نوع عمیق است و در حوضه کره نیز 403/0 و در نتیجه شدت فرایند فرسایش در این حوضه متوسط و فرسایش غالب منطقه هم از نوع سطحی است. میزان تولید رسوب در واحد سطح در حوضه دشت‌روم 53/133 و در حوضه کره 347 مترمعکب در سال است.

ارزیابی پتانسیل گونه‌هایAgropyron intermedium (Host) P. Beauv. و Dactylis glomerata L. در گیاه‌پالایی خاک آلوده به نفت خام سبک در شرایط گلخانه‌ای

دوره 70، شماره 2، تابستان 1396، صفحه 315-331

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.218659.1065

جواد دائی زاده، مهشید سوری، احسان زند اصفهانی، جواد معتمدی

چکیده هیدروکربن­های نفتی از جمله آلاینده­های پایدار سمی بوده که تهدیدی اساسی برای اکوسیستم به­شمار می­رود. گیاه­پالایی، شامل استفاده از گیاهان برای پاکسازی خاک­های آلوده، یک روش مؤثر و اقتصادی در کاهش آلودگی­های نفتی خاک است. در این پژوهش پتانسیل گیاه­پالایی گیاهان مرتعی Agropyron intermedium و Dactylis glomerata  بر خاک آلوده با غلظت­های مختلف نفت خام (20، 30، 40 و 50 درصد) برای مدت 120 روز در شرایط گلخانه­ای مورد بررسی قرار گرفت. در انتهای تحقیق، تغییرات فاکتورهای زیستی (ارتفاع اندام­هوایی، وزن خشک
اندام­هوایی و وزن خشک ریشه) هر کدام از گونه­ها و تغییرات هیدروکربن­های نفتی خاک اندازه­گیری گردید و نتایج با استفاده از نرم­افزار SPSS تجزیه و تحلیل شد. روند منحنی سینتیک زوال درصد ترکیبات نفتی برای محاسبۀ مدت زمان لازم برای تجزیۀ هیدروکربن­های نفتی، ارزیابی گردید. نتایج نشان داد سه شاخصۀ مهم فاکتورهای زیستی هر دو گونه در تیمارهای مختلف، تفاوت معنی­داری با تیمار شاهد داشتند. آنالیز حاصل از تغییرات درصد ترکیبات نفتی نشان داد، گیاه Ag.intermedium با کاهش 81/79 درصد مواد نفتی در تیمار 20 درصد و 54/58 درصد کاهش در تیمار 50 درصد، توانایی بهتری نسبت به گیاه D.glomerataدر گیاه­پالایی خاک­های آلوده به مواد نفتی را دارد. نتایج حاصل از آنالیز درصد ترکیبات نفتی نمونه­های خاک و برازش آن با سه مدل سینتیک درجۀ صفر، سینتیک درجۀ اول و مدل هیگوچی، در هر دو گونه نشان داد که مدل سینتیک درجۀ اول مناسب­ترین مدل برای شبیه­سازی روند تغییرات مقادیر هیدروکربن­های نفتی خاک می­باشد.

تاثیر توزیع‌های احتمالاتی در افزایش دقت پیش‌بینی رسوب معلق با استفاده از شبکه‌های عصبی مصنوعی و سیستم استنتاج فازی-عصبی(مطالعه موردی: حوزه آبخیز سد دز)

دوره 69، شماره 2، تابستان 1395، صفحه 323-338

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61686

حمیده افخمی، محمد تقی دستورانی، فرزانه فتوحی فیروزآبادی

چکیده توجه به ماهیت داده­های رسوب و انتخاب روش­های مناسب پردازش بر روی داده­ها قبل از ورود به مدل­های هوش مصنوعی از جمله مواردی است که می­تواند نتایج حاصل از شبیه­سازی­ها را به واقعیت نزدیک سازد. در این تحقیق تأثیر روش­های پردازش داده­های رسوب قبل از ورود به دو مدل شبکه­های عصبی مصنوعی و سیستم­های استنتاج فازی-عصبی در هفت ایستگاه حوضه سد دز مورد بررسی قرار گرفته است. بر این اساس با توجه به توزیع­های احتمالاتی حاکم بر داده­ها سه سناریو در نظر گرفته شد. سناریوی اول بدون هیچ‌گونه پردازش و با استفاده از اصل داده­ها، سناریوی دوم، پردازش داده­ها از طریق استاندارد­سازی و در سناریوی سوم با توجه به حاکمیت توزیع­های لگاریتمی بر داد­ه­های رسوب، از لگاریتم داده­ها استفاده گردید. نتایج شبیه­سازی­ها در دو مدل، کارایی بهتر و خطای کمتر را در شرایط استفاده از لگاریتم داده­ها به خصوص در ایستگاه­هایی که بهترین توزیع­های احتمالاتی آن‌ها یکی از توزیع‏های لگاریتمی می‌باشد، نشان دادند. درنهایت، مدل فازی عصبی با ضریب همبستگی 95/0، 4/5RMSE=، 4/1 MSE=و
42/0 ME= در ایستگاه بیاتون و در شرایط استفاده از لگاریتم داده­ها بهترین عملکرد را نشان داد.

بررسی کارایی روش‌های مختلف در بازسازی داده‌های هیدرومتری (بررسی موردی: حوزة آبخیز سفیدرود)

دوره 65، شماره 3، پاییز 1391، صفحه 329-340

https://doi.org/10.22059/jrwm.2012.30021

حجت‌ا... جلیلیان، قباد رستمی‌زاد، صالح آرخی

چکیده متاسفانه در ایران به دلایل مختلف از قبیل خرابی دستگاه‌ها، عدم برداشت داده‌ها، سوانح طبیعی و... بعضی داده‌ها در ایستگاه‌های هیدرومتری ثبت نشده‌اند که موجب بروز نواقص آماری و ایجاد مشکلاتی در تجزیه و تحلیل ایجاد می‌کند. لذا ناگزیر باید این داده‌های گمشده به طریقی برآورد شوند. روش‌های مختلفی برای بازسازی داده‌های گمشده وجود دارند که هرکدام با دخالت دادن متغیرهای ویژه‌ای داده‌ها را برآورد می‌کنند. در این پژوهش از چهار روش رگرسیون تک متغیره، رگرسیون دو متغیره، لانگبین و توماس فیرینگ برای بازسازی داده‌های هیدرومتری شامل دبی ماهانه، دبی سالانه، رسوب و کیفیت آب بهره گرفته شده است. نتایج به‌دست آمده در این پژوهش نشان داد که بین روش‌های مختلف بازسازی دبی متوسط ماهانه در 17 ایستگاه مطالعاتی، از 192 مورد بازسازی، روش لانگبین با 66 مورد (33%) و روش رگرسیون دو متغیره با 52 مورد (27%) بهترین روش‌های بازسازی دبی متوسط ماهانه می‌باشند، و روش رگرسیون دو متغیره از بین 17 ایستگاه در 8 ایستگاه بهترین جواب را داده است و برای برآورد دبی متوسط سالانه مناسب می‌باشد. همچنین نتایج این پژوهش نشان داد که از رابطه بین دبی- رسوب و دبی- کیفیت آب برای بازسازی این داده‌ها با استفاده از روش‌های بکارگرفته شده در این پژوهش نمی‌توان استفاده کرد.

تاثیر عوامل توپوگرافی و خاک مؤثر بر پراکنش گونه‌های گیاهی در مراتع اشتهارد

دوره 63، شماره 3، پاییز 1389، صفحه 331-340

محمدعلی زارع‌چاهوکی، اصغر زارع چاهوکی، محمد زارع‌ارنانی

چکیده این پژوهش به منظور بررسی رابطه بین عوامل توپوگرافی و خاک با پراکنش گونه‌های گیاهی در مراتع اشتهارد انجام شد. بدین منظور، داده های پوشش گیاهی و عوامل رویشگاهی با روش تصادفی-سیستماتیک از راه پلات‌گذاری در امتداد 3 ترانسکت 750 متری انجام شد. سطح پلات‌ها به روش سطح دستکم 2 متر مربع و شمار آنها با توجه به تغییرات پوشش گیاهی، 45 پلات تعیین شد. در آغاز و پایان هر ترانسکت یک نیمرخ حفر و از دو عمق 30-0 و 80-30 سانتی‌متر نمونه خاک برداشت شد. ویژگی های خاک شامل سنگریزه، بافت، آهک، ماده آلی، اسیدیته و هدایت الکتریکی اندازه‌گیری شدند. به منظور تجزیه و تحلیل داده‌ها از تجزیه مؤلفه‌های اصلی بهره گیری شد. نتایج نشان می‌دهد که از بین متغیرهای مورد بررسی، ویژگی‌های سنگریزه، بافت، آهک و هدایت الکتریکی خاک از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر پراکنش پوشش گیاهی منطقه هستند.

ارزیابی متغیرهای اقلیمی دشت جیرفت با مدل HadCM3 در دوره‌های آتی

دوره 71، شماره 2، تابستان 1397، صفحه 355-366

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.218041.1060

سعید برخوری، رسول مهدوی، غلامرضا زهتابیان، حمید غلامی

چکیده استفاده بیش از حد از سوخت‌های فسیلی، افزایش جمعیت و دیگر عوامل موجب تغییرات بارز در اقلیم کرۀ زمین گردیده است. در این تحقیق به منظور ارزیابی روند پارامترهای بارش، دمای کمینه و بیشینۀ دشت جیرفت در دوره‌های آتی، از مدل HADCM3 استفاده شد. سپس اقدام به شبیه‌سازی متغیرهای اقلیمی در دورۀ 2011-2030 و دورۀ 2046-2065  براساس سه سناریوی A1B، A2 وB1 با مدل LARS-WG شد. نتایج نشان داد که بر مبنای هر سه سناریوی A1B، A2 وB1  در افق 2055 بیشترین دمای حداقل و حداکثر رخ خواهد داد. دمای حداقل سالیانه تحت سناریوهای A2، B1 و A1B در آیندۀ نزدیک (2011-2030) به ترتیب 8/0، 6/0 و 7/0 درجه سانتی­گراد و در آیندۀ دور (2040-2065) به ترتیب 4/2، 8/1 و 3/2 درجۀ سانتی­گراد نسبت به دورۀ پایه (1989-2010) افزایش می­بابد. نتایج دمای حداکثر سالیانه نیز تحت سناریوهای فوق در آیندۀ نزدیک نشان داد که به ترتیب 1/1، 9/0 و 1 سانتی­گراد و در ­آیندۀ دور به ترتیب 6/2، 2 و 4/2 درجۀ سانتی‌گراد نسبت به دورۀ پایه افزایش خواهد یافت. همچنین مقایسۀ بارش سالانۀ دراز مدت نشان می‎دهد که کمترین مقدار بارش سالانه طی سناریوی B1 در دورۀ 2046 تا 2065 اتفاق خواهد افتاد. این در حالی است که بیشترین مقدار بارش سالانه در دورۀ 2011-2030 طی سناریوی A1B رخ می­دهد و در دورۀ آتی نزدیک (2011-2030) میانگین بارش سالانه برای سناریوهای A2، B1 و A1B نسبت به دورۀ پایه به ترتیب 10، 14 و 20 میلی­متر افزایش خواهد یافت اما در دورۀ آتی دور (2045-2060) میانگین بارش سالانه برای سناریوهای A2 و B1 به ترتیب 8، 10 و 1 میلی متر نسبت به دورۀ پایه کاهش می­یابد.

بررسی تأثیر تغییرات کاربری اراضی بر خصوصیات سیلاب با استفاده از مدل HEC- HMS (مطالعة موردی: حوزة آبخیز طالقان)

دوره 66، شماره 3، پاییز 1392، صفحه 373-386

https://doi.org/10.22059/jrwm.2013.36514

سمانه رضوی زاده، علی سلاجقه، شهرام خلیقی سیگارودی، محمد جعفری

چکیده یکی از عوامل اصلی در تغییر رژیم سیلابی حوزه‏های آبخیزْ تغییر کاربری اراضی در سطح حوضه است. حوزة آبخیز طالقان، طی سال‏های متمادی، دستخوش تغییر کاربری اراضی شده که احتمال تأثیر آن بر خصوصیات سیلاب رودخانه مطرح است. در تحقیق حاضر، با تلفیق سیستم‏های اطلاعات جغرافیایی (GIS) و مدل HEC- HMS، آثار تغییر کاربری اراضی بر سه پارامترـ دبی اوج، حجم، و زمان پایة سیل‌ـ در بخشی از حوزة آبخیز طالقان بررسی شد. بدین منظور، نخست نقشة کاربری اراضی سال‏های 1366 و 1381 تهیه گردید و، برای تهیة نقشة CN منطقه، با نقشه‏های گروه‏های هیدرولوژیکی خاک و وضعیت مرتع در محیط GIS تلفیق شد. سپس، مدل HEC- HMS، با استفاده از روش شمارة منحنی و آبنمود واحد SCS  در سطح زیرحوضه‏ها و نیز به روش روندیابی ماسکینگام، برای 10 واقعه بارش- رواناب مشاهده‏ای واسنجی و اعتبارسنجی شد. بر اساس نتایج شبیه‏سازی، به علت تغییرات کاربری اراضی )کاهش سطح اراضی کشاورزی و افزایش مراتع(، دبی اوج و حجم سیل در سال 1381 نسبت به 1366 به‌ترتیب میزان کاهش متوسط معادل 17/16 و 6/13 درصدی را نشان می‌دهند. بررسی زمان پایة سیل نشان‌دهندة عدم تغییر این پارامتر در هیدروگراف‏های سیل در دورة مطالعاتی است. بنابراین، با توجه به نتایج به‌دست‌آمده، روند تغییرات کاربری اراضی منطقة مورد مطالعه، به لحاظ سیل‌خیزی، مثبت ارزیابی شد.

ارزیابی و پهنه‌بندی آسیب‌پذیری آب‌های زیرزمینی نسبت به آلودگی (مطالعه موردی:آبخوان کارستی آژوان-بیستون استان کرمانشاه )

دوره 72، شماره 2، تابستان 1398، صفحه 375-390

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.235178.1137

علی دسترنج، احمد نوحه گر، آرش ملکیان، حمید غلامی

چکیده ارزیابی آسیب‌پذیری و تهیه نقشه پهنه‌بندی آسیب‌پذیری، راهکاری مهم در مدیریت منابع‌آب کارست به شمار می‌رود. با توجه به وجود ژئومورفولوژی کارست توسعه‌یافته در آبخوان کارستی آژوان-بیستون و دیگر شرایط طبیعی منطقه، انتشار آلودگی در این منابع کارستی سریع و گسترده می‌باشد. و ازسوی دیگر آبخوان آژوان-بیستون نقش حیاتی در تأمین آب شرب و کشاورزی جوامع محلی اطراف خود دارد. بنابراین هدف این پژوهش، تهیه نقشه آسیب‌پذیری آبخوان کارستی آژوان-بیستون در استان کرمانشاه در برابر آلودگی‌های سطحی با استفاده از مدل COP می‌باشد. این مدل خصوصیات لایه‌های پوشاننده سطح‌آب زیرزمینی (عامل O)، تجمع جریان آب‌زیرزمینی (عامل C)، و بارش بر روی آبخوان (عامل P) را به عنوان پارامترهای ارزیابی آسیب‌پذیری ذاتی آب‌زیرزمینی مورد استفاده قرار می‌دهد. نتایج نشان می-دهد که میزان آسیب‌پذیری منطقه بین صفر تا 4/5 بدست آمد، که در نهایت به پنچ طبقه خیلی‌زیاد، زیاد، متوسط، کم و خیلی‌کم طبقه‌بندی گردید. پهنه آسیب‌پذیری خیلی‌زیاد با 9/317 کیلومتر مربع بیشترین مساحت منطقه را به خود اختصاص داده است. به طور کلی در کل منطقه به ترتیب پارامترهای C، P و O بیشترین نقش را در میزان آسیب‌پذیری منطقه دارا می‌باشند. در نهایت می‌توان گفت که مدل COP کارایی مطلوبی در ارزیابی آسیب‌پذیری آبخوان‌های کارستی دارا می‌باشد.

بررسی تغییرات مکانی برخی شاخص‌های فرسایندگی باران با استفاده از زمین‌آمار در استان خوزستان

دوره 67، شماره 3، پاییز 1393، صفحه 393-406

https://doi.org/10.22059/jrwm.2014.52829

حسین اسلامی، علی سلاجقه، شهرام خلیقی سیگارودی، حسن احمدی، شمس الله ایوبی

چکیده فرسایندگی باران توانایی باران برای جداسازی ذرات خاک است. هدف از این تحقیق تهیة نقشة فرسایندگی باران در استان خوزستان با استفاده از بهترین شاخص فرسایندگی باران است. بدین منظور، اطلاعات نقطه‌ای شاخص‌های EI30‌، AIm، هادسون، و اونچو در 74 ایستگاه باران‌نگاری و باران‌سنجی با استفاده از روش‌های میان‌یابی قطعی عکس فاصلة وزن‌دار و توابع شعاعی پایه و روش‌های زمین‌آماری کریجینگ و کوکریجینگ به اطلاعات ناحیه‌ای تبدیل شد. نتایج نشان‌دهندة آن است که روش کوکریجینگ دارای کمترین خطا و بیشترین همبستگی در میان‌یابی شاخص‌های EI30‌، AIm، هادسون، و اونچو با ضرایب تبیین 89/0، 89/0، 48/0، و 49/0 است. بر اساس ضریب همبستگی بین متوسط شاخص‌های EI30‌، AIm‌، هادسون، و اونچو در حوضه‌های بالادست ایستگاه‌های رسوب‌سنجی با میزان رسوب‌دهی ویژة این حوضه‌ها‌، شاخص EI30 با ضریب همبستگی 98/0 بهترین شاخص فرسایندگی باران انتخاب شد. بر اساس نقشة تهیه‌شده با استفاده از شاخص EI30 با روش میان‌یابی کوکریجینگ و متغیر کمکی حداکثر بارندگی متوسط ماهانه‌، بیشترین مقادیر فرسایندگی باران در شرق و شمال خوزستان دیده می‌شود و کمترین مقادیر فرسایندگی در جنوب و غرب استان خوزستان وجود دارد. این مقادیر از 404 تا 2414(Mj.mm.ha-1.h-1) متغیر است.

اکولوژی فردی گیاه قیچ Zygophyllum atriplicoides در مراتع استان خراسان شمالی

دوره 65، شماره 4، زمستان 1391، صفحه 483-494

https://doi.org/10.22059/jrwm.2012.32047

محمد جنگجو، فریبا نوعدوست

چکیده بررسی­های اکولوژیک گیاهان شناخت ما را از اکوسیستم­های مرتعی افزایش می­دهد و امکان برنامه­ریزی را برای مدیریت صحیح آنها فراهم می­سازد. با انجام بازدیدهای میدانی و مطالعات آزمایشگاهی در سالهای 1387 و 1388، رویشگاه‏های اصلی گیاه قیچ در مراتع قشلاق و میان­بند استان خراسان شمالی مشخص و شرایط اکولوژیک رویشگاه، فنولوژی و کیفیت علوفه آن بررسی شد.  بر اساس نتایج، گیاه قیچ در رویشگاه­هایی با بارندگی متوسط سالانه
380-260 میلی­متر، دما 16-8 درجه سانتی­گراد، دامنه ارتفاعی 680 تا 1200 متر از سطح دریا، تیپ اراضی دشت و تپه ماهوری، سازند زمین­شناسی کنگلومرا، مارن، شیل و ماسه سنگ، و خاک دارای بافت سبک (سیلتی لوم) اسیدیته قلیایی ضعیف و غیرشور، و فقیر از نظر نیتروژن و فسفر رویش داشت. رشد رویشی و گلدهی از اوایل فروردین تا خرداد، و بذردهی در طی تیر و مرداد اتفاق افتاد.  از ابتدا به انتهای فصل رشد درصد ADF و NDF بیشتر ولی درصد پروتئین خام بطور معنی­داری کمتر بوده، که سبب کاهش کیفیت علوفه شده است. توانایی رویش در انواع رویشگاه‏ها و شرایط اقلیمی - از خشک سرد تا گرم و مرطوب- و دارا بودن ارزش پروتئینی و انرژی متابولیسمی علوفه بیش از حد بحرانی مورد نیاز دام­های مرتعی از مزّیت­های نسبی قیچ؛ از طرف دیگر، ریزش شدید برگ‏ها در برابر گرما و خشکی، عدم رویش در اراضی شور، و پایین بودن خوشخوراکی و ارزش رجحانی از محدودیت­های این گیاه درمرتعداری محسوب می­شوند. در خراسان شمالی، بهترین زمان برای چرای قیچ، اواسط اردیبهشت تا نیمه تیرماه، و تهیه بذر اوایل مرداد ماه است.

واسنجی و ارزیابی مدل SWMM به منظور شبیه‏ سازی رواناب شهری (مطالعة موری: شهرک امام علی(ع) شهر مشهد)

دوره 68، شماره 3، پاییز 1394، صفحه 487-498

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.56133

شهرام خلیقی، محمد رستمی خلج، محمد مهدوی، علی سلاجقه

چکیده از مشخصه‏های مناطق شهری سطوح نفوذناپذیر وسیع و وجود آبراهه‏های ساختة دست بشر است. افزایش شهر‏نشینی در دهه‏های اخیر و رشد سریع شهرها به سمت حوضه‏های آبخیز بالادست، فرایند‏های بارش- رواناب را در حوضه‏های شهری به‌شدت تحت تأثیر قرار داده است. به همین دلیل، برای نشان‌دادن این فرایندها، در طراحی‏های مناسب یا ارزیابی سیستم‏های شبکة زه‌کشی شهری موجود به مدل‏های رایانه‌ای توجه خاصی شده است. هدف از این مطالعه ارزیابی کارایی مدل SWMM در شبیه‏سازی حجم رواناب در حوضه‏های کوچک شهری است. پارامترهای مورد نیاز مدل با استفاده از نقشة کاربری اراضی، DEM منطقه و بازدیدهای میدانی محاسبه شد. برای واسنجی و ارزیابی مدل رواناب متناظر با سه واقعه بارندگی در خروجی حوضه اندازه‌گیری شد و با رواناب شبیه‏سازی‌شده توسط مدل مقایسه شد. نتایج نشان داد که سازگاری خوبی بین دبی و عمق رواناب شبیه‏سازی‌شده و مشاهده‏ای وجود دارد. فقط در سرعت رواناب شبیه‏سازی‌شده و مشاهده‏ای اختلاف کمی وجود دارد، اما این اختلاف بیشتر از حد قابل قبول آن (ضریب ناش>5/0) است؛ به طوری که مقدار ضریب ناش (NS) برای واقعة اول، دوم و سوم به‌تـرتیب 69/0، 85/0 و 52/0 است. این موضوع نشان‌دهندة کارایی مدل SWMM در منطقة مورد مطالعه است و می‏توان از این مدل در طراحی‏های مناسب و ارزیابی سیستم‏های شبکة زه‌کشی شهری استفاده کرد.
 

مقایسة تغییرات تنوع و غنای گونه‏‏ای و فرم‏های رویشی در سه سایت بهره‏برداری (مطالعة موردی: مراتع ییلاقی دامنة جنوبی قلة دماوند)

دوره 66، شماره 4، زمستان 1392، صفحه 535-547

https://doi.org/10.22059/jrwm.2014.50029

قدرت اله حیدری، حمید رضا سعیدی گراغانی

چکیده ارزیابی تنوع و غنای گونه‏ای به درک صحیحِ کارکرد اکوسیستم، حفظ و حراست ذخایر ژنی، بررسی و کنترل تغییرات محیطی، و موفقیت یا عدم موفقیت برنامه‏های مدیریت منابع طبیعی کمک می‏کند. چرای بی‌رویه و بدون برنامة دام یکی از شایع‏ترین و شاید مهم‌ترین عامل تخریب مراتع و کاهش تنوع و غنای گونه‏ای است. با توجه به نقش و اهمیت چرای دام در تغییرات کمّی و کیفی پوشش گیاهی، تحقیق حاضر به مطالعة اثر شدت چرا در سه سایت مرجع (قرق)، کلید، و بحرانی بر روی تنوع و غنای گونه‏‏ای با فرم‏های رویشی مختلف در مراتع ییلاقی دامنة جنوبی قلة دماوند پرداختـه اسـت. در هر واحد (سایت) نمونه‏برداری در طول 3 ترانسکت 150 متری انجام گرفت. در طول هر ترانسکت، 15 پلات با ابعاد یک متر مربع و در فاصلة 10 متری از هم قرار گرفت و در هر پلات نوع و تعداد گونه‏های گیاهی موجود و درصد و تعداد پایة آن‌ها یادداشت شد. برای ارزیابی شاخص‏های عددی تنوع و غنای گونه‏ای از نرم‌افزار Past استفاده شد و شاخص‏های تنوع سیمپسون، شانون- واینر و غنای منهنیک و مارگالف محاسبه گردید. تجزیه و تحلیل داده‌‏ها در محیط نرم‌افزار SPSS18 انجام شد و مقایسة شاخص‌‏های مختلف تنوع و غنا بین مناطق با شدت‏های چرایی مختلف توسط آزمون چنددامنه‏ای دانکن صورت پذیرفت. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که با افزایش فشار چرا از تنوع و غنای گونه‏های فورب و گراس کاسته شد و بوته‏ای‏ها افزایش یافتند، به ‏گونه‏ای که در منطقة مرجع، فـورب‏ها و گراس‏ها دارای بیشترین و بوته‏ای‏ها دارای کمترین تنوع و غنا بودند، این در حالی است که به‏ دلیل مدت استفاده و تکرار چرا در منطقة بحرانی گونه‏های بوته‏ای دارای بیشترین تنوع و غنا بوده و از تنوع گونه‌‏های فورب و گراس به‏شدت کاسته شده است. به‏ طور کلی، در منطقة مورد بررسی، با افزایش فشار چرای دام شاهد کاهش تنوع و غنای گونه‌‏ای هستیم که، به‏ دلیل تأثیرات منفی آن در پایداری اکوسیستم، بهره‌‏برداران، مدیران، و کارشناسان مرتع باید بدان توجه کنند.

بررسی تغییرات خصوصیات شیمیایی خاک ناشی از کشت canescens Atriplex در منطقة حسین‏آباد حپشلو

دوره 67، شماره 4، زمستان 1393، صفحه 549-558

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.53473

معصومه عباسی خالکی، محمد جعفری، علی طویلی، مهدی معمری

چکیده در این مطالعه، به منظور بررسی تغییرات خاک‌شناختی منطقة حسین‏آباد حپشلو در اثر کشت آتریپلکس، پس از بازدید عرصة مورد مطالعه، دو سایت نزدیک به هم هر یک به مساحت یک هکتار انتخاب شد، که در یک سایت بوته‏کاری با گونة آتریپلکس کانسنس انجام شده بود، و سایت مجاور، که شاهد درنظر گرفته شد، فاقد بوته بود. با روش تصادفی- سیستماتیک و با استقرار 3 ترانسکت‏ به طول 100 متر در هر سایت نمونه‏برداری انجام شد. در سایت بوته‏کاری‌شده ترانسکت‌ها بر روی ردیف‌های کشت‌شده و عمود بر فاروها، و در سایت شاهد موازی یکدیگر و عمود بر خطوط تراز قرار گرفتند. در ابتدا، وسط، و انتهای هر ترانسکت پروفیل خاک حفر شد و در هر پروفیل مقدار کافی نمونة خاک از دو عمق ۰ ـ ۳۰ سانتی‌متر (خاک سطحی) و بیش از 30 سانتی‌متر (عمق ریشه‏دوانی بوته) برداشت شد. سپس، خصوصیات خاک‌ از قبیل بافت، اسیدیته، هدایت الکتریکی، آهک، سدیم قابل تبادل، مادة آلی‌، و عناصر سدیم، پتاسیم، کلسیم، منیزیم، و نیتروژن اندازه‏گیری شد. نتایج این مطالعه نشان می‏دهد که مقدار pH و منیزیم کاهش معنی‏داری در سایت بوته‏کاری‌شده نسبت به سایت شاهد داشت. همچنین، سدیم، منیزیم، آهک، و کلسیم افزایش معنی‏داری در منطقة بوته‏کاری نسبت به منطقة شاهد داشت. به طور کلی، نتایج نشان می‏دهد که تأثیر کشت این گونه بر روی خاک منطقة مورد مطالعه پس از گذشت هفت سال منفی بوده و باعث افزایش املاح در خاک شده است، که

تاثیر تبدیل مراتع به اراضی زراعی و باغی بر کربن آلی کل و ماده آلی ذره‌ای میکرو و ماکروخاکدانه (مطالعه موردی: صلوات آباد سنندج)

دوره 69، شماره 3، پاییز 1395، صفحه 587-596

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61502

لیلا زندی، رضا عرفانزاده، حامد جنیدی

چکیده این پژوهش به‌منظور تعیین اثر تغییر کاربری جوامع مرتعی به کاربری زراعی و باغی بر مهم­ترین شاخص­های کیفی خاک از قبیل کربن آلی کل خاک و ماده آلی ذره­ای در میکرو و ماکرو خاکدانه در حوزه صلوات آباد سنندج انجام شد. خردادماه 1393 هم‌زمان با رشد غالب گیاهان با پیمایش صحرایی، یک مرتع، دو نخودزار، دو گندم­زار و دو باغ به­عنوان محدوده مطالعاتی انتخاب شدند. برای این منظور، نمونه­برداری از خاک به شکل تصادفی- سیستماتیک صورت گرفت و درمجموع 42 نمونه خاک جمع­آوری شد. سپس با استفاده از الک‌های 2 و 25/0 میلی‌متری ماکرو و میکرو خاکدانه‌ها تفکیک شدند. دو فاکتور مهم و کیفی خاک  شامل  ماده آلی ذره‌ای و کربن آلی کل موجود در ماکرو و میکرو خاکدانه‌ها به تفکیک اندازه­گیری شد.  نتایج نشان داد که تبدیل مرتع به کاربری­های نخودزار، گندم­زار و باغ باعث کاهش معنی­دار ماده آلی ذره­ای و کربن آلی کل میکروخاکدانه می‌گردد درحالی‌که در ماکروخاکدانه­ها، تبدیل مرتع به نخودزار و گندم‌زار باعث کاهش دو فاکتور مورد اندازه‌گیری گردید و تبدیل مرتع به باغ اثر معنی‌داری بر دو فاکتور خاک نداشت. چنانچه بخواهد تغییر کاربری از مرتع به اراضی کشاورزی صورت گیرد، باغ پیشنهاد می‌گردد. 

بررسی روند تغییرات همکشیدگی افقی و عمودی و خصوصیات مکانیکی خاک‌های مستعد نشست ‌و ‌شق زمین (مطالعۀ موردی: اراضی دشت رسی شرق یزد)

دوره 70، شماره 3، پاییز 1396، صفحه 593-604

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.206953.1010

پیمان امین، محمد رضا اختصاصی

چکیده در دو دهۀ اخیر، به دنبال نشست زمین به طور خاص در دشت­های ریزدانه، شکاف­ها و گسیختگی­هایی در رسوبات دشت یزد- اردکان پدید آمده است که به آن شق گفته می­شود. یکی از فرضیات مهم و اساسی در رابطه با ظهور این پدیده برداشت بی­رویۀ آب از سفره­های آب زیرزمینی و کاهش فشار هیدرو دینامیکی و متراکم شدن لایه­ها و رسوبات است. این پدیده در رسوبات ریزدانه با شدت و نمود بیشتر تظاهر نموده و موجب آسیب رسیدن به سازه­های ساختمانی، جاده­ها، دکل­ها و غیره می­شود. منطقۀ مورد مطالعه اراضی دشت رسی فاقد سنگفرش سطحی و یا سنگریزۀ عمقی بوده و در شرق یزد می­باشد. به منظور نمونه برداری، 12 نمونۀ خاک در سه نقطه که یکی از آن­ها در مجاورت شق و دو نقطۀ دیگر به فاصله 100 متر از طرفین بودند انتخاب گردید و در هر نقطه چهار پروفیل از صفر تا عمق 120 سانتیمتر حفر شد. بر روی نمونه­ها آزمایشاتی از جمله، اندازه­گیری شاخص­های تغییر ضرایب حجمی در مقابل رطوبت­های مختلف در جعبه­های مکعبی فلزی گالوانیزه به ابعاد 20 سانتیمتر، آزمایشات تعیین حدود آتربرگ، حد واگرایی و سایر شاخص­های مکانیک خاک انجام گرفت. نتایج نشان داد که حد روانی خاک­ محدودۀ شق، نزدیک به 29 درصد و حد رطوبت شق خوردگی نزدیک به 4 درصد شد. همچنین بیشترین مقدار همکشیدگی عمودی (فرونشست) حدود 11 درصد و بیشترین مقدار همکشیدگی افقی حدود 6 درصد در خاک­­های محدودۀ شق رخ داد. به عبارتی دیگر به ازای هر متر عمق رسوب امکان 11 سانتیمتر نشست در عرصه­های با شرایط رطوبتی کمتر از 4 درصد دور از انتظار نمی­باشد. با توجه به شرایط خاص منطقه پیشنهاد می­گردد پروژه­های سازه­ای از جمله احداث جاده، خطوط گاز، لولۀ آب و پل­سازی در این گونه عرصه­ها انجام نشود.

بررسی و معرفی گونه‌های گیاهی در روند پالایش خاک اراضی آلوده به فلزات سنگین ناشی از آبیاری با آب‌های خاکستری

دوره 71، شماره 3، پاییز 1397، صفحه 629-643

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.257237.1260

رضا حامدمقدم سالاری، عباسعلی قزل سوفلو، میلاد ایرانشاهی

چکیده هدف از این مطالعه بررسی پتانسیل برخی گیاهان برای گیاه‌پالایی خاک آلوده به فلزات سرب، روی، کادمیوم و مس می­باشد. برای انجام این مطالعه چهار گونۀ گیاهی بومادران (Achillea  millefolium)، آگروپایرون (Agropyron elongatum)، بوفالوگرس (Bouteloua dactyloides) و آرتمیزیا (Artemisia sieberi) کشت شدند و نمونه‌های گیاهی با پساب تصفیه‌خانه آبیاری شدند. نتایج نشان داد در مورد گیاهان، سه گیاه B. dactyloides، A. sieberi، A. millefolium انتقال دهندۀ خوب فلزات به اندام­های هوایی خود می­باشند که مناسب برای استخراج گیاهی (مهم­ترین تکنیک گیاه‌پالایی) هستند. گونۀ  A. elongatum  فلزات مس و سرب را بیشتر در ریشه تجمع می­دهد. این خصوصیت مناسب فن‌آوری تثبیت گیاهی می­باشد. همچنین توانایی چهار گونۀ گیاهی جهت گیاه‌پالایی، به شرح زیر است­: B. dactyloides < A. millefolium < A. sieberi = A. elongatum­. گیاه B. dactyloides جهت گیاه‌پالایی هر چهار فلز سنگین مناسب می‌باشد. برای گیاه B. dactyloides مقدار فاکتور انتقال گیاهی (TF) در فلزات روی، مس، سرب و کادمیوم به ترتیب: 17/1 و 09/1 و 02/1 و 41/1 و مقدار فاکتور غلظت فلز (BCF) برای آن در فلزات فوق به ترتیب: 77/1 و 22/1 و 95/0 و 37/1 می­باشد. با توجه به اینکه گیاه B. dactyloides تحمل بالایی نسبت به خشکسالی و دمای بالا دارد و همچنین مناسب جهت چمن‌کاری می­باشد، پیشنهاد می­شود از این گونه جهت گیاه‌پالایی خاک‌های آلوده به فلزات سنگین مناطق آلوده و همچنین چمن‌کاری استفاده گردد که علاوه بر پاکسازی خاک از فلزات سنگین و مناسب بودن با آب­و­هوای بومی بسیاری از مناطق ایران و نیاز کم به آبیاری، به زیبایی بصری محیط هم کمک می­کند.

تأثیر توالی زمانی احیای بیولوژیک بر عملکرد مراتع بیابانی (مطالعۀ موردی: مراتع خواف، خراسان رضوی)

دوره 72، شماره 3، پاییز 1398، صفحه 657-664

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.279028.1369

جهانبخش تیموری مژن آبادی، پروین رامک، وحید کریمیان

چکیده ارزیابی اکوسیستم­ها در طول زمان در برابر عکس­العمل­های محیطی و مدیریتی از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا نتایج این ارزیابی به اتخاذ تصمیمات مناسب در جهت ارتقاء آن اکوسیستم منتهی خواهد شد. هدف از تحقیق حاضر بررسی تأثیر توالی زمانی عملیات بیولوژیک کاشت گیاه زردتاغ بر ویژگی­های عملکردی مراتع شهرستان خواف می­باشد. سه محدودۀ مرتعی که عملیات تاغکاری­ با گونۀ زردتاغ با سنین متفاوت 10، 20 و 30 ساله در آن صورت گرفته بود و منطقۀ شاهد جهت مطالعه انتخاب شد. نمونه­برداری در امتداد 3 ترانسکت­ 100 متری که به فاصلۀ 10 متری از یکدیگر مستقر شدند برای هر محدوده و در مجموع 12 ترانسکت، اندازه‌گیری و تجزیه و تحلیل شد. با استفاده از روش تحلیل عملکرد چشم­انداز سه ویژگی پایداری، نفوذپذیری و چرخۀ عناصر با استفاده از 11شاخص سطح خاک اندازه­گیری شد.­ نتایج نشان داد که بین توالی زمانی احیای بیولوژیک از نظر عملکردی تفاوت معنی­داری وجود دارد (01/0P<). بیشترین میزان پایداری و نفوذپذیری مربوط به محدودۀ تاغکاری شدۀ 30 ساله و کمترین آن متعلق به منطقۀ شاهد است. بین زمان­های مختلف احیای بیولوژیک منطقه با کاشت تاغ، اختلاف معنی­داری با منطقۀ شاهد به لحاظ شاخص چرخۀ عناصر غذایی وجود دارد (01/0P<). بیشترین میزان عناصر غذایی به­ترتیب مربوط به محدودۀ تاغکاری شدۀ 30 ساله، تاغکاری 20 ساله، تاغکاری 10 ساله و منطقۀ شاهد است. به طور کلی نتایج تحقیق حاضر نشان از تأثیرات مثبت احیای بیولوژیک بر خصوصیات عملکردی مرتع مورد نظر دارد و این تأثیرات مثبت با گذر زمان در افزایش شاخص­های عملکردی بیشتر نمایان شده است.

بررسی تأثیر مالچ سیمانی بر تثبیت ماسه های روان

دوره 68، شماره 4، زمستان 1394، صفحه 739-750

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.56955

محمد رضا اختصاصی، فاطمه سادات حضیرئی

چکیده یکی از روش‏های معمول برای کنترل حرکت ماسه‏های روان مالچ‏پاشی بر سطح آن‏هاست. تا کنون در ایران از مالچ‏های نفتی برای تثبیت تپه‏های ماسه‏ای استفاده می‏شده است. تخریب محیط زیست به وسیلة مالچ‏های نفتی و همچنین هزینه‏های زیاد استفاده از آن‏ها باعث شده است که مراکز پژوهشی کشور در تحقیق بر روی تغییرِ نوع و شیوه‏های مالچ‌پاشی فعال‌ شوند. در این تحقیق، برای نخستین بار در کشور ایران، از نسبت‏های مختلف سیمان و آهک و ماسة بادی به عنوان مالچ طبیعی استفاده شد. بدین منظور، از تپه‌های ماسه‌ای دشت یزد- اردکان به عنوان بستر و ترکیب‌های مختلف سیمان پرتلند، ماسة بادی و آهک به عنوان تیمار‏های مالچ سیمانی استفاده شد. به هر تیمار یک لیتر آب اضافه شد. سپس، بر روی پلات‏هایی به ابعاد 100 × 30 و 30 سانتی‌متر عمق ماسة بادی پاشیده شد. این تحقیق در قالب طرح آماری کاملاً تصادفی با سه تکرار انجام شد. سایر عوامل فیزیکی، مانند ضخامت، مقاومت فشاری سله‏های ایجادشده و میزان فرسایش‏پذیری از سطح تیمارها، اندازه‏گیری شد. داده‏ها با نرم‌افزار SPSS تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد، با افزایش مقدار سیمان، مقاومت سله‏های ایجادشده در سطح خاک افزایش می‏‌یابد. از آنجا که تیمار ترکیبی 400 گرم سیمان و 10 گرم آهک و 800 گرم ماسه پاسخ‌گوی حداقل شرایط فیزیکی لازم برای تثبیت ماسه‏های روان بود، این تیمار مناسب‏ترین تیمار انتخاب شد. هزینه‏های اجرایی مالچ جدید نیز حدود 30 درصد هزینه‏های مالچ نفتی برآورد می‏شود.

ارزیابی اثرات مسائل اجتماعی و اقتصادی بر انسجام اجتماعی عشایر (مطالعۀ موردی: عشایر ایل شاهسون دامنه‌های کوه سبلان)

دوره 69، شماره 4، زمستان 1395، صفحه 851-861

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.61186

عسگر حسین زاده، قدرت اله حیدری، حسین بارانی، حسن زالی، احسان زندی اصفهان

چکیده کوچندگی از گذشته‌های دور یکی از شیوه‌های معیشت در سرزمین ایران بوده است. علی­رغم اینکه این شیوۀ زندگی در دوره‌های مختلف تغییراتی کرده است، اما شدت و ضعف آن علاوه بر دام و مرتع، منشاء اجتماعی، سیاسی و امنیتی نیز داشته است. بنابراین بررسی انسجام اجتماعی و فرهنگی عشایر حائز اهمیت فراوانی است. جامعۀ آمـاری منطقۀ مورد نظر 70 نفر بوده­ است که با استفاده از فرمول کوکران تعداد 58 نمونه (نفر) انتخاب گردید. ابزار تحقیق پرسش­نامه بوده و روش جمع­آوری اطلاعات با استفاده از تکنیک‌های مشاهده، مصاحبه انجام گرفت. برای اندازه­گیری انسجام اجتماعی از 5 گویه استفاده شده است که در داخل پرسشنامه­ها گنجانده شده بودند و شامل رعایت حقوق عرفی، اعتماد درون­گروهی، اعتماد قومی و محلی، اعتماد و میزان آگاهی از طرح­های ارائه شده از طرف دولت، حمایت قانون است. میزان ضریب الفای کرونباخ برای انسجام اجتماعی 88/0 بدست آمده و با استفاده از نرم افزار SPSS میزان همبستگی انسجام اجتماعی از طریق آزمون پیرسون با فاکتورهایی مانند، سابقه بهره­برداران، میزان درآمد سالانه از دامداری و تعداد دام مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج به­دست آمده نشان می­دهد بین میزان انسجام اجتماعی با میزان درآمد سالانه از دامداری و سابقۀ بهره­برداران رابطه مستقیم معنی­دار و با تعداد دام رابطه عکس معنی­داری وجود دارد. که این نشان‌دهندۀ رابطۀ تنگاتنگ جامعۀ عشایری با انسجام اجتماعی آن­هاست. پس نیازهای جامعه عشایری باید در قالب انسجام اجتماعی آن­ها تأمین‌شود. در آخر به نظام عشایری کشور باید به­صورت یک میراث فرهنگی نگریست و نباید آن را با شاخص­های‌توسعۀ امروزی سنجید.

ارزیابی کارآیی مدل SWAT در شبیه‌سازی رواناب حوضه آبریز گاماسیاب

دوره 70، شماره 4، زمستان 1396، صفحه 881-893

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.243898.1174

شهاب الدین زارع زاده مهریزی، اسداله خورانی، جواد بذرافشان، ام البنین بذرافشان

چکیده رودخانه گاماسیاب یکی از پنج شاخه اصلی رودخانه کرخه است و نقش اساسی در حفظ حیات و زیست بوم منطقه دارد. برای اتخاذ شیوه­های صحیح و پایدار مدیریت منابع آب رودخانه گاماسیاب، کسب آگاهی مستمر از وضعیت کمی و کیفی آب و نیز تغییرات آن ضروری است. امروزه استفاده از مدل­های هیدرولوژیکی به منظور شبیه­سازی فرآیندهای کمی و کیفی مرتبط با چرخه آب متداول است. برای استفاده از این مدل­ها، اثبات توانایی آن­ها در شبیه­سازی چرخه آبی حوضه لازم است. یکی از مدل­هایی که در این راستا در سطح بین المللی مورد استفاده گسترده قرار می­گیرد مدل  SWATمی­باشد. این پژوهش به ارزیابی عملکرد مدل  SWATدر
شبیه ­سازی دبی جریان رودخانه گاماسیاب پرداخت. اجرای این مدل نیاز به نقشه­رقومی ارتفاع (DEM)، نقشه خاک، نقشه کاربری اراضی و طبقه­بندی شیب دارد. در ابتدا دبی جریان با گام زمانی روزانه در ایستگاه هیدرومتری پلچهر با استفاده از داده­های بارش دو ایستگاه سینوپتیک و سه ایستگاه هواشناسی و دمای حداقل و حداکثر روزانه­ی دو ایستگاه سینوپتیک کرمانشاه و همدان برای دوره 1977-1995 میلادی واسنجی و سپس برای دوره 1996-2005 میلادی اعتبار­سنجی شد. ضرایب آماری شامل ضریب
نش- ساتکلیف، R2، P-factor و R-factor برای دوره واسنجی به ترتیب برابر با  71/0، 73/0، 79/0 ، 36/1 و برای دوره اعتبارسنجی به ترتیب برابر با 57/0، 61/0، 71/0 و 34/1 بدست آمد. این نتایج حاکی از توانایی مدل SWAT در شبیه­سازی جریان رودخانه گاماسیاب دارد و پژوهشگران می­توانند از این مدل برای اعمال سناریوهای مدیریتی در زمان کوتاه و هزینه کم جهت تصمیم­گیری بهتر استفاده نمایند.

مدل سازی مشخصات ژئومتری فرسایش خندقی (مطالعه موردی: استان ایلام)

دوره 71، شماره 4، زمستان 1397، صفحه 915-928

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.101041.713

قباد رستمی زاد، علی سلاجقه، علی اکبر نظری سامانی، جمال قدوسی

چکیده یکی از انواع فرسایش­های آبی که موجب تخریب اراضی و بر هم خوردن تعادل در پهنه­های منابع طبیعی می­شود، پدیدۀ فرسایش خندقی است. تخریب اراضی، بر هم خوردن منظر زمین و تعادل اکولوژیک و به مخاطره افتادن منابع زیستی در این مناطق، از جمله موارد دیگری است که پژوهش در مورد فرسایش خندقی به ویژه در شهرستان دره­شهر را گریز­ناپذیر و الزامی می­کند. در همین راستا تعداد 36 خندق در پهنۀ خندقی دره شهر در استان ایلام انتخاب شدند. سپس عوامل محیطی، خصوصیات فیزیکی-شیمیایی خاک، پوشش و هیدرولوژیکی خندق­های مورد آزمون با استفاده از عکس­های هوایی، نقشه­های رقومی مربوطه و عملیات­های میدانی مشخص شدند. برای تعیین میزان اثرگذاری این عوامل بر روی هریک از مشخصات ژئومتری خندق با استفاده از منطق فازی و نظریۀ اطلاع، تابع عضویت و وزن تابع عضویت هریک از عوامل محاسبه شد. سپس رابطۀ بین متغیرهای وابسته و مستقل با استفاده از رگرسیون چند متغیره بدست آمد. نتایج بررسی­های آماری با استفاده از روش رگرسیون چند متغیرۀ گام­به­گام نشان داد که طول خندق با مساحت بالادست خندق، عرض بالا و پایین و سطح مقطع خندق با ضریب گردی حوضه، عمق خندق با ضریب گردی حوضه و انحنای دامنه، ارتفاع پیشانی خندق با شیب محلی سر خندق و شیب جدارۀ خندق با درصد تاج پوشش رابطۀ معنی­داری دارند. بنابراین می­توان نتیجه گرفت که مشخصات ژئومتری خندق در منطقۀ مورد مطالعه تابعی از سطح بالادست، ضریب گردی حوضه، انحنای دامنه، شیب محلی سر خندق و در­صد تاج پوشش حوزه­آبخیز خندق خواهد بود.  

تأثیر عملیات پرورشی بر جست‌زنی تاغ به منظور تعیین بهترین زمان و ارتفاع هرس (مطالعۀ موردی: تاغزارهای دست‌کاشت اشتهارد)

دوره 72، شماره 4، زمستان 1398، صفحه 951-964

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.235201.1139

صادق حسین‌نیایی، حسین آذرنیوند، محمد جعفری، محمدعلی زارع چاهوکی

چکیده گونۀ تاغ از گیاهان مقاوم در روﻳﺸﮕﺎهﻫﺎی ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺑﻴﺎﺑـﺎﻧﻲ اﺳـﺖ ﻛـﻪ از زﻣـﺎن ﻛﻨﺘـﺮل ﻣﺎﺳﻪﻫﺎی روان ﺑﻪﻋﻨﻮان ﻳﻜﻲ از راهﺣﻞﻫـﺎی ﻣﺒـﺎرزه ﺑﺎ ﻓﺮﺳﺎﻳﺶ و ﺗﺜﺒﻴﺖ ﺷﻦ ﺑﺎ روش ﺑﻴﻮﻟﻮژﻳﻚ ﻫﻤﻮاره ﻣـﺪ ﻧﻈـﺮ ﻣﺤﻘﻘﺎن و دﺳـﺖاﻧـﺪرﻛﺎران ﺑـﻮده اﺳـﺖ. در این تحقیق که در جنگل­های دست‌کاشت اشتهارد صورت گرفت، اثر زمان و ارتفاع هرس بر پایه‌هایی از تاغ که آثار پژمردگی و خشکیدگی در آن‌ها قابل مشاهده بود، مورد بررسی قرار گرفت. این پژوهش در قالب آزمایش فاکتوریل بر مبنای طرح کاملاً تصادفی با چهار تیمار اصلی زمان هرس (مرداد، آبان، دی، اسفند) و چهار تیمار فرعی ارتفاع هرس (هرس کف‌بر، 25 سانتی‌متر، 50 و 75 سانتی‌متر) اجرا شد. قبل از اعمال هرس، جهت همگن و هم‌ اندازه بودن پایه‌ها، متغیرهای ارتفاع، قطر تاج و قطر یقه در مورد هر پایه اندازه‌گیری شد. اواخر تیر ماه همان سال وضعیت پایه‌ها از لحاظ جست‌زنی یا عدم جست بررسی گردید و ویژگی‌های کمی جست، همچون تعداد، ارتفاع و قطر جست‌ها در هر پایه اندازه‌گیری شد. نتایج حاکی از آن بود که هرس باعث تحریک جست‌زنی شده است، چرا که 5/97 درصد از پایه‌ها دارای جست بودند. هرس در دی ماه از ارتفاع 75 سانتی‌متر با تعداد 100 جست بیشترین تعداد جست را دارا می‌باشد. کمترین تعداد مربوط به هرس کف‌بر در آبان ماه با تعداد 5 جست می‎باشد. از لحاظ ارتفاع جست، هرس در دی ماه از ارتفاع 50 و 75 سانتی‌متر بزرگترین جست‌ها را دارا بود. حداقل ارتفاع جست نیز مربوط به هرس کف‌بر در زمان‌های مختلف می‌باشد. از لحاظ قطر جست تفاوت معنی‌داری بین تیمارها وجود ندارد، اما در کل هرس در دی ماه قطورترین جست‌ها را به خود اختصاص داده است. بنابراین می‌توان گفت هرس در دی ماه از ارتفاع 75 سانتی‌متر به عنوان بهترین زمان و ارتفاع هرس می‎باشد.