نشریه علمی - پژوهشی مرتع و آبخیزداری
دوره و شماره: دوره 69، شماره 3، پاییز 1395، صفحه 529-700 

مقایسه دو مدل بارش- رواناب برای شبیه سازی جریان (مطالعه موردی: حوزه آبریز رودخانه دویرج در استان ایلام)

صفحه 529-541

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61493

حیدر ابراهیمی، علیرضا مقدم نیا، حاجی کریمی

چکیده بیه­سازی رواناب در یک حوزه آبخیز، درک و فهم فرآیندهای مؤثر بر تولید رواناب و ویژگی­های جریان رودخانه مانند تغییرپذیری مکانی و زمانی آن را فراهم می­کند. این بینش به مدیران و برنامه­ریزان در تصمیم‌گیری‌های آگاهانه در مدیریت و برنامه­ریزی منابع آب کمک می­نماید. هدف از این پژوهش مقایسه کار آیی مدل پیچیده SWAT و مدل ساده IHACRES در شبیه­سازی رواناب حوزه آبریز رودخانه دویرج در استان ایلام است. برای این منظور، مدل SWAT به­واسطه تعداد زیاد پارامتر مؤثر بر جریان رودخانه و استفاده از سامانه اطلاعات جغرافیایی و مدل IHACRES به­واسطه داده­های مورد نیاز اندک و سهل­الوصول بسیار کاربردی می‌باشند. در این مطالعه از داده‌های دوره آماری 1373 تا 1383 خورشیدی برای ارزیابی کارایی مدل­های SWAT و IHACRES بر اساس معیارهای آماری R2، bR2 و NS استفاده گردید. ضرایب R2، bR2 و NS برای دوره واسنجی مدل IHACRES به ترتیب برابر 34/0، 112/0 و 33/0 و برای دوره اعتبارسنجی به ترتیب برابر 47/0، 235/0 و 43/0 به دست آمد. همچنین این ضرایب برای دوره واسنجی مدل SWAT به ترتیب برابر 41/0، 314/0 و 12/0 و برای دوره اعتبارسنجی به ترتیب برابر 68/0، 632/0 و 56/0 برآورد گردید. نتایج نهایی این تحقیق نشان داد که مدل SWAT نسبت به مدل IHACRES توانایی بیشتری در شبیه­سازی رواناب روزانه در حوزه آبریز رودخانه دویرج دارد و می­توان از آن برای شبیه­سازی رواناب حوزه­هایی با داده­های محدود و شرایط طبیعی مشابه استفاده نمود

کاربرد روش IUCN در ارزیابی وضعیت پایداری حوزه آبخیز (مطالعه موردی: حوزه آبخیز طالقان - زیدشت 1)

صفحه 543-559

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61495

امید اسدی نلیوان، محسن محسنی ساروی، قوام الدین زاهدی امیری، علی اکبر نظری سامانی

چکیده پایداری مفهومی است که توجه اساسی آن بر حفظ سرمایه­های (طبیعی، اجتماعی و اقتصادی) در جهت عدالت بین­نسلی است. توسعه پایدار در صورتی تحقق می­یابد که همپوشی بین لایه­های اکولوژیکی، اقتصادی ­و اجتماعی ایجاد گردد. هدف از این تحقیق ارزیابی و اندازه­گیری پایداری حوزه آبخیز است. جهت ارزیابی پایداری در حوزه آبخیز زیدشت 1 از رویکرد بوم نظامی استفاده شده است که در پی حفظ تعادل بین سه مقوله اقتصادی، اجتماعی و اکوسیستم است. متغیرهای انتخابی با روش‌های معمول و رایج ارزیابی و مقدار آن‌ها به دست آمد. جهت آنالیز و اندازه­گیری پایداری در حوضه موردنظر از روش IUCN استفاده شده است. در حالت کلی دو بحث رفاه انسان و پایداری اکوسیستم در روش IUCN بررسی می‌شود. در بخش رفاه انسان دو معیار و شش شاخص و 28 متغیر ارزیابی و اندازه­گیری شدند و در بخش پایداری اکوسیستم چهار معیار و 10 شاخص و 35 متغیر ارزیابی و اندازه­گیری شدند. اندازه­گیری شاخص‌های انتخابی با استفاده از نرم‌افزار Wellbeing Score که بر مبنای صفر تا 100 امتیازبندی شده است انجام گرفت. تلفیق نهایی شاخص‌ها و معیارها از طریق میانگین­گیری حسابی انجام گرفت و تولید نقشه در سامانه GIS انجام شد. امتیاز نهایی برای اکوسیستم 51 و امتیاز نهایی برای مسائل اقتصادی و اجتماعی 49 به دست آمد. نتایج نهایی با توجه به بارومتر پایداری نشان داد که پایداری حوزه آبخیز زیدشت 1 در حد متوسط است. این شرایط با حفاظت از اکوسیستم و ارتقاء سطح زندگی مردم می‌تواند بهبود پیدا کند.

تولید خالص اولیه در شهرستان کوهدشت، الگوهای مکانی و زمانی در ارتباط با متغیرهای اقلیمی

صفحه 561-574

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61497

مسلم برجی حسن‌گاویار، هادی اسکندری دامنه، حسن خسروی

چکیده افزایش دما و کاهش میزان بارش و تأثیرات آن بر دینامیک زمانی چرخه تثبیت کربن امروزه همچنان با عدم قطعیت‌های فراوان روبرو است. تولید خالص اولیه (NPP) یکی از عامل‌های اصلی چرخه کربن محسوب می‌شود، اندازه‌گیری بارش و دما نیز به‌عنوان دو ابزار مفید در بررسی پایداری و تاب‌آوری اکوسیستم‌های مختلف از لحاظ اقلیمی شناخته‌شده می‌باشند. ازاین‌رو، در این تحقیق پراکنش زمانی NPP تحت تأثیر فاکتورهای اقلیمی دما و بارش در دوره 2003 تا 2010 در چهار اکوسیستم جنگل، مرتع، کشاورزی آبی و کشاورزی دیم شهرستان کوهدشت بررسی شده است. تخمین مقدار NPP در مقیاس محلی بر اساس طیف‌سنج تصویری با رزولوشن متوسط ناسا MOD17 با احتساب شرایط اقلیمی و بیوم‌ها انجام گرفته است. نتایج این تحقیق نشان داد که برای چهار اکوسیستم مورد بررسی رابطه رگرسیونی بین NPP و بارندگی ضعیف بوده است و به عبارتی ضریب تعیین پایین بین این دو متغیر موجب قابل توجیه نبودن هر رابطه‌ای بین آن‌ها شده است. همچنین این مطالعه نشان می‌دهد که رابطه رگرسیونی بین دما و NPP در اکوسیستم‌های جنگل، مرتع و کشاورزی دیم با ضریب تعیین بالای 55/0 از معادله درجه 2 تبعیت می‌کند. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که تاب‌آوری اکوسیستم جنگل نسبت به تنش‌های آبی و دمایی بیشتر از سایر اکوسیستم‌ها است و کشاورزی آبی کمترین تاب‌آوری را داشته است.

مقایسه کارکرد های اکولوژیکی چشم اندازهای شمالی و جنوبی مراتع دره کناری خشاب، شهرستان گچساران

صفحه 575-585

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61499

غلامعلی حشمتی، وحید کریمیان

چکیده جهت اعمال مدیریت علمی و صحیح بر اکوسیستم­های مرتعی، داشتن اطلاعاتی از اکوسیستم به‌عنوان شاخص­های سلامت و کارکرد آن موردنیاز است. در این مطالعه با استفاده از روش تجزیه‌وتحلیل عملکرد اکوسیستم، به ارزیابی و مقایسه شاخص­های اکولوژیک در چشم­اندازهای شمالی و جنوبی مراتع دره­کناریخشاب از توابع شهرستان گچساران پرداخته شد. اندازه طول و عرض لکه­های اکولوژیک در چشم­انداز­های شمالی مشتمل بر محدوده تحت پوشش گونه­های؛ گون (Astragalus fasciculifolius Boiss.)،
گل­گندم (Centaurea intricanta Boiss.) و هزارخار (Cousinia multiloba DC.)­ و فضای بین لکه­ای (خاک لخت و لاشبرگ)، در چشم­انداز­های جنوبی مشتمل بر محدوده تحت پوشش گونه­های هزارخار (Cousinia multiloba DC.)، استاکیس (Stachys byzantina C. Koch)، مخلوط هزارخار و استاکیس (Stachys byzantina C. Koch & Cousinia multiloba DC.) و فضای بین لکه­ای (خاک لخت و لاشبرگ)، بر روی سه ترانسکت 50 متری در امتداد شیب دو دامنه شمالی و جنوبی ثبت گردید. همچنین 11 پارامتر سطحی خاک اندازه­گیری شد. این 11 پارامتر به سه مشخصه اصلی خاک شامل؛ پایداری، نفوذپذیری و چرخه مواد غذایی تعلق دارند. نتایج نشان داد شاخص­های پایداری و چرخه مواد غذایی در دو چشم­انداز شمالی و جنوبی دارای اختلاف معنی­داری است ­(p < 0/05)، ولی شاخص نفوذپذیری در دو چشم­انداز اختلاف معنی­داری باهم ندارند (p > 0/05). مهم‌ترین معرف اکولوژیکی چشم­انداز شمالی لکه گل­گندم (C. intricanta­) و مهم‌ترین معرف اکولوژیکی چشم­انداز جنوبی لکه مخلوط هزارخار و استاکیس
(S. byzantine­ & C. multiloba­) است.

تاثیر تبدیل مراتع به اراضی زراعی و باغی بر کربن آلی کل و ماده آلی ذره‌ای میکرو و ماکروخاکدانه (مطالعه موردی: صلوات آباد سنندج)

صفحه 587-596

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61502

لیلا زندی، رضا عرفانزاده، حامد جنیدی

چکیده این پژوهش به‌منظور تعیین اثر تغییر کاربری جوامع مرتعی به کاربری زراعی و باغی بر مهم­ترین شاخص­های کیفی خاک از قبیل کربن آلی کل خاک و ماده آلی ذره­ای در میکرو و ماکرو خاکدانه در حوزه صلوات آباد سنندج انجام شد. خردادماه 1393 هم‌زمان با رشد غالب گیاهان با پیمایش صحرایی، یک مرتع، دو نخودزار، دو گندم­زار و دو باغ به­عنوان محدوده مطالعاتی انتخاب شدند. برای این منظور، نمونه­برداری از خاک به شکل تصادفی- سیستماتیک صورت گرفت و درمجموع 42 نمونه خاک جمع­آوری شد. سپس با استفاده از الک‌های 2 و 25/0 میلی‌متری ماکرو و میکرو خاکدانه‌ها تفکیک شدند. دو فاکتور مهم و کیفی خاک  شامل  ماده آلی ذره‌ای و کربن آلی کل موجود در ماکرو و میکرو خاکدانه‌ها به تفکیک اندازه­گیری شد.  نتایج نشان داد که تبدیل مرتع به کاربری­های نخودزار، گندم­زار و باغ باعث کاهش معنی­دار ماده آلی ذره­ای و کربن آلی کل میکروخاکدانه می‌گردد درحالی‌که در ماکروخاکدانه­ها، تبدیل مرتع به نخودزار و گندم‌زار باعث کاهش دو فاکتور مورد اندازه‌گیری گردید و تبدیل مرتع به باغ اثر معنی‌داری بر دو فاکتور خاک نداشت. چنانچه بخواهد تغییر کاربری از مرتع به اراضی کشاورزی صورت گیرد، باغ پیشنهاد می‌گردد. 

مطالعه هزینه های جانبی بهره برداری دام عشایری از مراتع خفر و سیور سمیرم از جنبه تأثیر بر کارکرد تنظیم رواناب

صفحه 597-610

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61503

محسن سرشاد قهفرخی، سید علیرضا موسوی، سعید سلطانی، سعید پورمنافی

چکیده مراتع به‌عنوان یکی از گسترده­ترین اکوسیستم‌های طبیعی، علاوه بر تأمین گوشت قرمز، خدمات دیگری نیز به جامعه ارائه می­نمایند، هرچند بهره­برداری بی­رویه از این منابع سبب لطمه به آن‌ها گردیده است. در این مطالعه، تأثیر بهره­برداری دام‌های عشایری از مراتع سمیرم طی یک دوره چرا بر کارکرد کنترل رواناب مورد مطالعه قرار گرفت. به این منظور درصد پوشش مرتعی در دو مقطع قبل و بعد از ورود دام در سال 1392 اندازه­گیری گردید. در ادامه با استفاده از روش شماره منحنی، میزان رواناب ناشی از بارش‌هایی با دوره بازگشت‌های مختلف در شرایط قبل و بعد از چرای دام محاسبه‌شده و با توجه به میزان بهره­برداری، اختلاف بین رواناب تولیدی به‌عنوان تأثیر بهره­برداری مدنظر قرار گرفت. درنهایت این هزینه جانبی با استفاده از روش هزینه جایگزین، ارزش‌گذاری اقتصادی شد. نتایج نشان داد بهره­برداری دام عشایری در این منطقه بیش از توان عرصه بوده که همین مسئله، کارکرد مراتع در تنظیم آب را مختل نموده، مثلاً رواناب ناشی از بارش با دوره بازگشت دوساله از 1660884 مترمکعب به 2600487 مترمکعب افزایش‌یافته و توان مراتع در کنترل آب به میزان 939643 مترمکعب کاهش‌یافته است. ارزش اقتصادی ازدست‌رفته و به عبارتی هزینه­های جانبی ناشی از این بهره­برداری از جنبه تأثیر بر کارکرد تنظیم آب به میزان 25391 میلیون ریال در سال به دست آمد. اطلاع از این خسارات و محاسبه آن در ارزیابی اقتصادی بهره‌برداری‌ها کمک می­کند تا در راستای اصلاح فعالیت‌های اقتصادی که خسارت‌های جانبی اجتماعی به همراه دارند برنامه­ریزی شود. 

انتخاب روش های اصلاحی مرتع بر اساس شرایط محیطی(مطالعه موردی: منطقه طالقان میانی)

صفحه 611-619

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61504

هانیه صفری، حسین ارزانی، علی طویلی

چکیده چرای بی­رویه و استفاده غیراصولی در بیشتر تیپ‌های گیاهی مراتع طالقان میانی وضعیت فقیر و خیلی فقیر را به وجود آورده است. با توجه به نقش مهم مراتع در تولید و تأمین علوفه و فواید دیگر اجرای طرح مدیریت این مراتع با شیوه­های علمی و اصلاح آن‌ها جهت بهبود وضعیت آن‌ها، امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است. با توجه به اهداف ذکرشده، این تحقیق با استفاده از تلفیق اطلاعات پوشش­گیاهی، وضعیت، شیب، خاکشناسی، بارندگی و غیره توسط سیستم­های اطلاعات جغرافیایی (GIS) در منطقه­ای با وسعت 12/37977 هکتار و در موقعیت جغرافیایی ˝43، ́36،˚50 تا ˝20، ́53،˚50 طول شرقی و˝19، ́5،˚36 تا˝19، ́19، ˚36 عرض شمالی در بخش میانی حوزه آبخیز طالقان (90 کیلومتری شمال غرب تهران) به اجرا در آمده است. با توجه به نتیجه تلفیق اطلاعات، عملیات اصلاحی و احیایی در قالب روش مرتعداری مصنوعی شامل جلوگیری از ورود دام در 325/6621 هکتار، بذرکاری در 381/1274 هکتار، میانکاری و بذرپاشی در 561/694 هکتار، بذرپاشی در 254/1215 هکتار و کپه­کاری در 101/2368 هکتار از اراضی منطقه که وضعیت فقیر و خیلی فقیر داشتند است. این عملیات اصلاحی باعث افزایش یا بهبود مدیریت چرای دام، بهبود شرایط حوزه آبخیز و افزایش زیستگاه حیات‌وحش می‌شود و برای اهداف مشابه سودمند خواهد بود.

تغییرات پوشش سطح زمین طی سه دهة گذشته (1382-1354) در منطقه حفاظت شده سبزکوه استان چهار محال و بختیاری

صفحه 621-631

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61505

زهرا عبدالعلیزاده، عطالله ابراهیمی

چکیده چکیده

منطقه حفاظت‌شده سبز کوه، واقع در زاگرس مرکزی، دارای اکوسیستم­ها و چشم­اندازهای طبیعی متنوعی بوده و از نظر تنوع اقلیمی، توپوگرافی، رویشگاهی و حیات­وحش بسیار غنی است. شواهد گویای این است که طی سال­های گذشته، اکوسیستم­های سبز کوه همچون سایر اکوسیستم­های نیمه­خشک ایران، دستخوش تغییراتی در ساختار پوشش گیاهی خود شده­اند. سنجش‌ازدور ماهواره­ای همراه با سیستم­های اطلاعات جغرافیایی، با تولید داده­های چند طیفی و چند زمانه، قادر به تعیین نوع، میزان و محل وقوع تغییرات پوشش گیاهی و کاربری اراضی است. لذا مطالعه حاضر باهدف بررسی تغییرات پوشش سطح زمین طی سه دهه گذشته با استفاده از RS  و GIS در منطقه سبز کوه، انجام شده است. بر همین اساس از تصاویر سنجنده­های MSS (سال 1354) و ETM+ (سال 1382) و همچنین نقشه­های مدل رقومی ارتفاع و شاخص گیاهی به‌عنوان داده­های کمکی، به‌منظور تهیه نقشۀ طبقات مختلف پوشش گیاهی شامل کشاورزی، مراتع علفی، اراضی لخت، مراتع بوته­ای و درختچه­­ای و جنگل استفاده شد. در این خصوص، روش نظارت شدة حداکثر شباهت و به­منظور تعیین تغییرات، روش مقایسه پس از طبقه­بندی بکار گرفته شد. محاسبات مربوط نشان داد که در طی چند دهه گذشته، به مساحت اراضی کشاورزی، مراتع بوته­ای و جنگل­های منطقه افزوده شده ولی از مساحت مراتع علفی و اراضی لخت کاسته شده است.

تأثیر تغییرات کاربری اراضی بر پهنه سیل خیز طغیانی با استفاده از سنجش‌ازدور و سیستم های اطلاعات جغرافیایی

صفحه 633-646

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61506

جلیل فرزادمهر، پیام ابراهیمی، مهدی اصلاح

چکیده پیش­بینی رفتار هیدرولیک رودخانه و تعیین پهنه­های سیلابی جهت کاهش خسارات احتمالی، ازجمله اقداماتی است که در سال­های اخیر موردتوجه بسیاری از پژوهشگران قرارگرفته است. استان مازندران به­ویژه شهرستان نکا هرساله تحت تأثیر سیل با دوره بازگشت‌های مختلف قرار می­گیرد؛ ازاین‌رو تغییرات کاربری اراضی و نقش این تغییرات در پهنه­های سیلابی بررسی ­گردید. در این پژوهش با تلفیق سیستم تحلیل رودخانه، سیستم اطلاعات جغرافیایی و سنجش‌ازدور، تصاویر سال­های 2000 و 2011 پردازش شد و پاسخ هیدرولوژیک رودخانه نکا با دوره بازگشت‌های مشخص تعیین گردید. نتایج نشان داد توزیع آماری پیرسون تیپ3، تعیین ضریب زبری به روش کاون و تصویر IRS نسبت به ETM+ از دقت خوبی برخوردارند. با تعیین کاربری اراضی سال 2000 و سال 2011  مساحت هر یک از طبقات کاربری اراضی در محیط GIS مشخص گردید و سپس به محیط HEC-GeoRAS الحاق گردید. با تعیین دو نقشه سیل گیر با دوره بازگشت­های 2 تا 200 سال تفاضل هر یک از لایه­ها مشخص گردید.  در بسیاری از پژوهش­های صورت گرفته تنها کاربری اراضی مشخص می­گردد اما با توجه به نتایج این تحقیق و تأثیر 60/14 درصدی افزایش سطح دشت سیلابی، نقش تغییرات قابل‌توجه است. این پژوهش پیشنهاد می­نماید در تعیین پهنه­های سیلابی علاوه بر تعیین کاربری اراضی، به تغییرات آن توجه ویژه­ای شود و پاسخ هیدرولوژیک کل حوضه موردنظر نسبت به این تغییرات و نقش آن در پهنه­های میل‌گیری مدنظر قرار گیرد. شبیه­سازی بستر رودخانه و دشت سیلابی در مناطق جنگلی وابسته به کاربری اراضی هست، به‌گونه‌ای که جنگل تراشی در محدوده رودخانه نکا از مهم‌ترین عوامل سیلاب به شمار می­آید. 

بهینه‌سازی سهم مشارکت منابع مختلف در تولید رسوب در مناطق لسی(مطالعه موردی: حوزه آبخیز کچیک)

صفحه 647-660

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61507

علی فضل الهی، علی سلاجقه، سادات فیض نیا، حسن احمدی

چکیده انگشت‌نگاری رسوبات روشی جهت شناسایی منابع رسوب و تعیین سهم مشارکت هر یک از منابع در تولید رسوب است. در این روش از یک یا چندین خصوصیت بیوژئوشیمیایی (ردیاب‌های طبیعی) استفاده می‌شود. در این تحقیق از روش انگشت‌نگاری رسوبات جهت تعیین سهم منابع مختلف رسوب در اراضی لسی بهره گرفته شد. 27 ردیاب در تمامی نمونه‌ها اندازه‌گیری شد. داده‌ها از لحاظ پرت بودن بررسی شدند. سپس با استفاده از آزمون کراسکال والیس توانایی ردیاب‌ها در جدایش منابع مختلف رسوب بررسی شد. تمامی ردیاب‌ها توانایی جدایش منابع مختلف رسوب را دارا بودند. سپس با استفاده از تحلیل تشخیص، بهترین ترکیب ردیاب‌ها که قادر به تمایز بین منابع مختلف رسوب باشند، شناسایی شدند که شامل 9 ردیاب کربن کل، سدیم، کربن آلی، سرب، کبالت، استرانسیوم، آلومینیوم، نسبت کربن به نیتروژن و روبیدیوم می‌باشند. سپس سهم هریک از منابع به دو روش معمول و بهینه شده با الگوریتم ژنتیک تعیین شد؛ که در میان شش منبع رسوب، خندق با میزان سهم متوسط 6/37 درصد بیشترین و جنگل طبیعی با میزان سهم متوسط 8/4 درصد کمترین مشارکت را در تولید رسوب در حوضه دارند. بهره‌گیری از الگوریتم ژنتیک سبب افزایش دقت برآورد سهم منابع مختلف (نسبت به روش معمول) گردید.

دانش بومی و سنت های محلی در تولید و مدیریت محصولات شیری دام گوسفندی(مطالعه موردی: روستای تاکُر- شهرستان نور)

صفحه 661-676

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61508

مصطفی فیروزروز، مهدی قربانی، رضا عرفانزاده

چکیده دانش بومی هر سرزمین چگونگی فهم و نگرش مردم به جهان بوده که نتیجه سال­ها تجربه نیاکان در بهره­برداری بهینه از منابع پیرامون انسان­ها را نشان می­دهد. پافشاری بر انتقال فناوری و بی­توجهی به دانش بومی نه‌تنها باعث تخریب رابطه انسان با محیط وی شده است که موجبات بروز خلل در برنامه­های توسعه پایدار را نیز فراهم آورده است. این تحقیق با مرور بخشی از دانش بومی منطقه بر سنت­های محلی در تولید و مدیریت فرآورده­های شیر دام­های گوسفندی مردم روستای تاکُر از توابع بخش بلده، شهرستان نور تأکید می­نماید. روش مطالعاتی این تحقیق بر مبنای روش­های پیمایشی است که جهت تولید اطلاعات از روش­های کیفی مشاهده مستقیم، مشاهده مشارکتی و مصاحبه سازمان­یافته با گروه­های هدف استفاده شده است. نتایج این تحقیق شامل تحلیل دانش­بومی گله­داران در مدیریت دام و شناخت ابعاد مختلف دانش­بومی در فرآوری و تقسیم مشتقات شیری در قالب تعاونی سنتی "عیارگیری" و "شاخوپی" است. بر اساس نتایج این تحقیق می­توان بیان نمود که گله­داران در روستای مورد مطالعه، جهت مدیریت دام و فرآوری شیر آن­ها، سازمان اجتماعی را بر اساس آداب‌ورسوم محلی شکل داده­اند. این سازمان نوعی سرمایه اجتماعی برای بهره­برداران محسوب می­شود. درنهایت می­توان بیان نمود پایداری اقتصادی معیشتی بهره‌برداران در این منطقه وابسته به پایداری و تقویت انسجام و سرمایه اجتماعی در شبکه بهره‌برداران مرتع است. 

تعیین رویشگاه بالقوه گونه کما (Boiss Ferula ovina) با استفاده از مدل افزایشی تعمیم‌یافته (GAM) در منطقه فریدون‌شهر استان اصفهان

صفحه 677-689

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61509

lمهسا قاضی مرادی، مصطفی ترکش، حسین بشری، محمدرضا وهابی

چکیده در این مطالعه توانایی مدل رگرسیون افزایشی تعمیم‌یافته در تهیه نقشه رویشگاه بالقوه گونه گیاهی کما (Ferula ovinaBoiss) و ترسیم منحنی‌های عکس‌العمل گونه نسبت به متغیرهای محیطی در منطقه فریدون شهر واقع در غرب اصفهان با مساحت هزار کیلومترمربع بررسی شد. داده‌های حضوروغیاب F. ovina به روش تصادفی طبقه‌بندی شده از تعداد دویست و هفتادوهشت سایت (یک‌صد و سی‌وهشت سایت حضور و یک‌صد و چهل سایت غیاب) جمع‌آوری و نقشه نه متغیر خاک، بیست‌ودو متغیر اقلیمی و سه متغیر فیزیوگرافی با اندازه پیکسل 72*72 مترمربع با استفاده از روش‌های میان‌یابی (کریجینگ، معکوس فاصله وزنی) تهیه شد. سپس ارتباط بین حضوروغیاب گونه با عوامل محیطی با استفاده از مدل افزایشی تعمیم‌یافته بررسی گردید. طبق نتایج حضور این گونه با فاکتورهای میزان سیلت و رس خاک ارتباط معکوس و با میزان شیب، ارتفاع از سطح دریا، میزان ماده آلی، درصد اشباع و میانگین درجه حرارت سالیانه همبستگی مستقیم دارد. ارزیابی مدل با استفاده از داده‌های مستقل بیانگر ضریب کاپای 64/0 و سطح زیر منحنی پلات 86/0 بود. طبق نقشه رویشگاه بالقوه و منحنی‌های عکس‌العمل ترسیم شده، گونه F. ovina  در رویشگاه‌های با میانگین درجه حرارت سالیانه 11-9 درجه سانتی گراد، شیب 50-25 درصد،ارتفاع 3000- 1950 متر از سطح دریا، کربنات کلسیم 30-10 درصد، ماده آلی 6-4 درصد، سیلت 30-10 درصد، رس 60-45 درصد و درصد اشباع 60-45 بیشترین احتمال حضور را دارد. مدل تولید شده در شناسایی مناطق با پتانسیل رویشی بالای این گونه و برنامه‌های اصلاح و احیای مراتع کارایی مناسبی دارد.

تأثیر چرای دام بر شاخص های سطح خاک با استفاده از روش LFA(مطالعه موردی: مراتع دونا، حوزه آبخیز سیاه‌بیشه)

صفحه 691-698

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61510

منصوره کارگر، زینب جعفریان، محدثه احسانی

چکیده جهت اعمال مدیریت علمی و صحیح بر اکوسیستم­های مرتعی داشتن اطلاعاتی از اکوسیستم به‌عنوان شاخص­های سلامت و کارکرد اکوسیستم مورد نیاز است. هدف از این تحقیق، تأثیر چرا بر شاخص­های سطحی خاک و ویژگی­های عملکردی مرتع با استفاده از روش تحلیل عملکرد چشم‌انداز (LFA) است. بدین منظور، تحقیق حاضر در دو منطقه قرق و خارج از قرق مراتع دونا حوزه آبخیز سیاه‌بیشه انجام شد. نمونه‌برداری به‌صورت سیستماتیک با استقرار 3 ترانسکت 100 متری به فاصله 100 متر از هم مستقر گردید و روی هر ترانسکت تعداد 10 پلات یک مترمربعی به فواصل 10 متر از یکدیگر قرار داه شد. جهت مقایسه شاخص­های سه­گانه پایداری، نفوذپذیری و چرخه عناصر غذایی در دو منطقه قرق و خارج از قرق از آزمون t مستقل استفاده شد. نتایج نشان داد که بین تمامی شاخص­های سطح خاک به‌جز پوشش سطح خاک، طوقه گیاهان چندساله، پوشش تاجی درختان و درختچه­ها، ناهمواری سطحی و نوع و شدت فرسایش اختلاف معنی­داری در سطح پنج درصد وجود دارد (05/0P<). بدین ترتیب بین سه شاخص عملکردی مرتع در دو منطقه مذکور اختلاف معنی­داری وجود دارد.

بررسی مراحل فنولوژی گونه Bromus tomentellus در سال های مختلف در مراتع کردان استان البرز

صفحه 699-709

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61511

قادر کریمی، حسن یگانه، حسن براتی

چکیده مراتع از گونه­های گیاهی مختلفی تشکیل شده­اند که ظهور مراحل فنولوژیکی در هر یک از آن­ها تحت تأثیر عوامل محیطی و ژنتیکی قرار می­گیرد. به­منظور بهره­برداری به­موقع و دستیابی به عملکرد قابل­قبول در هر گیاه لازم است که ظهور پدیده­های زیستی ثبت و مورد مطالعه قرار گیرند. هدف از تحقیق حاضر بررسی مراحل مختلف فنولوژی گونه‌ Bromus tomentellus به­منظور دستیابی به برنامه­های صحیح مدیریتی در منطقه مورد مطالعه و مناطق مشابه به آن است. به­ همین منظور این تحقیق در مراتع نیمه­استپی کردان در استان البرز به ­مدت 4 سال (1389-1386) اجرا شد. از گونه گیاهی موردنظر 10 پایه انتخاب و در طول 4 سال در فصل رویش در مقاطع زمانی 15 روزه در مرحله رویشی و هفتگی در مرحله زایشی تاریخ وقوع مراحل حیاتی گیاه شامل؛ مرحله رویش و رشد رویشی، مرحله گلدهی، بلوغ بذر و مرحله خشک شدن گیاه  به ­همرا اطلاعات مربوط به ارتفاع کل گیاه برحسب سانتی­متر در فرم‏های ویژه ثبت گردید. همچنین آمار و اطلاعات هواشناسی مربوط به هر یک چهار سال بررسی شامل؛ درجه حرارت متوسط ماهانه و میزان بارندگی ماهانه از نزدیک­ترین ایستگاه هواشناسی به منطقه تهیه و با توجه به آن منحنی آمبروترمیک سال­های 1386 تا 1389 به­طور جداگانه به­منظور تطبیق با مراحل فنولوژیکی گونه مورد مطالعه ترسیم گردید. از درجه حرارت روزانه نیز به­منظور محاسبه مجموع درجه روزهای رشد مراحل فنولوژیکی استفاده شد. نتایج نشان داد که این­گونه­ با توجه به شرایط آب و هوایی منطقه به­خصوص دمای محیط (درجه-روز)، رشد خود را در سال­های مختلف در تاریخ­های متفاوتی شروع می­کند. همچنین مراحل مختلف فنولوژی نیاز دمایی (GDD) تقریباً ثابتی دارند که پس از کسب دمای لازم، ظهور مراحل مشاهده می­شود.

پایش و تغییرات کاربری اراضی با استفاده از زنجیره ای مارکوف به‌منظور پیش بینی آن (بررسی موردی: دشت عباس)

صفحه 711-724

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61512

کامران کریمی، غلامرضا زهتابیان، مرزبان فرامرزی، حسن خسروی

چکیده سنجش‌ازدور فناوری کلیدی برای ارزیابی وسعت و مقدار تغییرات پوشش اراضی است که اطلاع از این تغییرات به‌عنوان اطلاعات‌پایه برای برنامه‌ریزی‌های مختلف اهمیت ویژه­ای دارد. در این بررسی تغییرات کاربری اراضی طی 24 سال گذشته بررسی شد و امکان پیش­بینی آن در آینده با استفاده از مدل زنجیرۀ مارکوف منطقه دشت عباس مورد ارزیابی قرار گرفت. در این پژوهش، تصاویر سنجنده­های TM لندست 4، ETM+ لندست 7 و OLI لندست 8 به ترتیب برای سال­های 1368، 1382 و 1392 به همراه نقشه‏های توپوگرافی و پوشش منطقه استفاده شد. تصاویر هر سه مقطع زمانی به پنج طبقۀ کاربری اراضی: مرتع، کشاورزی (اعم از آبی و دیم)، مسکونی، بستر رودخانه و بایر طبقه­بندی شدند. بنا بر نتایج، کشاورزی پویاترین کاربری موجود در منطقه است وسعت آن طی 1368 تا 1392 روندی صعودی را در پی داشته است به‌طوری‌که مقدار 4337 هکتار (7/12 درصد) به این اراضی افزوده شده است. روند تغییرات کاربری مرتع نیز طی 1368 تا 1392 روندی نزولی بوده که موجب کاهش 6/6573 هکتار (3/19 درصد) از این طبقه شده است. نتایج حاصل از آنالیز زنجیره­ی مارکوف در دوره 1368 تا 1382 برای کالیبراسیون مدل و از نقشه­های سال­های 1382 تا 1392 و ماتریس آن برای پیش‌بینی تغییرات کاربری اراضی سال 1402 نشان‌دهنده ضریب کاپای 80% است. بر این اساس در سال 1402، 1/49% از منطقه را طبقه کشاورزی و 1/10% منطقه را نیز پوشش مرتع تشکیل می­دهند که بیانگر تغییرات کاربری­ها به سمت کاربری کشاورزی است. 

رفتار چرایی گوسفند نژاد ماکویی چرا کننده (مطالعه موردی: مراتع کوهستانی کلیدداغی جلفا)

صفحه 725-738

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61513

جواد معتمدی (ترکان)، حسن سلالی

چکیده بررسی رفتار چرایی دام­های چراکننده در مرتع یکی از ملزومات اساسی مدیریت دام در مناطق مختلف آب و هوایی است. پژوهش حاضر با هدف بررسی رفتار چرایی گوسفند نژاد ماکویی در مراتع کوهستانی کلیدداغی جلفا به‌عنوان مراتع معرف مناطق پراکنش گوسفند نژاد ماکویی در استان آذربایجان‌شرقی انجام شد. برای این منظور از یک گلۀ 300 رأسی، سه رأس میش بالغ (سه‌ساله) انتخاب و علامت‌گذاری شدند. در مرحلۀ بعد با نصب GPS به هر یک از آن‌ها، مسافت طی شده، سرعت حرکت دام در مرتع در حین چرا، مدت‌زمان چرا از گونه­های گیاهی، مدت‌زمان استراحت و نشخوار دام در ماه‌های فصل چرا استخراج شد. نتایج نشان داد، در اواخر فصل چرا، مدت‌زمان صرف شده برای چرا، بیشتر از مراحل ابتدایی فصل بود. با نزدیک شدن به مراحل پایانی فصل چرا، مسافت پیموده شده در طول روز بیشتر شد. سرعت متوسط حرکت دام در مراحل ابتدایی فصل، کمتر و در مراحل پایانی فصل چرا، بیشتر بود. تغییر طول روز و به‌تبع آن تغییر درجه حرارت روزانه، تغییر در ترکیب گیاهی مرتع و به‌تبع آن تغییر در کمیت و کیفیت علوفه می­تواند از علل این امر باشد. بر اساس نتایج حاصل، مسیر حرکت دام و پروفیل ارتفاعی مسیر حرکت دام در ماه­های فصل چرا، روند یکسانی داشت و تغییرات قابل‌ملاحظه‌ای در آن مشاهده نشد. مساحت کم محدوده مورد بررسی و همچنین هدایت دام­ها توسط چوپان در مسیر مشخص در طول فصل چرا، از موارد مؤثر در این خصوص می­باشند. اطلاع از موارد مذکور، مدیریت مرتع را در تعیین مناطق مناسب برای حرکت دام در مرتع، پراکنش صحیح دام در مرتع و اینکه در حال حاضر آیا پراکنش دام در مرتع توسط چوپان به‌درستی انجام می­شود، یاری می­کند و سبب افزایش عملکرد دام خواهد شد. 

آنالیز روند تغییرات دما و بارش با استفاده ازسری‌های زمانی همگن(مطالعه موردی ناحیه خزر)

صفحه 739-752

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61514

مجتبی نساجی زواره، علی محمد خورشیددوست، علی اکبر رسولی، علی سلاجقه

چکیده دما و بارش از پارامترهای مهم جوی برای برنامه­ریزی در حوضه­های آبخیز می­باشد. بررسی روند دما و بارش برای برنامه­ریزی­های آتی در حوضه­های آبخیز بسیار حائز اهمیت است. در این مقاله روند پارامترهای جوی دمای ماکزیمم، مینیمم و بارش سالانه و فصلی ایستگاه­های سینوپتیک بندرانزلی، رشت، رامسر، بابلسر و گرگان مورد بررسی قرار گرفتند. برای آشکارسازی روند دما و بارش نیاز به سری­­های زمانی همگن می­باشد. بررسی همگنی سری­های زمانی فصلی و سالانه با استفاده از قضاوت کارشناسی، شناسه تاریخی و آزمون SNHT صورت پذیرفت. تعدادی از سری­های سالانه و فصلی ناهمگن بوده که پس از اطمینان از ناهمگنی آن‌ها تعدیل و به سری­های همگن تبدیل شدند. نتایج نشان می­دهد که روند دمای مینیمم و ماکزیمم فصلی و سالانه مثبت و روند بارش فصلی و سالانه منفی می­باشد. همچنین روند دمای مینیمم بیشتر از روند دمای ماکزیمم بوده است. مقدار متوسط روند دمای مینیمم، ماکزیمم و بارش سالانه به ترتیب c/decade◦39/0،c/decade ◦05/0 و  mm/decade8/31- می­باشد. بیشترین مقدار متوسط روند فصلی دمای ماکزیمم و مینیمم مربوط به فصل تابستان است. درحالی‌که بارش فصل زمستان بیشترین روند متوسط را در بین فصول مختلف دارد. کمترین روند متوسط فصلی دمای مینیمم و ماکزیمم به ترتیب مربوط به فصول زمستان و ­بهار است. متوسط روند بارش فصل­های بهار، تابستان و پاییز تقریباً مشابه یکدیگر می­باشد.

برآورد عدم قطعیت و سهم تولید رسوب جاده‌های جنگلی حوزه آبخیز زیارت، استان گلستان با استفاده از ردیاب‌های ژئوشیمیایی

صفحه 753-764

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61515

کاظم نصرتی، سعیده جلالی

چکیده شناسایی منابع رسوب یکی از پارامترهای مهم در انتخاب روش مناسب حفاظت خاک و کنترل فرسایش است. هدف اصلی این پژوهش، برآورد عدم قطعیت و سهم تولید رسوب جاده‌های جنگلی با استفاده از ردیاب‌های ژئوشیمیایی در حوضه زیارت شهرستان گرگان است. به این منظور 47 نمونه خاک از منابع مختلف کاربری اراضی و 14 نمونه از رسوب معلق رواناب خروجی حوضه، جمع‌آوری شد. به‌منظور منشأیابی رسوب تولیدی حوضه و تعیین سهم هر یک از منابع 11 ردیاب شامل کربن آلی (C)،
استرانسیم (Sr)، نیکل (Ni)، سدیم (Na)، پتاسیم (K)، مس (Cu)، آهن (Fe)، منگنز (Mn)، کلسیم (Ca) و منیزیم (Mg)، سرب (Pb)، در نمونه‌های منابع رسوب و رسوب معلق اندازه‌گیری شد. با مقایسه ردیاب­ها در منابع رسوب و تحلیل تابع تشخیص[1]، ردیاب‏های، کربن آلی (C)، مس (Cu)، آهن (Fe)، به‌عنوان ترکیب بهینه ردیاب­ها در تفکیک منابع رسوب انتخاب شدند؛ و درنهایت با استفاده از مدل بیزین[2] کاربری کشاورزی، جاده و جنگل به ترتیب با1/67 (8/71-6/61) ، 4/31(9/35-1/27) و 2/1(1/5-1/0) درصد  به‌عنوان سهم هرکدام از منابع در تولید رسوب تعیین شدند و بیش‌ترین میزان عدم قطعیت متعلق به کاربری کشاورزی است. نتایج این تحقیق می‌تواند در انتخاب مناسب‌ترین روش کنترل فرسایش در منطقه مطالعاتی و تعمیم به مناطق مشابه مورد استفاده قرار گیرد.

بررسی نقش خصوصیات خاک در ایجاد اختلاف بین جوامع گیاهی

صفحه 765-776

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61516

فاطمه نقی زاده اصل، محمد جعفری، حسین آذرنیوند، محمدعلی زارع چاهوکی

چکیده در این تحقیق نقش خصوصیات خاک در ایجاد اختلاف بین جوامع گیاهی مورد مطالعه قرار گرفت. ابتدا با پیمایش صحرایی چهار تیپ گیاهی شامل Pteropyrumaucheri-Salsolarigida، AstragalusgossypinusAcanthophyllumherateens، AmygdalusscopariaAchillamillefolium و EphedraintermediaErigoncapestra شناسایی شد و در منطقه معرف هر تیپ نمونه‌برداری به روش تصادفی – سیستماتیک صورت گرفت. به‌طوری‌که در هر تیپ گیاهی سه ترانسکت 500 متری در نظر گرفته شد و در هر ترانسکت 10 پلات مستقر گردید. در هر پلات ویژگی‌های پوشش گیاهی ازجمله نوع و درصد تاج پوشش گونه‌ها، درصد سنگ و سنگریزه، درصد لاشبرگ و درصد خاک لخت تعیین شد. به­علاوه، جهت بررسی عوامل خاکی، در ابتدا و انتهای هر ترانسکت پروفیلی حفر شد و با توجه به محدوده گسترش ریشه‌ها و وجود یا عدم وجود سخت لایه و نفوذ ریشه، نمونه‌برداری خاک در دو عمق 20-0 و 80-20 سانتی‌متری انجام شد. خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک (بافت، اسیدیته، هدایت الکتریکی، درصد ماده آلی، درصد گچ، درصد آهک، املاحی چون سدیم، پتاسیم، کلسیم و منیزیم، نسبت جذب سیدیم و درصد سدیم تبادلی) در آزمایشگاه تعیین شد. سپس با انجام آنالیز آماری تجزیه واریانس یک‌طرفه (ANOVA) نقش خصوصیات خاک در ایجاد اختلاف بین جوامع گیاهی تعیین‌شده و عوامل مؤثر در ایجاد این اختلاف معرفی شدند، این عوامل عبارت­اند از درصد شن، درصد ماده آلی و هدایت الکتریکی.

تأثیر تاج پوشش گیاهان چندساله و سطوح بهره برداری چرایی بر تراکم بانک بذر خاک در یک مرتع استپی

صفحه 777-788

https://doi.org/10.22059/jrwm.2016.61517

زهرا نیکبخت، محمد فرزام، محمد خواجه حسینی، حمید اجتهادی

چکیده بررسی بانک بذر خاک اطلاعات مفیدی را برای مدیریت و احیاء اکوسیستم­های طبیعی فراهم می­آورد. در مناطق خشک، برخی گیاهان چندساله ممکن است سبب تجمع بانک بذر در زیراشکوب خود شده و بذرها را در برابر چرای دام و سایر عوامل محیطی محافظت کنند. این مطالعه باهدف بررسی اثر گیاهان چندساله بر تراکم بانک بذر در سطوح مختلف بهره­برداری از یک مرتع استپی انجام شد. سه مرتع مجاور هم با سطوح بهره­برداری شدید، متوسط و عدم چرا (قرق) انتخاب و در هر مرتع سه ترانسکت به‌طور تصادفی مستقر شد. در امتداد هر ترانسکت، نمونه‌های خاک از عمق صفر تا 5 سانتی­متری از زیراشکوب پنج گیاه چندساله و فضای باز مجاور تهیه شد. برای تعیین تراکم بانک بذر از روش جداسازی بذرها از خاک استفاده شد. تراکم بانک بذر خاک در منطقه­ی چرای متوسط و چرای شدید بیشتر از منطقه قرق بود. همچنین در هر سه منطقه، تراکم بانک بذر در زیراشکوب گیاهان چندساله به‌طور معنی­داری بیشتر از فضای بازبین آن‌ها بود. بیشترین و کمترین تراکم بانک بذر به ترتیب در زیراشکوب بوته (Rosa persica) و (Astragalus heratensis) مشاهده شد. به‌طورکلی نتایج این پژوهش بیانگر نقش گیاهان چندساله مرتع در حفظ و حمایت از بانک بذر سایر گیاهان در شرایط بهره­برداری شدید از مراتع استپی است.