نشریه علمی - پژوهشی مرتع و آبخیزداری
دوره و شماره: دوره 68، شماره 3، پاییز 1394، صفحه 427-674 

پایش بیابان‌زایی دشت گرمسار با تأکید بر دو معیار آب و کشاورزی

صفحه 427-439

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.56128

علی اذره، غلامرضا زهتابیان، علی اکبر نظری سامانی، حسن خسروی

چکیده پایش در مدیریت جامع‌ به‌ معنای جمع‌آوری و ذخیرة نظام‏مند آمار و اطلاعات از فعالیت‏ها و استراتژی‏هایی است که امکان ارزیابی و گزارش از شرایط کلی محدودة مورد نظر را فراهم می‏نماید. برای پایش ‌‌بیابان‌زایی در ‌دشت گرمسار از مدل IMDPA استفاده شد. با اطلاع از شرایط منطقه، دو معیار آب و کشاورزی معیارهای اصلی در بیابان‌زایی ‌در نظر گرفته شد. طبق‌ مدل برای معیار آب‌ سه شاخص‌ـ هدایت الکتریکی، میزان جذب سدیم، و افت سطح آب زیرزمینی‌ـ و برای معیار کشاورزی چهار شاخص‌ـ الگوی کشت، عملکرد با توجه به تناسب اراضی‌، سیستم آبیاری و شدت کاربرد نامناسب ماشین‌آلات، و کود و سموم شیمیایی‌ـ ‌در نظر گرفته شد. نتایج به‌دست‌آمده نشان داد معیار کشاورزی در سال 1381 با متوسط وزنی 17/2 و در سال 1390 با متوسط وزنی27/2 معیار غالب بیابان‌زایی در منطقة مورد مطالعه است. از بین شاخص‌های مورد مطالعه، شاخص سیستم آبیاری در هر دو دوره بیشترین وزن و تأثیر را در بیابان‌زایی داشت. همچنین، بر اساس ارزیابی‎ها و بررسی‎های انجام‌شده، متوسط وزنی ارزش کمّی شدت وضعیت فعلی بیابان‎زایی برای کل منطقه برای سال‌های 1381 و 1390 به‌ترتیب 931 و 10/2 تعیین شد که نشان‌دهندة افزایش روند بیابان‌زایی است. از طرفی، با توجه به اینکه معیار کشاورزی جزو عوامل انسانی است، ‌با مدیریت اصولی می‌توان از گسترش بیابان‌زایی در منطقه جلوگیری کرد.
 

ارزیابی‏های بر پایة ریسک نیاز آبی محصولات تحت شرایط تغییر اقلیم با استفاده از مدل‏های AOGCM

صفحه 441-457

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.56129

پریسا سادات آشفته، امید بزرگ حداد

چکیده امنیت غذایی در جهان، به‌ویژه در مناطق خشک، که با کمبود آب مواجه‏اند، اهمیت زیادی دارد. آثار تغییر اقلیم بر نیاز آبی کشاورزی این اهمیت را دوچندان ساخته است. در این تحقیق به ارزیابی ریسک نیاز آبی دامنة وسیعی از محصولات در شرایط تغییر اقلیم پرداخته شد. به‏ منظور شبیه‏سازی متغیرهای اقلیمی از مدل‏های AOGCM استفاده ‏شد. بدین منظور، سناریوهای تغییر اقلیم متغیرهای اقلیمی با روش میانگین داده‏های مشاهداتی دما و بارندگی وزن‏دهی و توابع توزیع احتمالاتی آن‏ها‏‏ تولید ‏شد. با استفاده از روش مونت‏کارلو 200 نمونه (مقادیر گسسته) از تابع توزیع احتمالاتی ماهانة متغیرهای اقلیمی کوچک مقیاس‏شده منطقه با نرم‏افزار SIMLAB برای هر ماه استخراج و، در نهایت، سری زمانی متغیرهای اقلیمی در دورة آتی تولید ‏شد. محاسبة تبخیر و تعرق پتانسیل در دورة آتی از طریق رابطة دما و تبخیر و تعرق پتانسیل در دورة پایه انجام شد. با معرفی 200 سری زمانی ماهانة متغیرهای اقلیمی دورة آتی به مدل، نیاز آبی و تغییرات حجم تقاضای آبی محصولات بررسی شد. بررسی‏ها نشان داد حجم تقاضای آبی بر اساس سطح زیر کشت فعلی برای محصولات بین 05/0 تا 96/0 میلیون متر مکعب در سال با ریسک 25 درصد، بین 04/0 تا 87/6 با ریسک 50 درصد و بین 16/1 تا 68/12 با ریسک 75 درصد افزایش می‌یابد. نتایج نشان از افزایش ریسک تغییرات نیاز آبی دارد. همچنین، حجم تقاضای آب تا حدود 5/2، 16 و 31 میلیون متر مکعب در سال به‏ترتیب با ریسک 25، 50 و 75 درصد خواهد رسید.
 

بررسی میزان تأثیر معیار‏های خاک و مدیریت اراضی در بیابان‏زایی منطقة جزینک سیستان

صفحه 459-467

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.56131

محسن حسین‌خانی، اکبر فخیره، علیرضا شهریاری، احمد پهلوانروی، سهیلا نوری

چکیده در این‏ تحقیق با استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی میزان تأثیر دو معیار خاک و مدیریت اراضی با هشت شاخص برای مطالعة حساسیت اراضی منطقة جزینک سیستان به بیابان‏زایی ارزیابی شد. بر اساس مدل بیابان‏زایی ESAs به شاخص‏ها امتیاز داده شد. با استفاده از روش فوق، هر یک از شاخص‏های مورد مطالعه در واحد‏های کاری بررسی و برای هر شاخص لایة اطلاعاتی تهیه شد. سپس، داده‏های به‌دست‌آمده وارد محیط GIS شد و برای هر معیار مورد نظر یک لایة اطلاعاتی ساخته شد. در نهایت، با تلفیق و تعیین میانگین هندسی لایه‏های اطلاعاتی دو معیار مورد بررسی در منطقه بر اساس مدل مورد مطالعه (ESAs) نقشة شدت بیابان‏زایی منطقه به‌دست آمد. بر اساس نتایج حاصل از نقشة به‌دست‌آمده، 15/8 درصد آن جزو تیپ شکننده با شدت کم، 08/20 درصد آن جزو تیپ شکننده با شدت متوسط، 80/26 درصد جزو تیپ شکننده با شدت زیاد و 45/39 درصد از مساحت منطقه جزو تیپ بحرانی با شدت زیاد است. معیار خاک با ارزش عددی 22/1 کمترین تأثیر و معیار مدیریت اراضی با ارزش عددی 72/1 بیشترین تأثیر را در بیابان‏زایی منطقه داشت. از میان شاخص‏ها دو شاخص شیب و بافت خاک به‌ترتیب با ارزش عددی 1 و 03/1 کمترین تأثیر، و دو شاخص درصد سنگریزه و عملیات مدیریتی به‌ترتیب با ارزش عددی 91/1 و 84/1 بیشترین تأثیر را در بیابان‏زایی منطقة مورد مطالعه داشتند.
 

مقایسة خصوصیات بانک بذر خاک دو رویشگاه علفزار و جنگل

صفحه 469-485

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.56132

سید حمزه حسینی کهنوج، رضا عرفان زاده، حسین آذرنیوند

چکیده این تحقیق با هدف بررسی تأثیر نوع رویشگاه بر خصوصیات بانک بذر خاک (تراکم، تشابه بانک بذر خاک با پوشش روزمینی، تنوع و غنای گونه‏ای) انجام شد؛ بدین ‏صورت که رویشگاه علفزار در بخشِ انتهاییِ حوضة واز (استان مازندران) و رویشگاه جنگلی نیز در پایین‏دست رویشگاه علفزار (در نزدیکی رویشگاه علفزار) انتخاب شد. سپس، در هر یک از رویشگاه‏ها نمونه‏های خاک در هر پلات از دو عمق 0 ـ 5 و 5 ـ 10 سانتی‌متری برداشت شد. نمونه‏ها پس از اعمال تیمار سرما به گلخانه منتقل و کشت شدند. گونه‏های ظهوریافته هر دو هفته یک بار شناسایی و حذف ‏شدند. همچنین، درصد پوشش گونه‏های گیاهی موجود در هر پلات در فصل رویش آن‌ها ثبت شد و تشابه بانک بذر با پوشش روزمینی با استفاده از شاخص تشابه سورنسون و تنوع بانک بذر با استفاده از شاخص تنوع شانون- وینر محاسبه شد. در نهایت، خصوصیات بانک بذر خاک با استفاده از آزمون t مستقل بین دو رویشگاه و با استفاده از t جفتی بین دو عمق هر رویشگاه مقایسه شد. نتایج نشان داد نوع رویشگاه تأثیر معنی‏داری در خصوصیات بانک بذر خاک دارد؛ به طوری که همة خصوصیات مذکور (به‌جز تشابه بانک بذر خاک با پوشش روزمینی عمق 5 ـ 10 سانتی‏متر) در رویشگاه علفزار در هر دو عمق خاک بیشتر از رویشگاه جنگلی بود. به‏ر‏غم حضور گونه‏های چوبی و درختی در پوشش روزمینی، فقط دو گونه از آن‌ها در بانک بذر خاک یافت شد. تراکم، تنوع و غنای گونه‏ایِ کمترِ رویشگاه جنگل در مقایسه با علفزار را می‏توان به ورودی بذر کمتر و همچنین وجود لاشبرگ و رطوبت بیشتر در کف رویشگاه جنگلی مربوط دانست که سبب پوسیدگی بذرها قبل از مدفون‌شدن در خاک می‌شوند. همچنین، گونه‏های معطر حضور درخور توجهی در بانک بذر خاک و پوشش گیاهی روزمینی داشتند.
 

واسنجی و ارزیابی مدل SWMM به منظور شبیه‏ سازی رواناب شهری (مطالعة موری: شهرک امام علی(ع) شهر مشهد)

صفحه 487-498

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.56133

شهرام خلیقی، محمد رستمی خلج، محمد مهدوی، علی سلاجقه

چکیده از مشخصه‏های مناطق شهری سطوح نفوذناپذیر وسیع و وجود آبراهه‏های ساختة دست بشر است. افزایش شهر‏نشینی در دهه‏های اخیر و رشد سریع شهرها به سمت حوضه‏های آبخیز بالادست، فرایند‏های بارش- رواناب را در حوضه‏های شهری به‌شدت تحت تأثیر قرار داده است. به همین دلیل، برای نشان‌دادن این فرایندها، در طراحی‏های مناسب یا ارزیابی سیستم‏های شبکة زه‌کشی شهری موجود به مدل‏های رایانه‌ای توجه خاصی شده است. هدف از این مطالعه ارزیابی کارایی مدل SWMM در شبیه‏سازی حجم رواناب در حوضه‏های کوچک شهری است. پارامترهای مورد نیاز مدل با استفاده از نقشة کاربری اراضی، DEM منطقه و بازدیدهای میدانی محاسبه شد. برای واسنجی و ارزیابی مدل رواناب متناظر با سه واقعه بارندگی در خروجی حوضه اندازه‌گیری شد و با رواناب شبیه‏سازی‌شده توسط مدل مقایسه شد. نتایج نشان داد که سازگاری خوبی بین دبی و عمق رواناب شبیه‏سازی‌شده و مشاهده‏ای وجود دارد. فقط در سرعت رواناب شبیه‏سازی‌شده و مشاهده‏ای اختلاف کمی وجود دارد، اما این اختلاف بیشتر از حد قابل قبول آن (ضریب ناش>5/0) است؛ به طوری که مقدار ضریب ناش (NS) برای واقعة اول، دوم و سوم به‌تـرتیب 69/0، 85/0 و 52/0 است. این موضوع نشان‌دهندة کارایی مدل SWMM در منطقة مورد مطالعه است و می‏توان از این مدل در طراحی‏های مناسب و ارزیابی سیستم‏های شبکة زه‌کشی شهری استفاده کرد.
 

اثر چرای دام و مراحل فنولوژی بر ذخایر کربوهیدرات‌های محلول و ازت در سه گونه مهم مرتعی (Bromus tomentellus، Cephalaria kotschyi و Ferula haussknekhtii) در مراتع زردوان سارال کردستان

صفحه 499-516

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.56134

کاظم ساعدی، عادل سپهری، محمد پسرکلی، حسین قره داغی، عادل سی و سه مرده

چکیده این مطالعه صحرایی به منظور بررسی آثار چرای دام در یک سیستم چرایی کوتاه­مدت بر غلظت ذخایر کربوهیدرات­های محلول (WSC) و نیتروژن (N) بخش­های پایای گونه­های چندساله Bromus tomentellus(علف پشمکی)، Cephalaria kotschyi(سردار البرزی) و Ferula haussknekhtii (کمای ساورزی) در مراتع زردوان سارال کردستان انجام شد. یک منطقه کلیدی با یک منطقه قرق دائمی (با عمر پنج سال) و دو منطقه قرق موقت (برای هر فصل رویشی) برای هر کدام از سال­های 1389 و 1390 انتخاب شدند. برداشت ریشه گیاهان، در مراحل رشد رویشی، رشد زایشی، تشکیل بذر، ریزش بذر و خواب انجام شد. پنج نمونه از پایه­های هر گونه در هر مرحله در هر منطقه در هر سال به طور تصادفی برای مطالعه انتخاب شد. قبل از برداشت پایه گیاهی، ارتفاع، قطر تاج و قطر یقه آن اندازه­گیری شد. ذخایر WSC و N گیاه به صورت درصد ماده خشک نمونه ریشه و به ترتیب با روش­های فنل-اسید سولفوریک و کجلدال تعیین شدند. چرای دام و شرایط جوی سالانه اثر معنی­داری بر غلظت WSC در ریشه گونه B. tomentellus نداشتند. گونه علف پشمکی نسبت به دو گونه دیگر مورد مطالعه، دارای غلظت ذخایر کمتری بود. میزان ذخایر WSC در گونه Cephalaria kotschyi نیز تحت تأثیر شرایط چرایی مطالعه شده یا شرایط جوی سال­های مورد مطالعه قرار نگرفت. چرای دام باعث افزایش غلظت WSC در اندام ذخیره­کننده در گونه Ferula haussknekhtiiو همچنین باعث افزایش غلظت N در همه گونه­ها شد. این مطالعه نشان داد که واکنش گونه­های مورد مطالعه در برابر چرای دام باعث افزایش اختصاص منابع (به صورت WSC در گونه کما و N در همه گونه­ها) به اندام­های ذخیره­کننده به منظور جبران ذخایر تحلیل رفته در این سیستم چرایی شده است به طوری که زمان استراحت گیاه به خوبی باعث تقویت بنیه آن شده است. همچنین چرای دام در این سیستم چرایی اثر معنی­داری بر اندازه دو گونه علف پشمکی و سردار البرزی نداشت اما اندازه گونه کما را کاهش داد.
i
 

بررسی اثر کوتاه‏ مدت آتش‏ سوزی بر فرم ‏های رویشی و کلاس‏ های خوش‌خوراکی در مراتع زاغة لرستان

صفحه 517-531

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.56135

رضا سیاه منصور، حسین ارزانی، محمد جعفری، سید اکبر جوادی، علی طویلی

چکیده آتش‏سوزی می‏تواند به عنوان ابزاری مهم و مدیریتی در سطح وسیعی از مرتع به منظور اصلاح ترکیب و تنوع زیستیِ اکوسیستم‏هایِ مرتعی به‏کار گرفته شود. به منظور بررسی اثر آتش‏سوزی در محدودة ایستگاه تحقیقاتی گیاهان مرتعی زاغه در 35 کیلومتری شمال شرقی خرم‏آباد شرقی با ارتفاع متوسط 1960 متر از سطح دریا این مطالعه انجام شد. مقایسة میانگین و تجزیة آماری نشان داد که فورب‏های علفی مورد تعلیف دام از نظر تراکم و میانگین تاج پوشش در سطح یک درصد اختلاف معنی‏داری بین عرصة شاهد و آتش‏سوزی‌ دارند. همچنین، فرم رویشی گراس در عرصه‏های آتش‏سوزی و شاهد از نظر تولید و تاج پوشش دارای اختلاف میانگین در سطح یک درصد  است. این آمار نشان می‏دهد که گیاهان کلاس I و III از نظر تولید و تاج پوشش با یکدیگر اختلاف میانگین معنی‏دار در عرصه‏های آتش‏سوزی و شاهد دارند (01/0< P). فرم‏های رویشی بیانگر شماتیک ترکیب نباتی یک تیپ‌اند و در این تحقیق مشاهده شد که تیپ غالب گراس‏های چندساله، شاملFestuca ovina، Bromus tomentellus و Agropyron trichophorum،‏ با گراس‏های یکساله، شامل Taeniatherum crinitum،Heteranthelium piliferum و Br. tectorum، در کوتاه‏مدت جایگزین شد. با تغییرات انجام‌شده می‏توان چنین گفت که آتش‏سوزی عاملی مهم و تأثیرگذار است و می‌تواند گراس‏های پایا را کاهش و گراس‏های یکساله را در کوتاه‏مدت افزایش دهد.
 

مقایسة روش‌های بهینه‌سازی فراکاوشی در تحلیل عدم قطعیت پارامترهای مدل مفهومی بارش- رواناب

صفحه 533-552

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.56136

صادق صادقی طبس، محسن پوررضا بیلندی

چکیده مدل‏های بارش- رواناب برای محاسبة رواناب حاصل از بارش در یک حوضة آبریز به‌کار می‏روند. کاربرد موفقیت‏آمیز مدل‏های پیش‏بینی بارش- رواناب به نحوة واسنجی پارامترهای آن‌ها بستگی دارد. با وجود عمومیت این مدل‏ها، در صورتی که نتوان مقدار بهینه برای پارامترهای آن‏ها را با استفاده از واسنجی مدل به‌دست آورد، کاربرد آن مدل‏ها بسیار مشکل خواهد بود. تخمین مقادیر بهینه برای پارامترهای مدل بارش- رواناب دارای عدم قطعیت است. در تحقیق حاضر تحلیل عدم قطعیت پارامترهای یک مدل بارش- رواناب با استفاده از الگوریتم‏های فراکاوشی ارزیابی و مقایسه شد. نتایج به‌دست‌آمده برای محدودة اطمینان دبی شبیه‏سازی‌شدة یک مدل مفهومی بارش– رواناب به‌کاررفته در حوضة معرف رودخانة لیف آمریکا با استفاده از چهار الگوریتم فراکاوشی‌ـ 1. الگوریتم بهینه‏سازی مجموعة ذرات(PSO) ، 2. الگوریتم تکامل تصادفی جوامع(SCE) ، 3. ترکیب الگوریتم بهینه‌سازی مجموعة ذرات و ژنتیک(Hybrid-GA&PSO) ، 4. الگوریتم جهش ترکیبی قورباغه(SFLA) ‌ـ با یکدیگر مقایسه شد. نتایج نشان داد الگوریتم‌های PSO و SCE کارایی بهتری در تحلیل عدم قطعیت برآورد پارامترهای مدل بارش- رواناب نسبت به دو الگوریتم دیگر داشتند.
 

پیش ‏بینیِ بارندگی ماهانه با استفادة مستقیم از موجک و شبکة عصبی موجکی

صفحه 553-571

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.56137

پریوش طوفانی، احمد فاخری فرد، ابوالفضل مساعدی، امیر احمد دهقانی

چکیده برآورد و پیش‏‏بینی بارش اهمیت ویژه‏ای دارد. به دلیل نبود قطعیت، هیچ ‏یک از مد‏ل‏های آماری و مفهومی نتوانسته‏اند به منزلة یک مدل برتر در الگوسازی دقیق بارش شناخته شوند. اخیراً، به کاربردِ موجک در آنالیز سیگنال‏ها و سری‏های زمانی در هیدرولوژی توجه شده‏ است. در این تحقیق، سیگنال بارندگی با استفاده از موجک مادر منتخب تجزیه شد و داده‏های به‌دست‌آمده با دو روش برازش معادلات مستقیم و هیبرید عصبی- موجکی برای پیش‏بینی استفاده شد. روش مذکور در پیش‏بینی بارندگیِ ماهانة 33 سال ایستگاه زرین‌گل از سال آبی 1354 ـ 1355 تا 1386 ـ 1387 به‌کار گرفته شد و نتایج با یکدیگر مقایسه شد. نتایج نشان داد تجزیة سیگنال با موجک به طور قابل ملاحظه‏ای موجب افزایش همبستگی میان داده‏های مشاهداتی و محاسباتی می‌شو‏د و سیگنالِ بارندگی با دقت بیشتری پیش‏بینی می‌شود؛ به طوری ‏که در روش مستقیم میزان R2برابر با 74/0 و در روش هیبرید عصبی- موجکی در بهترین حالت برای چهار سطح تجزیه برابر 95/0 است. این نتیجه قدرت موجک در ساده‏سازی سیگنال و افزایش دقت پیش‏بینی داده‏های کاملاً تصادفی بارندگی را در منطقة مورد نظر تأیید می‌کند. ضمن آنکه، معنی‏دار نبودن تست  Fدر سطح 90 درصد و بالاتر تأیید دیگری بر این مطلب است.
 

مقایسة بار معلق رسوب در دو زیرحوضة قرق‌شده و تحت چرا در منطقة کاخک گناباد

صفحه 573-588

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.56138

مسعود عشقی زاده، محمد تقی دستورانی، علی طالبی

چکیده چکیده
در این تحقیق تأثیر عملیات بیولوژیکی و قرق بر بار رسوبی سطح دامنه‌ها در دو زیرحوضة نمونه و شاهد حوضة زوجی کاخک بررسی شد. این دو زیرحوضه از نظر شرایط فیزیکی یکسان‌اند. زیرحوضة نمونه از سال 1376 تحت قرق و اجرای عملیات مختلف بیولوژیکی، بیومکانیکی و مکانیکی است؛ در حالی که زیرحوضة شاهد به صورت دست‌نخورده و تحت بهره‌برداری طبیعی است. برای تعیین میزان تأثیر عملیات بیولوژیکی و مدیریتی بر تولید رسوب، بار معلق حاصل از سطح دامنه‌‌ها از طریق 18 پلات فرسایشی مستقر در دو زیرحوضه طی رگبارهای وقوع‌یافته در سال‌های 1390 و 1391 با استفاده از آزمون t مستقل و تحلیل واریانس با اندازه‌گیری‌های مکرر در نرم‏افزار Spss تجزیه و تحلیل شد. بر اساس نتایج مقایسه‏های صورت‌گرفته، مقادیر بار معلق دو زیرحوضه در سطح 1 درصد و مقادیر ارتفاع رواناب در سطح 5 درصد تفاوتِ معنی‏داری دارند. همچنین، نتایج به‌دست‌آمده همبستگی بین ارتفاع رواناب و رسوب را در زیرحوضة شاهد 94 درصد و در زیرحوضة نمونه 62 درصد نشان داد. شیب خط تغییرات بین ارتفاع رواناب و رسوب در زیرحوضة شاهد 3/5 برابر زیرحوضة نمونه است. این نتایج به‌خوبی نقش مستقیم اجرای طرح‏های بیولوژیک و قرق را در کاهش بار حوضه‌ای نشان داد.
 

ارزیابی روش برآورد هدررفت خاک با شاخص‏های میدانی (مطالعة موردی: حوضة آبخیز شهرک، طالقان)

صفحه 589-606

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.56139

نیره غضنفرپور، سادات فیض نیا، حسن احمدی، محمد جعفری، مسعود نصری

چکیده برآورد مقادیر هدررفت خاک از طریق اندازه‏گیری شاخص‏های میدانی روشی کم‏هزینه و برای یادگیری و استفادة کاربران آسان است. به منظور اندازه‏گیری و ارزیابی مقادیر هدررفت خاک برآوردشده با روش شاخص‏های میدانی در حوضة آبخیز شهرک، نخست نقشة واحدهای کاری تهیه و شاخص‏های میدانی در واحدهای کاری اندازه‏گیری شد. پس از واسنجی و اعتبارسنجی مدل EPM برای منطقة مورد مطالعه، صحت مقادیر هدررفت خاک اندازه‏گیری‌شده با شاخص‏های میدانی با استفاده از مدل تجربی مذکور ارزیابی شد. مقدار میانگین خطای نسبی کم (برابر 6/7) و ضریب همبستگی بالا (برابر 9/0) بین مقادیر هدررفت خاک برآوردشده به روش شاخص‏های میدانی و مدل EPM نشان‌دهندة صحت روش شاخص‏های میدانی در برآورد هدررفت خاک منطقة مورد مطالعه است. مقادیر میانگین فرسایش خاک مربوط به شاخص رخنمون سنگ 61/47 تن در هکتار، تجمع رسوب پشت مانع 78/34 تن در هکتار، پدستال 61/22 تن در هکتار، فرسایش شیاری 67/5 تن در هکتار، زهکش اراضی 21/2 تن در هکتار و فرسایش خندقی 17/2 تن در هکتار به‏دست آمد.
 

ارزیابی اثر طرح آبخیزداری حوضة آبخیز کن بر میزان فرسایش و رسوب

صفحه 607-624

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.56140

گلاله غفاری، حسن احمدی، امید بهمنی، علی اکبر نظری سامانی

چکیده در ایران به‏ دلیل فقدان سابقة طولانی در اجرای طرح‏های حفاظت خاک و آبخیزداری، این اقدامات به صورت کمّی ارزیابی نشده و روش‏های مشخصی بدین منظور ارائه نشده است. در این تحقیق تلاش شده است اثر عملیاتِ آبخیزداریِ اجراشده در سال 1379 در حوضة آبخیز‏ کن بر میزان فرسایش و رسوب بررسی و موفقیت یا شکست طرح و علل آن روشن شود. بدین منظور، پس از تهیة آمار و اطلاعات مورد نیاز، متوسط بار معلق در دورة قبل (1347 ـ 1379) و بعد از اجرای طرح (1380 ـ 1387) با روش منحنی سنجة رسوب به طریق روش حد وسط دسته‏ها محاسبه شد. همچنین، فرسایش و رسوب‌دهی حوضه با استفاده از مدل MPSIAC محاسبه شد و نقشة فرسایش و رسوب‌دهی ویژه برای دورة بعد از اجرای عملیات با استفاده از نرم‏افزار Arc Map تهیه شد و در نهایت، دربارة میزان کارایی و تأثیر این عملیات بر میزان فرسایش و رسوب‌دهی حوضه داوری شد. نتایج مطالعات نشان داد که بر اثر اجرای این طرح، متوسط بار معلق از 47892 تن در سال در طول دورة آماری قبل از اجرای طرح به 22365 تن در سال در طول دورة آماری هشت‌ساله بعد از اجرای طرح و فرسایش و رسوب‌دهی از 66758 تن به 50549 تن رسیده است؛ این امر حاکی از اثر مثبت طرح بر کاهش میزان بار معلق و عدم ایفای نقش مؤثر در کاهش میزان فرسایش بوده است؛ به‏گونه‏ای که میزان فرسایش در سطح حوضه تغییر چشمگیری نداشته است. دلایل عمدة کارایی پایین طرح بر کاهش میزان فرسایش عبارت‌اند از: عدم اجرای عملیات بیولوژیک مناسب در سطح حوضه (اجرای کمتر از 25 درصد از حجم عملیات پیشنهادشده)؛ تمرکز عملیات بر اجرای عملیات مکانیکی؛ ضعف در نظارت و ارزیابی پروژه در طی همة مراحل اجرای آن؛ رعایت‌نکردن استانداردها و نکات فنی مانند منطبق‌نبودنِ مکان سازه‏های ساخته‌‏شده و مکان‏های پیشنهادشده؛ رعایت‌نکردنِ استانداردهای لازم در ساخت سازه‏ها و نامناسب‌بودن ابعاد سازه‏ها؛ و تخریب کف بند در سازه‏های سنگی ملاتی.
 

تحلیل و ارزیابی سرمایة اجتماعی در راستای تقویت تاب‌آوری جوامع محلی و مدیریت پایدار سرزمین (منطقة مورد مطالعه: استان خراسان جنوبی، پروژة بین‌المللی RFLDL)

صفحه 625-645

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.56141

مهدی قربانی، لیلا عوض پور، محسن یوسفی

چکیده سرمایة اجتماعی یکی از مهم‏ترین معیارهای انسانی مرتبط با میزان تاب‌آوری در یک سیستم اجتماعی است. در شبکه‌های اعتماد، به منزلة مهم‌ترین مؤلفة سرمایة اجتماعی در فرایند تصدی‌گری انطباقی، حساسیت به اختلالات و بی‌نظمی بالاست و افزایش تاب‌آوری و ظرفیت سازگاری در سیستم اجتماعی وابسته به میزان اعتماد در شبکه است. این تحقیق در روستای زنگویی شهرستان سرایان استان خراسان جنوبی انجام شد. در این منطقه پروژة بین‌المللی RFLDL عملیاتی شد. در این پژوهش میزان سرمایة اجتماعی در شبکة ذی‌نفعان محلی در راستای تقویت تاب‌آوری در روستای پایلوت بررسی شد. بدین منظور، بر اساس روش پیمایشی و پرسش‌نامه‏های تحلیل شبکه‏ای و مصاحبة مستقیم با کنشگران شبکه (اعضای گروه‌های خرد توسعة روستایی)، پیوندهای اعتماد و مشارکت بررسی شد. نتایج نشان‌دهندة‏ میزان اعتماد، مشارکت، انسجام، و سرمایة اجتماعی متوسط قبل از اجرای پروژة RFLDL بود، ولی پس از اجرای این پروژه میزان این شاخص‌ها افزایش یافت و به حد مطلوبی رسید.سرعت گردش و تبادل اعتماد و مشارکت در میان افراد بعد از اجرای طرح نسبت به قبل از اجرای آن افزایش‌ یافت و اجرای طرح اتحاد و یگانگی را در میان افراد افزایش داد. در نهایت، می‌توان بیان کرد که اجرای این پروژه میزان اعتماد، مشارکت، و سرمایة اجتماعی را افزایش داد؛ بدون تردید، سیستم‌های اجتماعی تاب‌آور از میزان اعتماد بسیار زیادی برخوردارند.
 

ارزیابی دقت روش‏ های منحنی زمان مساحت در تهیة آب‏ نمود واحد لحظه‏ ای

صفحه 647-656

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.56142

حمید رضا مرادی، هانیه اسدی، سید حمید رضا صادقی، عبدالرسول تلوری

چکیده آب‏نمودی که در خروجیِ حوضة آبخیز شکل می‏گیرد می‏تواند مبین واکنش هیدرولوژیکی حوضه در برابر رفتار ژئومورفولوژیکی آن باشد. در این تحقیق سعی شده است با استفاده از سامانة اطلاعات جغرافیایی و مفهوم آب‏نمود واحد لحظه‏ای، پاسخ‏گوییِ حوضة آبخیز شبیه‏سازی شود. در روش فیزیکی حاضر آب‏نمود واحد لحظه‏ای کلارک بر اساس سه پارامترـ زمان تمرکز، ضریب ذخیره، و منحنی زمان- مساحت‌ـ استخراج شد. بنابراین، ارزیابی دقت کاربرد روش‏های مختلف تعیین منحنی زمان- مساحت شامل روش نیمرخ آبراهه، سرعت‏های مساوی، و لاورنسن در تهیة آب‏نمود واحد لحظه‏ای به روش کلارک در این تحقیق مد نظر قرار گرفت. نتایج ارزیابی این روش‏ها در مقایسه با نتایج مستخرج از آب‏نمودهای مشاهده‏ای با استفاده از روش کیفی و شاخص‏های آماری نشان داد که روش‏های سرعت‏های مساوی در تعیین منحنی زمان- مساحت از دقت بیشتری برخوردارند. مقادیر آماره‏های ارزیابی کمّی بین آب‏نمود واحد متوسط به‏دست‌آمده از سیلاب‏های مشاهداتی حوضة آبخیز با آب‏نمود واحد کلارک به‏دست‌آمده از روش سرعت‏های مساوی با استفاده از مجذور میانگین مربعات خطا، میزان انحراف از دبی اوج، ضریب کارایی، و خطای نسبی دبی اوج، زمان تا اوج، و زمان پایه به‏ترتیب 39/1، 93/0، 83/0، 13/7، 33/33، و 38/15 درصد بود. همچنین، تحقیق حاضر نشان داد که مدل کلارک در شبیه‏سازی آب‏نمود واحد سیلاب در حوضة آبخیز کسیلیان در استان مازندران از کارایی بیشتری برخوردار است.
 

تحلیل روند تغییرات جریان در رودخانه‏های سراب کرخه: شواهدی از آثار تغییر اقلیم بر سیستم‏های منابع آب

صفحه 659-674

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.56344

خالد اوسطی، علی سلاجقه، محمد مهدوی، پاول کوئنیگر، کامران چپی، آرش ملکیان

چکیده با جدی‏ترشدن مسئلة تغییر اقلیم و آثار احتمالی آن بر سیستم‌های منابع آب، طراحی و اجرای برنامه‏های مدیریتی، با فرض شرایط هیدرولوژیکی ثابت، می‏تواند مدیریت و برنامه‏ریزی را با چالش جدی در پیش‏بینی دقیق نیازهای آتی روبه‌رو کند. بر این اساس، در مطالعة حاضر تلاش شده است روند تغییرات متغیرهای هیدرواقلیمی در ایستگاه‏هایی با آمار طولانی‌مدت در سراب کرخه، با استفاده از روش «من- کندال اصلاح‌شده برای اثر خودهمبستگی»، سری‏های روزانة دما، بارش و دبی بررسی شود. بیشتر متغیرهای دما روند افزایشی داشت و نتایج بررسیِ بارش نیز دارای تفاوت‏های مکانی بود. به طور کلی، روند کاهشی برای جریان در منطقه مشاهده شد و این تغییرات در جریان‏های پایه شدیدتر بود. روند کاهشی میانة دبی سالانه در ایستگاه‏ هولیلان در سطح ده درصد معنی‏دار شد. بارش سالانه، تعداد روزهای بارانی و تعداد روزهایِ با بارشِ بیش از 10 میلی‏متر همبستگیِ معنی‏دارِ بیشتری با متغیرهای جریان نشان دادند. بررسی روابط دبی ماهانه با متغیرهای بارش و دما در ایستگاه‏های مورد بررسی نشان‌دهندة تأخیرِ واکنش سیستم به ورودی‏هاست؛ این موضوع می‏تواند به تأخیرِ ذوب برف یا عبور جریان از مسیرهای آبی دیگر، مانند آب زیرزمینی، مربوط باشد. بخشی از تغییراتِ متغیرهای جریان، به‌ویژه در دبی‏های پایه، کاملاً با بارش توجیه نمی‏شود و می‏تواند از تغییرات دما یا عواملی مانند افزایش بهره‏برداری از آب زیرزمینی متأثر باشد.