نشریه علمی - پژوهشی مرتع و آبخیزداری
دوره و شماره: دوره 68، شماره 2، تابستان 1394، صفحه 197-426 

تصمیم‏گیری چندشاخصة دومرحله‏ای برای ارزیابی پایداری گزینه‏های احیای دریاچة ارومیه

صفحه 197-212

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.54919

علی آذرنیوند، محمد ابراهیم بنی حبیب

چکیده نیازهای در حال تحول حوضة دریاچة ارومیه، با توجه به رشد جمعیت، ایجاد تعادل بین عرضه و تقاضای آب را در این زیست‏بوم دشوار ساخته و وضعیتی بحرانی را در تأمین نیاز اکولوژیکی‏ دریاچه رقم زده است. در این شرایط منابع آب حوضه باید در چارچوبی پایدار مدیریت شود. از این رو، از چارچوب تصمیم‏گیری چندشاخصه استفاده شد تا برتری گزینه‏های موجود برای تأمین آب یا حفاظت از این منابع مشخص شود. وزن‏ شاخص‏های توسعة ‏پایدار در ساختاری سلسله‌مراتبی و بر اساس مقایسة ‏زوجی تعیین و، به جای پیروی از قالب معمول، از روش درجه‏بندی استفاده شد. این روش، به‏ جای مقایسة گزینه‏ها، مقیاس‏های کیفی را به صورت زوجی مقایسه‏ می‏کند و مشکل وارونگی رتبه‏ها و وقت‏گیربودن فرایند نظرسنجی را برطرف می‏سازد. برای ارزیابی گزینه‏ها نیز از مدل VIKOR استفاده شد؛ این مدل قابلیت ارائة مجموعه‏ای از راه‏حل‏های توافقی را به جای یک جواب داراست. نتایج تحلیل حساسیت نشان داد VIKOR مدلی مطلوب و مؤثر برای رتبه‏بندی گزینه‏های مدیریت منابع آب به‌شمار می‏رود و مطابق نتایج این رویکردِ دومرحله‏ایِ سلسله‏مراتبی- توافقی رویارویی با بحران آب در حوضه با هدفمندساختن مشارکت جوامع محلی، بهینه‌‏سازی، و حفاظت از منابع طبیعی موجود امکان‏پذیر به‌نظر می‏رسد و همچنین اتکای کلیشه‏ای به تأمین آب بر اساس احداث سازه‏های آبی جدید بدون ارزیابی‏های مربوط به توسعة ‏پایدار کارگشا نخواهد بود.

مقایسة روش‌های نروفازی و SCS در اولویت‌بندی زیرحوضه‌های آبخیز به منظور اجرای اقدامات آبخیزداری (مطالعة موردی: حوضة آبخیز طالقان)

صفحه 213-225

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.54922

صادق تالی خشک، محسن محسنی ساروی، مهدی وفاخواه، شهرام خلیقی سیگارودی

چکیده به دلیل ناکافی‌بودن امکانات، بودجه، نیروی انسانی، زمان، و ... عملیات آبخیزداری در کل سطح حوضة آبخیز قابل اجرا نیست. به همین دلیل، عملیات آبخیزداری باید در زیرحوضه‌هایی اجرا شود که اثرگذارتر است و از نظر تخریب، فرسایش، خسارات جانی و مالی، سیلاب، و ... بیشتر در معرض خطر باشد. همچنین، نقص ایستگاه‌های هیدرومتری یا فقدان ایستگاه‌ها در برخی مناطق متخصصان را بر آن داشته تا برای اولویت‌بندی زیرحوضه‌ها به دنبال روش‌هایی باشند که با استفاده از خصوصیات در دسترس زیرحوضه‌‌ها، در مناطق مختلف جغرافیایی، به‌درستی عمل کند. در تحقیق حاضر امکان استفاده از روش‌های نروفازی و SCS در مدل HEC-HMS، که محدودة وسیعی از مزایا و معایب را می‌توانند در تصمیم‌گیری‌ها لحاظ نمایند، بررسی شد. برای تعیین صحت نتایج روش‌های مختلف، میزان دبی خروجی از زیرحوضه‌های طالقان طی یک سال آماری برداشت شد. نتایج به‌دست‌آمده از این دو روش با حداکثر دبی با دورة بازگشت دوسالة مشاهداتی زیرحوضه‌ها مقایسه شد. نتایج نشان داد بهترین اولویت‌بندی مربوط به روش نروفازی است و در مقایسه با SCS، بر اساس ضرایب خطا و تبیین مربوط به مقایسة داده‌‌های مشاهداتی و برآوردشده، بهترین برآوردها را داشته است.

بررسی ارتباط متقابل برخی گونه‌های شاخص مرتعی منطقة ساوجبلاغ با خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک با استفاده از روش‌های تجزیه و تحلیل چندمتغیره

صفحه 227-245

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.54925

محمد جعفری، محمد طهمورث، محسن نقیلو

چکیده هدف از این تحقیق بررسی روابط پوشش گیاهی با خصوصیات محیطی، به‌ویژه خصوصیات خاک، و تعیین مهم‌ترین خصوصیات خاکی مؤثر در تغییرات کمّی گیاهی در تیپ‌های مختلف است. منطقة مورد مطالعه در مراتع ساوجبلاغ در غرب استان تهران واقع شده است. پس از بازدید صحرایی، چهار تیپ پوشش گیاهی شاخص انتخاب شد و در هر تیپ به روش تصادفی‌– سیستماتیک از خاک و پوشش گیاهی نمونه‌برداری شد. پارامترهای نمونه‌برداری از پوشش شامل درصد تاج پوشش و تراکم گیاهان موجود در منطقه است. به تفکیک مرز افق‌ها از دو عمق 0 ـ 10 و 10 ـ 30 سانتی‌متری خاک نمونه‌برداری شد. از فاکتورهای خاکیْ بافت درصد آهک، هدایت الکتریکی، مادة آلی، درصد سنگریزه، نیتروژن، فسفر، و پتاسیم تبادلی اندازه‌گیری شد. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات به‌دست‌آمده از روش‌های آماری تجزیة واریانس، رگرسیون چندمتغیره، و تجزیة مؤلفه‌های اصلی به کمک نرم‌افزار SPSS استفاده شد. نتایج به‌دست‌آمده نشان می‌دهد عوامل خاکی در تغییرات پوشش گیاهی تأثیر عمده‌ای دارد؛ هرچند این تأثیرات صد در صد نیست؛ به طوری که در تیپ‌های مورد مطالعه مادة آلی، درصد شن، و هدایت الکتریکی به‌ترتیب بیشترین رابطه را با گونه‌های گیاهی مورد مطالعه داشتند. نتایج تجزیة مؤلفه‌های اصلی با نتایج آنالیز واریانس تقریباً مشابه است و به طور کلی چهار گروه اکولوژیکی تفکیک شد.

ارزیابی شدت بیابان‏زایی با استفاده از مدل IMDPA (مطالعة موردی: دشت شهر بابک، استان کرمان)

صفحه 247-267

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.54927

افشین جهانشاهی، علیرضا مقدم نیا، حسن خسروی

چکیده برای ارزیابی و تهیة نقشة بیابان‏زایی تا کنون تحقیقات بسیار زیادی در داخل و خارج از کشور صورت گرفته و این تحقیقات به ارائة مدل‏های منطقه‏ای فراوانی منجر شده است. به منظور ارائة یک مدل منطقه‏ای و ارزیابی کمّی وضعیت فعلی بیابان‏زایی، دشت شهر بابک با وسعت 4112 کیلومتر مربع در شمال ‏غرب استان کرمان انتخاب شد. در این تحقیق برای ارزیابی شدت بیابان‏زایی با استفاده از سیزده شاخص‌ـ پنج شاخص مبتنی بر آب زیرزمینی شامل هدایت الکتریکی، نسبت جذب سدیم، کلر، میزان افت، و عمق آب زیرزمینی، سه شاخص مبتنی بر داده‏های اقلیمی شامل بارش سالیانه، ضریب خشکی ترانسوا، و شاخص خشک‌سالی و سه شاخص مبتنی بر پوشش‏ گیاهی شامل وضعیت، بهره‏برداری، و تجدید پوشش‏ گیاهی و فرسایش آبی و شیوة آبیاری در قالب مدل ایرانی بیابان‏زایی IMDPA‌ـ به بررسی و تعیین کلاس شدت بیابان‏زایی در هر یک از واحدهای کاری پرداخته شد. امتیاز نهایی مربوط به هر یک از واحدهای کاری و سپس در کل منطقه از میانگین هندسی هر یک از شاخص‏های مذکور تعیین شد. در نهایت، وضعیت فعلی شدت بیابان‏زایی منطقه در کلاس کم، متوسط، شدید، و بسیار شدید برآورد شد. نتایج به‌دست‌آمده نشان داد در مدل پیشنهادی منطقه‏ای در منطقة مورد مطالعه از نظر شدت بیابان‌‏زایی در حدود 61351 هکتار (92/14 درصد) در کلاس کم، 138575 هکتار (7/33 درصد) در کلاس متوسط، 117685 هکتار (62/28 درصد) در کلاس شدید، و 93589 هکتار (76/22 درصد) در کلاس بسیار شدید قرار دارند. همچنین، متوسط وزنی ارزش کمّی در کل منطقه 06/2 برآورد شد که بیانگر وجود کلاس بیابان‏زایی متوسط در منطقه است.

مقایسة دامنة اکولوژیک دو گونة Festuca ovina L. و Poa bulbosa L. با برخی متغیرهای محیطی با استفاده از تابع HOF (مطالعة موردی: مراتع حوضة آبخیز گلندرود)

صفحه 269-285

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.54930

قاسمعلی دیانتی تیلکی، علی محمدشریفی، سید جلیل علوی

چکیده مطالعة حاضر در مراتع حوضة آبخیز گلندرود در استان مازندران انجام شد. هدف اصلی این مطالعه مقایسة دامنة اکولوژیک Festuca ovinaو Poa bulbosa بابرخی متغیرهای محیطی با استفاده از تابع HOF بود. بدین منظور، 150 پلات یک‌متر مربعی در طول گرادیان متغیر‌های محیطی در مراتع مستقر شد. نمونه‏برداری به ‌صورت تصادفی‌‌- سیستماتیک صورت گرفت. در سطح نمونه‌برداری حضور و عدم حضور گونه‌های F. ovinaو P. bulbosa، ارتفاع، و شیب ثبت شد. نمونه‌های خاک از عمق 0 ـ 20 سانتی‏متری در هر پلات برداشت شد. برای مطالعة منحنی پاسخ و آپتیمم اکولوژیکی مرتبط با متغیر‌های محیطی از تابع HOF با پراکنش دوجمله‌ای استفاده شد. داده‌ها با نرم‌افزارR ver.3.0.2  آنالیز شد. دو گونة F. ovinaو P. bulbosaعمدتاً در طول گرادیان متغیر‌های محیطی دامنة اکولوژیک متفاوتی نشان دادند. بر اساس نتایج، دامنة اکولوژیک و بهینة اکولوژیکی برای F. ovinaبه‌ترتیب 2244 ـ 3037 و 3037 متر و برای P. bulbosaبه‌ترتیب 2335 ـ3037 و 2636 متر ثبت شد. همچنین، منحنی پاسخ P. bulbosa نسبت به ارتفاع تک‌نمایی و متقارن بود، اما برایF. ovina به صورت هم‌نوا افزایشی بود. منحنی پاسخ P. bulbosaنسبت بهpH به صورت هم‌نوا کاهشی، اما برای F. ovina به صورت تک‌نمایی متقارن بود.

پایش اجتماعی شبکة ذی‌نفعان در حکمرانی محلی منابع آب (منطقة مورد مطالعه: حوضة آبخیز رزین، شهرستان کرمانشاه)

صفحه 287-305

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.54931

فاطمه سالاری، مهدی قربانی، آرش ملکیان

چکیده در مدیریت منابع آب یکی از رویکردهای مهم‌ِ مشارکتی حکمرانی محلی آب است. به همین جهت پایش اجتماعی روابط ذی‌نفعان محلی برای برنامه‌ریزی و مدیریت منابع و دستیابی به حکمرانی خوب آب در سطح محلی الزامی است. بر این اساس، به تحلیل شبکة اجتماعی، به منزلة یک رویکرد، در تحلیل روابط ذی‌نفعان محلی به منظورِ مدیریت پایدار منابع آب توجه شده است. هدف از این پژوهش پایش اجتماعی شبکة ذی‌نفعان محلی با استفاده از تحلیل شبکة اجتماعی در سامان عرفی رزین در شهرستان کرمانشاه است. این کار بر اساس پیوند‌های اعتماد و مشارکت و با استفاده از شاخص‌های کمّی و ریاضی سطح کلان شبکه (تراکم، تمرکز، دوسویگی پیوندها، و فاصلة ژئودزیک) صورت گرفته است. نتایج نشان داد میزان سرمایة اجتماعی بر اساس پیوندهای اعتماد و مشارکت ضعیف است و پایداری و تعادل شبکه نیز در حد ضعیف ارزیابی می‌شود که نشان‌دهندة پایین‌بودن میزان اعتماد و مشارکت متقابل در میان ذی‌نفعان محلی است. همچنین، میزان همبستگی بین دو پیوند اعتماد و مشارکت در میان بهره‌برداران آب، بر اساس شاخص QAP، 37 درصد و در حد ضعیف است. نتایج شاخص میانگین فاصلة ژئودزیک بر اساس پیوند اعتماد و مشارکت نشان می‌دهد سرعت گردش اعتماد و مشارکت در میان افراد در حد متوسط تا پایین است. بر اساس نتایج، می‌توان استدلال کرد ضعیف‌بودن سرمایة اجتماعی و عدم اتحاد و یگانگی در میان افراد به کاهش سرعت گردش اعتماد و مشارکت منجر شده و در نتیجه حکمرانی خوب منابع آب را با چالش مواجه کرده است.

تأثیر احداث سازه‏‏های اصلاحی بر زمان‏ تمرکز و کاهش دبی اوج سیل (مطالعة موردی حوضة آبخیز گاش)

صفحه 307-322

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.54932

بیتا شیروی، علی گلکاریان، علی ابوطالبی پیرنعیمی

چکیده سازه‏های اصلاحی بند‏های کوچکی هستند که در حوضه‏های آبخیز، به‌ویژه حوضه‏های حساس به فرسایش واقع در بالادست سدهای مخزنی، به منظور کاهش سرعت جریان، کاهش فرسایش، مهار رسوب، و کنترل سیلاب در آبراهه‏ها با استفاده از مصالحی مانند چوب، سنگ، سنگ و ملات، و توریسنگ ساخته می‏شوند. این سازه‏ها با کاهش سرعت جریان آب و شیب آبراهه و ذخیرة جریان باعث تغییرِ واکنش هیدرولوژیک حوضه‏های آبخیز می‏‌شوند. تجزیه و تحلیل آثار احداث این سازه‏ها پیش از احداث در تصمیم‏گیری صحیح و اجرای بهینة این طرح‏ها و همچنین مدیریت بهتر به منظور نیل به اهداف مختلف مؤثر است. از آنجا که احداث این سازه‏ها بر رفتار سیل مؤثر است، این تحقیق با هدف تأثیر احداث سدهای اصلاحی بر زمان تمرکز و کاهش دبی اوج سیل در حوضة آبخیز گاش صورت گرفت. در این تحقیق به منظور بررسی تأثیر این سازه‏ها روندیابی سیل در مخزن به روش پالس و روندیابی رودخانه به روش ماسکینگام انجام گرفت و هیدروگراف سیل با دورة بازگشت‏های 25 تا 100 ساله در وضعیت قبل و بعد از احداث سازه‏ها شبیه‏سازی شد. نتایج نشان‏ داد با احداث سازه‏های پیش‏بینی‌شده بین 75 تا 97 درصد دبی اوج و 73 تا 98 درصد حجم سیل کاهش می‏یابد؛ این نتیجه بیانگر تأثیر مثبت احداث این سازه‏ها در کاهش دبی اوج و حجم سیل است. به‏ علاوه، در دورة‏ بازگشت‏های مختلف با افزایش دبی اوج و حجم سیل ورودی، نقش مخازن در کاهش دبی اوج سیلاب و حجم سیل کاهش می‌‏یابد. همچنین، در اثر احداث سازه‏های مذکور، زمان تمرکز در محل خروجی حوضه بین 26/0 تا 98/0 ساعت افزایش خواهد یافت.

تحلیل فرایندهای درون‌رگباری تحویل رسوب‏ معلق تعدادی از زیرحوضه‏های دریاچة زریوار به کمک الگوی حلقه‌های رسوبی

صفحه 323-340

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.54933

سید حمید رضا صادقی، شیرکوه ابراهیمی محمدی، کامران چپی

چکیده رفتار رسوب معلق در طول رگبارها نه‌تنها تابعی از شرایط انرژی از قبیل ذخیرة رسوبات در دبی‏های کم و حمل آن در دبی‏های زیاد است، بلکه با تغییرات تولید رسوب و کاهش آن نیز مرتبط است. تغییرات موجودیت رسوب باعث ایجاد اثری به نام الگوی حلقة رسوبی می‏شود. تحلیل الگوهای حلقه‏های رسوبی اهمیت فراوانی در مطالعات رسوب حوضه‏های آبخیز دارد؛ حال‏ آنکه به تحلیل آن‏ها کمتر توجه شده است. بنابراین، در این مطالعه، بر اساس داده‏های دبی و غلظت رسوب معلق 8 واقعة بارندگی اتفاق‌افتاده از فروردین 1390 تا اردیبهشت 1391، تغییرات درون‌رگباری غلظت رسوب معلق 6 زیرحوضة دریاچة زریوار در قالب الگوهای حلقه‏های رسوبی به‏دست آمد. بر اساس تحلیل نتایج، حلقه‏های رسوبی به‏دست‌آمده دارای 16 الگوی ساعت‏گرد، 13 الگوی بی‏نظم، 11 الگوی پیچیده، و 6 الگوی پادساعت‏گرد بود. زیرحوضه‏های کوچک آبخیز دریاچة زریوار پاسخ‏های سریعی به تغییرات شدت رگبارها نشان داد و اکثر آب‏نمودهای ثبت‌شده از رگبارهای مختلف دارای چند دبی اوج و، به تبع آن، تغییرات فراوان غلظت رسوب معلق بود‌‌ـ که خود باعث ایجاد الگوهای متفاوت حلقة رسوبی شد. تنوع الگوهای حلقه‏های رسوبی نه‏‏تنها بیانگر پیچیدگی حمل رسوب در درون وقایع رگباری بود، بلکه از رگباری به رگبار دیگر نیز تغییر کرد. برقراری رابطة معنی‏دار آماری (01/0>p) بین آورد کل رسوب و دبی اوج وقایع رگباری هر نقطة نمونه‏برداری بیانگر این واقعیت بود که، به‌‏رغم تفاوت‏های تغییرات درون‌رگباری غلظت رسوب معلق، می‏توان اثر کلی همة وقایع را در هر نقطة نمونه‏برداری با یک معادلة سادة رگرسیونی توصیف کرد.
 

مقایسة روش‌های زمین‌آماری و شبکة عصبی مصنوعی در برآورد توزیع مکانی عمق برف (مطالعة موردی: حوضة آبخیز سخوید، یزد)

صفحه 341-357

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.54934

علی فتح‌زاده، سمیه ابدام

چکیده در بسیاری از حوضه‌های آبخیز کوهستانی، برف انباشته‌شده در برفچال‌ها ذخیرة درخور ‌توجهی از منابع آب حوضه‌ها را تأمین می‌کند. بنابراین، پایش این رژیم هیدرولوژیکی، به‌ویژه بررسی توزیع مکانی ذخایر برفی، از نیازهای اساسی مدیران منابع آب به‌شمار می‌رود. به دلیل سخت‌بودن و حتی در برخی موارد ناممکن‌بودن آماربرداری از داده‌های برف، توسعة روش‌هایی برای برآوردِ عمقِ برف در نقاط فاقد اندازه‌گیری و نیز بررسی دامنة کاربرد آن‌ها امری ضروری است. در این پژوهش محدوده‌ای به مساحت 16 هکتار در حوضة آبخیز سخوید تفت انتخاب شد و با بهره‌گیری از 216 داده عمق برف و دخالت 31 پارامتر سرزمین، به ارزیابی کارایی روش‌های زمین‌آماری (کریجینگ، کوکریجینگ، روش عکس فاصله) و روش شبکة عصبی مصنوعی در برآورد توزیع مکانی عمق برف پرداخته شد. نتایج این تحقیق نشان داد روش شبکة عصبی مصنوعی با ضریب همبستگی 9/0 و مجذور میانگین استاندارد خطای 8/6 سانتی‌متر مناسب‌ترین روش برای برآورد عمق برف در منطقة مورد مطالعه است. همچنین، بهترین مدل عصبی به‌دست‌آمده از روش سعی و خطا در این تحقیق مدل پرسپترون چندلایه و بهترین تابع فعالیت تابع سیگموئید تعیین شد. نتایج آنالیز حساسیت با استفاده از شبکة عصبی مصنوعی نیز نشان داد که از بین پارامترهای به‌کاررفته در شبکة عصبی مصنوعی پارامترهای مقطع طولی انحنا، انحنا، مقطع عرضی انحنا، اثر باد، شیب حوضه، ارتفاع نرمال‌شده، موقعیت و شیب میانه به‌ترتیب جزو مؤثرترین عوامل در برآورد عمق برف‌اند.

مطالعة تغییرات تولید و مصرف علوفة گونةBoiss. Bromus tomentellus در مراتع کردان البرز

صفحه 359-370

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.54935

قادر کریمی، حسن یگانه، معصومه عباسی خالکی، مهدی معمری، هادی افرا

چکیده به ‏منظور بررسی خصوصیات تولیدی و مقدار مصرف علوفۀ گیاه Bromus tomentellus Boiss. در مراحل مختلف فنولوژی توسط دام، این مطالعه به‏ مدت چهار سال در مراتع کردان البرز انجام شد. بدین منظور، با شروع فصل چرا و ورود دام به مرتع، مقدار علوفة باقی‌ماندة گونه از چرای دام تا زمان خروج دام از مرتع با فواصل یک‌ماهه برداشت شد و از تفاضل آن از تولید در داخل قطعة محصور مقدار مصرف گونه تعیین شد. سرانجام، به ‏منظور تأثیر سال‏های مورد مطالعه و ماه‏های برداشت بر تولید و مصرف گونة‏ تحت بررسی در منطقة مورد مطالعه‏، اعداد و ارقام به‌دست‌آمده تجزیه و تحلیل شد. به ‏طور کلی، بر اساس نتایج به‌دست‌آمده، سال سوم و چهارم بیشترین مقدار و سال اول کمترین مقدار تولید را به خود اختصاص دادند. تغییرات مصرف این گونه در سال‏های مختلف نیز مشابهِ تولید بود. همچنین، دورۀ رشد و تولید علوفة گونة Bromus tomentellus Boiss. در فصل بهار است و در اردیبهشت‌ماه به حداکثر مقدار خود می‌رسد و بعد از آن به سمت تیرماه روند نزولی طی می‏کند. در ماه‏های اردیبهشت و خرداد دامْ علوفة حاصل از این گونه را در حجم بالا مصرف می‌کند. هر چه به‏ سمت تیرماه پیش می‏رویم، دام به مقدارِ بسیار کمی از این گیاه استفاده می‌کند. به‏نظر می‏رسد، با کامل‌شدن مراحل رشد، این گونه حالت خشبی پیدا می‌کند و دام تمایل کمتری به چرای آن دارد. در نتیجه، دام به مقدارِ کمی از آن مصرف می‌کند.

شناخت مهم‌ترین تغییر در مؤلفه‌های کمّی و کیفی پوشش گیاهی بر اثر قرق مراتع دشت کالپوش با استفاده از آنالیز چندمتغیره

صفحه 371-383

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.54936

سیده زهره میردیلمی، اسماعیل شیدایی کرکج، موسی اکبرلو

چکیده با توجه به اهمیت تغییرات پوشش گیاهی و آگاهی از روند تخریب یا بهبود آن در برنامه‏ریزی و اعمال مدیریت صحیح بهره‏برداری از اراضی، این مطالعه به ‏منظور بررسی اثر چرا بر مؤلفه‏های کمّی و کیفی پوشش گیاهی (شامل شکلِ زیستی، فرم رویشی، کلاس خوش‌خوراکی، خانواده‏های گیاهی، و تنوع گونه‏ای) و شناخت مهم‌ترین آن‌ها از لحاظ تغییرپذیری در دو منطقة قرق و چراشده در دشت کالپوش واقع در استان گلستان انجام گرفته است. بدین منظور، در هر دو منطقه با استفاده از 78 پلات یک مترمربعی به روش سیستماتیک- تصادفی نمونه‌برداری شد. برای مقایسة مؤلفه‏های کمّی و کیفی پوشش گیاهی در دو منطقة قرق و چرا از آزمون تی‌- استیودنت و برای تعیین تغییرپذیرترین مؤلفه‏ها در اثر اعمال مدیریت‏های چرایی از تجزیة مؤلفه‏های اصلی (PCA) با استفاده از نرم‏افزار SPSS بهره‏گیری شد. بر اساس مطالعة پوشش‏ گیاهی در منطقه، 13 گونه به خانوادة Asteraceae و 10 گونه به خانوادة Poaceae تعلق دارد و نیز 69 گونة علفی، 13 گونة گراس، و 5 گونة بوته‏ای و درختچه‏ای وجود دارد. نتایج آزمون تی‌- استیودنت نشا‌ن‌دهندة افزایش تراکم نسبی تروفیت، گیاهان کلاس I و کاهش کریپتوفیت، کلاس خوش‌خوراکی III در سایت قرق نسبت به سایت چراشده است. همچنین، نتایج حاکی از آن است که چرا سبب افزایش تاج پوشش نسبی بوته و کامفیت و کاهش فورب و تروفیت در منطقه شده است. مقایسة تراکم و تاج ‏پوشش نسبی گونه‏های گیاهی در منطقة قرق و چراشده حاکی از اثرگذاری نسبتاً خوب حفاظت در ترمیم و بهبود ترکیب، افزایش تراکم، و تنوع گونه‏ای است. نتایج تجزیة مؤلفه‏های اصلی نیز نشان داد که از بین مؤلفه‏های مختلف بیشترین تغییر بر اثر قرق در محور اصلی اول مربوط به فورب، همی کریپتوفیت، تروفیت، و خانواده‏های گیاهی Appiacea و Brassicacea در جهت مثبت و میزان بوته‏ها در جهت منفی بوده است. در مؤلفة دوم خانواده‏های گیاهی Asteracea و Papaveracea نیز بیشترین تغییر افزایشی را به خود اختصاص دادند.

برآورد تبخیر و تعرق در حوضة آبخیز طالقان با استفاده از تصاویر MODIS و مدل SEBAL

صفحه 385-398

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.54937

کاظم نصرتی، محسن محسنی ساروی، حسن احمدی، حسین عقیقی

چکیده استفادة نامطلوب و بی‌رویه از منابع آب و همچنین آلودگی منابع آب در اثر ورود آلاینده‌ها چالش‌های عمده‌ای را برای تأمین آب ایجاد کرده است. در این زمینه فرایند تبخیر و تعرق در برنامه‌ریزی آبیاری، آبخیزداری، محاسبات بیلان آب، و تخمین میزان رواناب از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. با توجه به محدودیت ایستگاه هواشناسی و هزینة زیاد جمع‌‌آوری اطلاعات زمینی، کاربرد تصاویر سنجش از دور بر اساس الگوریتم‌های متعدد ابزاری مناسب برای تهیة نقشة مکانی و زمانی تبخیر و تعرق و، در نتیجه، مدیریت منابع آب در مقیاس حوضة آبخیز است. الگوریتم توازن انرژی سطحی برای زمین (SEBAL) روشی جدید است که از آن در برآورد تبخیر و تعرق با کاربردِ تصاویر ماهواره‌ای در برخی از مناطق مسطّح دنیا استفاده می‌شود. در این تحقیق، به منظور بررسی کارایی روش اصلاح‌شدة سبال در محاسبة تبخیر و تعرق در مناطق کوهستانی، با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای MODIS، تبخیر و تعرق در حوضة آبخیز طالقان طی 22 روز در سال 1385 بررسی شد. نتایج نشان داد مقادیر برآوردی و اندازه‌گیری‌شدهْ از همبستگی بالا (88/0) برخوردارند. بدین ترتیب، تصاویر سنجندة MODIS و مدل سبال قادرند تبخیر و تعرق واقعی روزانه را در حوضة آبخیز طالقان به‌خوبی برآورد کنند. بنابراین، این مدل را می‌توان پس از اعتبارسنجی در مناطقی با اقلیم متفاوت برای تحقیقات بیلان آبی و اجرای طرح‌های آبیاری در مناطق مختلف با توپوگرافی متنوع پیشنهاد کرد.

بررسی عوامل مؤثر بر رسوب‌زایی لس‌ها با کاربرد مدل فیزیکی شبیه‌ساز باران

صفحه 399-412

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.54938

محمد نهتانی، سادات فیض نیا، حسن احمدی، حمیدرضا پیروان

چکیده لس‌ها یکی از نهشته‎های مهم کواترنری در شمال شرق ایران‌اند و از میزان فرسایش بالایی برخوردارند. تحقیق حاضر با استفاده از یک دستگاه شبیه‌ساز بارانِ قابلِ حمل با پلات یک متر مربع با هدف تعیین عوامل مهم مؤثر بر رسوب‌زایی لس‎ها در محدودة حوضة آبخیز گرگانرود انجام شد. برای تهیة نقشة واحدهای کاری، نقشه‎های کاربری اراضی، شیب، و اَشکال فرسایش با استفاده از امکانات GIS تلفیق شد. سپس، در مجموع، طی 69 آزمایش در 23 واحد کاری با شبیه‌ساز باران میزان رواناب و رسوب به‌دست‌آمده اندازه‌گیری شد. برای تعیین خصوصیات فیزیکی و شیمیایی و نوع کانی رسی و وزن مخصوص ظاهری در مجاورت هر پلات از مواد سطحی نمونه‌برداری شد. در محل استقرار شبیه‌ساز باران جدول اطلاعات توصیفی‌ـ شاملِ مختصات جغرافیایی، درصد شیب، ارتفاع، عمق افق A‌ـ و دیگر اطلاعات ضروری تکمیل شد. برای تعیین ارتباط منطقی میان متغیرهای مختلفْ از همبستگی و تحلیل رگرسیون استفاده شد. هرچند به‌نظر می‌رسید عوامل بسیاری در تولید رواناب و رسوب در لس‌ها مؤثرند، نتایج نشان داد شمارِ معدودی عامل کلیدی در این منطقه نقش تعیین‌کننده‌تری دارند؛ به طوری که شیبْ مهم‌ترین عاملِ کنترل میزان رسوب‌زایی در لس‌هاست و پس از آن میزان سیلت نمونه قرار دارد. نتایج رگرسیون چندگانه مدلی ایجاد کرد که 80 درصد تغییرات رسوب را مشخص می‌کند. در مدل به‌دست‌آمده شیب، میزان سیلت، و ظرفیت تبادل کاتیونی ارتباطی مثبت و میزان کاتیون کلسیم ارتباطی منفی با میزان رسوب‌زایی دارد.

تعیین مناسب‏ترین روش منحنی سنجه و مقایسة آن با شبکة عصبی مصنوعی به منظور برآورد رسوبات معلق (مطالعة موردی: استان لرستان)

صفحه 413-426

https://doi.org/10.22059/jrwm.2015.54939

محسن یوسفی، فاطمه برزگر

چکیده برآورد میزان رسوبات معلق در رودخانه‏ها از ابعاد مختلف کشاورزی، حفاظت خاک، سد‌سازی، حیات آبزیان، و همچنین جنبه‏های مختلف تحقیقاتی اهمیت فراوانی دارد. روش‏های مختلفی برای بررسی و برآورد رسوبات معلق رودخانه‏ها وجود دارد که البته توانایی این روش‏ها در برآورد رسوبات متفاوت است. هدف از این مطالعه برآورد رسوبات معلق رودخانه با استفاده از شبکة عصبی پیش‌خور پس‌انتشار خطا با الگوریتم آموزشی لونبرگ‌- مارکوآرت و مقایسة نتایج با بهترین ترکیب منحنی سنجة رسوب و ضرایب اصلاحی است. در این مطالعه از آمار دبی و رسوب متناظر ده ایستگاه استان لرستان به صورت روزانه، ماهانه، فصلی، و دسته‌بندی‌شده استفاده شد. نتایج نشان داد از بین انواع مختلف منحنی سنجه و ضرایب اصلاحی استفاده‌شده، که جمعاً شامل بیست ترکیب بود، ترکیب منحنی سنجة ماهانه و ضریب اصلاحی MUVE بر اساس ضریب ناش- ساتکلیف و شاخص دقت مناسب‌تر است. در مرحلة بعد، نتایج حاصل از برآورد رسوب با مناسب‌ترین منحنی سنجه با نتایج حاصل از شبکة عصبی با استفاده از ضریب ناش- ساتکلیف و مجذور میانگین مربعات خطا مقایسه شد. نتایج نشان‌دهندة مناسب‌بودن شبکة عصبی پیش‌خور پس‌انتشار خطا در قیاس با منحنی سنجة رسوب است.