نشریه علمی - پژوهشی مرتع و آبخیزداری
دوره و شماره: دوره 69، شماره 1، بهار 1395، صفحه 1-260 

بررسی صفات مرفولوژیکی، محتوای رزمارینیک اسید و برخی خصوصیات اکولوژیکی جمعیت‌های مختلف مرزه رشینگری (Satureja rechingeri Jamzad)

صفحه 1-12

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61729

حسن اسماعیلی، جواد هادیان، محمد حسین میرجلیلی، حسن رضادوست

چکیده مرزه رشینگری (Satureja rechingeri) گیاهی انحصاری ایران و دارای پراکنش محدود در استانهای ایلام و خوزستان می‌باشد. در این مطالعه که در سال 1392 انجام شد به بررسی برخی صفات مرفولوژیکی، بازده اسانس، محتوای رزمارینیک اسید و خصوصیات اکولوژیکی در بین جمعیت­های مختلف این گیاه پرداخته شد. رویشگاه­های شناسایی شده مرزه رشینگری در مناطق نیمه‌گرمسیری استان­های خوزستان و ایلام در طول جغرافیایی 32 تا 33 درجه و عرض جغرافیایی 46 تا 49 درجه واقع شده­اند و این گیاه روی سنگلاخ­ها و بافت­های آهکی شیب­های شمالی و جنوبی رشد می­کند. در میان صفات مورد بررسی مرزه رشینگری، بیشترین ضریب تنوع (01/43 درصد) برای مساحت برگ و کمترین آن (25/9 درصد) برای قطر کاسه گل بدست آمد. ضریب تنوع برای بازده اسانس در جمعیت­های مرزه رشینگری 71/33 درصد بدست آمد. بالاترین میانگین بازده اسانس (51/ 3 درصد) در جمعیت کاور و پایین­ترین میانگین بازده اسانس (1/2 درصد) در جمعیت لیوس مشاهده شد. حداقل (93/0 درصد) و حداکثر (2/6 درصد) بازده اسانس بین افراد نیز به‌ترتیب در افرادی از جمعیت لیوس و زرین­آباد مشاهده شد. بیشترین ضریب تنوع مقدار رزمارینیک اسید در جمعیت بنه ادب (%49/54) دیده شد. مقدار رزمارینیک اسید در عصاره متانولی جمعیت­های مطالعه شده تنوع بالایی داشت و در مورد افراد از 54/0 تا 29/7 درصد متغیر بود، در حالی که میانگین رزمارینیک اسید در جمعیت­ها از 62/1 درصد (جمعیت کاور) تا 14/4 درصد (جمعیت زرین آباد) متغیر بود. بیشتر تنوع مرزه رشینگری درون جمعیت­ها توزیع شده است که مشخص‌کننده تفرق محدود جمعیت­ها می‌باشد. 

بررسی غلظت سرب و نیکل در خاک و گیاه مرتعی Halimocnemis pilifera در اطراف مرکز دفن زباله حلقه دره کرج

صفحه 13-26

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61730

نفیسه پناهی قره سو، امیر حسین حمیدیان، علی طویلی

چکیده  این پژوهش در اطراف مرکز دفن زباله حلقه دره کرج با هدف بررسی تعیین غلظت فلزات سنگین (سرب و نیکل) در گیاه Halimocnemis pilifera و خاک منطقه صورت گرفت. به منظور انجام مطالعه سه پلات50 * 50 متر در جهت باد غالب منطقه استقرار یافت. پلات اول در نزدیکی حوضچه­های شیرابه و پلات‏های دوم و سوم بافاصله 500 متری و یک کیلومتری از پلات اول استقرارگردید. در هر پلات از گیاه مورد مطالعه با 10 تکرار به تفکیک اندام هوایی و ریشه نمونه­برداری انجام گردید. همچنین 10 نمونه از خاک نیز به طور تصادفی تهیه گردید. به منظور برر­سی تفاوت معنی‏دار غلظت فلزات سرب و نیکل در اندام هوایی و ریشه گیاه در پلات‏های مختلف، داده­ها مورد تجزیه واریانس دو طرفه و تعیین تفاوت بین خاک سه پلات از نظر غلظت فلزات سرب و نیکل مورد تجزیه واریانس یک طرفه قرار گرفتند. برای مقایسه میانگین­ها نیز از آزمون دانکن استفاده گردید. نتایج نشان داد که خاک سه پلات از نظر غلظت فلزات سرب و نیکل تفاوت معنی‏داری ندارند. همچنین با انجام آزمون t غیرجفتی این نتیجه حاصل گردید که بین اندام هوایی و ریشه گونه از نظر غلظت سرب هیچ تفاوت معنی‏داری وجود ندارد اما از نظر غلظت نیکل این اختلاف در سطح 5 درصد معنی‏دار گردید. تفاوت در پلات‏ها نشان داد که گیاهان در پلات دوم بیشترین غلظت نیکل ( mgkg-127/3) و در پلات سوم بیشترین غلظت سرب (mgkg-1 41/4) را جذب کرده­اند. فاکتورهای تجمع و انتقال برای فلزات سرب و نیکل نشان داد که گیاه Halimocnemis pilifera با 75/0 و21/1= TF و 29/0 و 11/1= BCF به ترتیب برای فلزات سرب و نیکل، برای پالایش فلز سرب از خاک­های آلوده مناسب است. 

تحلیل مورفومتری گالی‌ها در ارتباط با خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک در منطقه کجور نوشهر (استان مازندران)

صفحه 27-38

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61731

محمدمهدی حسین زاده، رضا اسماعیلی، محمدحسن جوری، سامانه پورکلهر

چکیده فرسایش گالی یکی از مخرب‌ترین انواع فرسایش آبی است و به‌عنوان فرایندی مهم در تخریب خاک است که در برخی موارد موجب گسترش و عمیق شدن کانال‌ها می‌شود. محدوده مورد مطالعه در البرزشمالی، استان مازندران و شهرستان نوشهر (زیرحوضه فیروزکلا، حوضه کجور) قرار گرفته است. این مقاله مورفومتری گالی را در ارتباط با ویژگی‏های فیزیکی و شیمیایی خاک بررسی می‌کند. مورفومتری گالی‌ها مانند عرض، عمق و شیب بر روی زمین تعیین شد. ویژگی‏های فیزیکی و شیمیایی خاک مانند تبادل کاتیون، کربن آلی و غیرآلی، اسیدیته و بافت خاک در آزمایشگاه مشخص گردید. آنالیز داده‌ها بوسیله تحلیل رگرسیون چندگانه آنالیز تطبیق قوس‌گیری شده (DCA) انجام شد. آنالیز DCA نشان می‌دهد که عرض و شیب گالی با کربن آلی و مقدار رس رابطه منفی و با مقدار pH رابطه مثبت دارد. از این‌رو انتظار می‌رود که با کاهش مقدار کربن آلی و رس و افزایش pH عرض گالی‌ها افزایش یابد. همچنین با افزایش تبادل کاتیونی و کاهش آهک، عمق و نسبت عرض به عمق گالی‌ها بیشتر شود. 

برآورد رواناب حوضه‏ های شهری با استفاده از مدل URBS-UH (مطالعه موردی: شهر بهارستان)

صفحه 39-50

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61732

زهره خورسندی کوهانستانی، محمد مهدوی، علی سلاجقه، سعید اسلامیان

چکیده یکی از اساسی­ترین مسائل در هیدرولوژی شهری کمی کردن پاسخ هیدرولوژیک حوضه در مقابل بارش باران است. با وجود اهمیت موضوع، اطلاعات بسیار کمی در دسترس است که بتوان با استفاده از آن داده­های مورد نیاز را برای کمی کردن پاسخ هیدرولوژیک بدست آورد. در این مطالعه بانک اطلاعات شهری برای بخشی از شهر بهارستان در استان اصفهان تهیه گردید و با این اطلاعات هیدروگراف واحد شهری با استفاده از مدل URBS-UH برای دو زیرحوضه از شهر بهارستان برآورد شد. دبی اوج هیدروگراف واحد زیر حوضه یک 0727/0 مترمکعب بر ثانیه و زیر حوضه دو 096/0 مترمکعب بر ثانیه برآورد گردید. هیدروگراف سیلاب تعدادی از رگبارهای رخداده در شهر بهارستان با استفاده از هیدروگراف واحد بدست آمده، تعیین شد. دبی اوج سیلاب این وقایع اندازه‏گیری شد، با استفاده از دبی­های اوج اندازه‏گیری شده کارایی مدل مورد استفاده ارزیابی شد. ضریب نش– ساتکلیف برای زیر حوضه یک 89/0، و زیر حوضه دو 79/0 برآورد گردید. ضریب تعیین نیز برای زیر حوضه‏های یک و دو به‌ترتیب 82/0 و 69/0 بدست آمد. نتایج بدست آمده حکایت از کارایی خوب تا بسیار خوب این مدل در محدوده مورد مطالعه داشت. 

بررسی تأثیر سیگنال‎های بزرگ مقیاس اقلیمی بر بارش فصلی حوزه آبخیز مهارلو-بختگان

صفحه 51-63

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61733

بهرام چوبین، شهرام خلیقی سیگارودی، آرش ملکیان

چکیده پیش‎بینی فرایندهای آب و هوایی به‌ویژه پیش‎بینی بارندگیابزار مناسبی در اختیار مدیران حوزه‎های گوناگون قرار می‎دهد تا با در نظر گرفتن این پیش‎بینی‏ها، سیاست‏های آینده را طراحی کنند. در این تحقیق بعد از انتخاب مؤثرترین شاخص‎های اقلیمی با روش تجزیه مؤلفه‎های اصلی (PCA)، تأثیر سیگنال‎های اقلیمی بزرگ مقیاس بر بارش فصلی حوزه آبخیز مهارلو-بختگان به صورت همزمان و با تأخیر توسط روش‎های آماری (ضریب همبستگی متقاطع و پیرسون) مورد بررسی قرار گرفت و با استفاده از مدل رگرسیون گام به گام اقدام به ارائه معادله رگرسیون برای پیش‎بینی بارش شد. نتایج نشان داد که در روش همبستگی متقاطع بین سری زمانی SPI (متغیر وابسته) در زمان (t) و سیگنال‎های اقلیمی (متغیر مستقل) در زمان (t-k) تنها شاخص SOI به صورت همزمان دارای ارتباط معنی‏داری با بارش است، در حالی که بیشتر شاخص‎ها با تأخیر زمانی مختلف با شاخص بارندگی استاندارد معنادار شده‎اند. در بررسی فصل به فصل سیگنال‎ها با شاخص بارندگی استاندارد با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون مشخص شد که سیگنال‎های اقلیمی فصل بهار و تابستان ارتباط معنی‎داری با SPI ندارند. طبق ضرایب تبیین (R2) و تأثیر رگرسیونی استاندارد (Beta) در مدل‎های رگرسیونی گام به گام مشخص شد که بررسی همزمان و با تأخیر فصل به فصل سیگنال‎ها (مثلا SPI فصل پاییز با شاخص‎های چهار فصل قبل) در روش همبستگی پیرسون نسبت به همبستگی متقاطع در زمان (t-k)، (که سیگنال‎های تمام فصول با هم نسبت به SPI تمام فصول تأخیر داده می‎شود) ارتباط بیشتری را با شاخص بارندگی استاندارد فصلی نشان می‎دهد.

مقایسه کارایی روش‏های نروفازی، شبکه عصبی مصنوعی و مدل‏های آماری در تخمین رسوب معلق رودخانه‌ها(مطالعه موردی: بالادست حوضه طالقان)

صفحه 65-78

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61734

امین ذرتی پور

چکیده برآورد دقیق میزان رسوب معلق رودخانه‌ها از مسائلی مهم در طراحی مخازن، آلودگی دریاچه‌ها، طراحی کانال‏ها و لایروبی آنها بعد از سیلاب‏ها، تعیین خسارت‏های ناشی از رسوبگذاری و تعیین تأثیرات مدیریت آبخیز است. روش‏های متعددی به‌منظور برآورد بار معلق رودخانه‌ها وجود دارد. یکی از این روش‏ها، که در حل مسائل مختلف هیدرولوژی رسوب و پیش‌بینی آن کاربرد زیادی دارد، روش‏های نوروفازی و شبکه‌های عصبی مصنوعی است. در این مطالعه ارتباط رسوب و دبی لحظه‌ای متناظرش به‌طور موفقیت‌آمیزی با استفاده از این روش‏ها مدل‌سازی و مورد اعتبارسنجی قرار گرفت. هدف از این تحقیق، کارایی روش‏های نوروفازی و شبکه عصبی نسبت به مدل‏های آماری در برآورد رسوب معلق روزانه رودخانه طالقانرود حوزه آبخیز طالقان می‌باشد. نتایج نشان داد، برآوردهای ساختارANFIS ، با میانگین قدرمطلق خطای نسبی، 1006 تن در روز، ضریب همبستگی 77درصد، میانگین مربعات خطا2621 تن در روز و ضریب ناش- ساتکلیف 51/0 نسبت به شبکه عصبی و همچنین برآوردهای شبکه عصبی در مقایسه با مدل‏های آماری از دقت بالاتری برخوردارند. بنابراین روش ادغام شبکه عصبی با قوانین فازی توانسته تغییرات بار رسوبی رودخانه را بر اساس دبی روزانه، بهتر از مدل‏های دیگر برآورد کند. دیگر مزیت این روش حساس نبودن به وجود تعداد معدودی خطا در داده‌های آماری است که همین امر باعث برآورد بهتر مدل شبکه عصبی در مقایسه با مدل آماری شده است. همچنین با بالا رفتن درصد داده‌های آموزش نسبت به داده‌های امتحان، روش نروفازی جواب مناسبتری می‌دهد.

بررسی کانی‌شناسی رسوبات بستر رودخانه حوزه آبخیز شفارود گیلان به‌منظور تعیین میزان فرسایش‌پذیری و رسوب‌زایی

صفحه 79-92

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61735

محمد رستم تبار، سادات فیض نیا، ضیاالدین شعاعی

چکیده با شناسایی دقیق‌تر سازندها و واحدهای سنگی حساس به فرسایش می‌توان راهکارهای مناسب و به موقع ارائه داد و از فرسایش بی‌رویه آنها جلوگیری کرد. در این مطالعه، با نمونه‌برداری از پیش تعریف شده از رودخانه‌های اصلی و فرعی و انجام عملیات دانه‌بندی با انتخاب غربال‏های شاخص، بررسی کانی‌شناسی بصورت کمّی و کیفی در آزمایشگاه بوسیله بینوکولر انجام شد و در ادامه با استفاده از فرمول، قابلیت رسوب‌زایی واحدهای سنگی هر نمونه رسوب محاسبه شده است. بر اساس نتایج بدست آمده از نمونه‌های رسوب، میانگین قابلیت رسوب‌زایی واحدهای سنگی هر زیرحوضه و همینطور میانگین قابلیت رسوب‌زایی واحدهای سنگی حوزه آبخیز شفارود مشخص شده است. برای هر زیرحوضه و در نهایت برای کل حوزه آبخیز یک معادله بدست آمده که در یک طرف Y به‌عنوان مجموعه رسوبات خروجی و در طرف دیگر قابلیت رسوب‌زایی هر واحد سنگی به‌عنوان ضریب اهمیت آن واحد سنگی می‌باشد. این ضرایب بدون بعد بوده و نشان‌دهنده حساسیت واحدهای سنگی نسبت به فرسایش می‌باشند. البته هر چه این عدد بزرگتر باشد حساسیت آن واحد سنگی نسبت به فرسایش بیشتر است. بر این اساس، نقشه حساسیت به فرسایش واحدهای سنگی موجود در هر پنج زیرحوضه در محیط ARC GIS تهیه شده است. مطابق میانگین قابلیت رسوب‌زایی بدست آمده از حوزه آبخیز شفارود، واحدهای مارن، شیل ماسه‌ای تا سیلتی و آهک ماسه‌ای به‌ترتیب بیشترین حساسیت و واحدهای آهکی، آندزیت- بازالت و شیل توف‌دار کمترین حساسیت را به فرسایش دارند.

ارزیابی اثرات توسعه بر تغییرات کاربری اراضی و قیمت زمین (مطالعه موردی: سد طالقان)

صفحه 93-106

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61736

سکینه ساعدی، علی اکبر مهرابی، علی طویلی، سعیده حیدری

چکیده ارزیابی اثرات توسعه برای دستیابی به یک برنامه ریزی جامع در راستای پایداری سرزمین امری ضروری است. در مطالعه سیستم‏های انسانی و طبیعی می‏توان به طور همزمان تغییرات را در دو سیستم مختلف  مورد بررسی قرار داد. هدف این مقاله، شناخت اثرات احداث سد طالقان بر قیمت زمین و تغییر کاربری اراضی روستاهای اطراف دریاچه سد می­باشد. روش تحقیق در این پژوهش آمار توصیفی-کیفی بوده است و به منظور جمع آوری اطلاعات مورد نیاز از دو روش کتابخانه‏ای و میدانی استفاده شد. جهت به دست آوردن ارزش زمین چهار دهه روستاهای محدوده دریاچه سد به قیمت‏های سال پایه 1390، از فرمول ارزش زمین استفاده شد. همچنین جهت بررسی تغییر کاربری اراضی، از تصاویر ماهواره‏ای TM، 1379 و 1386 استفاده گردید. نتایج این مطالعات نشان می‏دهد که با احداث سد در دهه 90-80 قیمت زمین نسبت به قبل احداث سد افزایش بسیار زیادی داشته است و تغییرات قیمت زمین بر روند تغییرات کاربری اراضی روستاهای محدوده دریاچه سد تأثیرگذار بوده  و قیمت زمین در روستای زیدشت که بطور کامل مشرف به دریاچه سد است افزایش چشم گیری داشته است. بر اساس نتایج بدست آمده از این تحقیق می‏توان بیان نمود که دینامیک کاربری اراضی در منطقه تحت تاثیر قیمت زمین بوده که جهت دستیابی به پایداری در حوزه آبخیز نیاز به اعمال یک قانون کارآمد برای جلوگیری از روند تخریب اراضی و کنترل قیمت زمین می‏باشد.

ایجاد یک سیستم پشتیبان تصمیم‌گیری برای ارزیابی و مدیریت مراتع (مطالعه موردی: مراتع نیمه‌استپی فریدن- اصفهان)

صفحه 107-123

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61737

نیما شاکری بروجنی، حسین بشری، مصطفی ترکش اصفهانی

چکیده این تحقیق با هدف ایجاد و کاربرد یک مدل پشتیبان تصمیم‌گیری برای کمک به مرتع‌داران برای تعیین وضعیت مرتع و گرفتن تصمیم‌های آگاهانه در مراتع شهرستان فریدن انجام شد. در این مطالعه فراوانی گونه‌های گیاهی در 31 مکان مطالعاتی در سه شدت چرایی مختلف با استفاده از روش قدم نقطه و برداشت 400 نقطه در هر مکان در طول 4 ترانسکت متعامد اندازه‌گیری و با استفاده از آنالیز گرادیان چرایی، گونه‌های معرف شدت چرایی شناسایی شدند. سپس وضعیت مرتع بر اساس فراوانی گونه‌های شاخص در طول گرادیان چرایی با استفاده از سیستم تفسیر داده‌ها و منابع محیطی (REDIS) تعریف شد. بر اساس اطلاعات موجود برای هر طبقه وضعیت مرتع، راهکارهای مناسب مدیریتی و اطلاعات اکولوژیکی ارائه شد. کاربر با وارد کردن فراوانی گونه‌های شاخص در این سیستم پشتیبان تصمیم‌گیری می‌تواند وضعیت مرتع و اطلاعات اکولوژیکی و راهکارهای مدیریتی هر وضعیت را دریافت کند. بر اساس نتایج این تحقیق، فراوانی شش گونه گیاهی در منطقه مورد مطالعه به‌عنوان گونه‌های معرف در مدل REDIS، تعیین‌کننده طبقه وضعیت مراتع منطقه مورد مطالعه می‌باشد. برای صحت‌سنجی این سیستم، فراوانی گونه‌های معرف در 12 مکان مرتعی مجزا به مدل وارد شد و وضعیت تعیین‌شده با نتایج روش چهار فاکتوری مقایسه شد که نتایج مؤید صحت 91 درصدی مدل طراحی شده بود. این سیستم با قابلیت حفظ کردن وضعیت مرتع در حافظه‌ خود، امکان پایش و در نتیجه بررسی تغییرات گرایش مرتع توسط مدیران را به شکل ساده‌ای فراهم می‌کند.

بررسی تأثیر زمان وقوع رگبار بر اولویت‌بندی عوامل مؤثر در فرسایش با استفاده از آنالیز حساسیت مدل WEPP (مطالعه موردی: حوزه آبخیز سنگانه، استان خراسان رضوی)

صفحه 125-140

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61738

علی طالبی، شهربانو عباسی جندانی

چکیده مدل WEPP، به حجم زیادی از داده­های ورودی نیاز دارد. شناسایی پارامترهای حساس مدل و اولویت‌بندی آنها سبب افزایش دقت و کارایی مدل می­شود. از طرفی مدل WEPP می­تواند فرایندهای مؤثر در رواناب، فرسایش و رسوب را در طول سال شبیه­سازی کند، از این‌رو، حساسیت مدل با توجه به زمان وقوع رگبار و مقدار پارامترها در مقاطع مختلف از سال باید متفاوت باشد. برای اثبات این فرض، دو رگبار بهاره و پاییزه مربوط به سال 2008 انتخاب شده و مدل WEPP برای سه پلات با شرایط متفاوت از حوزه آبخیز سنگانه مورد آنالیز حساسیت قرار گرفته است. برای آنالیز حساسیت از روش OAT استفاده شده و درجه حساسیت پارامترها محاسبه شده است. نتایج حاصل نشان می­دهد که درصد شن حساس‌ترین پارامتر مدل WEPP می­باشد. پس از این پارامتر، پارامترهای درصد رس، هدایت هیدرولیکی مؤثر، مقدار و شدت بارش، درجه روز جوانه زدن، درجه روز فصل رشد و نیز درصدی از فصل رشد که LAI کاهش می­یابد، به ‌ترتیب جزو پارامترهای حساس مدل می‌باشند. بیشترین تغییرات در اولویت­بندی پارامترهای حساس نیز در فایل گیاه/ مدیریت دیده می­شود. درجه حساسیت مدل به این پارامترها در بیشتر موارد در هر سه پلات در رگبار پاییزه نسبت به رگبار بهاره، کاهش قابل ملاحظه­ای داشته است. به‌طور کلی نتایج حاصل نشان می­دهد که میزان حساسیت مدل WEPP به پارامترهای مختلف در طی زمان تغییر می‌کند. از این‌رو برای استفاده از این مدل پیچیده به‌ویژه در مناطق با محدودیت داده، کاربر باید نسبت به این موضوع آگاهی داشته باشد که با توجه به زمان وقوع رگبار، کدام پارامتر در منطقه مطالعاتی بیشتر حساس بوده و باید با دقت بیشتری برداشت شود.

پایش خشکسالی با استفاده از شاخص‌ پوشش گیاهی NDVI (مطالعه موردی: مراتع استان ایلام)

صفحه 141-154

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61739

لیلا فاضل دهکردی، حسین آذرنیوند، محمدعلی زارع چاهوکی، فرهاد محمودی کهن، شهرام خلیقی سیگارودی

چکیده به‌منظور شناسایی شاخص مناسب برای ارزیابی و پایش خشکسالی، اطلاعات بارندگی ایستگاه‌های هواشناسی استان ایلام از سال 2000 تا 2011 و تصاویر ماهواره MODIS با فاصله زمانی 16 روزه، تهیه و پردازش شد. محاسبه SPI بر اساس میزان بارش انجام گردید، بنابراین اطلاعات بارش برای محاسبه این شاخص و تصاویر ماهواره‌ای برای محاسبه NDVI بکار گرفته شد. همچنین اطلاعات درصد تاج پوشش در تیپ‌های مرتعی انتخاب شده از بین سایت‌های مورد مطالعه در "طرح ملی ارزیابی مراتع در مناطق مختلف آب و هوایی" استخراج گردید. سپس به بررسی همبستگی بین SPI با NDVI و همچنین تاج پوشش گیاهی و شاخص ماهواره­ای پرداخته شد. روابط بین دو شاخص پوشش گیاهی و خشکسالی هواشناسی از طریق رابطه رگرسیونی مشخص شد. نتایج حاصل از محاسبه سالانه شاخص بارش استاندارد شده خشکسالی شدید در سال 2000 و ترسالی متوسط در سال 2006 را در مراتع مورد مطالعه استان ایلام نشان داد. نوسان‎های مقادیر شاخص NDVI نیز این مطلب را تأیید کرد. نتایج نشان داد که بیشترین همبستگی بین شاخص پوشش گیاهی و  فرم رویشی پهن­برگان و گندمیان یکساله است. نتایج حاصل از بررسی همبستگی بین SPI و NDVI در بازه زمانی مختلف، مبین آن است که SPI در دوره زمانی سه و شش ماهه، با شاخص NDVI در سطح یک درصد همبستگی دارد. بررسی میزان کارایی مدل­های رگرسیونی، مدل در بازه زمانی سه و شش ماهه را برای پایش خشکسالی مناسب نشان داد. نتایج حاصل از رگرسیون بین شاخص­ها بیانگر این مطلب است که NDVI معیار مناسبی برای ارزیابی و پایش خشکسالی است. 

تحلیل شبکه سیاست‏گذاری و انسجام سازمانی دست‌اندرکاران بخش منابع طبیعی در استان سمنان

صفحه 155-166

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61740

مهدی قربانی، وحید جعفریان، محمدرضا یزدانی، مهسا عبدالشاه نژاد

چکیده دستیابی به مدیریت جامع منابع طبیعی بطور اصولی نیازمند ارتباط مؤثر و هماهنگ، همکاری و هم‌افزایی دست­اندرکاران متعددی است که وظایف مشترک ولی متمایز دارند. بدین لحاظ شالوده مدیریت جامع، با تمرکزگرایی و اعمال روش مدیریت از بالا به پایین سازگار نیست. هدف این تحقیق تحلیل شبکه و انسجام سازمانی دست‌اندرکاران بخش منابع طبیعی در استان سمنان می‌باشد. در این تحقیق، روابط سازمانهای موجود در شبکه بر اساس بررسی فرایند انتقال اطلاعات و همکاری بین سازمانی و با استفاده از روش کمّی تحلیل شبکه اجتماعی و استفاده از شاخص‎های سطح کلان و میانی شبکه نهادی شامل اندازه شبکه، تراکم، میزان دوسویگی پیوندها و تمرکز در سطح کلان و شاخص مرکز- پیرامون در سطح میانی مورد بررسی قرار گرفته است. پایش سیاستی که در عنوان این مقاله مورد تأکید قرار گرفته است، اشاره به این سئوال دارد که سیاست­های مدیریت جامع منابع طبیعی که دست‌کم در طول برنامه‌های چهارم و پنجم توسعه در دستور کار سیاست‌گذاران و متولیان بخش منابع طبیعی کشور بوده، تا چه میزان محقق شده است. بدین‌ترتیب در این مقاله سعی شده است تا به سئوال فوق به‏صورت کمی و با استناد به نتایج شاخص‎های تحلیل ساختاری شبکه دست‌اندرکاران بخش منابع طبیعی در منطقه مورد مطالعه پاسخ داده شود. بر اساس نتایج این تحقیق میزان انسجام نهادی 40 درصد (ضعیف) و میزان پایداری شبکه نهادی بر اساس شاخص دوسویگی نیز در حد 67/46 درصد (متوسط) می‌باشد. بررسی شاخص مرکز- پیرامون نیز نشان داد که میزان تراکم شبکه نهادی استان سمنان در زیرگروه کنشگران مرکزی 77 درصد و در زیرگروه کنشگران پیرامونی 25 درصد است. نتایج به‏دست‌آمده ضمن تعیین ظرفیت‌های موجود برای اعمال مدیریت جامع منابع طبیعی، ضرورت کاهش تمرکز در شبکه و تقویت روابط بین دست‌اندرکاران متعدد این بخش را آشکار می‌سازد.

بررسی رسوبدهی جاده‏های جنگلی با استفاده از مدل های WARSEM، SEDMODL و اندازه گیری مستقیم تحت شبیه سازی باران

صفحه 167-186

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61742

عطااله کاویان، عطا صفری، آیدین پارساخو

چکیده این تحقیق، به بررسی و برآورد میزان رسوبدهی جاده­های جنگلی حوزه آبخیز دارابکلا با استفاده از مدل­های WARSEM و SEDMODL پرداخته و به‌منظور ارزیابی نتایج حاصل، با استفاده از شبیه­‏ساز باران به صورت مستقیم میزان تولید رسوب در سطح جاده‎های مذکور اندازه­گیری شد. به‌منظور اجرای مدل­های WARSEM و SEDMODL، عملیات صحرایی برای اندازه­گیری پارامترهای مختلفی از قبیل طول جاده، عرض جاده، ارتفاع و پوشش شیروانی جاده، شیب طولی جاده، شکل و پیکربندی جاده، سطح جاده و غیره در تعداد 63 قسمت مختلف در مسیری به طول 11979 متر از جاده­های جنگلی منطقه مورد مطالعه انجام شد. برای اندازه­گیری مستقیم رسوبدهی جاده­های مورد مطالعه از دستگاه باران­ساز صحرایی با ویژگی­هایی از قبیل ارتفاع نازل 3 متر و ابعاد پلات 2 مترمربع استفاده گردید. نتایج حاصل از مدل­های WARSEM، SEDMODL و اندازه­گیری مستقیم تحت شبیه­سازی باران نشان داد که میزان رسوبدهی جاده­های مورد مطالعه، به‌ترتیب 918/9، 109/5 و 141/4 کیلوگرم در مترمربع در سال می­باشد. سایر نتایج نشان داد که در سطح اطمینان 95%، اختلاف معنی­داری بین داده­های­ مشاهده­ای (شبیه­سازی باران) و نتایج مدل SEDMODL وجود نداشته، همچنین مدل مذکور با مقادیر RD، MD، BIAS، RE و RMSE به‌ترتیب 42/21، 54/4، 04/0، 59/17 و 71/0 مدل مناسب­تر برای برآورد رسوبدهی در جاده­های جنگلی منطقه مورد مطالعه می­باشد.

استفاده از روش تجزیه و تحلیل چشم‌انداز به‌منظور ارزیابی کارکرد اکولوژیکی قطعات گیاهی در تیمارهای مدیریتی مرتع‌داری (مطالعه موردی: مراتع کجور نوشهر)

صفحه 187-199

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61743

ثنا محبی، قاسمعلی دیانتی تیلکی، مهدی عابدی

چکیده ارزیابی خصوصیات اکولوژیکی مراتع به‌عنوان یک عامل مهم در بررسی و پایش اثرات اقدامات مدیریتی مختلف و تعیین پایداری اکوسیستمی آنها مطرح است که نیاز به ابزارهایی برای کمی سازی و ارائه معیاری منطقی برای مقایسه مدیریت­های مختلف دارد. برای این منظور، روش تجزیه و تحلیل چشم‌انداز (LFA)  قادر است بطور مناسبی وضعیت ساختاری و عملکردی مرتع را با احتساب شاخص­های اساسی و ساده به صورت کمی نمایش دهد و مبنایی برای انتخاب مدیریت­های بهینه و پایدار ارائه کند. در این مطالعه باتوجه به اینکه در منطقه کجور نوشهر اقسام متفاوتی از مدیریت مراتع ازجمله قرق، چرا، شخم و مرتع‌کاری در شرایط تقریبا یکسانی به لحاظ خصوصیات تیپ­های گیاهی، جانوری، خاکشناسی، زمین‌شناسی و اقلیمی وجود دارد. نتایج مطالعه حکایت از آن دارد که قرق در اغلب ویژگی­های ساختاری و عملکردی بطور معناداری (05/0P<) مطلوب­تر از سایر مدیریت­ها بوده است و پس از آن مرتع‌کاری عملکرد مناسبی داشته‌اند. این در حالیست که مراتع شخم خورده هم از لحاظ ویژگی­های ساختاری و هم از لحاظ ویژگی‎های عملکردی بطور معناداری (05/0P<) دارای وضعیتی نامطلوب بوده­اند. بنابراین قرق می­تواند به‌عنوان گزینه مناسبی در حفاظت از منابع مرتعی این منطقه باشد.

مقایسه عوامل تأثیرگذار در خطر زمین لغزش در دو مقیاس مکانی با روش رگرسیون چند متغیره (مطالعه موردی حوزه آبخیز طالقان)

صفحه 201-210

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61744

الهام مشکوتی، حسن احمدی، علی اکبر نظری سامانی، محمد هادی داودی

چکیده زمین لغزش در بسیاری از مناطق شیبدار به علت وجود سازند‏های حساس، رطوبت و دیگر عوامل به صورت طبیعی و غیر قابل اجتنابی رخ می‏دهد. حوزه آبخیز طالقان نیز به علت وجود مساحت قابل توجهی از مارن‏های میوسن مستعد زمین لغزش می‏باشد.با احداث سد مخزنی طالقان و ایجاد دریاچه سد، شرایط رطوبتی و اکولوژیکی منطقه متفاوت شده است. در این مقاله عوامل مؤثر در ناپایداری دامنه‏ها (عامل شیب، جهت، ارتفاع، سنگ شناسی، کاربری اراضی، فاصله از جاده و فاصله از دریاچه) بررسی و نقش آنها با روش رگرسیون خطی چند متغیره در دو محدوده بزرگ (شعاع 1500متری و بیشتر نسبت به دریاچه) وکوچک (فاصله 450 متری از دریاچه) ارزیابی شد. بدین دلیل ابتدا نقشه پراکنش زمین لغزش‏ها با استفاده از عکس‏های هوایی، ماهواره‏ای وعملیات میدانی تهیه شد. از تلاقی نقشه پراکنش و عوامل مؤثر داده‏های لازم برای  ارزیابی عوامل مؤثر و در نهایت پهنه بندی بدست آمد. داده‏های اولیه در واحدهای مربعی100*100 متری تهیه شد. نتایج نشان داد که عامل فاصله از دریاچه در محدوده بزرگ تر تأثیری در لغزش نداشته؛ در حالی که با نزدیک شدن به دریاچه این عامل نقش داشت. در واقع دریاچه تأثیر محلی داشته و بیشتر تا شعاع 200 متری خود را مورد تأثیر قرار می‏دهد.

بکارگیری تکنیک تاپسیس فازی در الویت‌بندی گزینه‌های مدیریت بیولوژیک منابع حوزه آبخیز (مطالعه موردی: حوزه آبخیز دره ناری سروستان، فارس)

صفحه 211-228

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61745

امیر رضا کشتکار، بهناز آصف جاه، یوسف عرفانی فرد، علی افضلی

چکیده امروزه کاربری نامناسب اراضی و تخریب منابع طبیعی پیامدهایی مانند افزایش وقایع سیل و فرسایش خاک را بدنبال داشته است. در چنین شرایطی باید با برنامه­ریزی منسجم در منابع طبیعی با هدف کنترل، احیاء و حفاظت از این منابع اقدام کرد، که مدیریت منابع حوزه آبخیز چنین اهدافی را برآورده خواهد کرد. این تحقیق با هدف مدیریت منابع آبخیز با رویکرد سناریوسازی، به ارزیابی پیامدهای اقتصادی، اجتماعی، فیزیکی و اکولوژیک حاصل از مدیریت بیولوژیک در حوزه آبخیز دره ناری سروستان پرداخته است. با انتخاب سه فعالیت مدیریت بیولوژیک، هشت سناریوی مدیریتی در منطقه تدوین شد. سپس با استفاده از مدل­سازی بر اساس معیارهای فیزیکی، اکولوژیک، اقتصادی و اجتماعی، پیامدهای ناشی از اجرای هریک از سناریوهای مدیریتی و اولویت هریک از سناریوها بر اساس چهار معیار مذکور تعیین گردید. در نهایت گزینه و سناریو برتر با استفاده از تکنیک تصمیم­گیری چند معیاره و مدل تاپسیس فازی انجام شد. نتایج نشان داد که سناریو شماره هشت برترین سناریو و دارای اولویت اول بوده است. همچنین نتایج نشان داد، که تکنیک­های تصمیم­گیری چند معیاره از توانایی و قابلیت بالایی در بیان ابعاد گوناگون مسئله برخوردار بوده و ابزار مناسبی برای مدیریت جامع منابع حوزه­های آبخیز می­باشند.

روند تغییرات پوشش گیاهی در داخل و خارج قرق در مراتع تنگ لایبید استان یزد طی سال‏های 83-1379

صفحه 229-244

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61776

علی بمان میرجلیلی، محمدرضا فاضل پور عقدائی، فریبا زکی زاده

چکیده چرای دام به‌ طور مستقیم یا غیرمستقیم بر ساختار و پویایی پوشش گیاهی مراتع تأثیر دارد. این اثرها را می‌توان با انجام قرق در سطح مرتع مورد ارزیابی قرار داد. در این تحقیق تغییرات پوشش گیاهی در داخل و خارج قرق در مراتع تنگ لایبید، واقع در جنوب‌‌غربی‌ شهر یزد، مورد بررسی قرار گرفته است. مطالعه تغییرات پوشش گیاهی در سه منطقه کلید در داخل و سه منطقه کلید در خارج قرق در طی 5 سال (83-1379) انجام شد. در هر منطقه کلید 3 ترانسکت 100 متری، بصورت عمود بر شیب، به فاصله 40 متر از همدیگر تعبیه شده و در هر ترانسکت 10 پلات 1×2 متر مربعی به صورت ثابت به فاصله معین از همدیگر مستقر شد و هر ساله از پوشش تاجی، تراکم و درصد فراوانی گونه‌های داخل هر پلات اندازه‌گیری بعمل آمد. روش نمونه‌برداری به صورت تصادفی سیستماتیک بوده است. تغییرات در داخل و خارج قرق توسط آزمون دانکن، در سطح خطای 5 درصد، در قالب طرح کاملا تصادفی مورد بررسی قرار گرفت. در نهایت نتایج حاصل از آزمون دانکن نشان داده است که میزان درصد تاج پوشش گونه‌های گیاهی در داخل قرق نسبت به خارج قرق در سطح 5 درصد معنی‌دار بوده است، به‌طوری‌که میانگین پوشش‌های علفی یکساله، چند ساله و بوته‌ای‌ها در داخل قرق نسبت به خارج قرق به‌ترتیب  38،47 و 7 درصد افزایش داشته است. بنابراین، در این تحقیق، قرق اثر مثبتی در تغییرات پوشش تاجی گونه‌های متعدد نشان داده است. نتایج درصد فراوانی نشان داد که در سال 1379،1380،1381،1382 و1383 عرصه قرق نسبت به غیر قرق تفاوت معنی‌داری نداشته و در مورد تراکم، تنها در سال 1380 منطقه قرق نسبت به منطقه غیر قرق تفاوت معنی‌داری داشته است. نتایج حاصله می‌‌‌تواند در مدیریت آینده مراتع منطقه و عرصه‌های مشابه آن در سطح کشور،  مورد توجه قرار گیرد.

طبقه‌بندی پوشش گیاهی و رسته‌بندی آن در ارتباط با عوامل زمین‌شناسی، فیزیوگرافی و خاک (مطالعه موردی: منطقه حفاظت‌شده مانشت ایلام)

صفحه 245-260

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61777

مصطفی نادری، اصغر مصلح آرانی، غلامحسین مرادی، عبدالسلام پیری، مهرداد کهزادیان، حمید رضا عظیم زاده

چکیده این پژوهش با هدف مطالعه پوشش گیاهی و بررسی تأثیر عوامل فیزیوگرافی، خاک و زمین‌شناسی بر روی توزیع و پراکنش جوامع گیاهی منطقه مانشت در استان ایلام انجام شده است. جهت بررسی و تعیین گروه‌های اکولوژیک 125 قطعه نمونه مربعی شکل با مساحت 400 متر مربع به صورت تصادفی- سیستماتیک در منطقه پیاده شد و حضور، عدم حضور و درصد پوشش گونه‌های گیاهی برداشت گردید. همچنین به منظور تعیین فاکتورهای خاک در هر یک از واحدهای شکل زمین از دو عمق 30-0 و 90-30 سانتیمتری نمونه خاک برداشت شد و پارامترهای فیزیکی و شیمیایی خاک اندازه‌گیری گردید. با استفاده از آنالیز دو طرفه گونه‌های معرف (TWINSPAN) پوشش گیاهی منطقه طبقه‌بندی شد و سپس جهت بررسی روابط پوشش گیاهی با عوامل محیطی و تعیین موثرترین این عوامل از روش آنالیز مؤلفه‌های اصلی (PCA) و آنالیز تطبیقی متعارف (‍CCA) استفاده گردید. با توجه به TWINSPAN، چهار گروه اکولوژیک گیاهی تشخیص داده شد که گروه‌های اول و دوم، به ترتیب با 31 و 46 قطعه نمونه، با عناصر رویشی اصلی Quercus barantti، Crataegus pontica وAcer monspessulanum آهک‌دوست‌تر از گروه‌های دیگر می‌باشند که اغلب گونه‌های بالشتکی هستند. با توجه به نتایج PCA، محورهای اول، دوم و سوم به ترتیب 83/62، 45/23 و 72/13 درصد از واریانس تغییرات پوشش گیاهی را توجیه می‌نماید. همچنین با توجه به آزمون مونت‌کارلو محور اول و دوم با مقدار ویژه 68/0 و 48/0، به ترتیب 28 و 19 درصد واریانس تغییرات را توجیه می‌کنند و ضریب همبستگی این محورها با متغیر و گونه‌ها 98/0 است. نتایج حاصل از PCA و CCA نشان دادند که سازند زمین‌شناسی، مواد آلی و آهک مهم‌ترین عوامل محیطی موثر در توزیع و استقرار گروه‌های اکولوژیک در منطقه هستند.