نشریه علمی - پژوهشی مرتع و آبخیزداری
دوره و شماره: دوره 74، شماره 1، بهار 1400، صفحه 1-232 

پهنه‌بندی سیل منطقۀ لرستان و ارائۀ راهبردهای افزایش تاب‌آوری با رویکرد مدیریت بحران

صفحه 1-11

https://doi.org/10.22059/jrwm.2020.302168.1502

فراز استعلاجی، علیرضا عباسی سمنانی، احسان علیپوری

چکیده  ارزیابی و برنامه­ریزی مدیریت بحران با رویکرد سوانح طبیعی سیل مؤلفه­های زیادی را در بر می‌گیرد. در این راستا یکی از ارکان اساسی مدیریت ساخت بر اساس تاب­آوری می­باشد. با این دیدگاه توجه به اولویت­های برنامه­ریزی و پژوهشی حال و آیندۀ کشورمان نشان می‌دهد که مدیریت ساخت در نواحی سیل خیز یکی از مهم­ترین اولویت­های مطالعات و برنامه­ریزی توسعۀ پایدار در کشور مطرح می­باشد. با توجه به بررسی­های انجام شده منطقۀ مورد مطالعه جزء مناطق سیل خیز می­باشد و با توجه به سیل­های اتفاق افتاده خسارت­های جانی و زیر بنایی زیادی را در این منطقه شاهد بوده­ایم. بررسی ساخت و ساز­های سکونتگاه ها در منطقۀ مورد مطالعه نشان می­دهد که با رویکرد مدیریت ساخت بسیاری از ساخت و سازهای انجام گرفته و در حال انجام این منطقه دارای چالش­های زیادی از رویکرد مدیریت بحران می­باشد. نوع تحقیق از نظر هدف کاربردی واز نظر روش و ماهیت پیمایشی و اکتشافی می­باشد. در این راستا در این مقاله پهنه­بندی سیل لرستان درسیستم GIS انجام و راهبردهای افزایش تاب‌آوری ارائه شده است.

ارزش رجحانی گیاهان علوفه‌ای چراگاه گاو در مراتع کوهستانی لاوش

صفحه 13-22

https://doi.org/10.22059/jrwm.2021.307510.1525

فرهاد آژیر

چکیده حفظ و نگهداری از مراتع نیازمند فنون مدیریت علمی است. شناخت واکنش­های گیاهان به چرا و رفتار دام ها هنگام چرا از عوامل مدیریت بهینه و پایدار مراتع است. برای مدیریت بهینه مراتع کوهستانی، پژوهشی در چراگاه گردنه لاوش انجام شد. این مرتع در منطقۀ حفاظت شدۀ البرز مرکزی، واقع شده است، و توسط گاو دورگ بومی تعلیف می­شود. شاخص­های پوشش گیاهی در طی سال­های 1397تا 1398 با 30 پلات 1 در 1 متر، در 3 نوار ترانسکت موازی با طول 100 متر و فاصلۀ 50 متر از یکدیگر، در عرصۀ قرق و عرصۀ تحت تعلیف دام اندازه­گیری شد. نتایج نشان داد مقدار مصرف علوفۀ گاوها، تقریباً دو برابر ظرفیت مرتع بود. ارزش رجحانی اکثر گونه­های مورد مطالعه به روش مصرف علوفه­ای، بین32 تا 35 درصد ارزیابی شد. طبقۀ خوشخوراکی و درصد زمان چرای گونه­ها به روش زمان سنجی با استفاده از دوربین فیلم­برداری تعیین شد. پراکنش و درصد پوشش در ماه آخر فصل چرا بر مدت زمان تعلیف از گونه مؤثر بود. گاوهای دورگ این مرتع اشتیاق یکسان برای تعلیف اغلب گونه­ها داشتند. به­جز سه گونه از گندمیان، Bromus tomentellus،­­ Alopecurus textilis و Hordeum brevisubulatum که در مرحلۀ رشد رویشی خوشخوراک­تر بودند. مدیر مرتع برای محاسبۀ میانگین وزنی درصد ارزش رجحانی هر تیپ گیاهی، دامنه­ای از انتخاب تصمیم­گیری دربارۀ هر یک از شاخص­های تولید گونه­های گیاهی، درصد پوشش و تراکم را با توجه به نوع تیپ پوشش گیاهی، اهمیت نقش هر گونۀ گیاهی و سایر شرایط محیطی را دارد.

بررسی آسیب‌پذیری نواحی شهری در برابر سیل با استفاده از روش تاپسیس (مطالعۀ موردی: منطقۀ عظیمیه، شهر کرج)

صفحه 23-36

https://doi.org/10.22059/jrwm.2020.303338.1508

مینا پوراسمعیل، علی سلاجقه، آرش ملکیان، امیر رضا کشتکار

چکیده پیچیدگی­های محیط شهری پرداختن به تمامی مؤلفه­های آسیب­پذیر شهری را امری دشوار نموده است. از این­رو، تصمیم­گیری در محیط­های شهری یکی از مسائل بسیار مهم در مدیریت نوین به شمار می­رود. لذا، هدف از این پژوهش بررسی آسیب­پذیری منطقۀ عظیمیه در شهر کرج در برابر سیل بر اساس روش­ تصمیم­گیری چند معیاره می­باشد. جامعۀآماری کارشناسانومتخصصانی بودندکهدرزمینۀ مدیریتآسیب­پذیری حوزه­های شهریدارایدانشوتجربۀکافی بودند. برای انجام این پژوهش نخست با استفاده از مطالعات کتابخانه­ای شناخت جامعی از عوامل تأثیرگذار در آسیب­پذیری شهرها در برابر سیل به­دست آمد سپس با استفاده از نتایجفندلفیاز بین شاخص­های اولیه، مجموعاً 11 شاخص مؤثر انتخاب و نقشۀ مربوط به هر یک از آن­ها به کمک نرم افزار ArcGIS تهیه شد. سپس آسیب‌پذیری شهر در برابر سیل با استفاده از روش تاپسیس محاسبه گردید. محدودۀ موردمطالعه بر اساس الگوی هدایت رواناب و بازدیدهای میدانی به 13 زیرحوزه تفکیک، و سپس ماتریس تصمیم­گیری با توجه به 13 زیرحوزه و 11 شاخص تشکیل گردید. نتایج نشان دهندۀ آسیب­پذیری این منطقه در برابر سیل بود، که در بین زیر حوزه­های مورد بررسی، زیر حوزه­های شماره 1 و 2 بیشترین و زیر حوزۀ شماره 13 کمترین آسیب­پذیری را در برابر سیل داشتند. از علل آسیب­پذیری منطقه در برابر سیل می­توان به ارتباط مستقیم با حوزه­های آبخیز بالادست که از نظر سنگ شناسی ناتراوا و از نظر خاک شناسی نفوذ ناپذیر هستند، تراکم ساختمان و تراکم جمعیت بالا و نبود فضاهای باز به میزان متناسب اشاره نمود.

بررسی میزان آلودگی و غنی‌شدگی فلزات سنگین (مطالعۀ موردی: شهرک صنعتی شیراز و اراضی اطراف آن)

صفحه 37-51

https://doi.org/10.22059/jrwm.2021.314260.1549

اسفندیار جهانتاب، علی نجم‌الدین

چکیده آلودگی فلزات سنگین یکی از جدی­ترین مشکلات زیست­محیطی است که در سراسر دنیا در حال گسترش می‌باشد. هدف از این پژوهش تعیین میزان آلودگی و غنی­شدگی فلزات سنگین در داخل و اراضی اطراف شهرک صنعتی شیراز است. برای رسیدن به این هدف، تعداد 20 نمونه خاک سطحی از عمق 0 تا 15 سانتی­متر از داخل و اطراف شهرک صنعتی شیراز برداشت شده و غلظت فلزات سرب، کروم، آلومینیم، منگنز، مس، روی، استرانسیم، وانادیم، نیکل، کبالت، اسکاندیم، آهن و آرسنیک در آن­ها با استفاده از روش ICP-MS بررسی شد. نتایج نشان داد غلظت میانگین عناصر مس، سرب، منگنز، کروم، آلومینیم، روی، استرانسیم، وانادیم، نیکل، کبالت، آهن، آرسنیک و اسکاندیم به ترتیب 75، 9/87، 6/541، 3/143، 8/21804، 4/275، 9/439، 3/173، 4/55، 0/12، 3/50579، 8/4 و 7/4 میلی­گرم و بر کیلوگرم می­باشد. نتایج نشان داد که میانگین غلظت همۀ عناصر به جز آلومینیم (8/21804 میلی­گرم بر کیلوگرم) و اسکاندیم (7/4 میلی­گرم بر کیلوگرم) بسیار بیشتر از مقادیر غلظت این عناصر در خاک­های جهانی است. علاوه بر این، در مقایسه با استانداردهای کشورهای چین و کانادا نیز عناصر مس، سرب، روی، وانادیم و کروم غلظت­های بسیار بیشتری از مقادیر استاندارد را نشان می­دهند. محاسبۀ ضریب غنی­شدگی عناصر مذکور در نمونه­های خاک نشان­دهندۀ غنی­شدگی زیاد عناصر مس (32/8)، سرب (42/5)، روی (04/7)، استرانسیم (15/5)، وانادیم (04/5) و کروم (34/5) است. نتایج تحقیق حاضر گویای آن است که خاک­های منطقه آلوده به فلزات مس، سرب، وانادیم، منگنز و روی هستند، لذا پیشنهاد می­شود بایستی با روش­های مختلف سعی در کاهش فلزات در محیط داشت.  

مقایسۀ مدل‌های یادگیری ماشینی جهت اولویت‌بندی مناطق مستعد تولید گرد و غبار

صفحه 53-68

https://doi.org/10.22059/jrwm.2021.321033.1580

سروه داروند، حسن خسروی، حمید رضا کشتکار، غلامرضا زهتابیان، امید رحمتی

چکیده مد‌ل­سازی یکی از ابزارهای مناسب برای تصمیم‌گیری پدیده‌های محیط‌زیستی می‌باشد که به صورت مدل‌های مفهومی یا روابط ریاضی بیان می‌شوند. هدف از این تحقیق مقایسۀ مدل­های یادگیری ماشینی شامل ماشین بردار پشتیبان، درخت طبقه‌بندی و رگرسیون، جنگل تصادفی و مدل آنالیز تشخیص ترکیبی جهت اولویت­بندی مناطق مستعد گرد و غبار است. جهت تعیین روز­های گرد و غبار از داده­های ساعتی هواشناسی استان­های البرز و قزوین و تصاویر ماهواره­ای مربوط به همان روزها برای دورۀ 2000 تا 2019 استفاده شد. 420 نقطۀ برداشت گرد و غبار در منطقه شناسایی و نقشۀ پراکنش آ­ن­ها تهیه گردید. سپس نقشه­های عوامل تأثیرگذار بر وقوع گرد و غبار شامل نقشه­های کاربری اراضی، خاک­شناسی، شیب، جهت، ارتفاع، پوشش گیاهی، رطوبت سطح توپوگرافیکی، نسبت سطح توپوگرافیکی و زمین‌شناسی تهیه گردید. با استفاده ازمدل­­های ذکر شده تأثیر هر یک از عوامل مؤثر گرد و غبار مشخص و نقشه­های اولویت­بندی مناطق برداشت گرد و غبار تهیه شد. ارزیابی مدل­ها با استفاده از منحنی راک صورت گرفت. طبق نتایج حاصل شده عامل ارتفاع در تمامی مدل­ها نسبت به سایر پارامترهای مورد استفاده در مدل از اهمیت بیشتری برخوردار است. نتایج مدل­سازی نیز نشان داد مدل­های جنگل تصادفی (RF) و مدل آنالیز تشخیص ترکیبی MDA)) دارای بیشترین مقادیر صحت (96/0)، دقت (94/0)، احتمال آشکارسازی (98/0) و کمترین نرخ هشدار اشتباه (051/0) نسبت به بقیۀ مدل‌ها است. عملکرد مدل­های RF و MDA نسبت به سایر مدل‌ها بهتر بوده و پس از آن­ها به ترتیب مدل‌های ماشین بردار پشتیبان ((SVM و درخت طبقه­بندی و رگرسیون CART)) قرار دارند. همچنین در ارزیابی مدل­ها با استفاده از منحنی مشخصۀ عملکرد (ROC)، مدل RF به عنوان بهترین مدل انتخاب شد.

تعیین نقش کاربری اراضی و خاک بر آستانۀ توپوگرافی توسعۀ خندق‌ها در استان بوشهر

صفحه 69-81

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.255641.1248

غلامرضا راهی، عطالله کاویان، کریم سلیمانی، حمیدرضا پورقاسمی

چکیده فرسایش خندقی در مناطق مختلف جهان به ویژه مناطق خشک و نیمه­خشک مسئول و علت تخریب اراضی و خاک می­باشد. ایجادخندق­ها واکنشی است به تغییر شرایط ژئومورفولوژی محیط که تحت دامنۀ وسیعی از شرایط محیط با آستانه­های مختلف ارتباط دارد. رابطۀ مساحت-شیب (S=aA-b) به عنوان آستانۀ ­ژئومرفیک پیش­بینی فرسایش خندقی بسیار مورد استفاده قرار می­گیرد. هدف از این پژوهش تعیین نقش کاربری اراضی بر شرایط آستانۀ فعالیت خندق­ها به منظور ارائۀ مدل کاربری پیش­بینی فعالیت آن­ها است. تعداد140خندق در حوزۀ آبخیز دره کره انتخاب و پس از برداشت­های میدانی و تهیۀ پایگاه داده در GIS رابطۀ آستانه­ای در کاربری­های اراضی مختلف به دست آورده شد. نتایج نشان داد که مقدار توان (b) رابطۀ ۲۳۳ /۰- تا۲۰۵/۰- است و برای کاربری کشاورزی رابطۀ مذکور برابر باS=5.74A-0.205 و برای کاربری مرتعی برابر با S=10.65A-0.233 است. در این دو معادله توان­ها به هم نزدیک ولی ضریب آستانه متفاوت است. مقادیر توان مبین این است که فرآیندهای مربوط به رواناب و کنش ناشی از هرزاب مسئول توسعۀ خندق­ها است. به طوری­که با افزایش مساحت و رواناب ناشی از آن افزایش می­یابد و رخ داد خندق­ها در شیب کمتری قابل اتفاق خواهد بود. همچنین کم­تر بودن مقدار آستانه در کاربری اراضی کشاورزی مبین این است که با تغییر کاربری رخ داد خندق­ها با مقدار دو برابر بیشتر اتفاق خواهد افتاد. این مسئله از یک­سو به افزایش رواناب در اراضی کشاورزی و از سوی دیگر کاهش مقاومت خاک ناشی از عملیات خاکورزی و کاهش پوشش ناشی از دورۀ آیش و بایر ماندن این اراضی در برخی سال­ها می­باشد. در نهایت بر اساس رابطۀ آستانه­ای اراضی حساس به فرسایش خندق تعیین و مورد ارزیابی قرار گرفت.

تعیین شیوه و رژیم حکمرانی آب در مواجهه با تغییرات محیطی از دیدگاه نهاد و ذینفعان محلی (مطالعۀ موردی: حوزۀ آبخیز دریاچۀ طشک-بختگان)

صفحه 81-102

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.280359.1379

مجید رحیمی، آرش ملکیان، امیر علم بیگی

چکیده آب، مایۀحیات است، حتی در زمانی که به وفور یافت می‌شود. در سال‌های گذشته، اطمینان واهی از دائمی بودن خدمات آب در کشور ایران، باعث شده است تا ساختار‌های نهادی مربوط به آب به صورت نامناسب و ناسازگار با تغییرات محیطی ایجاد شده و هنگام بروز بحران‌های مربوط به آب مانند خشکسالی، وقوع سیلاب و در مقیاس بزرگتر، تغییر اقلیم، توانایی انعطاف و تاب‌آوری در مقابل این تغییرات را نداشته باشند. بدین منظور، شناخت نظام حکمرانی کنونی در کشور، از نیاز‌های ضروری تلقی می‌شود. به همین دلیل در این مطالعه به بررسی شیوه و رژیم نظام حکمرانی آب در یکی از مناطق دچار چالش کم‌آبی پرداخته شد. برای تعیین شیوۀ حکمرانی در دو سطح نهاد و ذینفعان محلی از پرسشنامه با روایی قابل قبول توسط اساتید مربوطه و ضریب آلفای کرونباخ 71/0 در سطح نهاد و 69/0 در سطح ذینفع استفاده شد. در دو سطح نهاد و ذینفع، به ترتیب روش نمونه گیری گلوله‌برفی و تصادفی به کار گرفته شد. همچنین، به منظور تعیین رژیم حکمرانی در چهار شهرستان ارسنجان، نی‌ریز، خرامه و استهبان از روش تحلیل شبکۀ نهادی رسمی و غیر‌رسمی با روش نمونه‌گیری شبکۀ کامل استفاده شد. نتایج نشان داد که در ده کارکرد فرعی حکمرانی مورد بررسی، شیوۀ سلسله‌مراتبی بیشتر مشاهده شده است. به علاوه نتایج تحلیل شبکه نهادی نیز نشان داد که رژیم حکمرانی کنونی در هر چهار شهرستان، رژیم رانت‌خواه متمرکز می‌باشد؛ که از ویژگی‌های شیوۀ حکمرانی سلسله‌مراتبی تلقی می‌شود. در نهایت بر اساس نتایج ترکیب شیوه‌های حکمرانی و رسیدن به فراحکمرانی پیشنهاد شد.

ارزیابی تخریب اراضی با استفاده از شاخص کارایی مصرف آب و خشکسالی (مطالعۀ موردی: استان فارس)

صفحه 103-120

https://doi.org/10.22059/jrwm.2021.314310.1550

هادی اسکندری دامنه، حمید غلامی، رسول مهدوی، اسدالله خورانی، جونران لی

چکیده در این مطالعه برای بررسی تخریب اراضی در استان فارس از تأثیر شاخص خشکسالی SPI بر شاخص کارایی مصرف آب (WUE) استفاده گردید. برای محاسبۀ WUE از محصولات تولید ناخالص اولیه (GPP) و تبخیر و تعرق (ET) حاصل از سنجندۀ مودیس استفاده شد و از داده‌های بارندگی ایستگاه‌های هواشناسی، شاخص خشکسالی SPI محاسبه گردید. سپس روند تغییرات شاخص GPP، ET، WUE و SPI در بازۀ زمانی 2017-2001 با استفاده از رگرسیون خطی محاسبه و به‌دنبال آن، از عکس‌العمل شاخص WUE به خشکسالی، تخریب اراضی و بیابان‌زایی در کاربری‌های مختلف، با استفاده از آنالیز همبستگی مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که شاخص‌های ET، GPP، WUE و خشکسالی در این بازۀ زمانی 17 ساله به ترتیب 25/75 ،9/29، 51/78 و 23/67 درصد افزایش یافته‌اند. بررسی تأثیر خشکسالی بر WUE در کاربری‌های اراضی کشاورزی و گراسلند نشان داد که رابطۀ مثبت بین این دو شاخص به ترتیب در 9/75 و 87 درصد از این کاربری‌ها دیده می‌شود که از این مقادیر به‌ترتیب 7/4 و 6/7 درصد رابطۀ معنی‌داری را نشان می‌‌دهد، این درحالی است که در مابقی مساحت این کاربری‌ها این اثرگذاری منفی می‌باشد. اثرپذیری WUE از خشکسالی در بوته‌زار‌ نشان دهندۀ رابطۀ مثبت در 9/40 درصد از مساحت این کاربری است که تنها 9/0 درصد آن، رابطۀ معنی‌دار است. رابطۀ منفی این کاربری در حدود 1/59 درصد از مساحت آن دیده شد، که از این مقدار تنها 6/1 درصد معنی‌دار می‌باشد. بررسی این رابطه در کاربری ساوانا نشان داد که 75 درصد از این کاربری رابطۀ منفی با خشکسالی داشته و مساحت باقی مانده رابطۀ مثبت با خشکسالی نشان داده است. شرایط اقلیمی خاص اکوسیستم‌های‌خشک و نیمه‌خشک باعث واکنش سریع تولید گیاهان به خشکسالی می‌شوند. بنابراین با بررسی و تجزیه و تحلیل واکنش تولید گیاهان به خشکسالی در این اکوسیستم‌ها، می‌توان تخریب اراضی و بیابان‌زایی را به خوبی مورد بررسی قرار داد.

ارزیابی اثرات تغییر کاربری اراضی محدودۀ شهرهای میبد و اردکان بر شدت فرسایش بادی

صفحه 121-135

https://doi.org/10.22059/jrwm.2021.310687.1534

محمدعلی صارمی نایینی

چکیده رشد فزآیندۀ جمعیت و نیاز به تأمین ضروریات زندگی، سبب گردیده تا بشر به صورت گسترده به تغییر بی‌رویۀ کاربری و پوشش اراضی، مبادرت ورزد. در بسیاری از موارد، این تغییرات با برهم‌زدن تعادل در طبیعت و فراهم نمودن زمینۀ فرسایش و تخریب خاک همراه بوده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر تغییر کاربری و پوشش اراضی بر افزایش شدت فرسایش بادی انجام شد. بدین منظور، از تصاویر ماهواره‌ای لندست و طبقه‌بندی نظارت‌شده با الگوریتم ماشین بردار پشتیبان برای تهیۀ نقشۀ کاربری اراضی بهره گرفته شد. همچنین، دمای سطح زمین به‌عنوان یکی از عوامل مؤثر در شکل‌گیری باد با الگوریتم‌های تک کانالی و پنجرۀ مجزا در کاربری­های مختلف برآورد گردید. به منظور ایجاد ارتباط بین تغییر کاربری و شدت فرسایش بادی، پارامترهای اقلیمی مؤثر شامل دما، رطوبت نسبی و بیشینۀ سرعت باد بررسی شدند. در مراتع فقیر و اراضی بدون پوشش، بیشترین دما و در ارتفاعات و اراضی دارای پوشش‌گیاهی کمترین میزان دمای سطحی مشاهده شد. روند تغییرات اقلیمی در یک دورۀ 30 ساله، افزایش میانگین، بیشینه و کمینۀ مطلق دما و کاهش رطوبت نسبی را نشان داد. در طی یک دهۀ گذشته، بیشینۀ سرعت باد افزایش قابل ملاحظه‌ای را نشان داد به­طوری­که از مقدار هشت متر بر ثانیه در سال 1990، به بیش از 20 متر بر ثانیه در ده سال اخیر رسیده است. این موضوع نشان می‌دهد که تغییر کاربری اراضی و از بین بردن پوشش گیاهی و همچنین افزایش بی‌رویۀ ساخت و سازهای انسانی و ایجاد جزایر حرارتی در 30 سال گذشته، تأثیر قابل توجهی در پیدایش نوسانات اقلیمی و افزایش سرعت باد داشته است.

انتخاب چارچوب تحلیل نظام یکپارچۀ اجتماعی- اکولوژیک کشاورزان بهره‌بردار از منابع آب زیرزمینی یک آبخوان: کاربست مدل تصمیم‌گیری کوپراس

صفحه 137-155

https://doi.org/10.22059/jrwm.2021.306595.1520

زهرا کامیاب، امیر علم بیگی، عبدالمطلب رضائی، سید محمود حسینی

چکیده سیاستگذاری­های حفاظت از منابع طبیعی در رویکرد مدیریت سنتی، بر سازگارسازی نظام اکولوژیک با اهداف افزایش تولید و رشد اقتصادی متمرکز گردیده­اند که موجب افزایش تخریب منابع طبیعی شده­اند. بهره­گیری پایدار از منابع طبیعی، در گرو شناخت وابستگی­های متقابل و درونی نظام­های اجتماعی و اکولوژیکی و ظرفیت آن­ها برای تأمین خدمات مورد نیاز می­باشد. بنابراین، نیاز به بازاندیشی و تغییر به رویکرد مدیریت سیستمی نظام اجتماعی – اکولوژیک می­باشد که به نقش ذینفعان مختلف در طرح­ریزی و اجرای اهداف و برنامه­های حفاظت منابع طبیعی تأکید می­کند تا از این طریق علاوه بر حفظ منافع انسانی، زمینۀ حفاظت پایدار منابع طبیعی نیز فراهم شود. از این رو، این مقاله بر آن است که با اتخاذ رویکرد نظام اجتماعی- اکولوژیک، به بررسی و تحلیل واقع­بینانه­ از تعاملات کشاورزان با سیستم منابع مشترک آب زیرزمینی یک آبخوان، بپردازد. قدم اول، انتخاب بهترین چارچوب تحلیل نظام ­اجتماعی – اکولوژیک (SES) از میان چارچوب­های متعدد تحلیل SES در مطالعات تجربی مختلف است. بنابراین، هدف این تحقیق انتخاب بهترین چارچوب تحلیل SES به منظور بررسی و تحلیل ابعاد انسانی در سازگاری با سیستم منابع مشترک آب ­زیرزمینی یک آبخوان بود. جامعۀ آماری پژوهش، مشتمل بر متخصصان و اعضای هیأت علمی دارای تجربه و تخصص در زمینۀ نظام­های اجتماعی – اکولوژیک (SES) بود که به طور هدفمند 11 نفر انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه­ای در دو بخش مقایسات زوجی معیارهای تصمیم­گیری و تعیین اهمیت چارچوب­های تحلیل SES بر اساس هر یک از معیارهای مورد مطالعه بود. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از تکنیک کوپراس (ارزیابی تناسب جامع گزینه­ها) استفاده شد. نتایج نشان داد که از میان معیارهای تصمیم­گیری شامل معیار قابلیت شناسایی عامل ناپایدارکننده سیستم، میزان پی‍‍چیدگی مؤلفه­های نظری، برابری توجه به دو نظام انسان و محیط زیست، توانایی پیش بینی آینده بر مبنای روابط فعلی، قابلیت عملیاتی شدن برای مدیریت منابع مشترک، عینیت­پذیری در شرایط محلی (قابلیت شبیه­سازی) و شناسایی تصمیم­گیران کلیدی، معیار قابلیت شناسایی عامل ناپایدارکنندۀ سیستم با وزن نسبی 217/0 دارای ارجحیت بیشتری از سایر معیارهای مورد مطالعه است. به علاوه، چارچوب نظام اجتماعی – اکولوژیک استروم (SESF) از نگاه صاحبنظران به عنوان بهترین چارچوب تحلیل ابعاد انسانی در سازگاری با سیستم هیدرولوژیکی یک آبخوان در میان چارچوب­های موجود است. این چارچوب می­تواند در جهت شناخت، پیش­بینی و مدلسازی کمّی تعاملات میان فعالیت­های انسانی با منابع آب­زیرزمینی و اتخاذ استراتژی­های مدیریتی کارآمد با هدف پایداری منابع آب زیرزمینی یک آبخوان به­کار رود.

تحلیل و بررسی وضعیت برنامه‌های محیط‌زیستی شبکۀ یک سیما با استفاده از روش تحلیل عاملی

صفحه 157-175

https://doi.org/10.22059/jrwm.2020.305560.1516

مریم لاریجانی، مصطفی نادری، سید محمد شبیری، لعبت زبردست

چکیده این مقاله سعی دارد در قالب پژوهشی معیارهای مهم در بررسی عملکرد برنامه­های محیط­زیستی شبکۀ یک سیما را با استفاده از روش تحلیل عاملی اکتشافی با ابزار پرسشنامه که توسط 70 نفر از خبرگان سیما تکمیل شده است، بررسی و اولویت­بندی نماید و در نهایت پیشنهادهایی برای ارتقاء سطح برنامه­های محیط­زیستی ارائه دهد. در این راستا معیارهای در نظر گرفته شده عبارتند از: اجزای اصلی محیط­زیست که شامل آب، خاک، هوا و تنوع­زیستی می­باشد. عامل­های استخراج شده از مدل توسعۀ پایدار با تحلیل عاملی اکتشافی که شامل شش بعد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، تکنولوژی، قانونی و زیست­محیطی هستند، به منزلۀ متغیر مستقل و اجزاء اصلی محیط‌زیست به منزلۀ متغیر وابسته در مدل رگرسیون چندمتغیره خطی به کمک نرم­افزار  SPSS22به­کار گرفته شد. نتایج این تحقیق نشان می­دهد که در بعد آب، ﻣﻌﻴﺎر محیط­زیست ﺑﺎ اﻣﺘﻴﺎز 539/٠ ﺑﻴﺶﺗﺮﻳﻦ و ﻣﻌﻴﺎر تکنولوژی ﺑﺎ اﻣﺘﻴﺎز 036/٠ کمترﻳﻦ ﺗأﺛﻴﺮ را در ارزیابی میزان کیفیت شبکۀ یک سیما با توجه به معیارهای توسعۀ پایدار دارد. همچنین در بعد خاک معیار اجتماعی با امتیاز 309/0 بیشترین و معیار سیاسی با امتیاز 203/0 کمترین، در بعد هوا معیار قانونی با امتیاز 310/0 بیشترین و معیار اقتصادی با امتیاز 175/0 کمترین، در بعد تنوع زیستی معیار زیست محیطی با امتیاز 714/0 بیشترین و معیار سیاسی با امتیاز 006/0 کمترین ﺗﺎﺛﻴﺮ را در ارزیابی میزان کیفیت شبکۀ یک سیما با توجه به معیارهای توسعۀ پایدار دارد. در نهایت ﺑﺎ اﻃﻤﻴﻨﺎن ٩٥ درصد ﻣﻰﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﻛﻪ از ﻧﻈﺮ کارشناسان، کیفیت کلی برنامه­های شبکۀ یک سیما در حوزۀ محیط­­زیست پایین بوده است.

پیش‌بینی مکانی کربن آلی افق سطحی خاک با استفاده از عوامل طیفی و غیرطیفی (مطالعۀ موردی؛ مرتع ییلاقی آسوران، استان سمنان)

صفحه 177-188

https://doi.org/10.22059/jrwm.2021.313256.1547

سعیده ناطقی، رستم خلیفه زاده، مهشید سوری، مرتضی خداقلی

چکیده کربن آلی خاک یکی از مهم­ترین شاخص‌های کیفیت خاک است. هدف از انجام این پژوهش مطالعة رفتارهای طیفی و غیرطیفی خاک به منظور برآورد کربن آلی خاک سطحی با استفاده از روش‌های تحلیل عاملی و رگرسیون چندگانه در مراتع نیمه‌استپی آسوران استان سمنان است. نمونه‌برداری از خاک، با استفاده از روش نمونه‌برداری تصادفی طبقه‌بندی شده صورت گرفت. پس از ایجاد نقشۀ واحدهای همگن منطقه، در هر واحد همگن متناسب با مساحت آن، چندین نقطۀ نمونه‌برداری به صورت کاملاً تصادفی انتخاب شد. در مجموع تعداد 145 نقطۀ نمونه‌برداری برداشت شد. در هر یک از نقاط نمونه‌برداری، یک نمونۀ خاک ترکیبی (مخلوطی از 9 مشاهده) برداشت شد. کربن آلی خاک با استفاده از روش تیتراسیون والکلی – بلاک اندازه‌گیری شد. اطلاعات 114 نمونه برای واسنجی مدل و اطلاعات 31 نمونه برای اعتبارسنجی آن به­کار گرفته شد. نتایج نشان داد میزان همبستگی متغیرهای طیفی حاصل از سنجندۀ OLI لندست 8 با کربن آلی خاک سطحی نسبت به متغیرهای غیرطیفی حاصل از نقشه‌های توپوگرافی 1:25000 بیشتر است. همچنین نتایج تحلیل عاملی به روش تجزیة مؤلفه‌های اصلی با مقادیر ویژة بزرگتر از یک نشان داد کل واریانس تجمعی تبیین‌شده به­وسیلة 14 متغیر، برابر 2/90 درصد بود که این میزان واریانس به­وسیلة سه عامل توضیح داده شد. معادلة رگرسیون تولید شده با 3 عامل استخراج شده، از پتانسیل مناسبی برای پیش‌بینی کربن آلی خاک سطحی برخوردار بود (59/0 = R2). ریشة متوسط مربعات خطا (RMSE) مدل پیشنهادی برابر 3/0 محاسبه شد. با توجه به ارتباط مستقیم کربن آلی خاک با عوامل حاصلخیزی و مقاومت خاک در مقابل فرسایش، مدل توزیع مکانی کربن آلی خاک می‌تواند به­عنوان یک زیرمدل مهم به منظور طراحی سایر مدل‌های پیچیده همچون تولید (بایومس) اکوسیستم‌های خشکی و مدل‌های فرسایش خاک مورد استفاده واقع شود.

سنجش و ارزیابی میزان تاب‌آوری در برابر مخاطرۀ سیلاب‌های شهری (مطالعۀ موردی: منطقۀ 4 تهران)

صفحه 189-205

https://doi.org/10.22059/jrwm.2021.323575.1589

مصطفی ناهید، محمدرضا زند مقدم، زینب کرکه آبادی

چکیده با رشد سریع ساخت و ساز شهری و شهرسازی و همچنین ایجاد و توسعۀ زیرساخت­ها، سیلاب در نواحی شهری بیشتر و شدیدتر شده است. وقوع مخاطرات سیلاب شهری در سکونتگاه­های انسانی خسارات و تخریب­های روانی و اجتماعی جبران‌ناپذیری به شهروندان وارد می­کند. از این رو در زمینۀ کاهش تأثیرات روانی و اجتماعی سیلاب شهری، توجه به رویکرد تاب­آوری سیلاب شهری مطرح می­گردد. بررسی پیشینۀ مطالعات نشان می­دهد که ارتقاء تاب­آوری در برابر بلایای طبیعی، تحت تأثیر عوامل اجتماعی، اقتصادی، کالبدی و مدیریتی قرار دارد. بر همین اساس هدف اصلی این پژوهش بررسی ساختارهای یاد شده بر تاب­آوری منطقۀ 4 تهران در برابر سیلاب شهری است. روش­شناسی مطالعۀ حاضر به لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ روش پیمایشی و توصیفی- تحلیلی می­باشد. یافته­های پژوهش نشان داد که از لحاظ شاخص اجتماعی- فرهنگی نواحی 5، 3 و 8 به ترتیب مطلوب­ترین مناطق می­باشد. از لحاظ شاخص اقتصادی بر اساس 8 مؤلفۀ مربوطه، منطقۀ 5، 6 و 3 به ترتیب مطلوب­ترین نواحی از لحاظ تاب­آوری اقتصادی هستند. از نظر تاب­آوری مدیریتی- نهادی نیز نواحی 5 و 6 با میانگین مطلوب­ترین نواحی از لحاظ تاب­آوری مدیریتی - نهادی بوده­اند. در تاب­آوری کالبدی نیز با توجه به ساختار منطقه و با استفاده از روش­های WLC و AHP مشخص گردید که نواحی 9 و 7 دارای وضعیت تاب­آوری کالبدی خوبی هستند ولی نواحی 8 ، 1 و 2 از وضعیت مناسبی برخوردار نیستند.

بررسی تغییرات مکانی و زمانی آبدهی فصلی و سالانۀ حوزۀ کرخه

صفحه 207-221

https://doi.org/10.22059/jrwm.2021.317435.1560

مجتبی نساجی زواره، باقر قرمزچشمه، مسلم محمدپور

چکیده تغییرات اقلیمی و کاربری اراضی می­تواند باعث تغییر در روند آبدهی فصلی و سالانۀ رودخانه شود. تغییرات آبدهی سالانه و فصلی رودخانه بایستی در مدیریت و برنامه­ریزی منابع آب در حوزۀ آبخیز مد نظر قرار گیرد. برای این منظور در این تحقیق حوضۀ کرخه مورد بررسی قرار گرفت. در  تحلیل روند آبدهی این حوزه، سری­های زمانی روزانۀ 15 زیر حوزۀ منتخب در دورۀ زمانی 48-1347 الی 91-1390  استفاده گردید. پس از بازسازی سری­های زمانی زیر حوزه­های منتخب، 5 شاخص آبدهی شامل دبی با احتمال 5، 95 و 50 درصد (Q5,Q10,Q50,Q90,Q95) فصلی و سالانه برای مراحل بعدی پژوهش آماده شد. روند آبدهی فصلی و سالانه با استفاده از روش تایل-سن محاسبه و سپس درصد تغییرات آبدهی در دورۀ زمانی 48-1347 الی 91-1390 برای زیر حوزه­های منتخب تعیین و نقشۀ آبدهی سالانه و فصلی برای هر شاخص تهیه شد. نتایج نشان داد که آبدهی فصلی و سالانه در اغلب زیر حوزه­های منتخب، روند کاهشی و منفی داشت. زیر حوزه­های منتخب جنوب شرق حوزه دارای روند کاهشی کمتری نسبت به دیگر زیر حوزه­ها را دارا بود. دبی کم آبی (Q90,Q95) نسبت به دبی پرآبی (Q5,Q10) روند کاهشی شدیدتری را نشان داد. شاخص پرآبی فصل بهار در زیر حوضۀ کاکارضا و آفرینه روند افزایشی داشتند. این دو زیر حوزه مستقل بوده و تحت تأثیر رواناب زیرحوزه­های دیگر نمی باشد. افزایش روند شاخص پرآبی در این دو زیر حوزه را می توان به افزایش دمای ناشی از تغییر اقلیم و ذوب زود هنگام برف نسبت داد.

بررسی تأثیر اصلاح کننده‌ها در احیای بیولوژیک اراضی شور از منظر فنی و اقتصادی در نظرآباد، استان البرز

صفحه 223-232

https://doi.org/10.22059/jrwm.2020.293902.1439

شهرام یوسفی خانقاه، حسین آذرنیوند، محمدعلی زارع چاهوکی، محمد جعفری، حمید رضا ناصری

چکیده استقرار پوشش گیاهی بهترین راه کنترل اراضی تخریب شده و در معرض خطر تخریب می­باشد. با توجه به این که نهال­کاری در مناطق خشک به دلیل محدویت­های اکولوژیکی بسیار پرهزینه می­باشد کارشناسان به دنبال روش­هایی هستند که درصد استقرار نهال­ها را افزایش داده و هزینه­های نهال کاری را کاهش دهند. در این راستا استفاده صحیح از اصلاح کننده­ها بسیار اهمیت دارد. منطقۀ مورد مطالعه در شهرستان نظرآباد در جنوب غربی استان البرز واقع شده است. در این تحقیق از اصلاح کننده­های بیوچار معدنی، قارچ های میکوریزی آربسکولار و پلیمر رزین اکریلیک هر کدام در چهار سطح در پای نهال­های قره­داغ استفاده شد. ویژگی­های خاک منطقه هنگام کشت اندازه­گیری شد. بعد از گذشت یک سال با شمارش تعداد نهال­های زنده مانده، درصد استقرار برای هر تیمار محاسبه گردید. برآورد اقتصادی براساس هزینه-فایده محاسبه گردیده و برای هر تیمار به طور جداگانه محاسبه شد. نتایج نشان داد که تفاوت معنی­داری در سطح 5 % بین اصلاح کننده­ها و شاهد از نظر استقرار وجود دارد و میکوریز دارای بیشترین (70 %) و تیمارهای شاهد دارای کمترین (40 %) درصد استقرار بودند. از نظر اقتصادی تیمارهای میکوریز 100گرم، پلیمر 50گرم و بیوچار 250گرم به ترتیب بهینه­ترین تیمارهای هر اصلاح کننده بودند. با افزایش سطح استفاده از میکوریز درصد استقرار نهال­ها افزایش یافت ولی با افزایش سطح استفاده از پلیمر و بیوچار اثرات منفی آنها نمایان شد و درصد استقرار نهال­ها کاهش یافت. هر تیماری که استقرار نهال­ها را حداقل 10 درصد افزایش داد توجیه اقتصادی داشت یعنی فایده­های آن تیمار بیشتر از هزینه­های آن برآورد شد.

زمستان 1400، صفحه 689-938
پاییز 1400، صفحه 469-688
تابستان 1400، صفحه 233-468
بهار 1400، صفحه 1-232