<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>نشریه علمی - پژوهشی مرتع و آبخیزداری</title>
    <link>https://jrwm.ut.ac.ir/</link>
    <description>نشریه علمی - پژوهشی مرتع و آبخیزداری</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 01 Apr 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 01 Apr 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>مطالعه تغییرات کمی شاخص‌های هیدرولوژیک جریان رودخانه‌ای تحت تأثیر سدسازی و تغییرات اقلیمی</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_106392.html</link>
      <description>منابع آب حوزه آبخیز رودخانه بالیقلوچای در استان اردبیل سهم به‌سزایی در تأمین آب شرب، کشاورزی، صنعت و نیاز زیست‌محیطی دارد. هدف این پژوهش، بررسی تأثیر فعالیت‌های انسانی و تغییرات اقلیمی بر شاخص‌های هیدرولوژیک جریان رودخانه بالیقلوچای است. هم‌چنین، روند تغییرات اقلیمی و جریان رودخانه طی دوره 30 ساله (1400&amp;amp;ndash;1370) با استفاده از آزمون من‌کندال و شیب سن در مقایس ماهانه، فصلی و سالانه ارزیابی شد. نتایج نشان داد که جریان رودخانه تحت تأثیر تغییرات فصلی، وابستگی به منابع زیرزمینی و احداث سد یامچی قرار دارد. در بالادست حوضه، افزایش بارندگی و ذوب برف در فصل بهار موجب افزایش جریان شده، در حالی که در پایین‌دست، میزان جریان کم‌تر و وابستگی به منابع زیرزمینی بیش‌تر است. هم‌چنین، نوسانات بالای جریان در ایستگاه یامچی با انحراف معیار و ضریب تغییرات بالا، بیان‌گر افزایش خطر سیلاب در این منطقه است. نتایج حاصل از آزمون‌های تحلیل روند حاکی از آن است که در دوره آماری 30 ساله، در ایستگاه‌های اردبیل و نیر روند تغییرات بارندگی سالانه کاهش داشته اما از نظر آماری در سطح اطمینان 99 و 95 درصد معنی‌دار نبوده است، در حالی که این روند در ایستگاه سینوپتیک سرعین در سطح اطمینان 99 درصد افزایش داشته است. هم‌چنین‌، افزایش سالانه دما در تمامی ایستگاه‌ها در سطح اطمینان 99 درصد معنی‌دار است. ارزیابی روند تغییرات دبی جریان در مقیاس زمانی سالانه در ایستگاه‌های هیدرومتری نیرچای و سد یامچی حاکی از روند کاهشی معنی‌دار در سطح اطمینان 99 درصد (p-value &amp;amp;le; 0.01) است. یافته‌ها بر ضرورت به‌کارگیری راهکارهای مدیریتی مؤثر، از جمله بهینه‌سازی بهره‌برداری از منابع آب، اصلاح الگوی مصرف و مدیریت دقیق‌ سد یامچی، به‌منظور کاهش اثرات منفی تغییرات اقلیمی و انسانی بر رژیم جریان رودخانه بالیقلوچای تأکید دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقشه برداری رقومی کربن آلی خاک با تاکید بر نقش فاکتورهای محیطی در بخشی از اراضی مرتعی سمیرم: استان اصفهان</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_106393.html</link>
      <description>آگاهی از وضعیت کربن آلی خاک مراتع به منظور کنترل فرسایش و مدیریت حفاظت خاک از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌باشد. هدف این پژوهش الویت‌بندی عوامل موثر، مدل‌سازی و پیش‌بینی میزان کربن آلی با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای لندست 8، داده‌های رقومی ارتفاعی دقیق سنجنده ALOS و بکارگیری تلفیقی روش تجزیه عاملی و رگرسیون چندمتغیره در حوزه آبخیز سمیرم واقع در جنوب استان اصفهان می‌باشد. بدین‌منظور پس از تعیین واحدهای همگن و برداشت منظم تصادفی و مرکب 218 نمونه خاک از این واحدها، میزان کربن آلی، درصدهای شن، سیلت و رس در آزمایشگاه تعیین گردیدند. توسعه روش تلفیقی مذکور با استفاده از 15 متغیر طیفی و غیرطیفی و دودسته داده آموزشی (70درصد) و آزمایشی (30 درصد) نمونه‌های خاک به ترتیب به منظور اجرا و اعتبارسنجی مدل انجام شد. سپس الویت‌بندی عوامل، تعیین مولفه‌های اصلی و نقشه پهنه‌بندی مکانی میزان کربن آلی خاک تهیه گردید. درنهایت با استفاده از معیارهای اندازه‌گیری خطا اقدام به اعتبارسنجی و ارزیابی دقت مدل در مرحله آموزشی و آزمایشی گردید. نتایج نشان داد پانزده متغیر مستقل در قالب شش مولفه اصلی به ترتیب بنام‌های پوشش گیاهی، اندازه ذرات خاک، بازتابش سطحی، شکل سطح زمین، ذخیره رطوبتی و ویژگی شیمیایی بیش‌ترین سهم را در ذخیره کربن آلی خاک دارد و با توجه به معیارهای خطا و ضرایب همبستگی، مرحله اجرای مدل نسبت به پیش‌بینی با خطای کمتر، کارآمدی بیش‌تر، تغییرات بالاتری از کربن آلی در خاک را برآورد می‌نماید. همچنین طبقات میزان درصد کربن آلی خاک 0.70-0.80 و 1.20-2.35 به‌ترتیب با مساحت 24 و 6 درصد بیش‌ترین و کم‌ترین رخنمون سطح خاک‌های منطقه مورد مطالعه را به خود اختصاص می‌دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی قابلیت داده‌های ماهواره‌ای سنتینل- 2 در برآورد شاخص‌های تنوع گیاهی مراتع نیمه‌استپی استان چهارمحال و بختیاری</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_106395.html</link>
      <description>با توجه به تغییرات گسترده در تنوع زیستی و اهمیت حیاتی آن در حفظ پایداری و عملکرد اکوسیستم‌ها، ارزیابی دقیق و مستمر شاخص‌های تنوع گیاهی امری ضروری است. از آنجا که نمونه‌برداری‌های میدانی به‌دلیل محدودیت‌های زمانی، مکانی و اقتصادی در بسیاری از مناطق دشوار و پرهزینه است، استفاده از داده‌های سنجش از دور به‌عنوان منبعی قابل اتکا، کارآمد و مقرون به‌صرفه برای بررسی و پایش تنوع زیستی مورد توجه فزاینده‌ای قرار گرفته است. هدف این پژوهش، ارزیابی قابلیت داده‌های ماهواره‌ای سنتینل- 2 در برآورد شاخص‌های تنوع زیستی گیاهی در مراتع نیمه‌استپی است. برای این منظور، ۸ سایت نمونه‌برداری با در نظر گرفتن شرایط مدیریتی، پوشش گیاهی و ویژگی‌های اکولوژیکی انتخاب شد و در هر سایت سه ماکروپلات به ابعاد 30*30 مترمربعی مستقر گردید. نمونه‌برداری از پوشش گیاهی به روش تصادفی- سیستماتیک و با استفاده از پلات‌های 2*2 مترمربعی در امتداد سه ترانسکت انجام گرفت. پس از محاسبه شاخص‌های تنوع گیاهی شامل تنوع آلفا، بتا و عملکرد، رابطه میان آن‌ها و شاخص‌های پوشش گیاهی حاصل از داده‌های سنتینل- 2 مورد بررسی و تحلیل آماری قرار گرفت. تحلیل داده‌ها با استفاده از روش‌های رگرسیون خطی و آزمون همبستگی در محیط نرم‌افزار R انجام شد. نتایج به‌طور مشخص نشان می‌دهد که شاخص‌های پوشش گیاهی مشتق از تصاویر ماهواره‌ای سنتینل- 2 قادر به پیش‌بینی مؤلفه‌های مختلف تنوع زیستی مراتع نیمه‌استپی هستند. شاخص EVI بیشترین همبستگی را با تنوع آلفا (R2=0.20, P-value=0.02) و تنوع عملکردی (غنای عملکردی) (R2=0.34, P-value=0.001) نشان داد، درحالی‌که شاخص NDVI بیشترین همبستگی را با تنوع بتا (شاخص شباهت و فاصله Bray-curtis) (R2=0.21, P-value=0.01) داشت. شاخص‌های دیگر مانند MSAVI2، AVI و SAVI نیز همبستگی مثبت و معنی‌دار با مؤلفه‌های مختلف تنوع نشان دادند، هرچند ضریب همبستگی آنها نسبت به شاخص‌های اصلی کمتر بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی عوامل مؤثر بر زنجیرۀ تأمین گیاهان دارویی منطقۀ ندوشن با استفاده از رویکرد گلیزری</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_106397.html</link>
      <description>هدف این مقاله شناسایی عوامل مؤثر بر زنجیره تأمین گیاهان دارویی در منطقه ندوشن با استفاده از رویکرد &amp;amp;laquo;گلیزری&amp;amp;raquo; است. از نظر هدف، این پژوهش کاربردی و از نظر روش، کیفی است. بنیاد روش تحقیق بر نظریه داده بنیاد و رویکرد گلیزری (رویکرد پدیدارشناسی) بنا شده است. همچنین با توجه به ماهیت داده‌ها، روشی اکتشافی با تکیه بر فلسفه استقرایی در پیش گرفته شده است. جامعه آماری این پژوهش شامل افراد باتجربه محلی، مدیران و کارشناسان حوزۀ زنجیره تأمین گیاهان دارویی با حداقل پنج سال سابقه کاری مرتبط است. مشارکت‌کنندگان از طریق نمونه‌گیری هدفمند و با در نظر گرفتن ملاک‌های قضاوت نظری انتخاب شده‌اند. برای جمع آوری داده های پژوهش، مصاحبه های عمیق و برنامه ریزی شده ای با ۳۰ نفر از افراد مرتبط با این حوزه انجام شد. این افراد شامل ۱۵ نفر از کشاورزان محلی، ۱۰ نفر از پژوهشگران و کارشناسان و ۵ نفر از واسطه های این زنجیره تامین بودند. برای تحلیل اطلاعات به دست آمده و پیدا کردن عوامل کلیدی تاثیرگذار بر زنجیره تامین، از رویکرد نظریه داده بنیاد استفاده شد. این بررسی به شناسایی ۹ کد کلیدی و ۴۱ کد محوری منجر شد. بر اساس این یافته ها، عوامل تاثیرگذار بر زنجیره تامین گیاهان دارویی شامل آب و هوا، مناسب بودن منطقه برای کشت این گیاهان، سرمایه اولیه مورد نیاز، شرایط نگهداری، حمایت نهادهای مربوطه، سیاست گذاری ها، مدیریت تولید و برداشت گیاهان دارویی، مدیریت فرآوری آنها و استفاده از روش های سالم در بهره وری است. بنابراین، تضمین یک زنجیره تامین پایدار و کارآمد برای حفظ کیفیت، در دسترس بودن و قیمت مناسب گیاهان دارویی، امری حیاتی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش شاخص های ژئومورفومتریک در کنترل الگوی زمانی و مکانی رطوبت خاک برآوردی از ماهواره :SMAP مطالعه موردی حوضه سیمینه- زرینه بوکان</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_106398.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف شناسایی ارتباط شاخص‌های ژئومورفومتریک بر رطوبت خاک سطحی در پنج زیر حوضه آبریز زرینه رود و سیمینه رود، واقع در شمال-غرب ایران انجام گرفت. داده‌های رطوبت خاک از 287 نقطه مربوط به سال 2015 تا 2017 ماهوارهSMAP مورد پردازش قرارگرفتند. شاخص‌های ژئومورفومتری شامل شاخص خیسی توپوگرافی (TWI)، موقعیت توپوگرافی (TPI)، اثر باد، درمعرض باد قرارگرفتگی(WEI)، جهت جریان (Flow_D) و تجمع(Accumulation) جریان، تحلیل سایه اندازی تپه‌ها( AH) تهیه و رابطه آنها با رطوبت خاک سطحی ماهوارهSMAP با استفاده مدل جنگل تصافی بررسی و اهمیت نسبی آن‌ها تعیین گردید. دامنه تغییرپذیری میانگین رطوبت خاک در حوضه بین 08/0 وcm-3.cm-3 5/0 می‌باشد. نتایج نشان داد که نواحی با کلاس رطوبتی بالا(35/0 تا cm3.cm3 5/0) در زیر حوضه میاندوآب پراکنش دارد. نتایج اعتبارسنجی داده های SMAP در محل 287 نقطه مشاهداتی براساس آماره های ضریب همبستگی(r) و ریشه میانگین مربعات اختلاف (RMSD) نشان داد که در ماه جولای به ترتیب با مقادیر 77/0 وcm3.cm-3 18/0 و ماه می با 5/0وcm3.cm-3 بیشترین و کمترین میزان تطابق وجود دارد. نتایج مدل سازی جنگل تصادفی بیانگر دقت مناسب این مدل غیرخطی با ضریب تبیین(R2) بیش از 7/0 با ریشه میانگین مربعات خطای 04/0 درصد می باشد. براساس تغییرات شاخص %IncMSE پارامترهای WEI و TWI با مقادیر بالاتر از16 بیشترین اهمیت و بعد از این دو، شاخص تحلیل سایه اندازی تپه‌ها (AH) یا مقدار13 درصد واقع شده است. پارامتر Flow_D با مقدار 9/8 درصد کمترین میزان تاثیر را بر تغییرات رطوبت خاک سطحی SMAP دارد. بطورکلی، همبستگی خوبی بین داده‌های رطوبت حاصل از ماهواره SMAP و پارامترهای ژئومورفومتری برای یافتن الگوی تغییرات مکانی رطوبت خاک سطحی در حوضه‌های ابریز سیمینه و ذرینه وجود داشت و رویکرد مورد استفاده در این تحقیق در تلفیق با پتانسیل رویکردهای یادگیری ماشین امکان استفاده در سایر حوضه‌های با شرایط اقلیمی و توپوگرافی مشابه را دارا می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثرات شدت چرا و میکروتوپوگرافی بر نفوذپذیری خاک و ابعاد لکه‌های گیاهی در مراتع گمیشان</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_106400.html</link>
      <description>چرای بی‌رویه یکی از مهم‌ترین عوامل تخریب مراتع نیمه‌خشک است که با تغییر ویژگی‌های لکه‌های گیاهی و کاهش نفوذپذیری خاک، فرآیندهای هیدرولوژیکی و پایداری اکوسیستم را مختل می‌کند. اگرچه در مطالعات پیشین اثر چرای دام بر نفوذپذیری یا ساختار لکه‌ها به‌طور جداگانه بررسی شده است، اما ارتباط همزمان این دو مؤلفه، به‌ویژه در شرایط نیمه‌خشک، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. هدف این پژوهش، ارزیابی اثر شدت‌های مختلف چرای دام بر نفوذپذیری خاک و ابعاد لکه‌های گیاهی در مراتع گمیشان است. این آزمایش به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار و در سه تیمار قرق بلندمدت (۲۴ ساله)، چرای متوسط و چرای شدید انجام شد. در هر تیمار، سه ترانسکت ۵۰ متری در جهت‌های مختلف پیاده‌سازی و طول، عرض و ارتفاع لکه‌های گیاهی و فواصل بین آن‌ها اندازه‌گیری گردید. نفوذپذیری خاک در لکه‌های گیاهی و فضاهای بین لکه‌ای با استفاده از حلقه‌های زوجی سنجیده و با مدل کوستیاکف برآورد شد. نتایج نشان داد که قرق بلندمدت به‌طور معنی‌داری موجب افزایش نفوذپذیری خاک و ابعاد لکه‌های گیاهی می‌شود، در حالی که تفاوت معنی‌داری بین چرای متوسط و شدید مشاهده نشد. همچنین با افزایش شدت چرا، پاسخ لکه‌های گیاهی به میکروتوپوگرافی کاهش یافت و این اثر تنها در برخی شاخص‌ها (مانند طول لکه‌ها) و در دامنه‌های مرتفع‌تر حفظ شد. یافته‌های این تحقیق بر اهمیت قرق‌های بلندمدت در بازسازی پوشش گیاهی و بهبود نفوذپذیری خاک تأکید دارد و می‌تواند به‌عنوان مبنایی برای برنامه‌ریزی مدیریت پایدار چرای دام در مناطق نیمه‌خشک مورد استفاده قرار گیرد. همچنین با اجرای برنامه‌های تناوب چرا، ایجاد قرق‌های دوره‌ای و پایش منظم شاخص‌های فیزیکی خاک می‌توان به کاهش روند تخریب و افزایش کارایی اکوسیستم در این مناطق کمک کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه ارزش غذایی گونه های مرتعی Bromus tomentellus Boiss. ، Festuca ovina L. و Stipa lessingiana Trin. &amp; Rupr. طی مراحل فنولوژی در مراتع گون‌بان هرسین استان کرمانشاه</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_106401.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، ارزیابی تغییرات کیفیت علوفه گونه‌های Bromus tomentellus، Festuca ovina و Stipa lessingiana در مراتع گون‌بان هرسین استان کرمانشاه، در سه مرحله فنولوژیکی (رشد رویشی، گلدهی و بذردهی) بود. برای این منظور، نمونه‌برداری تصادفی از هر گونه در سه تکرار و در هر مرحله رویشی انجام شد. نمونه‌ها پس از خشک‌شدن و آسیاب، به‌وسیله طیف‌سنج مادون قرمز نزدیک برای تعیین مقادیر پروتئین خام، هضم‌پذیری ماده خشک، کربوهیدرات‌های محلول در آب، الیاف نامحلول در شوینده اسیدی و خنثی، خاکستر، ازت، فسفر، پتاسیم و انرژی متابولیسمی آنالیز شدند. داده‌ها با استفاده از آنالیز واریانس یک‌طرفه و آزمون مقایسه میانگین دانکن در نرم‌افزار R تحلیل گردید. نتایج نشان داد که تمامی شاخص‌های کیفیت علوفه گونه‌های گیاهی در طی مراحل فنولوژیکی تغییرات معنی‌دار داشتند (p&amp;amp;lt;0.05 یا p&amp;amp;lt;0.01). با پیشرفت مراحل فنولوژیکی از رویشی به بذردهی، درصد DMD، CP، ME، خاکستر و ازت در هر سه گونه کاهش یافت، در حالی که مقادیر WSC، ADF و NDF افزایش پیدا کرد. در مرحله بذردهی، بیشترین کاهش CP در B. tomentellus (02/68 درصد) و بیشترین کاهش DMD و ME به ترتیب با 73/30 و 75/38 درصد در F. ovina ثبت گردید. در مقابل، WSC در S. lessingiana افزایش 77/17 درصد داشت. مقایسه بین گونه‌ای نشان داد که به‌دلیل مقادیر بالاتر ME، DMD، WSC و میزان دیواره سلولی بدون همی‌سلولز کمتر در گونه B. tomentellus در مراحل فنولوژیکی، این گونه از ارزش غذایی بالاتری برخوردار است. این نتایج تأکید می‌کند که برای دستیابی به بالاترین ارزش غذایی و حفظ پایداری مرتع، مدیریت چرای دام باید بر اساس مرحله فنولوژیکی گونه‌های غالب برنامه‌ریزی شود. بر اساس نتایج، گونه‌ B. tomentellus در مرحله رویشی بیشترین پتانسیل تغذیه‌ای را دارد، در حالی که S. lessingiana، به‌رغم کیفیت پایین‌تر، به‌دلیل مقاومت بالاتر به چرا و نقش حفاظتی در خاک، گونه‌ای ارزشمند برای تثبیت و احیای مراتع است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی دیدگاه کارشناسان و عشایر درباره اثرات اکوتوریسم بر مؤلفه‌های معیشت پایدار در ایل ترکاشوند</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_106402.html</link>
      <description>اکوتوریسم یا گردشگری در طبیعت از گونه‌های مهم گردشگری است که بیشترین سازگاری را با معیشت پایدار دارد. اکوتوریسم یا گردشگری در طبیعت، نقش مهمی در توسعه پایدار روستایی و معیشت پایدار دارد. هدف این پژوهش، مقایسه دیدگاه عشایر و کارشناسان درباره اثرات اکوتوریسم بر معیشت پایدار ایل ترکاشوند در استان همدان است. جامعه آماری شامل ۴۵ نفر عشایر بود که ۴۰ نفر طبق جدول کرجسی و مورگان انتخاب شدند و از ۲۲ نفر کارشناسان اداره امور عشایر استان همدان، ۱۰ نفر به روش سرشماری مشارکت داشتند. داده‌ها به‌وسیله پرسشنامه با پایایی (آلفای کرونباخ: عشایر 81/0، کارشناسان 84/0) گردآوری شد. نتایج نشان داد دیدگاه عشایر و کارشناسان در اغلب شاخص‌های معیشت پایدار تفاوت معناداری دارد. این تفاوت در شاخص‌های مالی و اقتصادی، طبیعی و اکولوژیکی واضح‌تر بود. در سرمایه انسانی، شاخص نیروی کار خانوادگی و در سرمایه اجتماعی سه گویه &amp;amp;laquo;اتحاد و انسجام در سطح سامان عرفی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مشارکت&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اعتماد عشایر به یکدیگر&amp;amp;raquo; فاقد اختلاف معنی‌دار بودند. اختلاف دیدگاه به تفاوت در برداشت‌ها و انتظارات دو گروه نسبت به اثرات اکوتوریسم نسبت داده می‌شود. بطورمثال انتظارات عشایر از اکوتوریسم عملی و کوتاه‌مدت است درحالی که کارشناسان دیدی بلندمدت و کلان‌تر دارند. به منظور بهره‌برداری از ظرفیت‌های اکوتوریسم در بهبود معیشت پایدار، مشارکت هم‌زمان بهره‌برداران و کارشناسان در فرآیند برنامه‌ریزی توصیه می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی آسیب‌پذیری آبخوان گرمسار با استفاده از مدل دراستیک در محیط GIS</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_103545.html</link>
      <description>منابع آب زیرزمینی به‌عنوان یکی از منابع حیاتی تامین آب در بسیاری از مناطق جهان از اهمیت بالایی برخوردارند. دشت گرمسار نیز به‌دلیل ویژگی‌های جغرافیایی و اقلیمی خود، به‌ویژه در تأمین آب کشاورزی و شرب، وابستگی بالایی به منابع آب زیرزمینی دارد. در این پژوهش، مدل دراستیک برای ارزیابی پتانسیل آسیب‌پذیری کیفی منابع آب زیرزمینی در دشت گرمسار به کار گرفته شد. این مدل با بهره‌گیری از هفت پارامتر اصلی شامل عمق آب زیرزمینی، تغذیه خالص، محیط آبخوان، محیط خاک، توپوگرافی، محیط غیر اشباع و هدایت هیدرولیکی، به تحلیل جامع آسیب‌پذیری کیفی منابع آب زیرزمینی می‌پردازد. با تلفیق هفت نقشه معیار به کار رفته در مدل دراستیک در محیط GIS به روش همپوشانی شاخص، شاخص نهایی آسیب‌پذیری آبخوان مورد مطالعه، محاسبه شد. بر این اساس شاخص نهایی آسیب‌پذیری دراستیک بین 54 تا 145 قرار گرفت. حدود نه درصد منطقه مورد مطالعه بدون پتانسیل آلودگی، ۳۹ درصد دارای پتانسیل خیلی کم، ۳۰ درصد پتانسیل کم، ۱۷ درصد دارای پتانسیل کم تا متوسط و پنج درصد دارای پتانسیل آسیب‌پذیری متوسط تا زیاد می‌باشد. همچنین تحلیل حساسیت برای بررسی دقیق‌تر نتایج و شناسایی مولفه‌های موثرتر بر آسیب‌پذیری منابع آب زیرزمینی به‌کار گرفته شد. بر اساس نتایج حاصل از تحلیل حساسیت مدل به روش حذف پارامتر و تک پارامتر، پارامتر اثر منطقه‌ی غیر اشباع بیشترین حساسیت را در هر دو روش نشان داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل روند تغییرات شاخص‌های تنوع و غنای گونه‌ای گیاهی در مراتع ناحیه ایرانی–تورانی (مطالعه موردی: سایت جیش‌آباد، شهرستان طارم)</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_103991.html</link>
      <description>مراتع به‌عنوان یکی از اکوسیستم‌های حیاتی در ناحیه خشک و نیمه‌خشک ایران، نقش کلیدی در حفاظت از تنوع زیستی، جلوگیری از فرسایش خاک و تأمین علوفه ایفا می‌کنند. در سال‌های اخیر، فشارهای انسانی ازجمله چرای مفرط و تغییرات اقلیمی سبب کاهش تنوع گونه‌ای و تخریب ساختار اکولوژیکی مراتع شده است. هدف از این پژوهش، بررسی روند تغییرات شاخص‌های تنوع و غنای گونه‌ای گیاهی در طی سال‌های ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲ در سایت مرتعی جیش‌آباد شهرستان طارم است. در این راستا، با استفاده از طرح نمونه‌برداری سیستماتیک، چهار قطعه‌نمونه اصلی در سطح یک هکتار از منطقه به‌طور تصادفی انتخاب و در هر قطعه‌نمونه، چهار ریز پلات به ابعاد ۱&amp;amp;times;۱ متر تعبیه شد. عملیات میدانی طی سه سال متوالی در فصل اوج رشد (اردیبهشت تا خرداد) انجام گرفت. در هر پلات کوچک، ترکیب فلور، فرم‌های زیستی، درصد پوشش گیاهان، میزان لاشبرگ، خزه، خاک لخت، سنگ‌ریزه و شدت فرسایش ثبت شد. شناسایی گونه‌ها با استفاده از منابع معتبر فلور ایران و کلیدهای شناسایی انجام گرفت. سپس شاخص‌های غنا (مارگالف و منهینیک)، یکنواختی (پیلویو) و تنوع (شانون-وینر و سیمپسون) محاسبه و با روش‌های آماری پارامتریک و نا پارامتریک تجزیه‌وتحلیل شدند. نتایج نشان داد که شاخص‌های تنوع زیستی طی دوره مطالعه (۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲) به‌طور معنی‌داری افزایش یافته‌اند: میانگین تعداد گونه‌ها در هر ریزپلات از 69/5 در سال ۱۴۰۰ به 75/7 در سال ۱۴۰۲ (P &amp;amp;lt; 0.01) رسید؛ شاخص شانون-وینر از 62/1 به 96/1 و شاخص سیمپسون از 16/0 به 83/0 افزایش یافت. این تغییرات همراه با کاهش ۱۰ درصدی خاک لخت و افزایش فراوانی گیاهان چندساله بود که احتمالاً ناشی از مدیریت چرا، قرق طبیعی و شرایط اقلیمی مساعد است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پایش شبکه سیاستی ذینفعان مبتنی بر تحلیل موقعیت بازیگران در حکمرانی سرزمین (منطقه مورد مطالعه: شهرستان گچساران)</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_104792.html</link>
      <description>در چشم‌انداز پویای حکمرانی پایدار سرزمین، درک موقعیت ذینفعان برای تدوین و اجرای موثر سیاست‌ها بسیار اهمیت دارد. در این پژوهش، به‌منظور پایش شبکه سیاستی ذینفعان سازمانی، موقعیت این دست اندرکاران پس از انجام طرح آبادانی و پیشرفت منظومه‌های روستایی شهرستان گچساران، با استفاده از ابزار تحلیل شبکه اجتماعی بررسی شد. در این زمینه، 22 ذینفع سازمانی مرتبط با طرح مذکور شناسایی و پیوند تبادل اطلاعات و همکاری بین آن&amp;amp;lrm;ها سنجش شد. در ادامه، موقعیت و قدرت ذینفعان با استفاده از چهار شاخص اصلی، شامل مرکزیت درجه، مرکزیت مجاورت، مرکزیت بینابینی، و مرکزیت بردار ویژه بررسی شد. براساس نتایج، بالاترین مرکزیت درجه ورودی مربوط به سازمان‌های فرمانداری، بخشداری، صندوق کارآفرینی امید، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی و سازمان جهاد کشاورزی است. بنابراین بالاترین حد شهرت و اقتدار سیاسی در شبکه مربوط به این کنشگران است. بالاترین مرکزیت درجه خروجی، مجاورت، بینابینی و بردار ویژه به سازمان&amp;amp;lrm;های فرمانداری، میراث فرهنگی و گردشگری، صندوق کارآفرینی امید و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی تعلق دارد. این کنشگران از نظر نفوذ سیاسی، واسطه‌گری، دسترسی به منابع و اطلاعات و قدرت سیاسی از جایگاه بالاتری برخوردار هستند. به‌طور کلی، مرکزیت درجه خروجی سازمان‌ها نسبت به مرکزیت ورودی بالاتر می‌باشد که این نشان می‌دهد که این سازمان‌ها بیشتر از دریافت اطلاعات به گسترش همکاری، توزیع اطلاعات و منابع می‌پردازند. نتـایج ایـن پژوهش می‌تواند مدیران و متولیان را در اجرای طرح‌های توسعه روستایی در سایر مناطق پایلوت در راستای حکمرانی پایدار سرزمین یاری کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هنجارشناسی و تحلیل سیاست های تقنینی در حوزه اراضی ملی</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_105871.html</link>
      <description>اراضی ملی در ایران به دلیل گستردگی ، پراکندگی در سراسر اقلیم ، اهمیت چشگیر بلحاظ آثار زیست و ارزشمندی اساسی " زمین " در اقتصاد ، بسیار حائز اهمیت می باشند . از سوی دیگر مشاهدات عینی و آمارهای منتشره از سوی مبادی ذیربط من جمله مجلس شورای اسلامی نشانگر این حقیقت است که تخریب غیرقابل‌جبران، تغییر کاربری غیرمجاز، تصرفات غیرقانونی و سوءاستفاده از منابع طبیعی خاصه اراضی ملی روند صعودی و فزاینده ای داشته است . اینگونه اراضی طی دهه‌های گذشته تحت رژیم‌های تقنینی گسترده‌ و متکثری با اهداف گوناگون حفاظتی ، مدیریتی ، توسعه ای و بهره بردارانه قرار گرفته‌اند، مع الوصف با وجود این تورم تقنینی میزان توفیق در حفاظت از این ثروت های ملی اندک بوده است . با عنایت به اینکه اصلاح ساختاری نظام نسبتاً ناموفق تقنینی حال حاضر ، مستلزم شناسایی هنجارها و آسیب شناسی سیر قانونگذاری در این حوزه می باشد ، لذا پژوهش حاضر با رویکرد تاریخی ، تحلیلی و به روش استقرایی (از جزء به کل)، الگوهای هنجاری حاکم بر قانون‌گذاری در حوزه اراضی ملی و اهداف هریک از قوانین مصوب را واکاوی نموده و اصول بنیادین تقنینی و کاستی‌های آن‌ها را شناسایی می نماید. یافته‌ها حکایت از این دارند که چالش اصلی قانونگذاری در این حوزه نه کمبود قانون، بلکه تعدد و تورم مقررات پراکنده و بالتبع عدم انسجام در نگاه و اهداف قانونگذاریست . بدین‌ترتیب، برخی اصول اساسی تقنینی مانند منع مالکیت خصوصی اراضی ملی به‌سبب وضع استثنائات متعدد، پراکندگی نهادی و ضعف نظارت، در عمل کارایی خود را از دست داده‌ و از این رهگذر منتج به عدم تحقق اهداف حفاظتی مدنظر قانون‌گذار گردیده اند وبر همین اساس، در پایان پژوهش پیشنهاداتی جهت اصلاح و تقویت سیاست تقنینی ارائه شده است . واژگان کلیدی : اراضی ملی، قانون‌گذاری، مالکیت عمومی، هنجارشناسی، منابع طبیعی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش تولید و بهره‌برداری از گیاهان داروئی بر توانمندسازی اقتصادی - اجتماعی زنان روستایی (مطالعه موردی: روستای کندلوس، استان مازندران)</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_105982.html</link>
      <description>در روستاهای ایران به علّت تنوع شرایط محیطی و اقلیمی، قابلیت‌های زیادی در زمینۀ توسعه و کاشت گیاهان دارویی وجود دارد. هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش تولید و بهره‌برداری گیاهان دارویی بر توانمندسازی اقتصادی و اجتماعی زنان روستایی در روستای کندلوس استان مازندران بود. ابزار جمع‌آوری اطلاعات در این تحقیق پرسشنامه محقق‌ساخته بود. برای تعیین روایی پرسشنامه از نظرات کارشناسان حوزه گیاهان داروئی، اقتصاد و جامعه-شناسی استفاده شد. برای ارزیابی پایایی پرسشنامه از ضریب آلفای کرونباخ (مقادیر بالای 7/0) استفاده شد. اطلاعات بدست آمده از پرسشنامه‌ها با نرم‌افزار SPSS تجزیه و تحلیل شدند. در در مورد گویه‌های اقتصادی بیشترین (226/0) و کمترین (115/0) ضریب تبیین به‌ترتیب مربوط به گویه‌های "در این سال‌ها با فعالیت زنان، سرمایه‌گذاری بخش خصوصی جهت خرید، بسته بندی و صادرات گیاهان دارویی تا چه حد توسعه داشته است؟ و " تنوع تولید گیاهان دارویی در منطقه تا چه حد امکان ارتباط زنان جوامع روستایی را بر درآمد سودآوری فراهم نموده است؟ " بود. از بین گویه‌های اجتماعی بیشترین (271/0) و کمترین (173/0) ضریب تبیین به‌ترتیب در گویه‌های " توسعه کشت گیاهان دارویی تا چه اندازه در توانمندی مشارکتی زنان تاثیرگذار است؟" و " مساحت مزارع و تنوع گیاهان دارویی را تا چه اندازه باعث ترغیب زنان بر عدم مهاجرت جوامع محلی می‌دانید؟" مشاهده شد. نتایج آزمون همبستگی اسپیرمن نشان داد که گیاهان دارویی بر توانمندسازی اقتصادی (0/336=sig=0/000, r) و اجتماعی (0/280=sig=0/000, r) زنان روستایی تأثیر مثبت و معنی‌داری داشته است. در مجموع می‌توان گفت که زنان در روستای کندلوس شهرستان نوشهر استان مازندران، با فعالیت در زمینه گیاهان دارویی به توانمندی اقتصادی (7/26 درصد) مطلوبی رسیدند. کاشت گیاهان دارویی در استقلال اقتصادی و مالی زنان روستای کندلوس و در نهایت توانمندی اجتماعی آن‌ها موثر بوده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هم‌افزایی نوآوری‌ مدیریت سبز و تعاملات ذی‌نفعان: کلید تاب‌آوری نهادی در حکمرانی منابع طبیعی سیستان و بلوچستان</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_106242.html</link>
      <description>ضعف در نوآوری‌های مدیریتی و تعاملات ذی‌نفعان یکی از چالش‌های اساسی در کاهش تاب‌آوری نهادی حکمرانی منابع طبیعی در مناطق بحران‌خیز است. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش نوآوری مدیریت سبز و تعاملات ذی‌نفعان در ارتقای تاب‌آوری نهادی در استان سیستان و بلوچستان انجام شد. روش تحقیق مبتنی بر مدل‌سازی معادلات ساختاری (PLS-SEM) و تحلیل داده‌های گردآوری‌شده از ۳۱۵ پرسشنامه معتبر بود. در مدل مفهومی پژوهش، نوآوری مدیریت سبز به‌عنوان متغیر مستقل، تعاملات ذی‌نفعان به‌عنوان سازوکار میانجی و تاب‌آوری نهادی به‌عنوان یک سازه کلان چندبعدی به‌عنوان متغیر وابسته در نظر گرفته شد. نتایج نشان داد نوآوری مدیریت سبز اثر مثبت و معناداری بر تاب‌آوری نهادی دارد؛ ضریب مسیر مستقیم برابر با 0.414 بوده و توانست 41.4 درصد واریانس تاب‌آوری نهادی را تبیین کند. همچنین، نوآوری مدیریت سبز از طریق تعاملات ذی‌نفعان 44 درصد واریانس مدل را توضیح داد و اثر غیرمستقیم آن بر تاب‌آوری نهادی معادل 0.294 برآورد شد. آزمون‌های سوبل و بوت‌استرپ معناداری نقش میانجی تعاملات ذی‌نفعان را تأیید کردند. شاخص‌های برازش مدل شامل KMO=0.831 و نتایج آزمون بارتلت (sig=0.000) کفایت نمونه و ارتباط معنادار میان متغیرها را نشان دادند. همچنین، پایایی ترکیبی سازه‌ها بالاتر از 0.7 و روایی همگرا بیش از 0.5 گزارش شد که بیانگر اعتبار مناسب مدل اندازه‌گیری است. یافته‌ها نشان می‌دهد نوآوری مدیریت سبز با بازطراحی فرآیندهای مدیریتی، کاهش اتلاف منابع و ادغام معیارهای محیطی در تصمیم‌گیری، ظرفیت نهادی را برای مواجهه با بحران‌های اجتماعی و محیط زیستی ارتقا می‌دهد. در عین حال، تعاملات میان دولت، نهادهای محلی و جامعه مدنی به‌عنوان سازوکار میانجی، هم‌افزایی نهادی، مشروعیت اجتماعی و حکمرانی شبکه‌ای را تقویت می‌کند. بنابراین، ترکیب نوآوری سبز و همکاری چندذینفعی می‌تواند راهبردی کارآمد برای ارتقای تاب‌آوری نهادی در مناطق بحران‌خیز باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روند درازمدت روزهای خشک متوالی و زوال جنگل‌های زاگرس در کرمانشاه و خرم‌آباد</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_106243.html</link>
      <description>هدف پژوهش، بررسی روندهای بلندمدت بارندگی و روزهای خشک متوالی (Consecutive Dry Days: CDD) و ارتباط آن با زوال جنگل‌های زاگرس بود. داده‌های روزانه ایستگاه‌های هواشناسی همدیدبانی کرمانشاه و خرم‌آباد طی ۴۹ سال (1975-2023) تجزیه و تحلیل شدند. برای تعیین روند تغییرات بارندگی و روزهای خشک متوالی از آزمون من-کندال و برای مقایسه میانگین‌ها، از آزمون تی-استیودنت استفاده شد. در محاسبه تعداد روزهای بارانی و روزهای خشک متوالی، به‌ترتیب روزهای با بارش کمتر از 1/0 میلی‌متر و بیش از یک میلی‌متر درنظر گرفته نشدند. میانگین بارندگی سالانه &amp;amp;plusmn; انحراف معیار در کرمانشاه و خرم‌آباد به‌ترتیب 104&amp;amp;plusmn; 418 و130&amp;amp;plusmn; 485 میلی‌متر بود و این میانگین، پیش از زوال، در کرمانشاه و خرم‌آباد به‌ترتیب107&amp;amp;plusmn; 438 و121&amp;amp;plusmn; 501 میلی‌متر و پس از زوال، به‌ترتیب 95&amp;amp;plusmn; 390 و 143&amp;amp;plusmn; 465 میلی‌متر بود. در هیچ‌کدام از ایستگاه‌ها، روندهای بارندگی در مقیاس سالانه و نیز پیش و پس از زوال معنی‌دار نبود. میانگین تعداد روز خشک سال در کرمانشاه (54/4=ZMK) و خرم‌آباد (25/4=ZMK)، روند معنی‌دار افزایشی داشت. میانگین بیشترین تعداد روز خشک متوالی سال در کرمانشاه و خرم‌آباد به‌ترتیب 142 (بیشینه: 202) و 145 (بیشینه: 195) روز ثبت شد. روند بیشینه روزهای خشک متوالی نیز، در مقیاس سالانه و پیش و پس از زوال معنی‌دار نبود. به‌رغم افزایش تعداد روزهای خشک متوالی در کرمانشاه (از 141 به 144 روز) و خرم‌آباد (از 144 به 146 روز تغییر)، در پیش و پس از زوال، روندهای سالانه معنی‌داری مشاهده نشد. زوال جنگل‌های زاگرس تنها متاثر از کاهش بارش نیست و تغییرات همزمان سایر پارامترهای اقلیمی در تسریع فرآیند زوال نقش داشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی وضعیت فرسایش خندقی در ایران و ارتباط آن با فرسایش و رسوبدهی حوزه‌های آبخیز درجه دو</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_106244.html</link>
      <description>شناخت فرآیندهای هدررفت خاک از جمله فرسایش با توجه به فرآیند بسیار طولانی تشکیل خاک، برای حفاظت از آن اهمیت دارد. در میان انواع اشکال فرسایش خاک، تخریب ناشی از حرکت توده‌ای و فرسایش خندقی، در مقیاس حوزۀ آبخیز اهمیت بیشتری دارد. این پدیده به عنوان معیار کلیدی و عینی برای ارزیابی شدت تخریب سرزمین درنظرگرفته می‌شود. هدف از پژوهش جاری تعیین گسترۀ این فرسایش در سطح سرزمین ایران و تعیین ارتباط آن با عناصر اقلیمی (دما و بارش) و تأثیر آن بر فرسایش و رسوب در مقیاس حوزه‌های‌آبخیز است. بدین منظور ابتدا پایگاه اولیه وضعیت فرسایش خندقی بر پایه واکاوی مقاله‌ها، پایان‌نامه-ها، گزارش‌ها، طرح‌ها و برگزاری جلسه با متخصصان مربوطه و در پایان استفاده از پایگاه Google Earth تعیین و با بازدید میدانی تا حد امکان تدقیق شد. با تلفیق لایه فرسایش‌خندقی با محدوده استان‌ها، اقلیم (دومارتن) و حوزه‌های آبخیز درجه 2 تماب، میزان گسترش فرسایش خندقی در هریک ازآن‌ها مشخص شد و در پایان به بررسی رابطه بین عناصر اقلیمی، فرسایش و رسوب کل و رسوب‌ویژه با فرسایش‌خندقی در سطح حوزه‌های آبخیز درجه 2 اقدام شد. نتایج نشان داد که سطح کل فرسایش خندقی 3207314 هکتار است. استان گلستان، اقلیم نیمه‌مرطوب و حوزۀ‌‌آبخیز قره‌سو‌گرگانرود به ترتیب با میزان تراکم نسبی15/3، 2/2 و 20/8بیشترین فرسایش خندقی را دارند و رابطه بین رسوبدهی ویژه و فرسایش و رسوب کل با سطح فرسایش خندقی معنی‌دار و افزایشی بوده و با افزایش یک واحد سطح فرسایش خندقی میزان رسوبدهی 209/81تن بر کیلومتر مربع در سال افزایش یافته است. بنابراین برای تعیین درجه آسیب‌پذیری حوزه‌های درجه 2 و اولویت‌بندی مناطق نیازمند اقدامات حفاظت خاک، باید بر پایۀ عناصر در معرض خطر و احتمال رخداد فرسایش خندقی عمل کرد و همچنین، متغیرهایی همچون وضعیت کاربری اراضی کشاورزی، وجود سد، وضعیت جاده‌ها و عناصر در معرض خطر باید مورد توجه قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی ظرفیت سازگاری نهادی بخش کشاورزی در چارچوب همبست آب-انرژی-غذا (منطقه مورد مطالعه: حوضه تالاب پریشان)</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_106423.html</link>
      <description>افزایش جمعیت فشار فزاینده‌ای بر نظام‌های کشاورزی، منابع آب و انرژی وارد می‌کند و مدیریت مؤثر این نظام‌ها می‌تواند پایداری آن‌ها را تضمین کند. یکی از ویژگی‌های اصلی یک ساختار پایدار، توانایی آن برای سازگاری با تغییرات است. این پژوهش با هدف ارزیابی ظرفیت سازگاری نهادیِ بخش کشاورزی در چارچوب همبست آب-انرژی-غذا صورت گرفته است. نهاد به نظام قاعده‌گذاری، رویه‌های تصمیم‌گیری و برنامه‌هایی اطلاق می‌شود که موجب شکل‌گیری حرکت‌های اجتماعی، تعیین نقش افراد در این حرکت‌ها و نحوه تعامل آن‌ها می‌شود. در این پژوهش، از مدل چرخ ظرفیت سازگاری برای ارزیابی ظرفیت سازگاری نهادی استفاده شد. این مدل شامل شش معیار کلیدی 1) تنوع، 2) ظرفیت یادگیری، 3) ظرفیت واکنش خودسازگارانه، 4) ویژگی‌ رهبری، 5) منابع و 6) حکمرانی منصفانه است. برای انجام این بررسی، پس از تحلیل نظام کشاورزی و شناسایی 27 دست‌اندرکار مرتبط، پرسش‌نامه ظرفیت سازگاری در بین این دست‌اندرکاران سازمانی تکمیل و همچنین مصاحبه‌هایی برای جمع‌آوری اطلاعات تکمیلی انجام شد. نتایج نشان داد که تمام ابعاد ظرفیت سازگاری نهادی به‌طور کلی منفی ارزیابی شدند. این بدان معناست که برای مقابله چالش‌های جدید و سازگاری با شرایط متغیر، ضعف‌ها و کاستی‌هایی وجود دارد که نیازمند بهبود و اصلاح هستند. شاخص منابع مالی، با بیش‌ترین مقدار منفی، نشان‌دهنده ضعف ساختاری سازمان‌ها در واکنش به شرایط جدید است. بر اساس نتایج، امتیاز چرخ ظرفیت سازگاری نهادی نظام کشاورزی در همبست آب - انرژی - غذا با مقدار عددی 29/0- ارزیابی شد که این امر حاکی از وجود موانعی است که از سازگاری مؤثر نظام با چالش‌های این همبست جلوگیری می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر تغییرات سطح آب زیرزمینی بر روند فرونشست سطح زمین در دشت تهران-شهریار</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_106424.html</link>
      <description>فرونشست زمین پدیدةژئومورفولوژیک پیچیده است که با نشست عمودی سطح زمین مشخص می‌شود و پیامدهای گسترده‌ای برای سرزمین، زیرساخت‌های انسانی و محیط زیست دارد. این پدیده توسط عوامل و فرانیدهای مختلفی رخ میدهد ولیکن طی چنددهة گذشته به دلیل فعالیتهای آنتروپوژئومرفیک با نرخ بیشتری رخ داده‌است. مطالعه حاضر با هدف تحلیل ارتباط بین افت سطح آب زیرزمینی و فرونشست زمین در دشت تهران-شهریار، با استفاده از داده‌های اندازه‌گیری شده برپایه فناوریهای نوین تداخل‌سنجی راداری مبتنی بر تصاویر ماهواره‌ای سنتینل 1 و تحلیل داده‌های سطح آب زیرزمینی با روش‌های آماری میباشد. نوآوری اصلی تحقیق در استفاده همزمان از تمامی پیزومترهای موجود در محدوده مطالعاتی و کالیبراسیون داده‌های راداری با اندازه‌گیری‌های ترازیابی دقیق زمینی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که افت سطح آب زیرزمینی، عامل اصلی تحریک فرونشست در منطقه است. تحلیل همبستگی متقابل داده‌ها، تأخیر زمانی صفر تا 3 ساله و میانگین 1 سال بین افت سطح آب زیرزمینی و وقوع فرونشست را در کل محدوده آشکار می‌سازد. این تأخیر زمانی ناشی از فرآیندهای ژئومکانیک پیچیده در توالی لایه‌های رسوبی آبدار (به ویژه ضخامت لایه رس)، باساختار زمین‌شناسی پیچیده است. تحلیل‌های مکانی-زمانی نشان می‌دهد که دشت تهران-شهریار با پتانسیل زیاد فرونشست مواجه است، به‌طوری‌که میانگین نرخ نشست در برخی نقاط به بیش از 23 میلی‌متر در سال می‌رسد. این روند می‌تواند تهدیدی جدی برای زیرساخت‌های حیاتی، سازه‌های مهندسی و کل پهنه سرزمینی منطقه ایجاد کند. پیامدهای این مطالعه اهمیت مدیریت یکپارچه منابع آب زیرزمینی، کنترل برداشت، و پایش مستمر تغییرات ژئودینامیک را برجسته می‌سازد. همچنین، نتایج می‌تواند مبنای علمی مناسبی برای تهیه نقشه ریسک، حساسیت و آسیب‌پذیری به فرونشست مورد استفاده قرار بگیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر بهره‌برداری جنگل و آشفتگی خاک بر زادآوری طبیعی در حوزه آبخیز جنگل‌های شمال ایران</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_106425.html</link>
      <description>بازیابی طبیعی جنگل بعد از بهره‌برداری، از مهم‌ترین اهداف پایداری جنگل می‌باشد. تردد ماشین‌های چوبکشی با در نظر گرفتن وزن، سرعت و شدت تردد تاثیر زیادی بر زاداوری جنگل گذاشته و در اثر تغییرات صورت گرفته در فاکتورهای محیطی، شاخص‌های تنوع زیستی مانند تنوع، غنا و یکنواختی در جامعه گیاهی کف جنگل تغییراتی ایجاد می‌نمایند. این پژوهش در حوزه 45 آبخیز جنگل‌های هیرکانی انجام شده و هدف آن بررسی تاثیر عملیات چوبکشی بر تنوع و زادآوری گونه‌های درختی در میان‌مدت می‌باشد. به همین منظور 4 پارسل با سنین بهره‌برداری 7، 10، 15 و 20 سال در جنگل خیرود (پارسل‌های 316، 317، 220 و 221) انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. تاثیر مشخصه‌های فیزیکی خاک (درصد تخلخل و مقاومت به نفوذ خاک)، pH و لاشبرگ (C، N و C/N) و نور تحت سطوح مختلف تردد (دپو، زیاد، متوسط و کم) و تاثیر آنها بر شاخص‌های تنوع زیستی با استفاده از پنج سنجه دومیننس، شانون، سیمپسون، مارگالف و یکنواختی بررسی شد. نتایج نشان داد عملیات چوبکشی تاثیر مخربی بر زادآوری جنگل داشته و علاوه بر تعداد گیاهان، ترکیب گونه‌ای را نیز تغییر داده است، گونه نورپسند پلت 8 درصد افزایش و گونه سایه‌پسند راش 68 درصد کاهش را نشان می‌دهد و این امر یک زنگ خطر اکولوژیکی در جنگل‌های هیرکانی محسوب می‌شود. نتایج نشان داد شدت تردد و سن بهره‌برداری و اثر متقابل شدت تردد و سن بهره‌برداری به‌صورت معنی‌داری بر زادآوری جنگل موثر بوده و همه فاکتورهای محیطی این تحقیق، تحت تاثیر شدت تردد و سنین بهره‌برداری بوده‌اند. نتایج آنالیز چند متغیره PCA نیز نشان داد، مشخصه‌های خاک مانند مقاومت به نفوذ و شاخص‌های تنوع زیستی به‌شدت تحت تاثیر عملیات چوبکشی قرار داشته‌اند و بین خصوصیات لاشبرگ، نور و میزان تخلخل خاک به شدت همبستگی مثبت وجود دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آشکارسازی و تحلیل پهنه‌های متأثر از خشکیدگی پوشش گیاهی در مراتع استان چهارمحال و بختیاری با استفاده از داده‌های دورسنجی</title>
      <link>https://jrwm.ut.ac.ir/article_106481.html</link>
      <description>آشکارسازی تغییرات پوشش گیاهی در مناطق خشک و نیمه‌خشک، به‌ویژه برای شناسایی لکه‌های خشکیده، یکی از چالش‌های مهم در سنجش از دور است. این تحقیق به‌منظور شناسایی و تحلیل پهنه‌های دچار خشکیدگی مراتع استان چهارمحال و بختیاری با استفاده از داده‌های دورسنجی و تحلیل تغییرات پوشش گیاهی در سال‌های 2013 و 2023 انجام شده است. پس از بدست آوردن تفاضل تصاویر سال‌های 2013 و 2023 برای شاخص‌های مختلف نظیر NDVI، VHI،TCT و SR آستانه‌گذاری مقادیر تفاضل برای هر شاخص به‌منظور شناسایی لکه‌های خشکیده انجام شد. به‌منظور صحت‌سنجی نتایج، پس از شناسایی لکه‌های خشکیده، به عرصه‌های طبیعی مراجعه و آماربرداری میدانی انجام گردید تا تطابق مناطق شناسایی‌شده با وضعیت واقعی ارزیابی شود. نتایج نشان داد که شاخص SR با دقت کلی 75 درصد و ضریب کاپای 75/0 بهترین عملکرد را در شناسایی لکه‌های خشکیده داشت و نشان‌دهنده‌ی تطابق مناسب نتایج با داده‌های میدانی است. پس از آن، شاخص VHI با دقت 60 درصد و ضریب توافق 4/0، مناسبترین شاخص پوشش گیاهی برای تعیین مناطق خشکیده بوده است. شاخص TCT نیز توانست تغییرات پوشش گیاهی را با دقت کلی 52 درصد و ضریب توافق 32/0 شناسایی نماید. در این بین، شاخص NDVI با دقت 40 درصد و ضریب توافق 28/0 کمتر از حد انتظار، نتوانست تغییرات پوشش گیاهی را در مناطق خشکیده شده نشان دهد. نتایج این مطالعه نشان داد که شاخص SR به‌عنوان ابزاری مؤثر در تشخیص لکه‌های خشکیده در مناطق مرتعی می‌تواند به‌طور قابل‌توجهی در پیش آگاهی، پایش و مدیریت بهینه‌ی منابع طبیعی کمک کند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
