نشریه مرتع و آبخیزداریبا داشتن درجه اعتبار علمی-پژوهشی از کمیسیون بررسی نشریات کشور وابسته به وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به شکل فصلنامه (هر سال 4 شماره) و به زبان فارسی منتشر می شود. نشریه مرتع و آبخیزداری با داشتن هیئت تحریریه شناخته شده ملی متشکل از اساتید ایرانی بنام دانشگاه های داخل، یک مجله معتبر علمی به شمار می رود. به منظور معرفی نشریه مرتع و آبخیزداریبه مجامع بین المللی از نخستین شماره آن، چکیده مقالات مندرج در هر شماره به زبان انگلیسی نیز منتشر می شود.
سیاست نشریه در مورد نحوه برخورد با سرقت ادبی: درصورتی که برای نشریه سرقت ادبی یک مقاله محرز شود، نشریه نویسنده ی مسئول را در لیست سیاه قرار داده و اگر مقاله ایشان منتشر شده باشد، مقاله بایگانی شده و ذیل نام نویسندگان، عبارت «مقاله دارای سرقت ادبی می باشد» درج می شود.
هزینه چاپ مقاله در نشریه مرتع و آبخیزداری هر ساله بر اساس مصوبه ی هیات تحریریه و مبتنی بر آیین نامه تعیین هزینه پردازش در نشریات علمی (دسترسی آزاد) تعیین می گردد.
به استحضار میرساند بر اساس مصوبه مورخ ۰۹/۰۲/۹۱ شورای پژوهش و فناوری دانشگاه تهران، در هیچ یک از مقالات پژوهشی چاپ شده در نشریات داخلی و بین المللی که زیر نظر عضو هیئت علمی دانشگاه تهران نگارش میشود، دانشجو نباید نویسنده مسئول باشد.
به اطلاع می رساند که مطابق آیین نامه نشریات علمی کشور مصوب 1398/02/02 وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و به منظور صیانت از حقوق و مالکیت فکری و معنوی پژوهشگران و نویسندگان مقالات علمی و پیشگیری از چاپ مقالات تکراری، از این تاریخ نشریه از نرم افزار مشابه یاب "همیاب" استفاده می نماید.
برای دریافت ضریب تاثیر (Impact Factor) اینجا کلیک نمایید.
چکیده مراتع بهعنوان یکی از اکوسیستمهای حیاتی در ناحیه خشک و نیمهخشک ایران، نقش کلیدی در حفاظت از تنوع زیستی، جلوگیری از فرسایش خاک و تأمین علوفه ایفا میکنند. در سالهای اخیر، فشارهای انسانی ازجمله چرای مفرط و تغییرات اقلیمی سبب کاهش تنوع گونهای و تخریب ساختار اکولوژیکی مراتع شده است. هدف از این پژوهش، بررسی روند تغییرات شاخصهای تنوع و غنای گونهای گیاهی در طی سالهای ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲ در سایت مرتعی جیشآباد شهرستان طارم است. در این راستا، با استفاده از طرح نمونهبرداری سیستماتیک، چهار قطعهنمونه اصلی در سطح یک هکتار از منطقه بهطور تصادفی انتخاب و در هر قطعهنمونه، چهار ریز پلات به ابعاد ۱×۱ متر تعبیه شد. عملیات میدانی طی سه سال متوالی در فصل اوج رشد (اردیبهشت تا خرداد) انجام گرفت. در هر پلات کوچک، ترکیب فلور، فرمهای زیستی، درصد پوشش گیاهان، میزان لاشبرگ، خزه، خاک لخت، سنگریزه و شدت فرسایش ثبت شد. شناسایی گونهها با استفاده از منابع معتبر فلور ایران و کلیدهای شناسایی انجام گرفت. سپس شاخصهای غنا (مارگالف و منهینیک)، یکنواختی (پیلویو) و تنوع (شانون-وینر و سیمپسون) محاسبه و با روشهای آماری پارامتریک و نا پارامتریک تجزیهوتحلیل شدند. نتایج نشان داد که شاخصهای تنوع زیستی طی دوره مطالعه (۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲) بهطور معنیداری افزایش یافتهاند: میانگین تعداد گونهها در هر ریزپلات از 69/5 در سال ۱۴۰۰ به 75/7 در سال ۱۴۰۲ (P < 0.01) رسید؛ شاخص شانون-وینر از 62/1 به 96/1 و شاخص سیمپسون از 16/0 به 83/0 افزایش یافت. این تغییرات همراه با کاهش ۱۰ درصدی خاک لخت و افزایش فراوانی گیاهان چندساله بود که احتمالاً ناشی از مدیریت چرا، قرق طبیعی و شرایط اقلیمی مساعد است.
زهرا عبداله پور، علی اکبر نظری سامانی، محمود عرب خدری
چکیده شناخت فرآیندهای هدررفت خاک از جمله فرسایش با توجه به فرآیند بسیار طولانی تشکیل خاک، برای حفاظت از آن اهمیت دارد. در میان انواع اشکال فرسایش خاک، تخریب ناشی از حرکت تودهای و فرسایش خندقی، در مقیاس حوزۀ آبخیز اهمیت بیشتری دارد. این پدیده به عنوان معیار کلیدی و عینی برای ارزیابی شدت تخریب سرزمین درنظرگرفته میشود. هدف از پژوهش جاری تعیین گسترۀ این فرسایش در سطح سرزمین ایران و تعیین ارتباط آن با عناصر اقلیمی (دما و بارش) و تأثیر آن بر فرسایش و رسوب در مقیاس حوزههایآبخیز است. بدین منظور ابتدا پایگاه اولیه وضعیت فرسایش خندقی بر پایه واکاوی مقالهها، پایاننامه-ها، گزارشها، طرحها و برگزاری جلسه با متخصصان مربوطه و در پایان استفاده از پایگاه Google Earth تعیین و با بازدید میدانی تا حد امکان تدقیق شد. با تلفیق لایه فرسایشخندقی با محدوده استانها، اقلیم (دومارتن) و حوزههای آبخیز درجه 2 تماب، میزان گسترش فرسایش خندقی در هریک ازآنها مشخص شد و در پایان به بررسی رابطه بین عناصر اقلیمی، فرسایش و رسوب کل و رسوبویژه با فرسایشخندقی در سطح حوزههای آبخیز درجه 2 اقدام شد. نتایج نشان داد که سطح کل فرسایش خندقی 3207314 هکتار است. استان گلستان، اقلیم نیمهمرطوب و حوزۀآبخیز قرهسوگرگانرود به ترتیب با میزان تراکم نسبی15/3، 2/2 و 20/8بیشترین فرسایش خندقی را دارند و رابطه بین رسوبدهی ویژه و فرسایش و رسوب کل با سطح فرسایش خندقی معنیدار و افزایشی بوده و با افزایش یک واحد سطح فرسایش خندقی میزان رسوبدهی 209/81تن بر کیلومتر مربع در سال افزایش یافته است. بنابراین برای تعیین درجه آسیبپذیری حوزههای درجه 2 و اولویتبندی مناطق نیازمند اقدامات حفاظت خاک، باید بر پایۀ عناصر در معرض خطر و احتمال رخداد فرسایش خندقی عمل کرد و همچنین، متغیرهایی همچون وضعیت کاربری اراضی کشاورزی، وجود سد، وضعیت جادهها و عناصر در معرض خطر باید مورد توجه قرار گیرند.
شهرزاد خدامرادی، قدرت اله حیدری، محمدرضا طاطیان، محمدرضا رحمانیرادخرفکلی
چکیده در روستاهای ایران به علّت تنوع شرایط محیطی و اقلیمی، قابلیتهای زیادی در زمینۀ توسعه و کاشت گیاهان دارویی وجود دارد. هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش تولید و بهرهبرداری گیاهان دارویی بر توانمندسازی اقتصادی و اجتماعی زنان روستایی در روستای کندلوس استان مازندران بود. ابزار جمعآوری اطلاعات در این تحقیق پرسشنامه محققساخته بود. برای تعیین روایی پرسشنامه از نظرات کارشناسان حوزه گیاهان داروئی، اقتصاد و جامعهشناسی استفاده شد. برای ارزیابی پایایی پرسشنامه از ضریب آلفای کرونباخ (مقادیر بالای 7/0) استفاده شد. اطلاعات بدست آمده از پرسشنامهها با نرمافزار SPSS تجزیه و تحلیل شدند. در در مورد گویههای اقتصادی بیشترین (226/0) و کمترین (115/0) ضریب تبیین بهترتیب مربوط به گویههای "در این سالها با فعالیت زنان، سرمایهگذاری بخش خصوصی جهت خرید، بسته بندی و صادرات گیاهان دارویی تا چه حد توسعه داشته است؟ و " تنوع تولید گیاهان دارویی در منطقه تا چه حد امکان ارتباط زنان جوامع روستایی را بر درآمد سودآوری فراهم نموده است؟ " بود. از بین گویههای اجتماعی بیشترین (271/0) و کمترین (173/0) ضریب تبیین بهترتیب در گویههای " توسعه کشت گیاهان دارویی تا چه اندازه در توانمندی مشارکتی زنان تاثیرگذار است؟" و " مساحت مزارع و تنوع گیاهان دارویی را تا چه اندازه باعث ترغیب زنان بر عدم مهاجرت جوامع محلی میدانید؟" مشاهده شد. نتایج آزمون همبستگی اسپیرمن نشان داد که گیاهان دارویی بر توانمندسازی اقتصادی (336/0r=، 000/0=sig) و اجتماعی (280/0r=، 000/0=sig) زنان روستایی تأثیر مثبت و معنیداری داشته است. در مجموع میتوان گفت که زنان در روستای کندلوس شهرستان نوشهر استان مازندران، با فعالیت در زمینه گیاهان دارویی به توانمندی اقتصادی (7/26 درصد) مطلوبی رسیدند. کاشت گیاهان دارویی در استقلال اقتصادی و مالی زنان روستای کندلوس و در نهایت توانمندی اجتماعی آنها موثر بودهاند.
سمیه میرزایی، پدرام عطارد، مهدی پورهاشمی، عباس ارغوانی، سمیرا بیرانوند
چکیده هدف پژوهش، بررسی روندهای بلندمدت بارندگی و روزهای خشک متوالی (Consecutive Dry Days: CDD) و ارتباط آن با زوال جنگلهای زاگرس بود. دادههای روزانه ایستگاههای هواشناسی همدیدبانی کرمانشاه و خرمآباد طی ۴۹ سال (1975-2023) تجزیه و تحلیل شدند. برای تعیین روند تغییرات بارندگی و روزهای خشک متوالی از آزمون من-کندال و برای مقایسه میانگینها، از آزمون تی-استیودنت استفاده شد. در محاسبه تعداد روزهای بارانی و روزهای خشک متوالی، بهترتیب روزهای با بارش کمتر از 1/0 میلیمتر و بیش از یک میلیمتر درنظر گرفته نشدند. میانگین بارندگی سالانه ± انحراف معیار در کرمانشاه و خرمآباد بهترتیب 104± 418 و130± 485 میلیمتر بود و این میانگین، پیش از زوال، در کرمانشاه و خرمآباد بهترتیب107± 438 و121± 501 میلیمتر و پس از زوال، بهترتیب 95± 390 و 143± 465 میلیمتر بود. در هیچکدام از ایستگاهها، روندهای بارندگی در مقیاس سالانه و نیز پیش و پس از زوال معنیدار نبود. میانگین تعداد روز خشک سال در کرمانشاه (54/4=ZMK) و خرمآباد (25/4=ZMK)، روند معنیدار افزایشی داشت. میانگین بیشترین تعداد روز خشک متوالی سال در کرمانشاه و خرمآباد بهترتیب 142 (بیشینه: 202) و 145 (بیشینه: 195) روز ثبت شد. روند بیشینه روزهای خشک متوالی نیز، در مقیاس سالانه و پیش و پس از زوال معنیدار نبود. بهرغم افزایش تعداد روزهای خشک متوالی در کرمانشاه (از 141 به 144 روز) و خرمآباد (از 144 به 146 روز تغییر)، در پیش و پس از زوال، روندهای سالانه معنیداری مشاهده نشد. زوال جنگلهای زاگرس تنها متاثر از کاهش بارش نیست و تغییرات همزمان سایر پارامترهای اقلیمی در تسریع فرآیند زوال نقش داشته است.
چکیده ضعف در نوآوریهای مدیریتی و تعاملات ذینفعان یکی از چالشهای اساسی در کاهش تابآوری نهادی حکمرانی منابع طبیعی در مناطق بحرانخیز است. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش نوآوری مدیریت سبز و تعاملات ذینفعان در ارتقای تابآوری نهادی در استان سیستان و بلوچستان انجام شد. روش تحقیق مبتنی بر مدلسازی معادلات ساختاری (PLS-SEM) و تحلیل دادههای گردآوریشده از ۳۱۵ پرسشنامه معتبر بود. در مدل مفهومی پژوهش، نوآوری مدیریت سبز بهعنوان متغیر مستقل، تعاملات ذینفعان بهعنوان سازوکار میانجی و تابآوری نهادی بهعنوان یک سازه کلان چندبعدی بهعنوان متغیر وابسته در نظر گرفته شد. نتایج نشان داد نوآوری مدیریت سبز اثر مثبت و معناداری بر تابآوری نهادی دارد؛ ضریب مسیر مستقیم برابر با 0.414 بوده و توانست 41.4 درصد واریانس تابآوری نهادی را تبیین کند. همچنین، نوآوری مدیریت سبز از طریق تعاملات ذینفعان 44 درصد واریانس مدل را توضیح داد و اثر غیرمستقیم آن بر تابآوری نهادی معادل 0.294 برآورد شد. آزمونهای سوبل و بوتاسترپ معناداری نقش میانجی تعاملات ذینفعان را تأیید کردند. شاخصهای برازش مدل شامل KMO=0.831 و نتایج آزمون بارتلت (sig=0.000) کفایت نمونه و ارتباط معنادار میان متغیرها را نشان دادند. همچنین، پایایی ترکیبی سازهها بالاتر از 0.7 و روایی همگرا بیش از 0.5 گزارش شد که بیانگر اعتبار مناسب مدل اندازهگیری است. یافتهها نشان میدهد نوآوری مدیریت سبز با بازطراحی فرآیندهای مدیریتی، کاهش اتلاف منابع و ادغام معیارهای محیطی در تصمیمگیری، ظرفیت نهادی را برای مواجهه با بحرانهای اجتماعی و محیط زیستی ارتقا میدهد. در عین حال، تعاملات میان دولت، نهادهای محلی و جامعه مدنی بهعنوان سازوکار میانجی، همافزایی نهادی، مشروعیت اجتماعی و حکمرانی شبکهای را تقویت میکند. بنابراین، ترکیب نوآوری سبز و همکاری چندذینفعی میتواند راهبردی کارآمد برای ارتقای تابآوری نهادی در مناطق بحرانخیز باشد.
چکیده اراضی ملی در ایران به دلیل گستردگی ، پراکندگی در سراسر اقلیم ، اهمیت چشگیر بلحاظ آثار زیست و ارزشمندی اساسی " زمین " در اقتصاد ، بسیار حائز اهمیت می باشند . از سوی دیگر مشاهدات عینی و آمارهای منتشره از سوی مبادی ذیربط من جمله مجلس شورای اسلامی نشانگر این حقیقت است که تخریب غیرقابلجبران، تغییر کاربری غیرمجاز، تصرفات غیرقانونی و سوءاستفاده از منابع طبیعی خاصه اراضی ملی روند صعودی و فزاینده ای داشته است . اینگونه اراضی طی دهههای گذشته تحت رژیمهای تقنینی گسترده و متکثری با اهداف گوناگون حفاظتی ، مدیریتی ، توسعه ای و بهره بردارانه قرار گرفتهاند، مع الوصف با وجود این تورم تقنینی میزان توفیق در حفاظت از این ثروت های ملی اندک بوده است . با عنایت به اینکه اصلاح ساختاری نظام نسبتاً ناموفق تقنینی حال حاضر ، مستلزم شناسایی هنجارها و آسیب شناسی سیر قانونگذاری در این حوزه می باشد ، لذا پژوهش حاضر با رویکرد تاریخی ، تحلیلی و به روش استقرایی (از جزء به کل)، الگوهای هنجاری حاکم بر قانونگذاری در حوزه اراضی ملی و اهداف هریک از قوانین مصوب را واکاوی نموده و اصول بنیادین تقنینی و کاستیهای آنها را شناسایی می نماید. یافتهها حکایت از این دارند که چالش اصلی قانونگذاری در این حوزه نه کمبود قانون، بلکه تعدد و تورم مقررات پراکنده و بالتبع عدم انسجام در نگاه و اهداف قانونگذاریست . بدینترتیب، برخی اصول اساسی تقنینی مانند منع مالکیت خصوصی اراضی ملی بهسبب وضع استثنائات متعدد، پراکندگی نهادی و ضعف نظارت، در عمل کارایی خود را از دست داده و از این رهگذر منتج به عدم تحقق اهداف حفاظتی مدنظر قانونگذار گردیده اند وبر همین اساس، در پایان پژوهش پیشنهاداتی جهت اصلاح و تقویت سیاست تقنینی ارائه شده است . واژگان کلیدی : اراضی ملی، قانونگذاری، مالکیت عمومی، هنجارشناسی، منابع طبیعی.
چکیده واحدهای فیزیوگرافی بر پایه شکل ناهمواریهای زمین به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر تنوع و توزیع مکانی پوشش و کاربری زمین تأثیر میگذارند. الگوهای ترکیبی اشکال سرزمین و کاربری زمین، از عوامل طبیعی انسانی ناشی میشوند که تعاملات بین آنها هنوز مشخص نیست. این مقاله در قالب بررسی موردی از تحلیل ژئومورفولوژی واحدهای کاربری سرزمین در یک منطقه نیمه خشک تا نیمه مرطوب برای اهداف برنامهریزی کاربری زمین اانجام شده است. واحدهای لندفرم بر پایه واحدهای سنگشناسی و فرایندهای پویا استخراج و تهیه شد. الگوهای مکانی توزیع غالب هر نوع کاربری زمین، با استفاده تصاویر ماهواره و بازدیدهای میدانی مورد مطالعه قرار گرفتند. طبقهبندی و نقشه کاربری زمین در دو فاز عملکرد و فعالیت انجام شد. تحلیل ژئومورفولوژی نشان میدهد که توزیع و گسترش کاربری زراعت در لندفرمهای دامنه منظم و دامنه با فرسایش سطحی رخ داده است. همچنین این کاربری در شیبهای 0 تا 10 درصد پراکنده است که نشاندهنده محدودیت گسترش از نظر شیب دارد. کاربریهای مرتع، چمنزار و منابع آب در تمام لندفرمها با هر نوع سنگ بستر و شیبهای توپوگرافی متفاوت گسترش دارند. کاربری شهری در مناطق کم ارتفاع با شیب کمتر از 5 درصد متمرکز شدهاند. نتایج نشان داد که لندفرم و شیب به شدت بر تنوع و الگوی کاربری زمین تأثیر میگذارند. در نظر گرفتن رابطه بین شرایط ژئومورفیک و کاربری زمین میتواند به مؤلفه کلیدی تصمیمگیری در هر طرح کاربردی تبدیل شود.
حسن اشتری، مهدی قربانی، سید امیر حسین گرکانی، صدیقه غفاری، سجاد امیری، مریم یزدان پرست
چکیده در چشمانداز پویای حکمرانی پایدار سرزمین، درک موقعیت ذینفعان برای تدوین و اجرای موثر سیاستها بسیار اهمیت دارد. در این پژوهش، بهمنظور پایش شبکه سیاستی ذینفعان سازمانی، موقعیت این دست اندرکاران پس از انجام طرح آبادانی و پیشرفت منظومههای روستایی شهرستان گچساران، با استفاده از ابزار تحلیل شبکه اجتماعی بررسی شد. در این زمینه، 22 ذینفع سازمانی مرتبط با طرح مذکور شناسایی و پیوند تبادل اطلاعات و همکاری بین آنها سنجش شد. در ادامه، موقعیت و قدرت ذینفعان با استفاده از چهار شاخص اصلی، شامل مرکزیت درجه، مرکزیت مجاورت، مرکزیت بینابینی، و مرکزیت بردار ویژه بررسی شد. براساس نتایج، بالاترین مرکزیت درجه ورودی مربوط به سازمانهای فرمانداری، بخشداری، صندوق کارآفرینی امید، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی و سازمان جهاد کشاورزی است. بنابراین بالاترین حد شهرت و اقتدار سیاسی در شبکه مربوط به این کنشگران است. بالاترین مرکزیت درجه خروجی، مجاورت، بینابینی و بردار ویژه به سازمانهای فرمانداری، میراث فرهنگی و گردشگری، صندوق کارآفرینی امید و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی تعلق دارد. این کنشگران از نظر نفوذ سیاسی، واسطهگری، دسترسی به منابع و اطلاعات و قدرت سیاسی از جایگاه بالاتری برخوردار هستند. بهطور کلی، مرکزیت درجه خروجی سازمانها نسبت به مرکزیت ورودی بالاتر میباشد که این نشان میدهد که این سازمانها بیشتر از دریافت اطلاعات به گسترش همکاری، توزیع اطلاعات و منابع میپردازند. نتـایج ایـن پژوهش میتواند مدیران و متولیان را در اجرای طرحهای توسعه روستایی در سایر مناطق پایلوت در راستای حکمرانی پایدار سرزمین یاری کند.
زهرا طاهری، مهدی قربانی، شراره پورابراهیم، کامران رضایی توابع
چکیده افزایش جمعیت فشار فزایندهای بر نظامهای کشاورزی، منابع آب و انرژی وارد میکند و مدیریت مؤثر این نظامها میتواند پایداری آنها را تضمین کند. یکی از ویژگیهای اصلی یک ساختار پایدار، توانایی آن برای سازگاری با تغییرات است. این پژوهش با هدف ارزیابی ظرفیت سازگاری نهادیِ بخش کشاورزی در چارچوب همبست آب-انرژی-غذا صورت گرفته است. نهاد به نظام قاعدهگذاری، رویههای تصمیمگیری و برنامههایی اطلاق میشود که موجب شکلگیری حرکتهای اجتماعی، تعیین نقش افراد در این حرکتها و نحوه تعامل آنها میشود. در این پژوهش، از مدل چرخ ظرفیت سازگاری برای ارزیابی ظرفیت سازگاری نهادی استفاده شد. این مدل شامل شش معیار کلیدی 1) تنوع، 2) ظرفیت یادگیری، 3) ظرفیت واکنش خودسازگارانه، 4) ویژگی رهبری، 5) منابع و 6) حکمرانی منصفانه است. برای انجام این بررسی، پس از تحلیل نظام کشاورزی و شناسایی 27 دستاندرکار مرتبط، پرسشنامه ظرفیت سازگاری در بین این دستاندرکاران سازمانی تکمیل و همچنین مصاحبههایی برای جمعآوری اطلاعات تکمیلی انجام شد. نتایج نشان داد که تمام ابعاد ظرفیت سازگاری نهادی بهطور کلی منفی ارزیابی شدند. این بدان معناست که برای مقابله چالشهای جدید و سازگاری با شرایط متغیر، ضعفها و کاستیهایی وجود دارد که نیازمند بهبود و اصلاح هستند. شاخص منابع مالی، با بیشترین مقدار منفی، نشاندهنده ضعف ساختاری سازمانها در واکنش به شرایط جدید است. بر اساس نتایج، امتیاز چرخ ظرفیت سازگاری نهادی نظام کشاورزی در همبست آب - انرژی - غذا با مقدار عددی 29/0- ارزیابی شد که این امر حاکی از وجود موانعی است که از سازگاری مؤثر نظام با چالشهای این همبست جلوگیری میکند.
بهرام بختیاری، آرش ملکیان، علی اکبر نظری سامانی، رضا شهبازی
چکیده فرونشست زمین پدیدةژئومورفولوژیک پیچیده است که با نشست عمودی سطح زمین مشخص میشود و پیامدهای گستردهای برای سرزمین، زیرساختهای انسانی و محیط زیست دارد. این پدیده توسط عوامل و فرانیدهای مختلفی رخ میدهد ولیکن طی چنددهة گذشته به دلیل فعالیتهای آنتروپوژئومرفیک با نرخ بیشتری رخ دادهاست. مطالعه حاضر با هدف تحلیل ارتباط بین افت سطح آب زیرزمینی و فرونشست زمین در دشت تهران-شهریار، با استفاده از دادههای اندازهگیری شده برپایه فناوریهای نوین تداخلسنجی راداری مبتنی بر تصاویر ماهوارهای سنتینل 1 و تحلیل دادههای سطح آب زیرزمینی با روشهای آماری میباشد. نوآوری اصلی تحقیق در استفاده همزمان از تمامی پیزومترهای موجود در محدوده مطالعاتی و کالیبراسیون دادههای راداری با اندازهگیریهای ترازیابی دقیق زمینی است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که افت سطح آب زیرزمینی، عامل اصلی تحریک فرونشست در منطقه است. تحلیل همبستگی متقابل دادهها، تأخیر زمانی صفر تا 3 ساله و میانگین 1 سال بین افت سطح آب زیرزمینی و وقوع فرونشست را در کل محدوده آشکار میسازد. این تأخیر زمانی ناشی از فرآیندهای ژئومکانیک پیچیده در توالی لایههای رسوبی آبدار (به ویژه ضخامت لایه رس)، باساختار زمینشناسی پیچیده است. تحلیلهای مکانی-زمانی نشان میدهد که دشت تهران-شهریار با پتانسیل زیاد فرونشست مواجه است، بهطوریکه میانگین نرخ نشست در برخی نقاط به بیش از 23 میلیمتر در سال میرسد. این روند میتواند تهدیدی جدی برای زیرساختهای حیاتی، سازههای مهندسی و کل پهنه سرزمینی منطقه ایجاد کند. پیامدهای این مطالعه اهمیت مدیریت یکپارچه منابع آب زیرزمینی، کنترل برداشت، و پایش مستمر تغییرات ژئودینامیک را برجسته میسازد. همچنین، نتایج میتواند مبنای علمی مناسبی برای تهیه نقشه ریسک، حساسیت و آسیبپذیری به فرونشست مورد استفاده قرار بگیرد.
چکیده بازیابی طبیعی جنگل بعد از بهرهبرداری، از مهمترین اهداف پایداری جنگل میباشد. تردد ماشینهای چوبکشی با در نظر گرفتن وزن، سرعت و شدت تردد تاثیر زیادی بر زاداوری جنگل گذاشته و در اثر تغییرات صورت گرفته در فاکتورهای محیطی، شاخصهای تنوع زیستی مانند تنوع، غنا و یکنواختی در جامعه گیاهی کف جنگل تغییراتی ایجاد مینمایند. این پژوهش در حوزه 45 آبخیز جنگلهای هیرکانی انجام شده و هدف آن بررسی تاثیر عملیات چوبکشی بر تنوع و زادآوری گونههای درختی در میانمدت میباشد. به همین منظور 4 پارسل با سنین بهرهبرداری 7، 10، 15 و 20 سال در جنگل خیرود (پارسلهای 316، 317، 220 و 221) انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. تاثیر مشخصههای فیزیکی خاک (درصد تخلخل و مقاومت به نفوذ خاک)، pH و لاشبرگ (C، N و C/N) و نور تحت سطوح مختلف تردد (دپو، زیاد، متوسط و کم) و تاثیر آنها بر شاخصهای تنوع زیستی با استفاده از پنج سنجه دومیننس، شانون، سیمپسون، مارگالف و یکنواختی بررسی شد. نتایج نشان داد عملیات چوبکشی تاثیر مخربی بر زادآوری جنگل داشته و علاوه بر تعداد گیاهان، ترکیب گونهای را نیز تغییر داده است، گونه نورپسند پلت 8 درصد افزایش و گونه سایهپسند راش 68 درصد کاهش را نشان میدهد و این امر یک زنگ خطر اکولوژیکی در جنگلهای هیرکانی محسوب میشود. نتایج نشان داد شدت تردد و سن بهرهبرداری و اثر متقابل شدت تردد و سن بهرهبرداری بهصورت معنیداری بر زادآوری جنگل موثر بوده و همه فاکتورهای محیطی این تحقیق، تحت تاثیر شدت تردد و سنین بهرهبرداری بودهاند. نتایج آنالیز چند متغیره PCA نیز نشان داد، مشخصههای خاک مانند مقاومت به نفوذ و شاخصهای تنوع زیستی بهشدت تحت تاثیر عملیات چوبکشی قرار داشتهاند و بین خصوصیات لاشبرگ، نور و میزان تخلخل خاک به شدت همبستگی مثبت وجود دارد.
مریم غلامی، عطاءاله ابراهیمی، اسماعیل اسدی بروجنی، الهام قهساره اردستانی، حمزه علی شیرمردی
چکیده آشکارسازی تغییرات پوشش گیاهی در مناطق خشک و نیمهخشک، بهویژه برای شناسایی لکههای خشکیده، یکی از چالشهای مهم در سنجش از دور است. این تحقیق بهمنظور شناسایی و تحلیل پهنههای دچار خشکیدگی مراتع استان چهارمحال و بختیاری با استفاده از دادههای دورسنجی و تحلیل تغییرات پوشش گیاهی در سالهای 2013 و 2023 انجام شده است. پس از بدست آوردن تفاضل تصاویر سالهای 2013 و 2023 برای شاخصهای مختلف نظیر NDVI، VHI،TCT و SR آستانهگذاری مقادیر تفاضل برای هر شاخص بهمنظور شناسایی لکههای خشکیده انجام شد. بهمنظور صحتسنجی نتایج، پس از شناسایی لکههای خشکیده، به عرصههای طبیعی مراجعه و آماربرداری میدانی انجام گردید تا تطابق مناطق شناساییشده با وضعیت واقعی ارزیابی شود. نتایج نشان داد که شاخص SR با دقت کلی 75 درصد و ضریب کاپای 75/0 بهترین عملکرد را در شناسایی لکههای خشکیده داشت و نشاندهندهی تطابق مناسب نتایج با دادههای میدانی است. پس از آن، شاخص VHI با دقت 60 درصد و ضریب توافق 4/0، مناسبترین شاخص پوشش گیاهی برای تعیین مناطق خشکیده بوده است. شاخص TCT نیز توانست تغییرات پوشش گیاهی را با دقت کلی 52 درصد و ضریب توافق 32/0 شناسایی نماید. در این بین، شاخص NDVI با دقت 40 درصد و ضریب توافق 28/0 کمتر از حد انتظار، نتوانست تغییرات پوشش گیاهی را در مناطق خشکیده شده نشان دهد. نتایج این مطالعه نشان داد که شاخص SR بهعنوان ابزاری مؤثر در تشخیص لکههای خشکیده در مناطق مرتعی میتواند بهطور قابلتوجهی در پیش آگاهی، پایش و مدیریت بهینهی منابع طبیعی کمک کند.
چکیده با توجه به افزایش تنشهای خشکی در مناطق خشک و نیمهخشک، نیاز به روشهایی دقیق، غیرمخرب و کمهزینه برای برآورد مصرف آب پوششهای گیاهی اهمیت ویژهای یافته است. مدل METRIC بهعنوان یکی از مدلهای پیشرفته مبتنی بر سنجش از دور، در سالهای اخیر برای تخمین تبخیر-تعرق واقعی (ETa) مورد توجه قرار گرفته است. تحقیق حاضر با هدف ارزیابی دقت مدل METRIC در برآورد ETa در منطقه خشک و اراضی پخش سیلاب دشت چنداب ورامین، بر پایه تصاویر ماهوارهای سطح 2 لندست ۸ در بازه زمانی پاییز 1397 تا زمستان 1400 و دادههای هواشناسی میدانی انجام شد. پس از انجام پردازشهای رادیومتریک و اتمسفری تصاویر، پارامترهای بیلان انرژی استخراج گردید و کیفیت نتایج با رویکردی جامع و چندمنبعی بررسی شد تا قابلیت اعتماد مدل افزایش یابد. نتایج حاصل از مدل به دلیل عدم دسترسی به دادههای لایسیمتر وزنی با مدل استاندارد FAO Penman-Monteith مقایسه شد. نتایج نشاندهنده دقت بالا و قابلیت کاربرد مدل در دشتهای حاشیه کویر مانند چنداب ایران است. میانگین ضریب تعیین (R²) بالاتر از 9/0 و خطای ریشه میانگین مربعات RMSE کمتر از 52/0 میلیمتر بر روز، گواهی بر صحت بالای مدل دارند. همچنین، ارتباط قوی بین شاخص ETo و ETa بهخوبی بیانگر تاثیر و نقش پوشش گیاهی در فرآیند تبخیر-تعرق و پویایی مکانی آن است.
محمدمهدی پورحسن مهرزنجانی، حسین آذرنیوند، آرش ملکیان
چکیده روددرههای شهری بهعنوان بسترهای پیونددهنده نظام طبیعی و ساختار شهری، نقشی اساسی در ارتقای کیفیت اجتماعی، تجربه جمعی و بازآفرینی هویت شهری دارند. این پژوهش با رویکرد توصیفی-تحلیلی و با هدف سنجش میزان موفقیت اقدامات احیایی در بهبود کیفیت اجتماعی و تقویت پیوندهای انسانی در روددرههای شرقی تهران (دارآباد و دربند) انجام شد. دادههای نظری از طریق مطالعات کتابخانهای و مشاهدات میدانی گردآوری و پس از کدگذاری مفهومی به گزارههای اولیه تبدیل شد. پس از بررسی کفایت مفهومی، بسامد موضوعی و تناسب گزارهها با اهداف احیا و ابعاد SWOT، مجموعه نهایی شامل ۱۲ گزاره با مشارکت خبرگان دانشگاهی و اساتید راهنما تأیید شد. پایایی ابزار با آلفای کرونباخ 70/0 قابل قبول تشخیص داده شد و جامعه آماری شامل ۳۰ نفر از متخصصان احیا و بازآفرینی شهری بود که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند؛ ۲۰ نفر اعضای هیئتعلمی در حوزههای آبخیزداری شهری، هیدرولوژی، ژئومورفولوژی، منظر و محیطزیست (۶۷ درصد) و ۱۰ نفر مدیران و کارشناسان ارشد شهرداری تهران در بخش فرهنگی-اجتماعی (۳۳ درصد). روایی محتوایی پرسشنامه نیز توسط خبرگان تأیید شد و نسخه نهایی پرسشنامه SWOT با ۱۲ گزاره و طیف پنجدرجهای لیکرت تدوین گردید. پاسخها در مقیاس 1 تا 5 وزندهی و در چهار بعد قوت، ضعف، فرصت و تهدید طبقهبندی شدند. تحلیل نهایی SWOT نشان داد که با وجود پویایی اجتماعی، پیشینه فرهنگی و خدمات اکوسیستمی ارزشمند دارآباد و دربند، ضعف انسجام فضایی، ناامنی ادراکی، گسست ناشی از زیرساختهای شهری و غلبه مداخلات کالبدی-مهندسی مانع تحقق اهداف اجتماعی و هویتی شده است. نتایج نشان میدهد راهبرد غالب، راهبرد محافظهکارانه (ST) است که بر بهرهگیری از ظرفیتهای طبیعی، مدیریتی و نهادی برای کاهش تهدیدهای اجتماعی- محیطی تأکید دارد. بر این اساس، دستیابی به کیفیت اجتماعی پایدار مستلزم عبور از مداخلات صرفاً کالبدی و تقویت نظارت، انسجام فضایی، بهرهگیری هدفمند از ظرفیتهای نهادی شهرداری و افزایش مشارکت اجتماعی است.
چکیده پژوهش با هدف ارزیابی مقایسه شاخصهای فیزیکوشیمیایی و ارزش غذایی دو گونه دارویی-مرتعی بیلهر(Dorema aucheri) و بنسرخ(Allium haemanthoides) در چهار رویشگاه زاگرس مرکزی (زنگوا، بیدسردره، جونقان–سالدوران، کوهرنگ–زردکوه) انجام شد. نمونهبرداری از اندامهای هوایی گیاهان در مرحله گلدهی انجام و پس از اختلاط برگ و ساقه، نمونهها در چهار تکرار از لحاظ درصد خاکستر ، الیاف نامحلول در شوینده خنثی ، الیاف نامحلول در شوینده اسیدی ، درصد پروتئین ، درصد قندهای محلول ، درصد ماده خشک قابل هضم ، درصد رطوبت ، درصد چربی ، اسیدیته قابل تیتراسیون و شدت اسیدی بودن (PH) مورد تجزیه قرار گرفتند. از تجزیه واریانس فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی برای تحلیل دادهها در نرمافزار SAS استفاده شد و مقایسه میانگینها با آزمون LSD در سطوح 5 و 1 درصد انجام گرفت. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که اثر متقابل گونه و منطقه به جز درصد خاکستر، الیاف نامحلول در شوینده خنثی و درصد رطوبت بر سایر ویژگیهای اندازه گیری شده در سطح احتمال ۱ درصد معنیدار بود. بر اساس مقایسه میانگینها، اکوتیپ بیدسردره در هر دو گونه با بیشترین پروتئین خام (43/23 درصد در بیلهر و 68/27 در بنسرخ)، کمترین الیاف نامحلول در شوینده خنثی (09/24 درصد در بیلهر و 35/23 درصد در بنسرخ) و بالاترین قابلیت هضم بهعنوان برترین رویشگاه شناسایی شد. بهگونهای که بیشترین پروتئین خام و بالاترین قابلیت هضم (58/72 درصد در بیلهر) را به خود اختصاص داد. همچنین، بیلهر در زنگوا (91/20) تحت تنش خشکی و بنسرخ در کوهرنگ تحت تنش سرمایی با افزایش درصد قندهای محلول پاسخ نشان دادند. همبستگی منفی بسیار قوی بین الیاف نامحلول در شوینده اسیدی و قابلیت هضم، کارایی الیاف نامحلول در شوینده اسیدی را برای برآورد سریع کیفیت علوفه تأیید کرد. در مجموع، نتایج بر برتری اکوتیپ بیدسردره و اهمیت حفاظت از تنوع اکوتیپی بهعنوان راهبردی برای مدیریت پایدار مراتع زاگرس تأکید دارد.
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی روند تغییرات شدت خطر فرسایش خاک در محدوده شهر یاسوج طی دوره زمانی ۱۹۹۲ تا ۲۰۲۵ با استفاده از استاندارد SL 190-2007 و دادههای سنجش از دور در محیط سامانه اطلاعات جغرافیایی است. در این پژوهش، بهمنظور ارزیابی خطر فرسایش خاک، از تلفیق پارامترهای زاویه شیب، پوشش گیاهی و کاربری اراضی استفاده شد. زاویه شیب از مدل رقومی ارتفاع استخراج گردید. نقشههای کاربری اراضی با بهرهگیری از تصاویر ماهوارهای لندست TM برای سال ۱۹۹۲ و ETM+ برای سال ۲۰۲۵ و با استفاده از روش طبقهبندی نظارتشده به روش حداکثر احتمال تهیه و صحتسنجی شدند. بهمنظور کمیسازی پوشش گیاهی، شاخص نرمالشده تفاوت پوشش گیاهی (NDVI) محاسبه و کسری پوشش گیاهی (VFC) با استفاده از مدل پیکسل دوگانه (DPM) استخراج گردید. در نهایت، بر اساس استاندارد SL 190-2007، نقشههای خطر فرسایش خاک در شش کلاس خیلی کم، کم، متوسط، شدید، خیلی شدید و فوقالعاده شدید تهیه و تغییرات مکانی–زمانی آنها مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که طی بازه زمانی ۱۹۹۲ تا ۲۰۲۵، الگوی خطر فرسایش خاک در محدوده شهر یاسوج دستخوش تغییرات قابلتوجهی شده است. مساحت کلاسهای خطر شدید، خیلی شدید و فوقالعاده شدید از مجموع ۳۶ درصد در سال ۱۹۹۲ به ۶۲ درصد در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است، در حالی که سهم کلاسهای خطر خیلی کم و کم که در ابتدای دوره بیش از نیمی از مساحت منطقه را شامل میشدند، بهطور چشمگیری کاهش یافتهاند.
چکیده این تحقیق به مقایسه روشهای شناسایی داده پرت تک متغیره در بین دادههای درصد پوشش گیاهی در یک مطالعه ارزیابی تاثیر شدت چرا در مراتع مناطق خشک میپردازد. بدین منظور، پس از اندازهگیری درصد پوشش گیاهی در مرتع و قبل از تحلیل آماری، وجود یا عدم وجود داده پرت به عنوان پیش فرض آزمونهای پارامتریک فرضیه مقایسهای بررسی شد. در این تحقیق از هشت روش شامل نمودار جعبهای (Boxplot) و دامنه میان چارکی (روش Tukey)، انحراف معیار از میانگین (قانون Three-sigma)، انحراف مطلق از میانه (روش Hampel)، میانگین پیراسته، مقادیر صدک 1 و 99، آزمون کای اسکوئر (χ²)، آزمون گرابز (ESD) و آزمون روزنر (generalised ESD) استفاده شد. نتایج نشان داد که دادههای درصد پوشش گیاهی مراتع با شدت چرای سبک و متوسط توزیع نرمال ندارند (آزمون شاپیرو-ویلک: 05/0 (P≤. حتی حذف داده پرت نیز منجر به نرمال شدن دادهها نشد، اما منجر به همگن شدن واریانس خطا شد (آزمون لیون: 05/0 (P≥. از هشت روش مورد استفاده، روش Z اصلاح شده و آزمونهای گرابز و روزنر (05/0 (P≥، هیچکدام از دادههای درصد پوشش گیاهی را به عنوان داده پرت تشخیص ندادند. از بین روشهای مورد مطالعه، نمودار جعبهای و روش انحراف مطلق از میانه که به میانگین وابسته نیستند، برای دادههای پوشش گیاهی مناسبترند. از اینرو قبل از انجام هرگونه آزمون فرضیه مقایسهای، استفاده ترکیبی از دو روش چشمی و آماری برای بررسی وجود یا عدم وجود دادههای پرت توصیه میشود.
چکیده مراتع بهعنوان یکی از اکوسیستمهای حیاتی در ناحیه خشک و نیمهخشک ایران، نقش کلیدی در حفاظت از تنوع زیستی، جلوگیری از فرسایش خاک و تأمین علوفه ایفا میکنند. در سالهای اخیر، فشارهای انسانی ازجمله چرای مفرط و تغییرات اقلیمی سبب کاهش تنوع گونهای و تخریب ساختار اکولوژیکی مراتع شده است. هدف از این پژوهش، بررسی روند تغییرات شاخصهای تنوع و غنای گونهای گیاهی در طی سالهای ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲ در سایت مرتعی جیشآباد شهرستان طارم است. در این راستا، با استفاده از طرح نمونهبرداری سیستماتیک، چهار قطعهنمونه اصلی در سطح یک هکتار از منطقه بهطور تصادفی انتخاب و در هر قطعهنمونه، چهار ریز پلات به ابعاد ۱×۱ متر تعبیه شد. عملیات میدانی طی سه سال متوالی در فصل اوج رشد (اردیبهشت تا خرداد) انجام گرفت. در هر پلات کوچک، ترکیب فلور، فرمهای زیستی، درصد پوشش گیاهان، میزان لاشبرگ، خزه، خاک لخت، سنگریزه و شدت فرسایش ثبت شد. شناسایی گونهها با استفاده از منابع معتبر فلور ایران و کلیدهای شناسایی انجام گرفت. سپس شاخصهای غنا (مارگالف و منهینیک)، یکنواختی (پیلویو) و تنوع (شانون-وینر و سیمپسون) محاسبه و با روشهای آماری پارامتریک و نا پارامتریک تجزیهوتحلیل شدند. نتایج نشان داد که شاخصهای تنوع زیستی طی دوره مطالعه (۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲) بهطور معنیداری افزایش یافتهاند: میانگین تعداد گونهها در هر ریزپلات از 69/5 در سال ۱۴۰۰ به 75/7 در سال ۱۴۰۲ (P < 0.01) رسید؛ شاخص شانون-وینر از 62/1 به 96/1 و شاخص سیمپسون از 16/0 به 83/0 افزایش یافت. این تغییرات همراه با کاهش ۱۰ درصدی خاک لخت و افزایش فراوانی گیاهان چندساله بود که احتمالاً ناشی از مدیریت چرا، قرق طبیعی و شرایط اقلیمی مساعد است.
زهرا خسروانی، محمد اخوان قالیباف، مریم دهقانی، ولی درهمی، مصطفی بولکا
چکیده هدف از پژوهش حاضر، مدلسازی فرونشست دشت ابرکوه با استفاده از تکنیک تداخلسنجی راداری و هوش مصنوعی بود. در ابتدا با استفاده از 46 تصویر راداری Sentinel-1 بین سالهای 2014 تا 2018 و تکنیک تداخلسنجی راداری نقشه فرونشست منطقه تهیه شد. در ادامه جهت مدلسازی فرونشست، از الگوریتم شبکه عصبی مصنوعی پیشرونده استفاده شد. در این الگوریتم از پنج پارامتر تغییرات سطح آب زیرزمینی (2018-2014)، سطح آب زیرزمینی، ضخامت آبخوان، ضخامت لایه رس در آبخوان و همچنین ضخامت لایه رس در محدوده تغییرات سطح آب زیرزمینی (2018-2014) به عنوان ورودی مدل و مقدار فرونشست حاصل از روش تداخلسنجی راداری به عنوان خروجی جهت آموزش مدل به شبکه معرفی شد. ورودیهای مدل از مجموعه دادههای اندازهگیری شده 34 چاه پیزومتری و 77 لاگ حفاری موجود در آرشیو آب منطقهای استان یزد بدست آمد که پس از بررسی صحت دادههای اخذ شده وآنالیزهای اولیه، پارامترهای پنجگانه با استفاده از میانیابی به روش کریجینگ، به کل منطقه تعمیم داده شد و لایه رستری آنها تهیه گردید. نتایج روش تداخلسنجی راداری نشان داد که فرونشست در مناطقی از شرق، شمال شرق و شمال به ترتیب با نرخ متوسط فرونشست 6، 7/2 و 6/1 سانتیمتر در سال بیشترین مقادیر را به خود اختصاص داده است. همچنین جهت تایید صحت مدل، از معیارهای ارزیابی نظیر ناش– ساتکلیف(NS)، جذر میانگین مربعات خطا(RMSE)، میانگین خطای مطلق(MAE) و میانگین قدر مطلق خطای نسبی(MARE) استفاده گردید که به ترتیب مقادیر9524/0، 0018/0، 0012/0 و 1545/0 بدست آمد.
چکیده آشکار سازی و پیش بینی تغییرات پوشش/کاربری سرزمین علاوه بر درک عملکرد و سلامت اکوسیستم ها، امکان مدیریت و برنامه ریزی سرزمین را خصوصا در مناطق با تغییرات سریع و اغلب ناهمسو با طرحهای آمایش سرزمین فراهم می سازد. مطالعه حاضر سعی دارد علاوه بر معرفی قابلیتهای گوگل ارث انجین با استفاده از مدل ترکیبی سلول خودکار و زنجیره مارکوف به پایش الگوی تغییرات سرزمین و پیش بینی الگوی تغییرات آتی بپردازد. جهت انجام تحقیق ابتدا سه تصویر لندست (2006، 2014 و 2021) با استفاده از روش طبقهبندیکننده ماشین بردار پشتیبان طبقهبندی شدند و با استفاده از نقشه های طبقه بندی شده (2014-2006) و (2021-2014)، و مدل ترکیبی سلول حودکار و زنجیره مارکوف برای سال های 2021 و 2035 شبیه سازی انجام شد. جهت ارزیابی دقت نقشه پیش بینی شده 2021 از نقشه طبقه بندی شده همان سال استفاده شد. دقت توافق بین نقشههای طبقه بندی شده و مدلسازی شده به ترتیب812/0 Kno=، 816/0Klocation=، 786/0 Kstandard= بود. ارزیابی روند تغییرات نشان میدهد که بین سالهای 2006 تا 2035، مساحت طبقه انسان ساخت از 01/4839 هکتار به 76/7199 هکتار خواهد رسید و 75/2360 هکتار افزایش را شاهد خواهیم بود. این نتایج بیانگر لزوم توجه به برنامه های آمایشی در فرایند برنامه ریزی سرزمین است. استفاده از مدل های شبیه سازی می تواند خطرهای تصمیم گیری بلندمدت را در مدیریت سرزمین کاهش دهد. همچنین استفاده از گوگل ارث انجین موجب کاهش هزینه و زمان طبقه بندی و پردازش تصاویر ماهواره ای خواهد شد.
چکیده برآورد قابل اعتماد بارش یکی از ضروریترین نیازها در مدیریت منابع آب است. با این حال، در بسیاری از نقاط جهان، به ویژه ایران کمبود زمانی و مکانی دادههای بارش بسیار محسوس است. لذا استفاده از اطلاعات ماهوارهای یکی از راهکارهای جبران کمبود اطلاعات میباشد. هدف از این پژوهش، مقایسه دقت اطلاعات بارش دو محصول TRMM-3B42 و PERSIANN-CDR در مقیاس روزانه است. محصولات این دو ماهواره بصورت رایگان در پیکسل سایز ۰.۲۵ درجه و روزانه در دسترس است. برای اینکار از بارندگی روزانه 12 ایستگاه در دامنههای جنوبی البرز در یک دوره آماری 2014-2000 استفاده شد. نتایج نشان ارجحیت این دو محصول ماهواره ای در پارامترهای آماری مختلف یکسان نیست، بطوریکه CDR و 3B42 به ترتیب 100% و 25% تعداد وقایع بارش را بیشتر از ایستگاهها برآورد کرده اند. همچنین ماهواره PERSIANN نسبت به 3B42 بطور قابل توجهی از نظر پارامتر های RMSE, POD و CSI برتری دارد ولی در مقابل از نظر پارامتر های Bias و FAR ضعیفتر است. لذا انتخاب محصول ماهواره ای مورد نظر باید بر اساس پارامتر مورد توجه صورت گیرد.
چکیده در دو دهۀ اخیر مفهوم سرمایۀ اجتماعی به واسطۀ ارتباطش با مؤلفههای بنیادین اجتماعی شامل آگاهی، مشارکت، اعتماد، انسجام و شبکۀ اجتماعی در راستای توسعۀ پایدار جوامع بهویژه جوامع محلی مورد تأکید قرار گرفته است؛ لذا برای رسیدن به توسعۀ پایدار محلی، برخورداری از سرمایۀ اجتماعی از ضروریات میباشد. با توجه به اهمیت این موضوع و با تکیه بر مشکلات و کمبودهای متعدد در روستاهای مناطق خشک و نیمه خشک، این مقاله به تحلیل پویایی سرمایه اجتماعی در راستای تحقق توسعۀ پایدار محلی در سه روستای گاوبنان، چاهان و چاه نصیر در شهرستان قلعه گنج در جنوب کرمان بر اساس روش تحلیل شبکه اجتماعی در دو بازۀ زمانی قبل و بعد از اجرای طرح توان افزایی جوامع محلی پرداخته است. ابتدا با تکمیل پرسشنامه و مصاحبۀ مستقیم با ذینفعان محلی (136 نفر از سرگروههای صندوقهای اعتباری خرد روستایی)، دادههای مورد نیاز با استفاده از روش سرشماری جمعآوری گردید. سپس سرمایۀ اجتماعی برون گروهی بر اساس پیوندهای اعتماد و مشارکت با استفاده از شاخصهای کمی سطح کلان شبکه (شاخص تراکم و E-I) مورد بررسی قرار گرفت. نتایج بیانگر افزایش شاخص تراکم و تقویت روابط برونگروهی و پویایی مثبت سرمایۀ اجتماعی برونگروهی در مرحلۀ بعد از اجرای پروژه میباشد؛ اما مقدار این مؤلفۀ مهم و تأثیرگذار همچنان ضعیف ارزیابی میشود. بنابراین ضرورت دارد با فراهم نمودن بستر اعتمادسازی و تقویت روحیۀ مشارکت و همکاری جمعی در بین سرگروههای صندوقهای اعتبارت خرد و افزایش روابط برونگروهی، سرمایۀ اجتماعی برونگروهی غنی در این جامعه محقق گردد.
چکیده پژوهش حاضر تاثیر پذیری مدل هیدروگراف واحد لحظهای کلارک را از دقت مدلهای مختلف رقومی ارتفاع (DEM) TOPO، ALOS PALSAR، ASTER، SRTM و GTOPO در حوزهآبخیز امامه مورد ارزیابی قرار میدهد. برای این منظور ابتدا 34 واقعه بارش – رواناب انتخاب شد. همچنین شبکه آبراهه، طول و شیب آبراهه اصلی در هر یک از پنج مدل رقومی ارتفاع، با استفاده از نرمافزارArc GIS، محاسبه شد. سپس نقشه همزمان تمرکز 30 دقیقه حـوزه آبخیز با استفاده از روش توزیع مکانی زمان پیمایش استخراج شد. در نهایت ابعاد هیدروگراف واحد لحظهای کلارک برای هر واقعه بارش – رواناب و به تفکیک DEM برآورد شد. نتایج نشان داد با کاهش طول آبراهه اصلی به دنبال کاهش دقت DEM، تعداد خطوط هم زمان تمرکز کاسته شده، به طوریکه TOPO DEM با بیشترین برآورد از طول آبراهه اصلی، بیشترین تعداد خطوط همزمان تمرکز را تخمین زده است. متوسط درصد خطای نسبی حجم رواناب به ترتیب برای DEMهای مذکور به ترتیب برابر با 92/22، 68/26، 7/27، 15/32 و 66/35 درصد برآورد شد. در مورد تخمین دبی اوج اختلاف قابل توجهی بین مقادیر متوسط خطای نسبی در DEM های مختلف وجود دارد. به طوری که کمترین مقدار متوسط خطای نسبی مربوط به TOPO DEM با مقدار 7/31 درصد میباشد. از سوی دیگر مقادیر خطای RMSE نیز نشان میدهد TOPO DEM نسبت به سایر مدلهای مختلف رقومی ارتفاع کمترین مقدار خطا ( m39/3) را داشته است. به طور کلی میتوان گفت استفاده از TOPO DEM در مدل هیدروگراف واحد لحظهای کلارک نتایج قابل قبولی را ارائه خواهد داد.