نشریه علمی - پژوهشی مرتع و آبخیزداری
دوره و شماره: دوره 72، شماره 2، تابستان 1398، صفحه 311-608 

تعیین ایجاد مدل کالیبراسیون طیف‌سنج مادون قرمز نزدیک انعکاسی (NIRS) جهت برآورد کیفیت علوفۀ گونه‌های بوته‌ای

صفحه 311-327

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.260878.1277

حسین ارزانی، وحیده عبداللهی، جواد معتمدی، مجید آخشی

چکیده امروزه بیشتر توجهات، جهت اندازه­گیری ترکیبات شیمیایی گونه­های مرتعی، بر روش­های فیزیکی و کم هزینه از جمله طیف­سنج اشعۀ مادون قرمز نزدیک (NIRS) متمرکز شده است. از این­رو هدف از پژوهش حاضر، ارائۀ مدل­های کالیبراسیونی برای طیف­سنج مادون قرمز نزدیک انعکاسی (NIRS) به­منظور برآورد مقادیر شاخص­های کیفیت علوفۀ­ گونه­های بوته­ای می­باشد تا از این طریق، ضمن صرفه­جویی در وقت و هزینه، با دقتی مناسب، کیفیت این گیاهان را برآورد کرد. برای این منظور در مجموع، 654 نمونه از مراحل رشد رویشی، گل­دهی و بذر­دهی به­منظور برآورد مقادیر ازت (N)، پروتئین خام (CP)، الیاف نامحلول در شویندۀ اسیدی (ADF)، مادۀ خشک قابل هضم (DMD) و انرژی متابولیسمی (ME) از طریق NIRS، توسط دستگاه DA7200 Perten، پرتوتابی شد. سپس داده­های حاصل از پرتوتابی به­منظور آنالیز چند متغیره، به نرم­افزار Unscrambler منتقل گردید. قبل از برازش مدل، برای یکنواخت و نرمال­سازی پراکنش داده­ها از روش S.Golay و SNV استفاده شد. ایجاد مدل کالیبراسیون با روش PLS1 و اعتبارسنجی مدل به روش Cross Validation انجام شد. سپس قابلیت پیش‌بینی مدل­های ایجاد شده، با در نظر گرفتن آماره­های کالیبراسیون ارزیابی و در مجموع 18 برنامۀ کالیبراسیون تهیه شد. با در نظر گرفتن آماره­های کالیبراسیون می­توان گفت در تمام فاکتورهای مورد مطالعه، ضریب تشخیص بالای 80/0 بوده است. همچنین در همۀ مراحل رشد، ضریب همبستگی بین داده­های مرجع و برآورد شده توسط NIR بالای 90/0 درصد بوده است. بنابراین می­توان بیان کرد کالیبراسیون­های NIR حاصل از این مطالعه می­تواند در برنامه­های کنونی و آینده برای ارزیابی کیفیت علوفۀ گیاهان بوته­ای مورد تغذیۀ دام مورد استفاده قرار گیرد.

بررسی روند خشکسالی هیدرولوژیک با استفاده از تحلیل سری‌های زمانی و شاخص SDI در حوزۀ آبخیز مادیان رود لرستان

صفحه 477-487

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.261687.1279

لیلا عبدالهی، محمد فرجی، علی حقی‌زاده، سمیه دهداری

چکیده وقایع خشکسالی با تأثیر روی منابع آب سطحی و آب زیرزمینی مقدار آب در دسترس بخش‌های مختلف را کاهش می‌دهد. خشکسالی هیدرولوژیک ابتدا با کاهش مقدار بارندگی شروع و به‌طور عادی با کاهش سطح دریاچه‌ها و منابع ذخیره‌ای مرتبط می‌شود. بدین منظور برای اتخاذ تصمیمات مدیریتی مناسب برای جلوگیری از آثار زیان‌بار خشکسالی، باید با ارزیابی و پایش خشکسالی به شناسایی ویژگی‌های این پدیده پرداخت. در این پژوهش برای ارزیابی خشکسالی هیدرولوژیک در ایستگاه هیدرومتری برآفتاب مادیان رود طی دورۀ سال­های 1361 تا 1394 از تکنیک تحلیل سری‌های زمانی و شاخش  SDIاستفاده شد. بر اساس  نتایج حاصل از شاخص SDI، منطقۀ مادیان رود در طول 33 سال، ترسالی‌ها و خشکسالی‌هایی را با شدت‌های مختلف تجربه کرده است. نتایج خشکسالی هیدرولوژیک ایستگاه برآفتاب نشان داد ‌که بیشترین فراوانی خشکسالی‌ها به ترتیب مربوط به خشکسالی­های ملایم با 41/29 درصد، خشکسالی شدید با 74/11 درصد و خشکسالی متوسط نیز دارای 94/2 درصد می‌باشد. روند خشکسالی از سال 83 شروع و دارای شدت‌های مختلفی از خشکسالی می‌باشد بطوریکه در تمامی ماه‌های ایستگاه برآفتاب به‌جز ماه آبان و آذر (غیر معنی‌دار) در دورۀ زمانی 1394-1361 تغییرات تدریجی موجود در سطح پنج درصد معنی‌دار، و تغییرات ناگهانی سری زمانی در همۀ ماه‌ها در سطح پنج درصد معنی‌دار و دارای روند کاهشی هستند. همچنین نتایج حاصل از آزمون همگنی پتیت نشان داد که تغییرات ناگهانی و جهشی در دادهای دبی جریان در سری زمانی در همۀ ماه‌ها در سطح پنج درصد معنی‌دار است.

بررسی ویژگی‌های رویشگاهی گونۀ گیاهی موسیر (Allium hirtifolium Boiss.) در استان اصفهان با استفاده از رگرسیون لجستیک

صفحه 329-341

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.275388.1350

مسعود برهانی، راحله صادقزاده پوده

چکیده گونۀ موسیر گیاهی است علفی چندساله، که در ناحیۀ رویشی ایران-تورانی پراکنده شده است. این گونۀ پیازی، اسانس­دار و دارای خاصیت دارویی است. نیاز بسیار به این محصول باعث برداشت وسیع پیازهای گیاه از سطح مراتع شده و این امر موجب کاهش چشمگیر سطح پراکنش آن در سال­های اخیر شده است.هدف از انجام این تحقیق تعیین ویژگی­های رویشگاهی گونۀ گیاهی موسیر در استان اصفهان است. به این منظور ابتدا مناطق حضور این گیاه با استفاده از داده­های موجود و مطالعات میدانی در سال 1395 تعیین و ویژگی­های اکولوژیک مناطق حضور گونه شامل اطلاعات توپوگرافی (ارتفاع و شیب)، هواشناسی (بارش، دما و طبقات اقلیمی) و خاک (بافت، شوری و اسیدیته) مشخص شد. همچنین با استفاده از مدل رگرسیون لجستیک، سهم عوامل اصلی مؤثر بر حضور گونه مشخص گردید.  بررسی جوامع گیاهی محدودۀ حضور گونه نشان داد که پراکنش این گیاه عمدتاً در جامعۀ گون زار می­باشد. نتایج نشان داد بیشترین حضور گونه در اقالیم نیمه خشک و مدیترانه­ای، با بارش میانگین سالانه 300 تا 500 میلیمتر و دمای میانگین سالانه 11 تا 14 درجۀ سانتی­گراد مشاهده می­گردد. از نظر عوامل توپوگرافی بیشترین حضور گونه در ارتفاع بین 2700 تا 3000 متر از سطح دریا و شیب­های بیش از 20 درصد می­باشد و از نظر پارامترهای خاک، این گیاه عمدتاً در  بافت خاک متوسط با اسیدیته بین 7 تا 8 و هدایت الکتریکی صفر تا 4 دسی زیمنس بر متر حضور دارد. ارزیابی مدل رگرسیون لجستیک نشان داد که از بین عوامل مورد بررسی، دو عامل ارتفاع از سطح دریا و بارش بیشترین تأثیر را بر حضور گونه داشتند.

اولویت‌بندی مناطق برداشت گرد و غبار با استفاده از مدل‌های آماری (مطالعۀ موردی: خراسان رضوی)

صفحه 343-358

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.277680.1362

سیما پورهاشمی، مهدی بروغنی، ابولقاسم امیراحمدی، محمدعلی زنگنه اسدی، مهدی صالحی

چکیده با توجه به خشکسالی و تغییرات کاربری اراضی در سال­های اخیر، پدیدۀ توفان گرد و غبار در ایران در حال افزایش بوده است. هدف از تحقیق حاضر شناسایی و اولویت­بندی مناطق برداشت گرد و غبار با استفاده از مدل­های آماری دو متغیره (مدل احتمالاتی وزن واقعه و مدل نسبت فراوانی) در محیط نرم افزار R و تعیین اهمیت هریک از عوامل محیطی مؤثر بر آن، در استان خراسان رضوی می‌باشد. به این منظور ابتدا 65 نقطۀ برداشت گرد و غبار در منطقۀ مورد مطالعه شناسایی و نقشۀ پراکنش گرد و غبار تهیه گردید. سپس نقشه­های هریک از عوامل تأثیرگذار بر وقوع گرد و غبار شامل نقشه­های خاک، لیتولوژی، شیب، شاخص پوشش گیاهی، فاصله از رودخانه، واحدهای ژئومورفولوژی و کاربری اراضی تهیه گردید. با استفاده ازمدل­­های نسبت فراوانی و وزن واقعه، وزن هر یک از عوامل مؤثر محاسبه و ارتباط هریک از عوامل با کانون­های گرد و غبار مشخص و در نهایت نقشه­های اولویت­بندی مناطق برداشت گرد و غبار تهیه شد. ارزیابی مدل­ها با استفاده از منحنی ROC صورت گرفت.  65 نقطۀ برداشت گرد و غبار در منطقۀ مورد مطالعه شناسایی شد. نتایج نشان داد که ژئومرفولوژی، شیب و کاربری اراضی بیش­ترین نقش را در ایجاد کانون برداشت گرد و غبار در دو مدل نسبت فراوانی و وزن واقعه داشته­اند. نتایج حاصل از پهنه­بندی خطر دو مدل نسبت فراوانی و وزن واقعه حاکی از آن است که منطقه با خطر زیاد و خیلی زیاد به ترتیب 95/54 و 23/58 درصد مساحت کل را در برگرفته­اند. براساس نتایج حاصل از هر دو مدل، واحدهای ژئومورفولوژی، کاربری اراضی و شیب بیشترین تأثیر را بر وقوع گرد و غبار در منطقه داشته­ و هر دو مدل­ نسبت فراوانی و وزن واقعه به ترتیب با سطح زیرمنحنی 818/0 و 825/0، دقت قابل قبولی دارند.

ارزیابی و پهنه‌بندی آسیب‌پذیری آب‌های زیرزمینی نسبت به آلودگی (مطالعه موردی:آبخوان کارستی آژوان-بیستون استان کرمانشاه )

صفحه 375-390

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.235178.1137

علی دسترنج، احمد نوحه گر، آرش ملکیان، حمید غلامی

چکیده ارزیابی آسیب‌پذیری و تهیه نقشه پهنه‌بندی آسیب‌پذیری، راهکاری مهم در مدیریت منابع‌آب کارست به شمار می‌رود. با توجه به وجود ژئومورفولوژی کارست توسعه‌یافته در آبخوان کارستی آژوان-بیستون و دیگر شرایط طبیعی منطقه، انتشار آلودگی در این منابع کارستی سریع و گسترده می‌باشد. و ازسوی دیگر آبخوان آژوان-بیستون نقش حیاتی در تأمین آب شرب و کشاورزی جوامع محلی اطراف خود دارد. بنابراین هدف این پژوهش، تهیه نقشه آسیب‌پذیری آبخوان کارستی آژوان-بیستون در استان کرمانشاه در برابر آلودگی‌های سطحی با استفاده از مدل COP می‌باشد. این مدل خصوصیات لایه‌های پوشاننده سطح‌آب زیرزمینی (عامل O)، تجمع جریان آب‌زیرزمینی (عامل C)، و بارش بر روی آبخوان (عامل P) را به عنوان پارامترهای ارزیابی آسیب‌پذیری ذاتی آب‌زیرزمینی مورد استفاده قرار می‌دهد. نتایج نشان می-دهد که میزان آسیب‌پذیری منطقه بین صفر تا 4/5 بدست آمد، که در نهایت به پنچ طبقه خیلی‌زیاد، زیاد، متوسط، کم و خیلی‌کم طبقه‌بندی گردید. پهنه آسیب‌پذیری خیلی‌زیاد با 9/317 کیلومتر مربع بیشترین مساحت منطقه را به خود اختصاص داده است. به طور کلی در کل منطقه به ترتیب پارامترهای C، P و O بیشترین نقش را در میزان آسیب‌پذیری منطقه دارا می‌باشند. در نهایت می‌توان گفت که مدل COP کارایی مطلوبی در ارزیابی آسیب‌پذیری آبخوان‌های کارستی دارا می‌باشد.

واکاوی تغییرات متغیرهای اقلیمی و تأثیر آن بر رویشگاه‌های گون زرد (Astragalus verus Olivier) استان اصفهان

صفحه 359-374

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.242978.1169

مرتضی خداقلی، راضیه صبوحی

چکیده جنس Astragalus در حدود 4/31 درصد از مساحت استان اصفهان را در بر می‌گیرد. یکی از گونه‌های مهم این جنس در استان اصفهان Astragalus verus olivier  است. در این پژوهش خصوصیات اقلیمی این گونه با هدف بررسی عناصر اقلیمی تأثیرگذار بر پراکنش آن مورد بررسی قرار گرفت. همچنین روند پارامترهای مهم اقلیمی و تأثیر آن بر زوال گونۀ گون زرد در استان اصفهان تعیین شد. بدین منظور از 56 متغیر اقلیمی در ماه‌های ژانویه، مارس، ژوئیه و بازۀ سالانه مورد استفاده قرار گرفت. روش تجزیۀ مؤلفه‌های اصلی برای کاهش تعداد متغیرها و آزمون ناپارامتریک من-کندال برای تعیین روند پارامترهای اقلیمی به کار برده شد و نهایتاً با استفاده از همبستگی ارتباط تغییرات اقلیمی و میزان خشکیدگی گون زرد مورد بررسی قرار گرفت. بر طبق نتایج این پژوهش عامل دمای سرمایشی مهم­ترین و تأثیرگذارترین عامل بر رویشگاه‌های گونۀ گون زرد در استان اصفهان می‌باشد. بررسی روند متغیر دما نشان می‌دهد، روند متغیر میانگین دما در اکثر ماهای سال در ایستگاه‌های منتخب روند افزایشی داشته است. بارش در بازۀ سالانه در تمام ایستگاه‌ به جز اردستان، اصفهان، شرق اصفهان و کبوترآباد منفی است و روند معنی‌داری در سطح 1 و 5 درصد مشاهده نشد. در مورد پایه‌های خشک شده در منطقۀ نایین درصد خشکیدگی به‌طور متوسط در حدود 25 درصد گزارش شده است. جایی‌که بیشترین کاهش بارش و افزایش دما رخ داده است. در منطقه‌های خوانسار و چادگان میزان  مرگ و میر گون حدود 8 درصد گزارش شده است، اگرچه در هر دو منطقه پارامترهای دمایی و سرعت باد افزایش و مقدار بارش کاهش یافته است، ولی به نظر می‌رسد پتانسیل رویشی بالای منطقه مانع زوال زیاد این گونه در این دو منطقه شده است.

اثر تبدیل مرتع به جنگل‌کاری بر تغییرات تصاعد کربن آلی خاک (مطالعۀ موردی: بخشی از مراتع شهرستان سنندج)

صفحه 391-408

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.266486.1304

فرنوش زارعی، حامد جنیدی، پرویز کرمی

چکیده در این مطالعه اثر تبدیل مرتع به جنگل­کاری بر میزان تصاعد کربن آلی خاک در دو تودۀ جنگل­کاری سرو ­نقره­ای و داغداغان و مرتع مجاور در محدودۀ شهر سنندج بررسی شد. برای بررسی میزان تصاعد کربن­دی­اکسید به روش تله قلیایی با اتاقک بستۀ ساکن به صورت ماهیانه با 5 تکرار در هر تیمار و به مدت یک سال انجام گرفت. آنالیز تصاعد کربن­دی­اکسید با تجزیه واریانس یک طرفه و برای مقایسۀ میانگین­ها از آزمون دانکن استفاده شد. نتایج نشان داد میزان تصاعد کربن در تیمار مرتع، سرو­نقره­ای و داغداغان به ترتیب 94/110، 92/104 و 22/91 کیلوگرم در هکتار در ماه و میزان تصاعد کربن­دی­اکسید 78/ 406، 71/384 و 48/334 کیلوگرم در هکتار در ماه است.میزان تصاعد کربن و کربن دی­اکسید در مدت 12 ماه در منطقۀ مورد نظر در سطح خطای 5 درصد نیز معنی­دار شد، که بیش­ترین میزان تصاعد کربن و کربن­دی­اکسید در مهر ماه و کم­ترین میزان در مرداد بوده است.از نظر توزیع فصلی، میزان تصاعد کربن در تیمار مرتع و سرو­نقره­ای معنی­دار نشد، اما در تیمار داغداغان در سطح خطای 5 درصد معنی­دار شد، که بیش­ترین میزان تصاعد کربن و کربن­دی­اکسید به ترتیب در پاییز، بهار، زمستان و تابستان بوده­ است. در مجموع جنگل­کاری با گونه­های داغداغان و سرو نقره­ای منجر به کاهش میزان تصاعد کربن خاک به ترتیب به میزان 5/5 و 18 درصد نسبت به مرتع مجاور شد. بنابراین با برنامه­های مدیریتی مناسب از قبیل تغییر کاربری اراضی می­توان نرخ تصاعد کربن خاک را کاهش داد.

تعیین آستانۀ مؤثرترین عوامل بر افزایش طول خندق‌ها با استفاده از الگوریتم‌های داده‌کاوی و درخت تصمیم CART (بررسی موردی: حوزۀ آبخیز قاضیان، استان فارس)

صفحه 409-426

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.266477.1303

سید مسعود سلیمان پور، بهرام هدایتی، مجید صوفی، محمد جواد روستا، صمد شادفر

چکیده یکی از روابط مهم در فرسایش خندقی، بررسی آستانه­های ایجاد و گسترش این فرسایش است. این روابط کمک می­کند تا بتوان با شناخت دقیق، راهکار مناسبی را پیش­بینی نمود و از تخریب اراضی به نحو مطلوب جلوگیری به عمل آورد. طی دهۀ اخیر، ظهور دانش­های نوین در تعیین رابطۀ بین متغیرها موجب توسعۀ روش­های پیش­بینی در علوم مختلف شده است و در نتیجه، بررسی قابلیت استفاده از آن­ها در مباحث فرسایش و حفاظت خاک، ضروری است. همچنین با توجه به این که لازم است به منظور کنترل فرسایش خندقی، مکانیسم رشد و گسترش ابعاد خندق­ها، به ویژه رشد طولی آن­ها، به دقت بررسی و شناخته شود، به این منظور، پژوهش حاضر اقدام به تعیین آستانۀ مؤثرترین عوامل بر افزایش طول خندق­ها با استفاده از الگوریتم­های داده­کاوی K-Means و درخت تصمیم CART در حوزۀ آبخیز قاضیان واقع در شمال استان فارس نموده است. نتایج این پژوهش که شامل اندازه­گیری متغیرهای مختلف خندق­ها در عملیات میدانی و آزمایشگاهی و استفاده از تکنیک­های داده­کاوی است نشان داد افزایش طول خندق­ها در این منطقه، تابع عوامل مساحت آبخیز گسترش، هدایت الکتریکی عصارۀ اشباع، شیب پیشانی، درصد پوشش گیاهی و نسبت جذبی سدیم می­باشد. توصیه می­شود در کاهش گسترش طولی خندق­ها و تولید رسوب، به کنترل فرسایش در پیشانی آن­ها توجه بیشتری شود. همچنین اصلاح خاک­های این منطقه به کمک اصلاح­کننده­ها و احیای پوشش گیاهی سازگار و افزایش مادۀ آلی خاک، در اولویت اقدامات مؤثر در کنترل گسترش طولی خندق­ها قرار گیرد.

بررسی هم‌تغییری بارش‌ ایران با سیگنال بزرگ‌ مقیاس اقلیمی NAO در مقیاس زمانی هفتگی

صفحه 427-442

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.275551.1352

نفیسه سیدنژاد گل خطمی، جواد بذرافشان، آرزو نازی قمشلو، پرویز ایران نژاد

چکیده نوسان اطلس شمالی (NAO) یکی از سیگنال‌های بزرگ مقیاسی است که نیمکرۀ شمالی زمین را تحت تأثیر قرار می‌دهد. تحقیقات مختلفی هم‌تغییری بارش‌های ایران با NAO را در مقیاس‌های ماهانه تا سالانه بررسی کرده‌اند. این تحقیق مقیاس‌ زمانی هفتگی را در نظر گرفته است. متغیر بارش روزانه در دورۀ آماری (2016-1979) از پایگاه ERA-Interim اخذ و میزان تطابق آن با نقاط مرجع زمینی با روش همبستگی پیرسون بررسی شد. نتایج نشان داد مقدار بارش سالانه در مناطق مرطوب کشور به­ویژه ناحیۀ خزر کم برآورد است. همچنین، همبستگی میانگین هفتگی بارش شبکه و سینوپتیک در حاشیۀ غربی، شمال شرقی و جنوب شرقی کشور بیشترین و در نواری به موازات خط غربی-شرقی (نواحی میانی) کمترین است. این همبستگی به ترتیب از زمستان به پاییز و بهار کاهش می‌یابد. بررسی سری زمانی فراوانی نسبی رخدادهای شدید NAO در مقیاس هفتگی نشان داد این سیگنال دارای دو اوج فعالیت در سال است که در انتخاب دورۀ زمانی بررسی رابطۀ بارش­های ایران و NAO مورد استفاده قرار گرفت. ضریب همبستگی متقابل پیرسون بین بارش میانگین متحرک هفتگی شبکه و NAO برای هر سال جداگانه محاسبه شد و نتایج نشان داد هم تغییری در تمام سال‌ها به طور کلی دارای یک رفتار خاص نیست، اما فراوانی نسبی هم­تغییری مستقیم بیشتر از معکوس است و از شمال به جنوب کاهش ‌می‌یابد.

انگشت‌نگاری رسوبات و برآورد عدم قطعیت آن در حوزۀ آبخیز تول‌بنه در استان گلستان

صفحه 443-461

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.272722.1335

میثم صمدی، عبدالرضا بهره مند، علی سلاجقه، مجید اونق، محسن حسینعلی زاده، ابولحسن فتح آبادی

چکیده آگاهی از منابع تولید رسوب جهت تدوین برنامه­های مدیریتی حفاظت آب و خاک در حوزه­های آبخیز امری ضروری می­باشد. در طی سه دهۀ گذشته روش انگشت­نگاری کاربرد گسترده­ای در تعیین سهم منابع مختلف رسوب داشته است. در تحقیق حاضر اقدام به انگشت­نگاری رسوبات و تعیین سهم کاربری­های مختلف در تولید رسوب در حوزۀ آبخیز تول­بنه در استان گلستان شد. بدین منظور ابتدا 44 نمونه منبع از کاربری­های جنگل، مرتع، کشاورزی و فرسایش کناری رودخانه برداشت شد. هم­چنین تعداد هشت نمونه رسوب معلق با استفاده از نمونه­بردار ممتد رسوب فیلیپس برداشت گردید. سپس غلظت 34 خصوصیت ژئوشیمیایی با استفاده از دستگاه ICP در آزمایشگاه تعیین شد. در ادامه با استفاده از آزمون­های آماری تست غلظت جرمی و کراسکال- والیس ترکیب بهینه جهت تعیین سهم منابع مختلف در تولید رسوب، تعیین شد. سپس با استفاده از مدل ترکیبی چند متغیره، سهم منابع مختلف در تولید رسوب تعیین گردید. در نهایت عدم قطعیت با استفاده از روش مونت­کارلو مورد بررسی قرار گرفت. با توجه به نتایج به دست آمده پس از آزمون­های آماری، تعداد 12 ردیاب به عنوان ترکیب بهینه انتخاب شدند.  رخسارۀ فرسایش کناری رودخانه­ با 18/52­% اصلی ترین منبع تولید رسوب بوده است و جنگل با 39/4­% کم­ترین سهم را در تولید رسوب داشته است. هم­چنین سهم کاربری­های کشاورزی و مرتع نیز به ترتیب 23/33% و 21/10% بوده است. نتایج آنالیز عدم قطعیت نشان می­دهد که فرسایش کناری رودخانه در اکثر موارد منبع عمده در تولید رسوب است. هم­چنین اختلاف بالای بین حد بالا و حد پایین در منابع مختلف، حاکی از عدم قطعیت بالا می­باشد.

مقایسۀ عوامل بوم‌شناختی مؤثر در انتشار گونه‌های جنس شبدر (Trifolium) در مراتع فندوقلوی شهرستان نمین

صفحه 463-476

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.256144.1255

سحر صمدی خانقاه، اردوان قربانی، مهدی معمری، معصومه عباسی خالکی

چکیده هدف این تحقیق بررسی عوامل بوم­شناختی مؤثر بر پراکنش چهار گونۀ Trifolium repense، T. pratense، T. micranthumو
T. compestre در مراتع فندوقلوی شهرستان نمین در استان اردبیل بوده است. نمونه‌برداری در مکان‌های حضور و عدم حضور گونه‌ها در سطح شش مکان به­صورت تصادفی انجام شد. در تمامی مکان­ها عوامل پستی و بلندی، اقلیمی، پوشش سطحی و تراکم گونه­های مورد مطالعه اندازه­گیری شد. از هر ترانسکت، نمونۀ خاک از عمق ریشه­دوانی گونه‌ها برداشت شد و پارامترهای اسیدیته، قابلیت هدایت الکتریکی، بافت خاک، آهک، کلسیم، منیزیم، سدیم، فسفر، پتاسیم، مادۀ آلی، رس قابل انتشار و رطوبت حجمی خاک اندازه­گیری شد. بررسی اختلاف معنی‌داری اثر عوامل محیطی بر حضور و عدم حضور گونه­های مورد مطالعه با تجزیه واریانس یک‌طرفه و مقایسۀ میانگین خصوصیات اندازه­گیری شده با آزمون دانکن انجام شد. برای تعیین درجۀ اهمیت متغیرهای محیطی در تمایز مکان­ها و انتشار گونه­های مورد مطالعه، از آنالیز تشخیص استفاده شد. نتایج نشان داد متغیرهای قابلیت هدایت الکتریکی، شیب، سدیم، مادۀ آلی (P<0/05) و متغیرهای ارتفاع از سطح دریا، بارندگی، دما، اسیدیته، پتاسیم، فسفر، درصد رس، سیلت، رس قابل انتشار و خاک لخت (P<0/01) بین مکان‌های حضور و عدم­حضور گونه­ها تفاوت معنی‌داری با یکدیگر داشتند. با توجه به نتایج آنالیز تشخیص، چهار تابع به­­ترتیب 50/78، 60/15، 80/5 و 10/0 درصد و در مجموع 100 درصد از واریانس کل داده­ها را توجیه کردند. در مجموع چهار عامل شامل دما، قابلیت هدایت الکتریکی، پتاسیم و رس به­عنوان مهم­ترین عوامل در گسترش گونه‌های
T. repense، T. pratense، T. micranthum و T. compestre تشخیص داده شدند.

معرفی فلور و ارزش حفاظتی گیاهان مراتع صدرآباد ندوشن یزد

صفحه 489-504

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.273360.1338

الهام فخیمی، حسین نادری

چکیده بررسی فلور هر منطقه، یکی از مطالعات اساسی جهت مدیریت و حفاظت مراتع به­شمار می رود. مراتع صدرآباد با مساحت 40000 هکتار در جنوب غربی استان یزد واقع شده و یکی از زیستگاه­های با اهمیت استان به شمار می­رود. در این مطالعه، فلور، فرم رویش و گونه­های در معرض خطر مراتع صدرآباد بررسی و معرفی شده است. نمونه­های گیاهی بر اساس روش مرسوم مطالعات تاکسونومیک منطقه­ای جمع­آوری و با استفاده از منابع موجود شناسایی و خانواده، جنس و گونۀ هریک از آن­ها تعیین گردید. شکل زیستی هر یک از عناصر گیاهی با استفاده از روش رانکیائر مشخص شد. بر اساس نتایج به دست آمده تعداد 235 گونۀ گیاهی متعلق به 39 خانواده و 169 جنس در منطقه وجود داشت. فرم زیستی به ترتیب شامل همی کریپتوفیت (45/36درصد)، کامافیت (47/23 درصد)، تروفیت (65/25 درصد)، ژئوفیت (82/7 درصد) و فانروفیت (­55/6 درصد) بودند. بر اساس معیارهای IUCN و با استفاده از کتاب Red book of Iran تعداد 43 گونه از گیاهان موجود در منطقه شامل گونه­های تهدید شده بود که از این تعداد 34 گونه در طبقۀ کمتر در خطر (LR)، 7 گونه در طبقۀ آسیب­پذیر (VU) و 2 گونه در طبقۀ کمبود داده (DD) قرار گرفتند.

اثر اقدامات احیائی بر تغییر عملکرد پوشش گیاهی در مراتع دامنه‌های جنوبی البرز مرکزی

صفحه 505-515

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.264094.1290

حامد فرضی، رضا تمرتاش، زینب جعفریان، محمدرضا طاطیان

چکیده هدف از تحقیق حاضر بررسی اقدامات احیائی بر تغییر عملکرد پوشش گیاهی و ترسیب کربن خاک در مراتع دامنه­های جنوبی البرز مرکزی می­باشد. نمونه­برداری از پوشش گیاهی در فصل رویش منطقه، اردیبهشت و خرداد، به روش تصادفی- سیستماتیک در 400 پلات 2 مترمربعی در امتداد 40 ترانسکت 100 متری انجام شد. در هر پلات درصد تاج پوشش، حضور گونه­ها، ویژگی­های کارکردی گونه­ها از جمله فرم رویشی، نوع پراکنش، نوع گرده افشانی و فرم زیستی ثبت گردید. در طول هر ترانسکت تعداد دو نمونه خاک در تیمار­های مختلف مناطق احیاء و شاهد از عمق 15-0 و 30-15 سانتی­متر برداشت شد. در مجموع 160 نمونه خاک از چهار عملیات احیائی مختلف شامل کپه کاری، بذرپاشی، مدیریت چرا، قرق و یک مرتع طبیعی به عنوان سایت شاهد برداشت شد. سپس در آزمایشگاه وزن مخصوص ظاهری و ترسیب کربن خاک اندازه­گیری شدند. برای تعیین وجود یا عدم وجود اختلاف معنی­دار بین تیمار­های مختلف از نظر داده­های خاک و پوشش گیاهی از آنالیز واریانس یک طرفه و جهت مقایسۀ میانگین مقدار ترسیب کربن در هر تیمار از آزمون دانکن استفاده شد. نتایج نشان داد که پاسخ انفرادی گونه­های مشترک در منطقۀ احیاء و شاهد حاکی از معنی­دار شدن 11 گونه بود که تعداد 5 گونه به طور معنی­داری در منطقۀ احیاء شده دارای میانگین درصد تاج پوشش بیشتری بوده، اما 6 گونه به طور معنی­داری از میانگین تاج پوشش بیشتر در منطقۀ شاهد برخوردار بودند. نتاج نشان داد که اقدامات بیولوژیکی درصد تاج پوشش سه تیرۀ گیاهی را به طور معنی­داری تغییر داد. در این میان تیرۀ Poaceae در منطقۀ احیاء و تیره­های Fabaceae و Brassicaceae در منطقۀ شاهد به طور معنی­داری دارای میانگین درصد تاج پوشش بالاتری بودند. میزان درصد مادۀ آلی و میزان کربن آلی ترسیب شده در دو عمق سطحی و زیرین خاک در عملیات مختلف بیولوژیکی در سطح 5 درصد دارای اختلاف معنی­دار هستند.

بررسی پراکنش سرب و شاخص‌های زیست محیطی آن در خاک‌های مجاور معدن سرب و روی کوشک – بافق

صفحه 517-526

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.99152.698

سادات فیض نیا، احمد رضا مختاری، محمد جعفری، محمد جواد قانعی بافقی، زیبا خداییان

چکیده معدن­کاری و مراحل مختلف آن از جمله عوامل گسترش آلودگی در محیط­های طبیعی است. آلودگی­های حاصل می­تواند بر منابع خاک و آب و گیاه در یک منطقه تأثیرگذار باشد و با جذب توسط گیاهان عملاً در چرخۀ غذایی وارد گردد. در بین عناصر معدنی، سرب به لحاظ اثرات سمی از اهمیت ویژه­ای برخوردار است. به منظور بررسی نحوۀ گسترش سرب در خاک پایین­دست معدن سرب و روی کوشک بافق و تعیین بشرزاد (آنتروپوژنیک) یا زمین­زاد (ژئوژنیک) بودن آن با استفاده از روش سیستماتیک تصادفی طبقه­بندی شده به فاصلۀ 500 تا 1500 متر از خاک سطحی در دو عمق 5-0 سانتی­متری و 30-5 سانتی­­متری نمونه­گیری انجام شد و در منطقه­ای نزدیک و دارای خصوصیات زمین شناسی مشابه با منطقه مورد مطالعه نیز نمونۀ خاکی به­عنوان شاهد تهیه شد و پس از آماده­سازی، نمونه­ها به روش  ICP-MS  آنالیز گردید و میزان سرب نمونه­ها مشخص شد. با کمک شاخص­های غنی­شدگی و اندیس تجمع زمین میزان گسترش و شدت آلودگی مشخص و نقشه­های مربوطه تهیه گردید. نتایج نشان می­دهد که مقدار متوسط سرب در خاک سطحی، حدود چهار برابر مقدار آن در عمق است؛ همچنین تا حدود یک کیلومتری از منطقه، میزان سرب از mg/kg290 فراتر می­رود که بیش از حد مجاز است. بعلاوه اختلاف میزان سرب در سطح و عمق، نشانگر آن است که آلودگی، عمدتاً نتیجه فعالیت انسان بوده و با افزایش فاصله از معدن میزان آلودگی کاسته می­شود و بیشترین انتشار در حاشیه مسیل اصلی حوزه می­باشد.

تحلیل عدم قطعیت مشخصه‌های خشکسالی هیدرولوژیکی با استفاده از ابرمکعب لاتین (مطالعۀ موردی: حوزۀ آبخیز سد میناب)

صفحه 527-542

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.276424.1356

فائزه قاسم نژاد، مهدی فاضلی، ام البنین بذرافشان، محمد پروین نیا

چکیده عدم قطعیت پایش خشکسالی به‌وسیله شاخص استاندارد شدۀ جریان، به‌طور عمده به انتخاب تابع توزیع احتمال وابسته است، چرا که توزیع مورد استفاده بر روی توصیف جریان تجمعی و نهایتاً خصوصیات خشکسالی مؤثر است. در این مقاله، تحلیل عدم قطعیت چهار تابع توزیع آماری در برآورد مشخصه­های خشکسالی هیدرولوژیکی (شدت، مدت و فراوانی) در ایستگاه هیدرومتری حوزۀ آبخیز سد استقلال میناب طی دورۀ زمانی 30 و 49 ساله، در 6 مقیاس زمانی 3 تا 48 ماهه با استفاده از روش نمونه‌برداری ابرمکعب لاتین بررسی گردید. به ازاء هر واقعه دبی متوسط ماهانه در ماه و سال مورد نظر، تعداد 50000 نمونۀ تصادفی تولید و حدود اطمینان بالا و پائین در سطح اعتماد 95 درصد برآورد و مشخصه‌های خشکسالی (شدت، مدت و فراوانی) به ازای هر مقیاس زمانی در توابع توزیع مختلف در دو دورۀ مذکور برای باند بالا و پائین بدست آمد. نتایج در بررسی طولانی‌ترین تداوم و شدت خشکسالی نشان داد با افزایش مقیاس زمانی، شدت و مدت خشکسالی افزایش و فراوانی کلاس‌های خشکسالی کاهش می‌یابد. بررسی تداوم و شدت خشکسالی در باند اطمینان مورد بررسی اختلاف معنی‌داری بین برآورد شدت و مدت خشکسالی توابع در مقیاس‌های مورد بررسی را نشان نداد، اما در مورد فراوانی خشکسالی در کلاس‌های توصیفی، بین توابع نرمال با ویبول و گاما در مقیاس کوتاه مدت (3 و 6 ماهه) اختلاف معنی‌داری وجود داشت. نتایج نشان داد از نظر شدت و مدت خشکسالی، تابع نرمال، مقیاس زمانی 24 ماهه و دورۀ زمانی کوتاه مدت 30 ساله دارای بالاترین عدم قطعیت برآورد خشکسالی هیدرولوژیکی است. در نهایت توصیه می‌شود، چنانچه از طول دورۀ مختلف در مقیاس‌های زمانی مختلف با توابع احتمال استفاده می‌گردد، کاربر SRI از تفاوت‌های عددی آن­ها آگاهی داشته و متناسب با عدم قطعیت موجود در آن، اقدام به برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری در زمینۀ مدیریت منابع آب نماید.

سنجش و اولویت‌بندی مؤلفه‌های ظرفیت سازگاری جوامع محلی در مواجهه با تغییر اقلیم (منطقۀ مورد مطالعه: شهرستان گناباد)

صفحه 543-556

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.246184.1192

سید مهدی تقی پور، شهرام خلیقی سیگارودی، امیر علم بیگی

چکیده جوامع روستایی در حوزه­های آبخیز ساکن هستند و بر اساس شرایط اقلیمی و زمین­شناسی خاصی که هر حوزۀ آبخیز دارد، از آن­ها برای زندگی خود استفادۀ مفید می­کنند. امروزه خطری غیر از خطرات معمول اقلیمی گریبان­گیر آبخیز نشینان و معیشت آن‌ها است و آن هم تغییرات اقلیمی ناشی از فعالیت­های انسانی، به عبارت دیگر گرمایش جهانی حاصل از سوختن سوخت­های فسیلی است. بر این اساس در این پژوهش با استفاده از شاخص­های تعریف شده در پنج سرمایۀ طبیعی، اجتماعی، فیزیکی، انسانی و اقتصادی به بررسی مقادیر پنج سرمایۀ مؤثر در میزان ظرفیت سازگاری آبخیزنشینان نسبت به پدیدۀ تغییر اقلیم در سه روستای حاجی آباد، گیسور و نوده پشنگ در شهرستان گناباد پرداخته شده است. در این مطالعه با توجه به همگنی اقلیمی 3 روستا در اقلیم خشک شهرستان گناباد انتخاب شده است. در این پژوهش ابتدا بر اساس پرسش­نامه میزان هر یک از شاخص­های پنچ گانه و مصاحبه­های سازمان­یافته با گروه­های هدف در سه روستای ناحیۀ کویری به ترتیب برابر با 11/3، 39/3، 14/3، 26/3، 7/2 محاسبه گردید. هم چنین با استفاده از آزمون فریمن، مشخص شد که تفاوت معنی­داری بین سرمایه­های مختلف وجود دارد که به ترتیب، سرمایه­های اجتماعی، انسانی، فیزیکی، طبیعی و اقتصادی بیشترین تأثیر را در میزان ظرفیت سازگاری آبخیزنشینان دارند لذا بهتر است که برای حل مشکلات آبخیزنشینان، از سرمایه­های اجتماعی و انسانی برای به جریان انداختن سرمایه­های دیگر (فیزیکی، طبیعی و اقتصادی) استفاده کرد.

پیش‌بینی خردشدگی خاک در اثر چرای دام با استفاده از سامانۀ استنتاج فازی- عصبی (ANFIS)

صفحه 557-568

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.255862.1250

ژیلا قربانی، کیومرث سفیدی، فرشاد کیوان بهجو، مهدی معمری، علی اشرف سلطانی طولارود

چکیده متداول­ترین راه­ جهت اندازه­گیری میزان خردشدگی خاک، تعیین میانگین وزنی قطر خاک­دانه­ها (MWD) است. در این پژوهش، از سامانۀ­ استنتاج فازی - عصبی (انفیس) به منظور پیش­بینی میانگین وزنی قطر خاک­دانه­ها در اثر شدت­های مختلف چرای دام، فاصله از روستا و عمق نمونه­برداری استفاده گردید. این مطالعه در سال 1394 در سه روستای معرف همجوار (آلوارس، آلداشین و اسب مرز) در حوزۀ آبخیز درویش­چای استان اردبیل اجرا شد. پارامترهای مورد مطالعه شامل شدت­های مختلف چرای دام در سه سطح (شدت چرای کم، متوسط و زیاد)، فاصله از روستا در سه سطح (200، 400 و600 متری) و عمق نمونه­برداری در دو سطح (15-0 و30-15سانتی­متر) بود. داده­های به­دست آمده به نرم افزار متلب (MATLAB) برای ایجاد مدل­های انفیس منتقل شد. برای ارزیابی مدل‌های انفیس از میانگین مربعات خطا (MSE) و ضریب تبیین (R2) استفاده گردید. نتایج بهترین مدل انفیس با نتایج مدل رگرسیونی مقایسه گردید. نتایج نشان داد که شدت­های مختلف چرا، فاصله از روستا و عمق نمونه­برداری و ترکیبات مختلف آن­ها اثر معنی­داری بر خردشدگی خاک دارند. با افزایش شدت چرا، خردشدگی خاک بیشتر شد. با افزایش فاصله از روستا از 200 به 400 متر، خردشدگی خاک کاهش و با بیشترشدن فاصله، خردشدگی افزایش یافت (که این امر می­تواند به خاطر تردد بیشتر دام در فواصل نزدیک و به خاطر سنگلاخی بودن و یا ویژگی­های فیزیکی خاک در فواصل دور باشد). خردشدگی خاک در تمامی حالات در
عمق 0-15 سانتی­متر بیشتر از عمق30-15 سانتی­متر بود. به علاوه، مدل انفیس با دقت بالاتری (96/0R2=) نسبت به مدل رگرسیونی (76/0R2=)، خردشدگی خاک را پیش­بینی نمود.

تغییرات در استراتژی گیاهان در زیستگاه‌های شور کویر میقان با توجه به تئوری CSR، اراک

صفحه 569-585

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.257764.1265

حمید رضا میرداودی، عادل جلیلی، زیبا جمزاد، علی فرمهینی

چکیده گروه­بندی گونه­های گیاهی با توجه به ویژگی­های عملکردی گیاهان بر اساس تئوری CSR برای درک فرآیندها، عملکرد اکوسیستم و همچنین بررسی کیفیت تغییرات در طول شیب­های محیطی مفید است. این تحقیق با هدف ارزیابی تغییرات در استراتژی گونه­های گیاهی در امتداد شوری خاک و چرای دام در منطقۀ حفاظت شدۀ کویر میقان اراک انجام گردید. نمونه­برداری به روش تصادفی- سیستماتیک انجام شد. طبقه­بندی پوشش­گیاهی با روش گونه­های شاخص دو­طرفه در نرم افزار PC-ORD4.17 انجام گردید. برای بررسی ارتباط پوشش­گیاهی با عوامل محیطی و آشفتگی، از روش غیر خطی تحلیل تطبیقی متعارفی و نرم­افزارCanoco4.5  استفاده شد. از بین عوامل مؤثر بر تغییرات گروه­های عملکردی و ساختار پوشش گیاهی، شوری خاک به عنوان یک عامل محدود کننده و چرای دام به عنوان یک نوع آشفتگی مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج نشان داد که استراتژی تحمل تنش (S) بیشتر در سطوح شوری متوسط و زیاد پراکنش دارند. استراتژی­های گروه رقابتی (C) با فراوانی 3/14 درصد، بیشتر در مناطقی با شوری پایین و عدم وجود آشفتگی و یا چرای محدود دام، حضور داشته و استراتژی­های گروه خرابه­زی (R) با فراوانی 1/7 درصد، بیشتر در مناطقی با چرای شدید دام پراکنش داشتند. حضور گونه­هایی با استراتژی رقابتی در مناطق حفاظت شده با شوری پایین خاک، تئوری ظهور استراتژی رقابتی در مناطق بدون تنش و آشفتگی را تأیید کرد. بنابراین با استفاده از تئوری CSR، می­توان محدودیت­های اکوسیستم­ها را ارزیابی و پیش­بینی کرد که عکس­العمل یک گونه با استراتژی خاص، در برابر تنش حاصل از تغییر عوامل محیطی مثل تغییرات اقلیمی چگونه تغییر می­کند.

حضور گیاهان مرتعی در بانک بذر باطله‌های زغال سنگ و مراتع اطراف در معادن کارمزد سوادکوه و کیاسر ساری، استان مازندران

صفحه 587-596

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.286711.1406

رضا نامجویان، جمشید قربانی، قدرت اله حیدری، قربان وهاب زاده

چکیده فعالیت­های مربوط به استخراج سنگ­های معدنی از جمله عوامل تخریب پوشش گیاهی مراتع است. توالی پوشش گیاهی در باطله­های زغال سنگ در ارتباط با تشکیل بانک بذر است. بدین منظور در دو منطقۀ مهم برداشت زغال سنگ در استان مازندران اقدام به مطالعۀ بانک بذر خاک شد تا ترکیب و مقدار بذر گیاهان در باطله و خاک مراتع اطراف مورد شناسایی و مقایسه قرار گیرد. نمونه­­های خاک و باطله قبل از فصل رویش گیاهان از 140 پلات یک متر مربعی در کیاسر و 115 پلات یک متر مربعی در کارمزد سوادکوه برداشت و به مدت هشت ماه در گلخانه برای جوانه­زنی نگهداری شدند. بذرهای جوانه زده شناسایی و شمارش شدند. نتایج این تحقیق نشان داد از بانک بذر خاک منطقۀ کیاسر 28 گونۀ گیاهی و منطقۀ کارمزد 23 گونۀ گیاهی جوانه زدند. تعداد 10 و 6 گونۀ گیاهی به ترتیب فقط در بانک بذر باطله­های کارمزد و کیاسر مشاهده شدند. غالبیت بانک بذر باطله در منطقۀ کیاسر با یکساله­ها و در منطقۀ کارمزد با چندساله­ها و غالبیت پهن برگان علفی بوده است. در منطقۀ کیاسر بانک بذر باطله­ها نسبت به بانک بذر مراتع مشجر اطراف از تنوع و غنای کمتری برخوردار بودند اما در منطقۀ کارمزد تفاوت معنی­داری بین باطله­ها و پوشش گیاهی اطراف از نظر تنوع و غنا مشاهده نشد. با توجه به شرایط سخت جوانه­زنی و استقرار گیاهچه در باطله­ها و تراکم کم بذر در بانک بذر آن به نظر می­رسد احیاء طبیعی پوشش گیاهی در باطله­های زغال سنگ فرآیند کندی باشد که نیاز به استفاده از تیمارهای اصلاح کننده و ورود دستی بذر گیاهان دارد.

مطالعۀ تأثیرگذاری مواد افزودنی بر ویژگی‌های شیمیایی ماسه‌های روان

صفحه 597-608

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.265482.1298

علی یزدان پناهی، خالد احمدآلی، سلمان زارع

چکیده یکی از موادی که در دهه­های اخیر به عنوان اصلاح­کنندۀ خاک مورد توجه محققین قرار گرفته است، بایوچارها هستند. در این تحقیق به منظور بررسی اثر افزودن بایوچارهای طبیعی و بایوچار کمپوست زبالۀ شهری بر ویژگی­های خاک شنی تهیه­ شده از تپه­های ماسه‌ای کاشان، آزمایشی در شرایط گلخانه به صورت فاکتوریل و در قالب بلوک­های کاملاً تصادفی انجام گرفت. تیمارهای آزمایش شامل بایوچار طبیعی در سطوح (0، 1، 3 و 5 درصد)، بایوچار کمپوست زبالۀ شهری در سطوح (0، 1، 3 و 5 درصد) بود که در مجموع 16 بستر حاصل شد. آنالیز شیمیایی برای خاک و بایوچارها به طور جداگانه و همچنین برای 16 بستر حاصل از ترکیب نسبت­های مختلف این مواد، در سه تکرار انجام گرفت. نتایج حاصل از تجزیه واریانس و مقایسۀ میانگین ویژگی­های اندازه­گیری شده (هدایت الکتریکی، pH، کلسیم، منیزیم، پتاسیم و مادۀ آلی) نشان داد که این ویژگی­ها تحت تأثیر سطوح مختلف بایوچار طبیعی اختلاف معنی­داری داشتند. افزودن بایوچارها سبب کاهش مقدار pH خاک در برخی تیمارها گردید و تیمار 5 بیشترین کاهش را داشت. مقدار قابلیت هدایت­الکتریکی، کلسیم، منیزیم، پتاسیم و مادۀ آلی تحت تأثیر هر دو نوع بایوچار افزایش 5/5، 9/3، 4/2، 9/1 و 7/3 برابری نسبت به شاهد پیدا کرد. در کل می­توان بیان کرد که تیمار13 (خاک+5% بایوچار طبیعی+5% بایوچار کمپوست زباله) بیشترین تأثیر را بر ویژگی­های خاک مورد مطالعه گذاشته است. به عنوان یک گزینۀ اجرایی می­توان استفاده از بایوچارهای مورد مطالعه را به­عنوان منبع حاوی کلسیم، منیزیم، پتاسیم  و مادۀ آلی، در اصلاح خاک­ها و مدیریت حاصل­خیزی مدنظر قرار داد.

زمستان 1398، صفحه 879-1166
پاییز 1398، صفحه 609-878
تابستان 1398، صفحه 311-608
بهار 1398، صفحه 1-306