تحلیل روند تغییرات شاخصهای تنوع و غنای گونهای گیاهی در مراتع ناحیه ایرانی–تورانی (مطالعه موردی: سایت جیشآباد، شهرستان طارم)
صفحه 147-168
https://doi.org/10.22059/jrwm.2025.398912.1845
فرهاد آقاجانلو، پیمان اکبرزاده
چکیده مراتع بهعنوان یکی از اکوسیستمهای حیاتی در ناحیه خشک و نیمهخشک ایران، نقش کلیدی در حفاظت از تنوع زیستی، جلوگیری از فرسایش خاک و تأمین علوفه ایفا میکنند. در سالهای اخیر، فشارهای انسانی ازجمله چرای مفرط و تغییرات اقلیمی سبب کاهش تنوع گونهای و تخریب ساختار اکولوژیکی مراتع شده است. هدف از این پژوهش، بررسی روند تغییرات شاخصهای تنوع و غنای گونهای گیاهی در طی سالهای ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲ در سایت مرتعی جیشآباد شهرستان طارم است. در این راستا، با استفاده از طرح نمونهبرداری سیستماتیک، چهار قطعهنمونه اصلی در سطح یک هکتار از منطقه بهطور تصادفی انتخاب و در هر قطعهنمونه، چهار ریز پلات به ابعاد ۱×۱ متر تعبیه شد. عملیات میدانی طی سه سال متوالی در فصل اوج رشد (اردیبهشت تا خرداد) انجام گرفت. در هر پلات کوچک، ترکیب فلور، فرمهای زیستی، درصد پوشش گیاهان، میزان لاشبرگ، خزه، خاک لخت، سنگریزه و شدت فرسایش ثبت شد. شناسایی گونهها با استفاده از منابع معتبر فلور ایران و کلیدهای شناسایی انجام گرفت. سپس شاخصهای غنا (مارگالف و منهینیک)، یکنواختی (پیلویو) و تنوع (شانون-وینر و سیمپسون) محاسبه و با روشهای آماری پارامتریک و نا پارامتریک تجزیهوتحلیل شدند. نتایج نشان داد که شاخصهای تنوع زیستی طی دوره مطالعه (۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲) بهطور معنیداری افزایش یافتهاند: میانگین تعداد گونهها در هر ریزپلات از 69/5 در سال ۱۴۰۰ به 75/7 در سال ۱۴۰۲ (P < 0.01) رسید؛ شاخص شانون-وینر از 62/1 به 96/1 و شاخص سیمپسون از 16/0 به 83/0 افزایش یافت. این تغییرات همراه با کاهش ۱۰ درصدی خاک لخت و افزایش فراوانی گیاهان چندساله بود که احتمالاً ناشی از مدیریت چرا، قرق طبیعی و شرایط اقلیمی مساعد است.
واکاوی وضعیت فرسایش خندقی در ایران و ارتباط آن با فرسایش و رسوبدهی حوزههای آبخیز درجه 2
صفحه 169-189
https://doi.org/10.22059/jrwm.2026.405124.1854
زهرا عبداله پور، علی اکبر نظری سامانی، محمود عرب خدری
چکیده شناخت فرآیندهای هدررفت خاک از جمله فرسایش با توجه به فرآیند بسیار طولانی تشکیل خاک، برای حفاظت از آن اهمیت دارد. در میان انواع اشکال فرسایش خاک، تخریب ناشی از حرکت تودهای و فرسایش خندقی، در مقیاس حوزۀ آبخیز اهمیت بیشتری دارد. این پدیده به عنوان معیار کلیدی و عینی برای ارزیابی شدت تخریب سرزمین درنظرگرفته میشود. هدف از پژوهش جاری تعیین گسترۀ این فرسایش در سطح سرزمین ایران و تعیین ارتباط آن با عناصر اقلیمی (دما و بارش) و تأثیر آن بر فرسایش و رسوب در مقیاس حوزههایآبخیز است. بدین منظور ابتدا پایگاه اولیه وضعیت فرسایش خندقی بر پایه واکاوی مقالهها، پایاننامه-ها، گزارشها، طرحها و برگزاری جلسه با متخصصان مربوطه و در پایان استفاده از پایگاه Google Earth تعیین و با بازدید میدانی تا حد امکان تدقیق شد. با تلفیق لایه فرسایشخندقی با محدوده استانها، اقلیم (دومارتن) و حوزههای آبخیز درجه 2 تماب، میزان گسترش فرسایش خندقی در هریک ازآنها مشخص شد و در پایان به بررسی رابطه بین عناصر اقلیمی، فرسایش و رسوب کل و رسوبویژه با فرسایشخندقی در سطح حوزههای آبخیز درجه 2 اقدام شد. نتایج نشان داد که سطح کل فرسایش خندقی 3207314 هکتار است. استان گلستان، اقلیم نیمهمرطوب و حوزۀآبخیز قرهسوگرگانرود به ترتیب با میزان تراکم نسبی15/3، 2/2 و 20/8بیشترین فرسایش خندقی را دارند و رابطه بین رسوبدهی ویژه و فرسایش و رسوب کل با سطح فرسایش خندقی معنیدار و افزایشی بوده و با افزایش یک واحد سطح فرسایش خندقی میزان رسوبدهی 209/81تن بر کیلومتر مربع در سال افزایش یافته است. بنابراین برای تعیین درجه آسیبپذیری حوزههای درجه 2 و اولویتبندی مناطق نیازمند اقدامات حفاظت خاک، باید بر پایۀ عناصر در معرض خطر و احتمال رخداد فرسایش خندقی عمل کرد و همچنین، متغیرهایی همچون وضعیت کاربری اراضی کشاورزی، وجود سد، وضعیت جادهها و عناصر در معرض خطر باید مورد توجه قرار گیرند.
نقش تولید و بهرهبرداری از گیاهان داروئی بر توانمندسازی اقتصادی - اجتماعی زنان روستایی (مطالعه موردی: روستای کندلوس، استان مازندران)
صفحه 191-203
https://doi.org/10.22059/jrwm.2026.403556.1852
شهرزاد خدامرادی، قدرت اله حیدری، محمدرضا طاطیان، محمدرضا رحمانیرادخرفکلی
چکیده در روستاهای ایران به علّت تنوع شرایط محیطی و اقلیمی، قابلیتهای زیادی در زمینۀ توسعه و کاشت گیاهان دارویی وجود دارد. هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش تولید و بهرهبرداری گیاهان دارویی بر توانمندسازی اقتصادی و اجتماعی زنان روستایی در روستای کندلوس استان مازندران بود. ابزار جمعآوری اطلاعات در این تحقیق پرسشنامه محققساخته بود. برای تعیین روایی پرسشنامه از نظرات کارشناسان حوزه گیاهان داروئی، اقتصاد و جامعهشناسی استفاده شد. برای ارزیابی پایایی پرسشنامه از ضریب آلفای کرونباخ (مقادیر بالای 7/0) استفاده شد. اطلاعات بدست آمده از پرسشنامهها با نرمافزار SPSS تجزیه و تحلیل شدند. در در مورد گویههای اقتصادی بیشترین (226/0) و کمترین (115/0) ضریب تبیین بهترتیب مربوط به گویههای "در این سالها با فعالیت زنان، سرمایهگذاری بخش خصوصی جهت خرید، بسته بندی و صادرات گیاهان دارویی تا چه حد توسعه داشته است؟ و " تنوع تولید گیاهان دارویی در منطقه تا چه حد امکان ارتباط زنان جوامع روستایی را بر درآمد سودآوری فراهم نموده است؟ " بود. از بین گویههای اجتماعی بیشترین (271/0) و کمترین (173/0) ضریب تبیین بهترتیب در گویههای " توسعه کشت گیاهان دارویی تا چه اندازه در توانمندی مشارکتی زنان تاثیرگذار است؟" و " مساحت مزارع و تنوع گیاهان دارویی را تا چه اندازه باعث ترغیب زنان بر عدم مهاجرت جوامع محلی میدانید؟" مشاهده شد. نتایج آزمون همبستگی اسپیرمن نشان داد که گیاهان دارویی بر توانمندسازی اقتصادی (336/0r=، 000/0=sig) و اجتماعی (280/0r=، 000/0=sig) زنان روستایی تأثیر مثبت و معنیداری داشته است. در مجموع میتوان گفت که زنان در روستای کندلوس شهرستان نوشهر استان مازندران، با فعالیت در زمینه گیاهان دارویی به توانمندی اقتصادی (7/26 درصد) مطلوبی رسیدند. کاشت گیاهان دارویی در استقلال اقتصادی و مالی زنان روستای کندلوس و در نهایت توانمندی اجتماعی آنها موثر بودهاند.
روند درازمدت روزهای خشک متوالی و زوال جنگلهای زاگرس در کرمانشاه و خرمآباد
صفحه 205-220
https://doi.org/10.22059/jrwm.2026.407983.1860
سمیه میرزایی، پدرام عطارد، مهدی پورهاشمی، عباس ارغوانی، سمیرا بیرانوند
چکیده هدف پژوهش، بررسی روندهای بلندمدت بارندگی و روزهای خشک متوالی (Consecutive Dry Days: CDD) و ارتباط آن با زوال جنگلهای زاگرس بود. دادههای روزانه ایستگاههای هواشناسی همدیدبانی کرمانشاه و خرمآباد طی ۴۹ سال (1975-2023) تجزیه و تحلیل شدند. برای تعیین روند تغییرات بارندگی و روزهای خشک متوالی از آزمون من-کندال و برای مقایسه میانگینها، از آزمون تی-استیودنت استفاده شد. در محاسبه تعداد روزهای بارانی و روزهای خشک متوالی، بهترتیب روزهای با بارش کمتر از 1/0 میلیمتر و بیش از یک میلیمتر درنظر گرفته نشدند. میانگین بارندگی سالانه ± انحراف معیار در کرمانشاه و خرمآباد بهترتیب 104± 418 و130± 485 میلیمتر بود و این میانگین، پیش از زوال، در کرمانشاه و خرمآباد بهترتیب107± 438 و121± 501 میلیمتر و پس از زوال، بهترتیب 95± 390 و 143± 465 میلیمتر بود. در هیچکدام از ایستگاهها، روندهای بارندگی در مقیاس سالانه و نیز پیش و پس از زوال معنیدار نبود. میانگین تعداد روز خشک سال در کرمانشاه (54/4=ZMK) و خرمآباد (25/4=ZMK)، روند معنیدار افزایشی داشت. میانگین بیشترین تعداد روز خشک متوالی سال در کرمانشاه و خرمآباد بهترتیب 142 (بیشینه: 202) و 145 (بیشینه: 195) روز ثبت شد. روند بیشینه روزهای خشک متوالی نیز، در مقیاس سالانه و پیش و پس از زوال معنیدار نبود. بهرغم افزایش تعداد روزهای خشک متوالی در کرمانشاه (از 141 به 144 روز) و خرمآباد (از 144 به 146 روز تغییر)، در پیش و پس از زوال، روندهای سالانه معنیداری مشاهده نشد. زوال جنگلهای زاگرس تنها متاثر از کاهش بارش نیست و تغییرات همزمان سایر پارامترهای اقلیمی در تسریع فرآیند زوال نقش داشته است.
همافزایی نوآوری مدیریت سبز و تعاملات ذینفعان: کلید تابآوری نهادی در حکمرانی منابع طبیعی سیستان و بلوچستان
صفحه 221-236
https://doi.org/10.22059/jrwm.2026.409795.1864
زاهد دهقانی، ایمان اسلامی
چکیده ضعف در نوآوریهای مدیریتی و تعاملات ذینفعان یکی از چالشهای اساسی در کاهش تابآوری نهادی حکمرانی منابع طبیعی در مناطق بحرانخیز است. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش نوآوری مدیریت سبز و تعاملات ذینفعان در ارتقای تابآوری نهادی در استان سیستان و بلوچستان انجام شد. روش تحقیق مبتنی بر مدلسازی معادلات ساختاری (PLS-SEM) و تحلیل دادههای گردآوریشده از ۳۱۵ پرسشنامه معتبر بود. در مدل مفهومی پژوهش، نوآوری مدیریت سبز بهعنوان متغیر مستقل، تعاملات ذینفعان بهعنوان سازوکار میانجی و تابآوری نهادی بهعنوان یک سازه کلان چندبعدی بهعنوان متغیر وابسته در نظر گرفته شد. نتایج نشان داد نوآوری مدیریت سبز اثر مثبت و معناداری بر تابآوری نهادی دارد؛ ضریب مسیر مستقیم برابر با 0.414 بوده و توانست 41.4 درصد واریانس تابآوری نهادی را تبیین کند. همچنین، نوآوری مدیریت سبز از طریق تعاملات ذینفعان 44 درصد واریانس مدل را توضیح داد و اثر غیرمستقیم آن بر تابآوری نهادی معادل 0.294 برآورد شد. آزمونهای سوبل و بوتاسترپ معناداری نقش میانجی تعاملات ذینفعان را تأیید کردند. شاخصهای برازش مدل شامل KMO=0.831 و نتایج آزمون بارتلت (sig=0.000) کفایت نمونه و ارتباط معنادار میان متغیرها را نشان دادند. همچنین، پایایی ترکیبی سازهها بالاتر از 0.7 و روایی همگرا بیش از 0.5 گزارش شد که بیانگر اعتبار مناسب مدل اندازهگیری است. یافتهها نشان میدهد نوآوری مدیریت سبز با بازطراحی فرآیندهای مدیریتی، کاهش اتلاف منابع و ادغام معیارهای محیطی در تصمیمگیری، ظرفیت نهادی را برای مواجهه با بحرانهای اجتماعی و محیط زیستی ارتقا میدهد. در عین حال، تعاملات میان دولت، نهادهای محلی و جامعه مدنی بهعنوان سازوکار میانجی، همافزایی نهادی، مشروعیت اجتماعی و حکمرانی شبکهای را تقویت میکند. بنابراین، ترکیب نوآوری سبز و همکاری چندذینفعی میتواند راهبردی کارآمد برای ارتقای تابآوری نهادی در مناطق بحرانخیز باشد.
هنجارشناسی و تحلیل سیاست های تقنینی در حوزه اراضی ملی
صفحه 237-262
https://doi.org/10.22059/jrwm.2026.401520.1849
حسن محسنی، سیده فرانک حسینی سروستانی
چکیده اراضی ملی در ایران به دلیل گستردگی ، پراکندگی در سراسر اقلیم ، اهمیت چشگیر بلحاظ آثار زیست و ارزشمندی اساسی " زمین " در اقتصاد ، بسیار حائز اهمیت می باشند . از سوی دیگر مشاهدات عینی و آمارهای منتشره از سوی مبادی ذیربط من جمله مجلس شورای اسلامی نشانگر این حقیقت است که تخریب غیرقابلجبران، تغییر کاربری غیرمجاز، تصرفات غیرقانونی و سوءاستفاده از منابع طبیعی خاصه اراضی ملی روند صعودی و فزاینده ای داشته است . اینگونه اراضی طی دهههای گذشته تحت رژیمهای تقنینی گسترده و متکثری با اهداف گوناگون حفاظتی ، مدیریتی ، توسعه ای و بهره بردارانه قرار گرفتهاند، مع الوصف با وجود این تورم تقنینی میزان توفیق در حفاظت از این ثروت های ملی اندک بوده است . با عنایت به اینکه اصلاح ساختاری نظام نسبتاً ناموفق تقنینی حال حاضر ، مستلزم شناسایی هنجارها و آسیب شناسی سیر قانونگذاری در این حوزه می باشد ، لذا پژوهش حاضر با رویکرد تاریخی ، تحلیلی و به روش استقرایی (از جزء به کل)، الگوهای هنجاری حاکم بر قانونگذاری در حوزه اراضی ملی و اهداف هریک از قوانین مصوب را واکاوی نموده و اصول بنیادین تقنینی و کاستیهای آنها را شناسایی می نماید. یافتهها حکایت از این دارند که چالش اصلی قانونگذاری در این حوزه نه کمبود قانون، بلکه تعدد و تورم مقررات پراکنده و بالتبع عدم انسجام در نگاه و اهداف قانونگذاریست . بدینترتیب، برخی اصول اساسی تقنینی مانند منع مالکیت خصوصی اراضی ملی بهسبب وضع استثنائات متعدد، پراکندگی نهادی و ضعف نظارت، در عمل کارایی خود را از دست داده و از این رهگذر منتج به عدم تحقق اهداف حفاظتی مدنظر قانونگذار گردیده اند وبر همین اساس، در پایان پژوهش پیشنهاداتی جهت اصلاح و تقویت سیاست تقنینی ارائه شده است .
واژگان کلیدی : اراضی ملی، قانونگذاری، مالکیت عمومی، هنجارشناسی، منابع طبیعی.
تحلیل ژئومورفولوژیکی واحدهای کاربری سرزمین (مطالعه موردی: حوزه آبخیز گدار کفنو ، کرمان)
صفحه 263-290
https://doi.org/10.22059/jrwm.2026.408197.1862
ناصر مشهدی، سیروس شمشیری
چکیده واحدهای فیزیوگرافی بر پایه شکل ناهمواریهای زمین به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر تنوع و توزیع مکانی پوشش و کاربری زمین تأثیر میگذارند. الگوهای ترکیبی اشکال سرزمین و کاربری زمین، از عوامل طبیعی انسانی ناشی میشوند که تعاملات بین آنها هنوز مشخص نیست. این مقاله در قالب بررسی موردی از تحلیل ژئومورفولوژی واحدهای کاربری سرزمین در یک منطقه نیمه خشک تا نیمه مرطوب برای اهداف برنامهریزی کاربری زمین اانجام شده است. واحدهای لندفرم بر پایه واحدهای سنگشناسی و فرایندهای پویا استخراج و تهیه شد. الگوهای مکانی توزیع غالب هر نوع کاربری زمین، با استفاده تصاویر ماهواره و بازدیدهای میدانی مورد مطالعه قرار گرفتند. طبقهبندی و نقشه کاربری زمین در دو فاز عملکرد و فعالیت انجام شد. تحلیل ژئومورفولوژی نشان میدهد که توزیع و گسترش کاربری زراعت در لندفرمهای دامنه منظم و دامنه با فرسایش سطحی رخ داده است. همچنین این کاربری در شیبهای 0 تا 10 درصد پراکنده است که نشاندهنده محدودیت گسترش از نظر شیب دارد. کاربریهای مرتع، چمنزار و منابع آب در تمام لندفرمها با هر نوع سنگ بستر و شیبهای توپوگرافی متفاوت گسترش دارند. کاربری شهری در مناطق کم ارتفاع با شیب کمتر از 5 درصد متمرکز شدهاند. نتایج نشان داد که لندفرم و شیب به شدت بر تنوع و الگوی کاربری زمین تأثیر میگذارند. در نظر گرفتن رابطه بین شرایط ژئومورفیک و کاربری زمین میتواند به مؤلفه کلیدی تصمیمگیری در هر طرح کاربردی تبدیل شود.
پایش شبکه سیاستی ذینفعان مبتنی بر تحلیل موقعیت بازیگران در حکمرانی سرزمین (منطقه مورد مطالعه: شهرستان گچساران)
صفحه 291-312
https://doi.org/10.22059/jrwm.2024.376477.1764
حسن اشتری، مهدی قربانی، سید امیر حسین گرکانی، صدیقه غفاری، سجاد امیری، مریم یزدان پرست
چکیده در چشمانداز پویای حکمرانی پایدار سرزمین، درک موقعیت ذینفعان برای تدوین و اجرای موثر سیاستها بسیار اهمیت دارد. در این پژوهش، بهمنظور پایش شبکه سیاستی ذینفعان سازمانی، موقعیت این دست اندرکاران پس از انجام طرح آبادانی و پیشرفت منظومههای روستایی شهرستان گچساران، با استفاده از ابزار تحلیل شبکه اجتماعی بررسی شد. در این زمینه، 22 ذینفع سازمانی مرتبط با طرح مذکور شناسایی و پیوند تبادل اطلاعات و همکاری بین آنها سنجش شد. در ادامه، موقعیت و قدرت ذینفعان با استفاده از چهار شاخص اصلی، شامل مرکزیت درجه، مرکزیت مجاورت، مرکزیت بینابینی، و مرکزیت بردار ویژه بررسی شد. براساس نتایج، بالاترین مرکزیت درجه ورودی مربوط به سازمانهای فرمانداری، بخشداری، صندوق کارآفرینی امید، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی و سازمان جهاد کشاورزی است. بنابراین بالاترین حد شهرت و اقتدار سیاسی در شبکه مربوط به این کنشگران است. بالاترین مرکزیت درجه خروجی، مجاورت، بینابینی و بردار ویژه به سازمانهای فرمانداری، میراث فرهنگی و گردشگری، صندوق کارآفرینی امید و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی تعلق دارد. این کنشگران از نظر نفوذ سیاسی، واسطهگری، دسترسی به منابع و اطلاعات و قدرت سیاسی از جایگاه بالاتری برخوردار هستند. بهطور کلی، مرکزیت درجه خروجی سازمانها نسبت به مرکزیت ورودی بالاتر میباشد که این نشان میدهد که این سازمانها بیشتر از دریافت اطلاعات به گسترش همکاری، توزیع اطلاعات و منابع میپردازند. نتـایج ایـن پژوهش میتواند مدیران و متولیان را در اجرای طرحهای توسعه روستایی در سایر مناطق پایلوت در راستای حکمرانی پایدار سرزمین یاری کند.
