نشریه علمی - پژوهشی مرتع و آبخیزداری
دوره و شماره: دوره 71، شماره 1، بهار 1397، صفحه 1-295 

بررسی نقش زنبورداری در افزایش درآمد مرتعدار (مطالعة موردی: روستای ژیوار در استان کردستان)

صفحه 1-10

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.108759.775

نایفه اداک، حسین ارزانی، سید مهدی حشمت الواعظین

چکیده یکی از فعالیت‌های تولیدی کشاورزی که می‌تواند با سرمایة کم اشتغال ایجاد کند زنبورداری است. زنبورداری می‌تواند به عنوان یک راهکار سبب افزایش درآمد بهره‌برداران از مراتع، تعادل دام در مرتع، بهبود وضعیت اقتصادی روستاییان و مشارکت در طرح‌های مرتعداری شود. مراتع ژیوار دارای پتانسیل زیادی در زمینة استفاده‌های متنوع از مراتع می‌باشند. بنابراین، در تحقیق حاضر بر آن شدیم تا مقدار افزایش درآمد ناشی از زنبورداری را برآورد نماییم. از جمله عواملی که بر درآمد زنبوردار می­تواند مؤثر باشند و در این تحقیق مورد مطالعه قرار گرفتند عبارتند از: خصوصیات فردی زنبوردار، خصوصیات واحد زنبورداری­، هزینه‌ها و درآمدها. داده‌های پرسشنامه از طریق مصاحبة شفاهی و با پر کردن پرسشنامه جمع آوری گردید. تجزیه و تحلیل پرسشنامه با استفاده از نرم افزار SPSS انجام گرفت. نتایج نشان داد که تعداد کندو و نسبت شکر به عسل بر درآمد زنبوردار و تولید عسل اثر معنی‌دار داشتند. از بین هزینه‌ها شکر بیشترین سهم را دارد که افزایش درصد شکر از یک طرف باعث افزایش تولید و درآمد و از طرف دیگر باعث کاهش قیمت و افزایش هزینه‌ها می‌شود. می‌توان گفت کاهش سودآوری فقط به دلیل مصرف زیاد شکر نیست، بلکه ممکن است به دلیل بازاریابی ضعیف نیز باشد. اما تعداد کندو به دلیل کاهش متوسط هزینه‌ها باعث افزایش سودآوری می‌شود.

طراحی مدل اکولوژیک کشاورزی و مرتعداری سرزمین با رویکرد Fuzzy AHP (مطالعه موردی: شهرستان اشتهارد)

صفحه 11-24

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.238015.1147

پویان دهقان، حسین آذرنیوند، حسن خسروی، غلامرضا زهتابیان، علیرضا مقدم نیا

چکیده کاهش بیش از حد توان منابع طبیعی یکی از چالش‌های بسیار مهمی است که بشر در قرن اخیر با آن روبرو است. بهره‌برداری مناسب از اراضی و مدیریت اصولی کاربری اراضی بر اساس توان اکولوژیکی آن، نقش مهمی در راستای نیل به توسعه پایدار دارد. از این رو جهت دستیابی به توسعه پایدار و به­منظور استفاده مناسب از اراضی، باید گرایش‌ها به سمت برنامه‌ریزی و بهره‌برداری اصولی از منابع و بر اساس توان آن‌ها باشد. بنابراین از آنجا که کشاورزی آثار محیط زیستی فراوانی بر مناطق شهری دارد، ارزیابی اراضی کشاورزی ضرورت پیدا می‌کند. هدف از پژوهش حاضر ارزیابی توان اکولوژیکی اراضی شهرستان اشتهارد از منظر کشاورزی و مرتعداری می‌باشد. به این منظور با استفاده از معیارهای اکولوژیکی و نیز با به کارگیری روش‌های Fuzzy، Fuzzy AHP و سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) توان اکولوژیکی اراضی شهرستان اشتهارد مورد ارزیابی قرار گرفت. جهت استانداردسازی لایه‌ها از روش Fuzzy و نیز برای اختصاص دادن وزن به هر یک از شاخص‌های مورد استفاده از روش تحلیل سلسله مراتبی (Fuzzy AHP) استفاده گردید. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که اراضی با توان اکولوژیکی درجۀ یک با 50/1 درصد و اراضی درجۀ چهار با 36/25 درصد کمترین و بیشترین درصد از کل منطقۀ مورد مطالعه را شامل می‌شوند. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل در این تحقیق نشان‌دهندۀ کارایی بالای روش Fuzzy AHP در ارزیابی توان اکولوژیکی منطقه است و می‌توان آن را با تغییرات لازم برای سایر مناطق و همچنین دیگر فعالیت‌های مکان‌یابی مورد استفاده قرار داد.

برآورد تلفات حاصلخیزی خاک با استفاده از رسوبات نهشته‌شده در سدهای اصلاحی (مطالعۀ موردی: سراب حوزۀ آبخیز صفارود شهرستان رامسر)

صفحه 25-44

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.242217.1166

محسن آرمین، محمد رسول رجبی، فاطمه برزگری بنادکوکی

چکیده فرسایش خاک و تلفات عناصر غذایی و مواد آلی متعاقب آن اثرات مستقیم و غیر مستقیمی از کاهش تولید و سودبخشی تا آلودگی­های فیزیکی و شیمیایی منابع آب دارد. یکی از مهم­ترین پیامدهای فرسایش هم برای محیط منشأ آن و هم برای چرخه­های اقتصادی کاهش حاصلخیزی خاک است. تلفات حاصلخیزی خاک معمولاً با تجزیه و تحلیل رسوبات منتقل شده در رواناب ناشی از باران طبیعی یا شبیه­سازی شده در پلات­های آزمایشی مطالعه می­شود اما در این تحقیق تلفات حاصلخیزی خاک با تجزیه و تحلیل رسوبات نهشته شده پشت سدهای اصلاحی که با هدف کنترل فرسایش و تثبیت پروفیل طولی در آبراهه­های حوزۀ آبخیز صفارود شهرستان رامسر طی سال­های 1373 الی 1388 احداث گردیده­اند، بررسی شد. بدین منظور تلفات خاک با تعیین چندین ویژگی فیزیکو- شیمیایی رسوبات نهشته شده در پشت سدهای اصلاحی منتخب و مقایسۀ آنها با همان ویژگی­های خاک منشأ بررسی شد. در بخش تجزیه و تحلیل ویژگی­های فیزیکو- شیمیایی خاک، نتایج نشان داد که اغلب خاک­های مورد مطالعه دارای بافت شنی، غیر شور، خنثی، آهکی و غیرسدیمی هستند. بر اساس تقسیم­بندی مقدار ماده آلی، تقریباً 60 درصد از خاک­های مورد مطالعه دارای ساختمان ضعیف و پایداری ساختمانی کمی هستند و غالباً در کلاس متوسط فرسایش­پذیری خاک قرار دارند. در بخش تلفات حاصلحیزی خاک، نتایج نشان داد که فرسایش نه فقط منجر به از دست رفتن اجزاء معدنی جامد خاک می­شود بلکه همچنین منجر به تلفات مواد آلی و مواد مغذی شیمیایی خاک می­شود. تغییر در خصوصیات خاک در نتیجۀ فرسایش خاک اساساً به دلیل کاهش عمق مؤثر بر سطح حاصلخیزی تأثیر می­گذارد. یک کاهش معنی­داری در مقدار کرین و نیتروژن و همۀ عناصر ماکرو و ریزمغذی­ها ایجاد می­شود. تلفات کربن، ازت، فسفر، پتاسیم، سدیم و مجموع کلسیم و منیزیم در منطقۀ مورد مطالعه به ترتیب به میزان 26/6588، 78/1921، 71/19، 53/6، 89/19 و 13/503 گرم در هکتار در سال است که این میزان تلفات تهدیدی جدی برای فرایندها و فعالیت­های مرتبط با حاصلخیزی خاک از جمله توسعۀ پوشش گیاهی در منطقه است.

بررسی کارایی مدل‌های مبتنی بر هوش محاسباتی در برآورد بار معلق رودخانه‌ها (مطالعه موردی: استان گیلان)

صفحه 45-60

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.222810.1083

مریم اسدی، علی فتح‌زاده

چکیده آگاهی از میزان رسوب معلق رودخانه‌ها یکی از مسائل اساسی در پروژه‌های آبی است که طراحان تأسیسات آبی همواره با آن روبرو بوده‌اند. با توجه به  صرف هزینه و زمان طولانی جهت اندازه‌گیری بار معلق رودخانه‌ها، استفاده از منحنی‌های سنجۀ رسوب معمول‌ترین روش برآورد بار رسوب معلق رودخانه‌ها محسوب می‌گردد. این در حالی است که روش‌های نوین مبتنی بر هوش مصنوعی و داده‌کاوی در بسیاری از  علوم مهندسی رخنه کرده است. بر همین اساس هدف اصلی این تحقیق به چالش کشیدن توانمندی روش کلاسیک برآورد بار معلق در مقایسه با برخی روش‌های نوظهور می‌باشد. ما در این پژوهش شش مدل،K  نزدیک‌ترین همسایه، شبکۀ عصبی پس انتشار خطا،  فرآیند گوسی، درخت تصمیم‌گیری M5، ماشین‌بردار پشتیبان و ماشین‌بردار پشتیبان تکاملی را انتخاب و به مقایسۀ آنها با مدل سنجۀ رسوب در هشت حوزۀ آبخیز واقع در استان گیلان پرداختیم. طول دوره آماری داده‌های ورودی به مدل‌ها به صورت روزانه و 30 ساله در نظر گرفته شد. ارزیابی نتایج حاصله نشان داد مدل فرآیند گوسی در مقایسه با سایر مدل‌ها، با کمترین مجموع مربعات باقیمانده (RMSE) (متوسط مجموع مربعات باقی مانده= 05/37 در هشت حوزه) و بیشترین ضریب همبستگی (r) (متوسط ضریب همبستگی 72/0 در هشت حوزه) و با بهترین ضریب ناش- ساتکلیف (متوسط 66/0 در هشت حوزه) نسبت به سایر مدل‌ها از کارآیی بیشتری برخوردار است. لذا استفاده از مدل‌های مذکور به جای روش‌های معمول برآورد بار معلق می‌تواند دقت این برآوردها را به میزان قابل ملاحظه‌ای بهبود بخشد.

بررسی علل عدم قطعیت در روش‌های برآورد کربن آلی ذخیره‌ای خاک‌ها

صفحه 61-71

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.206814.1009

عیسی جعفری فوتمی، اساعیل شیدای کرکج

چکیده هدف از این مطالعه بررسی علل عدم قطعیت در روش‌های مختلف برآورد کربن خاک و همچنین ارزیابی روش محاسبه­ای پیشنهادی است که تأثیر وزن مخصوص خاک را در محاسبۀ کربن از بین برده و میزان واقعی کربن خاک را برای خاک‌هایی با وزن مخصوص ظاهری متفاوت بر حسب عمق معادل مشخص می‌کند. بنابراین به منظور آزمون صحت این روش پیشنهادی، میزان کربن در سه نوع شدت‌ چرا در شوره‌زارهای استان گلستان (چرای سبک، چرای متوسط و چرای شدید)، محاسبه و روش‌های مختلف مورد آزمون آماری و بررسی قرار گرفتند. نتایج مقایسۀ میانگین­ها برای هر یک از پارامترهای مربوط به رویکردها  نشان داد که بر اساس روش اول (پارامتر غلظت کربن) عمق اول مناطق شدت چرای سبک و شدت چرای متوسط و چرای شدید از لحاظ آماری دارای تفاوت معنی‌داری هستند و به ترتیب میزان غلظت کربن برابر با 39/31، 57/23 و 5/11 گرم کربن در کیلوگرم خاک می­باشند حال آنکه برای عمق اول خاک در صورت ارائۀ کربن توده­ای در واحد سطح بر اساس عمق ثابت نتایج متناقضی به دست می­آید. به طوری که عمق اول سایت شدت چرای سبک و متوسط به­ترتیب با مقادیر 15/89 و 47/74تن در هکتار در عمق ثابتدارای بیشترین مقدار کربن توده­ای بوده و سایت شدت چرای سنگین با میزان 93/42 تن در هکتار در عمق ثابت دارای کمترین میزان است. مشابه این عدم قطعیت­ها بین دو عمق مورد مطالعه نیز برای سایت­های مختلف وجود دارد. برای رفع این تناقض رایج در مطالعات متعدد، پارامتر کربن توده­ای بر اساس عمق معادل برای سایت­های مورد مطالعه محاسبه گردید و نتایج آن نشان داد سایت چرای کم و چرای سنگین همچنان بیشترین و کمترین میزان کربن را دارند و در سایر موارد نیز تغییراتی ایجاد نشده در حالیکه میزان نسبی اختلافات بین سایت­ها تغییر یافته است؛ و این در حالی می‌باشد که تأثیر فشردگی توده خاک بر محاسبۀ کربن ترسیبی حذف شده است و به‌عنوان نتیجۀ کلی؛ روش‌های مرسومی که برای محاسبۀ ذخیرۀ ماده آلی استفاده می‌شوند به دلیل توده‌های نابرابر خاک (فشردگی خاک و وزن مخصوص‌های متفاوت) به طور دقیق بیان‌کنندۀ تفاوت‌های کربن ترسیبی در تودۀ خاک نیستند و برای ارزیابی قابل اعتماد مدیریت ذخیرۀ ماده آلی خاک و سایر عناصر غذایی خاک؛ باید توده‌های خاک مورد مقایسه، به صورت معادل مد نظر قرار گیرند.  

اثر چرای دام بر ویژگی‌های ریختی گونه‌های Boiss. Bromus tomentellus،Hordeum bulbosum L. و Agropyron trichophorum (Link) K. Richt. در مراتع نیمه‌خشک زاغه (استان لرستان)

صفحه 73-84

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.237234.1145

علیرستم خانی زاده، رضا عرفانزاده، رضا سیاه منصور

چکیده هدف این مطالعه کمّی‌سازی واکنش ‌ریختی گونه‌های Bromus tomentellus، Hordeum bulbosum و Agropyron trichophorum به چرای‌ مداوم گوسفند در مراتع نیمه‌خشک لرستان بود. در دو منطقۀ قرق و چرا شده، در مجموع اقدام به استقرار 4 ترانسکت 200 متری شد و در طول هر یک از این ترانسکت‌ها 10 نقطۀ تصادفی انتخاب و در هر نقطه نزدیکترین گیاه مورد مطالعه در نظر گرفته شد. خصوصیات ریختی شامل ارتفاع، فاصله میان‌گره، طول و وزن ریشه، تولید و زی توده اندازه‌گیری شدند. پس از بررسی نرمال بودن داده‌ها، میانگین‌ها با استفاده از آزمون t-test غیر زوجی بین منطقۀ قرق و چرا شده مقایسه شدند. اثر چرای‌دام بر ارتفاع، فاصلۀ ‌میان‌گره ساقه، طول و وزن ریشه، تولید و زی‌توده H. bulbosum و A. trichophorumمعنی‌دار شد. به­طوری‌که میانگین وزن ذی‌توده  H. bulbosumدر منطقۀ قرق 1/117 گرم و در چرا شده 1/16 گرم بود و ارتفاع A. trichophorum به ترتیب در قرق 1/525 میلی‌متر و در منطقۀ چرا 7/334 میلی‌متر به­دست آمد. چرای‌دام بر ارتفاع و فاصلۀ ‌میان‌گره B. tomentellusتأثیرمعنی‌داری نداشت (05/0p>). چرای دام باعث افزایش معنی‌دار طول ریشه به اندازۀ 35/58 میلی متر در B.  tomentellusگردید. به­طور کلی نتایجاین تحقیق نشان داد که گونه‌های مختلف گیاهی در مواجهه با چرای مداوم با به‌­­­‌‌سنجی در مصرف منابع واکنش‌های مختلفی بسته به نوع گونه از خود نشان می­دهند. شناسایی تغییرات ریختی در گونه‌های شاخص کمک شایانی به مدیریت چرایی پایدار در مراتع می‌‌نماید.

آشکارسازی تغییرات کاربری اراضی سدهای کارون 3 و 4 با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای

صفحه 85-96

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.240266.1161

سمیه دهداری، نظام ارمند، محمد فرجی، نسیم آرمان، فاطمه هادیان

چکیده هدف از مطالعه حاضر بررسی تأثیر سدهای کارون 3 و 4 بر تغییرات کاربری و پوشش اراضی است. به این منظور 4 تصویر ماهواره‌ای لندست در یک دورۀ 28 ساله (سال‌های 1985، 2003، 2009 و 2013) مورد استفاده قرار گرفت و تصحیحات هندسی، اتمسفری و توپوگرافی اعمال شد و روش طبقه بندی نظارت شده و الگوریتم حداکثر احتمال­ برای بررسی تغییرات پوشش و کاربری اراضی استفاده گردید. صحت کاربری اراضی و ضریب کاپا با استفاده از نقشه‌های توپوگرافی و بازدید‌های زمینی تعیین شدند. بر طبق نتایج ضریب کاپا و صحت نقشه‌های تولیدی بالاتر از 79/0 و 24/86 به دست آمد. نقشه‌های تولیدی سال 2009 نشان داد که بر اثر احداث سد کارون 3 حدود 88/6734 هکتار از اراضی و بر اساس تصویر 2013 با احداث سد کارون 4 حدود 39/5127 هکتار از اراضی جنگلی نابود شده­اند. به دلیل ساخت سد کارون 3 در سال 2009 نسبت به سال ۲۰۰۳ میزان خاک بدون پوشش در منطقه 88/3449 هکتار و در سال 2013 با احداث سد کارون 4، 91/2555 هکتار خاک بدون پوشش در منطقه افزایش یافت، به طور کلی یافته‌های این تحقیق بیان‌گر تخریب اراضی جنگلی و مرتعی در منطقه به دلیل ساخت دو سد کارون 3 و 4 است.

تحلیل متغیرهای محیطی به منظورتهیۀ نقشۀ حساسیت فرسایش خندقی در حوضۀ طرود با روش شواهد وزن قطعی

صفحه 97-114

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.244297.1178

علیرضا عرب عامری، خلیل رضایی، مجتبی یمانی

چکیده فرسایش خندقی یکی از فرآیندهای فرسایندۀ سطح زمین است که عمدتاً باعث تغییر شکل سطح زمین و ایجاد خسارت شدید محیطی و اقتصادی می­گردد. هدف از این پژوهش مدل­سازی بین متغیرهای ­محیطی مؤثر در فرسایش خندقی موجود در منطقۀ مطالعاتی و تهیۀ نقشۀ حساسیت فرسایش خندقی با روش داده محور شواهد وزن قطعی در حوضۀ طرود که دارای حساسیت بالایی نسبت به فرسایش خندقی است، می­باشد. در ابتدا نقشۀ پراکنش خندق­ها با استفاده از عملیات میدانی تهیه گردید و از 80 مورد شناسایی شده، 70 درصد (56 خندق) به طور تصادفی به منظور مدل­سازی و  بقیه 30 درصد (24 خندق) برای اعتبارسنجی مورد استفاده قرار گرفت. در جریان مدل­سازی اگر بین متغیرها همبستگی بالایی وجود داشته باشد دقت مدل کاهش پیدا می­کند، بدین­منظور تست هم­خطی بین متغیرهای وابسته انجام گرفت. ضریب تحمل یک شاخص مهم برای محاسبۀ تست هم­خطی می­باشند. در نهایت 15 متغیر شامل شاخص­های ژئومورفومتری، زمین­شناختی، محیطی و هیدرولوژیک به منظور مدل­سازی مورد استفاده قرار گرفت. در جریان مدل­سازی­ با روش شواهد وزن قطعی چهار رابطۀ قطعیت (Bel)، عدم قطعیت (Dis)، عدم اطمینان (Unc) و احتمال (Pls) محاسبه گردید و از تابع قطعیت برای تهیۀ نقشۀ حساسیت فرسایش خندقی استفاده گردید. به منظور اعتبارسنجی مدل از مساحت زیرمنحنی AUC استفاده گردید و مقادیر نرخ پیش­بینی و نرخ موفقیت برای مدل محاسبه گردید. طبق نتایج روش شواهد وزن قطعی با نرخ پیش­بینی 1 و نرخ موفقیت 959/0 دارای دقت عالی بوده و قابلیت فوق العاده­ای در شناسایی مناطق حساس به فرسایش خندقی در منطقۀ مطالعاتی داشته است. نتایج نشان داد که­ 79/21 درصد (84/90 کیلومترمربع) از سطح منطقۀ مطالعاتی در کلاس حساسیت زیاد و خیلی زیاد قرار گرفته است.

 

بررسی تأثیرات متقابل خشکی و آلودگی بر عملکرد گونۀ Agropyron desertorum

صفحه 115-126

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.239845.1156

مهشید سوری، خالد بایزیدی، احسان زند اصفهانی، جواد معتمدی

چکیده گونۀ مرتعیAgropyron desertorum از مهم­ترین گراس­های چندسالۀ نواحی نیمه خشک و معتدل بوده که به منظور تهیۀ علوفه، ایجاد چراگاه، تثبیت خاک­ها و مـدیریت منـابع آبی توسط کارشناسان منابع طبیعی توصیه می‌شود. آگاهی از تغییرات عملکرد گونه­های مرتعی در شرایط متفاوت محیطی از ضروریات اصلاح، احیاء و مدیریت اکوسیستم­های مرتعی است. هدف از این تحقیق بررسی تأثیرات متقابل عوامل محیطی خشکی و آلودگی بر عملکرد گونۀ مرتعی Agropyron desertorum است. این تحقیق به­صورت آزمایش در شرایط گلخانه­ای در قالب طرح فاکتوریل بر پایه طرح کاملاً تصادفی تحت تأثیر تیمارهای اکسید مس در 4 سطح (0، 25، 50 و 100 میلی­گرم بر لیتر)، نانواکسید مس در 4 سطح (0، 25، 50 و 100 میلی­گرم بر لیتر) و پلی اتیلن گلایکول6000 (PEG6000) در 3 سطح (0، 6/0- و 2/1- مگاپاسکال) در 5 تکرار بر روی گیاه به­صورت گلدانی در گلخانۀ هیدروپونیک انجام گرفت. پس از اعمال تنش‌ها، تغییرات کلروفیل، پتاسیم، وزن تر ریشه، ساقه و طول بخش اندام هوایی اندازه­گیری شدند. داده‌های حاصل از اندازه­گیری به روش طرح آزمایشی فاکتوریل و با استفاده از نرم‌افزار SPSS.18 وآزمون دانکن مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. تجزیه و تحلیل خصوصیات گیاهی اندازه‌گیری شده نشان داد تمامی صفات گونۀ Agropyron desertorum تحت تأثیر اثرات متقابل عوامل محیطی خشکی و آلودگی، نسبت به تیمار شاهد کاهش معنی­داری داشته است. نتایج تحقیق حاضر نشان داد که وجود مقدار زیاد اکسیدها و نانو اکسیدها در شرایط خشکی باعث ایجاد مسمومیت در بافت­های گیاهی گونۀ Agropyron desertorum شده و رشد اندام­های گیاه آگروپایرون را مختل می­نماید و نهایتاً سبب مرگ گیاه می‌شود. لذا کشت گونۀ Agropyron desertorum در مراتع آلودۀ مناطق خشک توصیه نمی­شود.

بررسی پویایی پوشش گیاهی مراتع ارتفاعات تحت شرایط مدیریت بومی (مطالۀ موردی: مراتع ییلاقی باغرو در استان اردبیل)

صفحه 127-136

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.245770.1189

جابر شریفی، امرعلی شاهمرادی

چکیده تغییرات پوشش گیاهی مراتع، پدیده­ای است که معمولاٌ در ترکیب و ساختار پوشش گیاهی در طول زمان رخ می­دهد، از طرف دیگر دخالت انسان نقش تأثیرگذاری در حفظ ثبات و یا تخریب آن ایفا می­نماید. با هدف مطالعۀ پویایی پوشش گیاهی مراتع در شرایط مدیریت بومی­، مراتع ییلاقی باغرو در استان اردبیل از سال 1387 تا 1391 مطالعه شد. در منطقۀ معرف عوامل مربوط به پوشش تاجی گیاهی، تراکم و فراوانی به تفکیک گونه­های اصلی و گروهی (فرم رویشی) در طول سه ترانسکت 500 متری با 30 پلات
(5/1× 5/1 متری)، طول ترانسکت­ها و ابعاد پلات­ها با توجه به شرایط پوشش گیاهی تعیین شد. ­همچنین رطوبت خاک سطح ریشه با استفاده از دستگاه TDR و کربن آلی سطح خاک اندازه­گیری شد. نتایج نشان داد در طی دورۀ چهار سال در پوشش گندمیان چند ساله مانند Festuca ovina، Alopecurus aucheri، Bromus tomentellusو Koeleria caucasica تغییرات آن­ها تابع بارش‌های فصل رویش بود و بین سال­ها اختلاف معنی­دار وجود نداشت. گیاهان بوته­ای مانند Onobrychis cornuta و
Astragalus aureus تحت تأثیر نوسانات بارندگی سالیانه و رطوبت عمق خاک بوده و بین سال­های مطالعه اختلاف معنی­دار وجود داشت. فورب‌های چند ساله مانند Scorzonera radicosa ، Polygonum alpetre وVeronica orientalis  تابع بارش­های فصل رویش بود و در بین سال­ها اختلاف معنی­داری نشان داد. تغییرات کربن آلی خاک روندی کند و بطئی داشته است. بنابراین نتایج حاصل از پایش روند تغییرات سال به سال در پوشش گیاهی گونه­های اصلی، رطوبت خاک و نیز چگونگی وضعیت فرسایش خاک، راهنمای مناسبی برای تصحیح روش­های فعلی مدیریت مورد استفاده­ قرار گیرد.

بررسی و مقایسه ذخیرۀ کربن در مراتع طبیعی و دست‌کاشت (مطالعۀ موردی: اخترآباد ملارد)

صفحه 137-148

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.108050.765

افشین صادقی راد، حسین آذرنیوند، محمد جعفری، محمد علی زارع چاهوکی

چکیده با توجه به هزینه­­بر و پرخطر بودن روش­های صنعتی ذخیرۀ کربن، بایستی به ذخیرۀ کربن به روش زمینی توجه بیشتری شود. در اینجاست که ذخیرۀ کربن در مراتع اهمیت پیدا می­کند. لذا این تحقیق با هدف مقایسۀ ذخیرۀ کربن در مراتع طبیعی و دست­کاشت انجام شد. بدین منظور سه رویشگاه با سه گونۀ Stipa barbata،  Salsola rigidaو Atriplex canescens انتخاب شدند. نمونه­برداری از هر یک از گونه­ها در ده تکرار (30 نمونه) و  همچنین خاک گونه­ها در شش تکرار در هر یک از عمق­های 30-0 و 60-30 سانتیمتر (36 نمونه) به روش تصادفی- سیستماتیک اﻧﺠﺎم ﺷﺪ. ﻛﺮﺑﻦ گیاه و خاک و همچنین برخی خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک اندازه­گیری شدند. نتایج نشان داد که بین سه رویشگاه، در عمق اول خاک از نظر مقدار سیلت، ماسه، کربن آلی، pH  وEC  و در عمق دوم خاک از نظر مقدار سیلت، کربن آلی، ازت، pH وEC  اختلاف معنی­داری وجود دارد (05/0 .(P< همچنین نتایج نشان داد که بیشترین و کمترین ذخیرۀ کربن کل بیومس هوایی به ترتیب به A.canescens(4/3 تن در هکتار) و S. barbata (33/0 تن در هکتار) مربوط بود. اما بیشترین و کمترین ذخیرۀ کربن کل رویشگاه به ترتیب به مرتع دست­کاشت  A.canescens (84/39 تن در هکتار) و مرتع طبیعی S.barbata (94/31 تن در هکتار) مربوط بود به طوری که هر سه گونه با یکدیگر اختلاف معنی‌داری داشتند (05/0 .(P<در نهایت پیشنهاد می­شود یکی از اولویت­های مهم در مدیریت اکوسیستم­های مرتعی، مدیریت کربن خاک و توجه به پتانسیل گیاهان در امر ذخیرۀ کربن باشد.

تأثیر سیاست‌گذاری و سرمایه‌گذاری دولت در کاهش اثرات بحران آب در مناطق خشک و نیمه‌خشک(ناحیة بجستان در خراسان رضوی)

صفحه 149-171

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.254435.1241

حسین کفاش، مصطفی طالشی، حسین رحیمی

چکیده سیاست­گذاری و سرمایه­گذاری­های دولت دردهۀ اخیر با هدف پایداری نظام سکونتگاههای روستایی، نه فقط به نتایج مطلوب دست نیافته بلکه شاهدروستاهایی با تاب آوری ناچیز دربرابر بحران های زیست محیطی، بویژه بحران آب هستیم. این گفتار تلاش دارد، سیاستگذاری وسرمایه گذاری های دولت در ناحیه پژوهش را در دوره10ساله(96 -1386) با بهره گیری ازدوروش تحلیل کیفی وکمی، میزان اثرگذاری اقدامات دولت درکاهش بحران آب را مورد واکاوی قرار دهد. پژوهش با  بهره گیری از رویکرد ‌کاربردی، روش شناسی توصیفی و استنباطی به شیوه پیمایشی، با ماهیت وروش علّی و شیوه گردآوری داده‌ها میدانی واسنادی سازمان بخشی شده است. جامعه آماری، خانوارهای روستایی ناحیه روستایی(شهرستان) بجستان، براساس سرشماری 1395برابر4626نفر است. حجم نمونه با بهره گیری ازروش کوکران 354نفر تعیین که به منظور تعمیم پذیری360پرسشنامه درروستاهای نمونه با پخشایش خوشه ای متناسب و با پاسخگویی336نفر از خانوارهای روستایی همراه گردید. در قسمت تحلیل داده‌ها از فن مدل‌سازی معادلات ساختاری بارویکرد روش حداقل مربعات جزئی2 و با استفاده از نرم‌افزار Smart PLS2برای بررسی الگوی مفهومی پژوهش بهره گرفته شده. تحلیل ساختار درونی پرسشنامه و تعیین روایی همگرا، از نتایج حاصل از تحلیل عاملی تأییدی و میانگین واریانس تبیین شدهAVE  استفاده شده و برای این منظور بارهای عاملی استاندارد شده و شاخص AVE به تمامی گویه­ها و متغیرها محاسبه گردید. نتایج پژوهش حاکی از آن است که اقدامات محدود دولتی در10سال اخیر تاثیری برکاهش بحران آب درناحیه پژوهش نداشته و روند شرایط ناپایداری سکونتگاههای روستایی همچنان ادامه دارد.

مقایسۀ کارایی مدل‌های درختی M5 و برنامه‌ریزی ژنتیک در تخمین بار رسوب معلق رودخانه‌ها

صفحه 173-187

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.232883.1121

جواد ظهیری، حدیث شاهرخی، احمد جعفری

چکیده برآورد بار رسوب معلق یکی از مهم­ترین و پیچیده­ترین بحث­های هیدرولیک رسوب و مهندسی رودخانه به­حساب می­آید. بر همین اساس روش­های متعددی جهت برآورد بار معلق رسوب ارائه شده که با توجه به تجربی بودن این روش­ها، دقت پایینی داشته و نتایج روش­های مختلف تفاوت زیادی با یکدیگر دارند. امروزه با پیشرفت علوم رایانه‌ای الگوریتم‌های متنوعی ابداع شده که از آن جمله می‌توان به الگوریتم­های درختی اشاره کرد. در تحقیق حاضر ضمن بررسی روش منحنی سنجۀ رسوب، از الگوریتم درختی M5 و برنامه‌ریزی ژنتیک(GP)به‌عنوان روش‌های نوین جهت برآورد بار معلق رسوب استفاده شده است. اطلاعات مورد استفاده شامل دبی جریان آب و دبی رسوب مربوط به پنج ایستگاه آب­سنجی بهبهان و چم‌نظام بر روی رودخانۀ مارون، جوکنک بر روی رودخانۀ الله و مشراگه و شادگان بر روی رودخانۀ جراحی در استان خوزستان است. در تمامی ایستگاه­ها دقت دو مدل درختی از منحنی سنجۀ رسوب بیشتر بوده و مقدار مجموع مربعات خطا در تمامی ایستگاه­ها جهت مدل M5 به میزان 7 الی 41 درصد نسبت به منحنی سنجۀ رسوب کمتر محاسبه شده است. علاوه بر این، نتایج این تحقیق نشان­دهندۀ نزدیکی کارایی دو روش M5 و GP است که با توجه به ساختار ساده و مفهومی مدل M5 این روش به‌عنوان روش مناسب جهت برآورد بار معلق رسوب انتخاب گردید.

تعیین قابلیت مولد‌های اقلیمی در تولید داده‌های اقلیمی در مناطقی با محدودیت داده (مطالعۀ موردی: شمال و شمال شرق ایران)

صفحه 189-204

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.129559.903

شهربانو عباسی جندانی، علی اکبر نظری سامانی

چکیده مولدهای هواشناسی تصادفی در مطالعه‌های مختلفی از قبیل هیدرولوژیک، مدیریت محیط طبیعی و ارزیابی ریسک کشاورزی استفاده می‌شوند. این قبیل مطالعات اغلب به سری‌های زمانی طولانی مدت از دادۀ هواشناسی نیاز دارند. با توجه به محدودیت داده‌های اقلیمی در بسیاری از مناطق کشور و نیز کوتاه بودن طول دورۀ آماری، استفاده از مولدهای اقلیمی و مهم­تر از آن ارزیابی دقت و صحت آن­ها قبل از استفاده ضرورت دارد. لذا در این مطالعه کارایی سه مولد CLIGEN، ClimGen و LARS-WG در دو ایستگاه سنگانه و زیدشت با شرایط اقلیمی متفاوت ارزیابی شده است. برای مقایسۀ میانگین داده‌های تولید شده و مشاهداتی شامل مقدار بارش سالانه و ماهانه، تعداد روز مرطوب سالانه، میانگین سالانه دمای بیشینه و کمینه، از آزمون t (t جفتی) استفاده شده است. نتایج به دست آمده نشان می‌دهد که مولد CLIGEN در هر دو ایستگاه و در مورد هر پنج متغیر در نظر گرفته، کارایی بهتری نسبت به دو مولد دیگر دارد. ClimGen در هیچ یک از دو ایستگاه کارایی مناسبی نداشته است. مولد LARS-WG نیز در ایستگاه زیدشت کارایی خوبی داشته اما کارایی آن در تولید متغیرهای دمایی در ایستگاه سنگانه با دقت بسیار کمتری همراه بوده است. در مجموع نتایج به دست آمده نشان می‌دهد که کارایی این مولدها در اقلیم‌هایی که متغیرهای اقلیمی از نوسانات کمتری برخوردار هستند بهتر از اقلیم‌های خشک و نیمه­خشک است.

اثر تغییر کاربری اراضی و توسعۀ شهری بر دبی پیک رواناب (مطالعۀ موردی: آبخیز شهری زنجان)

صفحه 205-221

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.137128.938

فاطمه عینلو، علی سلاجقه، آرش ملکیان، محسن احدنژاد

چکیده توسعۀ شهری سبب گسترش سطوح نفوذناپذیر و متعاقب آن تغییر در هیدرولوژی شهری شده است. هدف از این تحقیق، بررسی اثر تغییر کاربری و توسعۀ شهری بر تغییرات دبی پیک رواناب در حوزۀ آبخیز شهری زنجان می­باشد. بدین منظور، تصاویر TM ماهوارۀ لندست و عکس­های هوایی سال­های 1334، 1379 و 1391 با استفاده از نرم افزار IDRISI Selva و سیستم اطلاعات جغرافیایی پردازش شده و نقشه­­های کاربری اراضی حاوی شش کاربری تهیه و روند تغییرات کاربری اراضی و توسعۀ شهری مشخص گردید. به منظور آنالیز رفتار هیدرولوژیکی و هیدرولیکی اثر سه دورۀ تغییر کاربری و توسعۀ شهری بر تغییرات دبی پیک رواناب، از مدل بارش رواناب SWMM استفاده گردید. پس از واسنجی مدل SWMM بر اساس وقایع بارش- رواناب مشاهداتی، نتایج واسنجی و صحت سنجی مدل، درستی و تطابق شبیه­سازی­­های مدل را تأیید کرد. نتایج روند تغییر کاربری و توسعۀ شهری حوزۀ آبخیز شهری زنجان نشان می­دهد محدوده­های شهری در سال 1391 نسبت به سال­های 1379 و 1334 به ترتیب با 59/22 و 88/923 درصد افزایش و در سال 1379 نسبت به سال 1334 با افزایش 06/543 درصدی همراه هستند. نتایج حاصل از مدل SWMM نشان می­دهد توسعۀ شهری و تغییر کاربری اراضی و تبدیل آن­ها به سطوح شهری سبب افزایش دبی پیک رواناب شده به­طوری که میانگین تغییرات دبی پیک جریان در سال 1391 نسبت به سال­های 1379 و 1334 به ترتیب افزایش 85/96 و 52/475 درصدی را نشان می­دهد و در سال 1379 نسبت به سال 1334، 288/194 درصد، افزایش در میانگین دبی پیک رواناب مشاهده می­شود.

پهنه‌بندی و مقایسۀ ویژگی‌های مؤثر بر کیفیت چاه‌های آب آشامیدنی در محدودۀ شهر یزد با کاربرد زمین‌آمار

صفحه 223-240

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.228480.1102

فرزانه فتوحی فیروزآباد، محمد رضا اختصاصی، محمد سفید، علی مروتی شریف آبادی

چکیده پهنه­بندی کیفی منابع آب آشامیدنی یکی از ضرورت­های مدیریت این مادۀ حیاتی در مناطق خشک و فراخشک می­باشد. در این پژوهش تغییرات مکانی 11 شاخص یا ویژگی کیفیت آب (هدایت الکتریکی، سدیم، پتاسیم، منیزیم، کلسیم، نیترات، سولفات، قلیائیت، کلر، سختی کل و کل مواد جامد محلول) 55 حلقه چاه عمیق آب آشامیدنی واقع در دشت یزد مربوط به سال 1394 مورد بررسی قرار گرفت. برای ارزیابی و انتخاب بهترین روش درون­یابی از روش­های کریجینگ ساده، کریجینگ معمولی، عکس مجذور فاصله و شاخص آماری RMSE استفاده گردید. نقشه­های پهنه­بندی به دست آمده نشان داد که آب­های زیرزمینی منطقۀ یزدگرد و چرخاب که به ترتیب در دو بخش جنوب شرقی و شمال غربی محدودۀ مطالعاتی واقعند و متأثر از جریانات رودخانه­های مهریز و تفت می­باشند، از کیفیت مطلوبتری نسبت به چاه­های بخش میانی برخوردار می­باشند. دامنۀ تغییرات شاخص­های اصلی کیفیت از جمله TDS از کمتر از 500 تا بیش از 2500 میلی­گرم در لیتر و شاخص EC از کمتر از 700 تا بیش از 3500 میکروموس بر سانتی­متر متغیر است که این دستاورد بیانگر ضرورت مدیریت حساس بهره­برداری و آماده­سازی آب با کیفیت جهت ورود به شبکه آشامیدنی می­باشد. ضمناً چاه­های بخش میانی از جمله چاه­های 16 سیلو، 12 دهنو، 13 دهنو و 24 دهنو از لحاظ پارامترهای کیفی TDS، TH، EC و Cl بیش از دو برابر حد مجاز استاندارد ملی می­باشد که پیشنهاد می­گردد نسبت به حذف و یا تعدیل بهره­برداری از آن­ها در شبکۀ آب آشامیدنی یزد اقدام لازم اعمال گردد.

ارزیابی خصوصیات ساختاری سرمایه اجتماعی شبکه ذی نفعان محلی در راستای حکمرانی مشارکتی منابع طبیعی (منطقه مورد مطالعه: شهرستان سرایان، استان خراسان جنوبی)

صفحه 241-252

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.203990.995

مهدی قربانی، لیلا عوض پور، محسن یوسفی، صادق حیدری کهنعلی

چکیده حکمرانی در عرصه های منابع طبیعی امروزه در جهان با مشکلات عدیده ای رو به روست و راه رهایی از این بن بست، تزریق سرمایه ای از جنس خود مردم به نام سرمایه اجتماعی است که به عنوان یک حلقه مفقوده در زنجیره حکمرانی مشارکتی منابع طبیعی می باشد. هدف از تحقیق حاضر ارزیابی خصوصیات ساختاری سرمایه اجتماعی برون گروهی در شبکه ذینفعان محلی در راستای حکمرانی منابع طبیعی می باشد که در چهار منطقه مختلف تحت پوشش پروژه بین المللی RFLDL در استان خراسان جنوبی و طی دو مرحله پایش انجام شده است. در راستای سنجش خصوصیات ساختاری سرمایه اجتماعی برون گروهی در بین ذینفعان محلی در هر منطقه، با استفاده از پرسشنامه‌های تحلیل شبکه‌ای (سرگروه های کمیته های خرد توسعه روستایی)، پیوندهای اعتماد و مشارکت مورد بررسی قرار گرفته است. بر اساس نتایج به دست آمده در این چهار منطقه، میزان اعتماد و مشارکت و به نوعی سرمایه اجتماعی برون گروهی در بین سرگروه های کمیته های خرد توسعه روستایی در هر چهار منطقه روند افزایشی بعد از اجرای پروژه داشته است که نماینگر اثر بخشی پروژه بر ارتقاء سرمایه اجتماعی دارد. در واقع می توان بیان نمود که بدون وجود سرمایه اجتماعی در بین افراد، حکمرانی منابع طبیعی به معنای واقعی تحقق نخواهد یافت و مدیریت منابع طبیعی با اعمال قدرتی یک سویه در تصمیم گیری باقی خواهد ماند.

اندازه‌گیری و واسنجی خصوصیات بارش در یک شبیه‌ساز باران دونازله

صفحه 253-267

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.135470.929

عطااله کاویان، مازیار محمدی، مقدسه فلاح، کاکا شاهدی، محمود حبیب نژاد، کریم سلیمانی، واحد بردی شیخ

چکیده شبیه‌سازهای باران کوچک و قابل حمل از ابزار‌های اساسی در مطالعات فرسایش خاک و هیدرولوژی سطحی هستند و در آزمایشات امکان تکرار خصوصیات بارش طبیعی را بوجود می آورند. در این تحقیق ضمن معرفی یک دستگاه شبیه‌ساز باران دو نازله، آزمایشات واسنجی شامل آبدهی نازل‌ها، یکنواختی بارش در سطح پلات و توزیع اندازه‌ی قطرات انجام شده است. نتایج حاصل از واسنجی آبدهی نازل‌ها نشان داد که دبی خروجی دو نازل تحت فشار‌های 20، 40، 60 و 80 کیلوپاسکال مشابه بوده و بین آنها تفاوت معنی‌داری مشاهده نمی‌شود. برای رسیدن به حد مطلوبی از یکنواختی بارش در سطح پلات آزمون یکنواختی بارش با تغییر فاصله‌ی بین نازل ها (50،60 و 70 سانتی متر) و زاویه نوسان آنها (30،45 و 60 درجه) در فشار ثابت 60 کیلوپاسکال به اجرا درآمد. نتایج نشان داد که ضریب یکنواختی در سطح پلات 2 متر مربعی از 57 تا 61 درصد و شدت متوسط بارش نیز از 48 تا 101 میلیمتر در ساعت متغییر است. در ادامه با استفاده از روش عکس‌برداری با سرعت بالا محدوده میانه قطری قطرات شبیه‌سازی شده در فشار بهینه ( 60 کیلوپاسکال) بین 4/2 الی 6/2 میلی‌متر اندازه‌گیری شد.

واسنجی مدل سبال به‌ منظور اندازه‌گیری تبخیر و تعرق از روی سنجندۀ LDCM

صفحه 269-283

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.201253.971

حمیدرضا کوه بنانی، محمدرضا یزدانی

چکیده برآورد تبخیر و تعرق یکی از مشکل­ترین اجزاء چرخۀ هیدرولوژی است. درعین‌حال در معادلۀ بیلان آب سهم عمده مرتبط با این عامل است. در تحقیق حاضر الگوریتم توازن انرژی یا سبال به­عنوان یکی از روش­های آزموده شده و موفق جهت برآورد تبخیر و تعرق مورد ارزیابی مجدد واقع می­گردد. در واقع در روش سبال، میزان تبخیر و تعرق مقدار مجهول در معادلۀ تعادل انرژی بر روی سطح زمین است. با توجه به تغییرات کالیبراسیون این سنجنده نسبت به نسل‌های قبلی ماهوارۀ لندست، روش سبال در بخش‌های خاص مورد بازنگری واقع شد. به­منظور آزمون کارایی مدل سبال بر روی این سنجنده، مقادیر اندازه­گیری شده در 20 روز مختلف با مقادیر به‌دست‌آمده از روش پنمن­مونتیث مورد مقایسه واقع گردید. نتایج نشان داد بین مقادیر این دو روش، همبستگی 83/0 با ضریب تعیین 7/0 وجود دارد. ازاین‌رو می­توان با روش سبال اطلاعات تبخیر و تعرق واقعی را به­صورت دوره­ای و منظم در پهنه­های وسیع و با ضریب اطمینان بالا و بدون نیاز به داده­های هواشناسی محاسبه و پهنه­بندی کرد.

مدل‌سازی دمای روزانۀ خاک با استفاده از داده‌های سینوپتیکی و شبکۀ عصبی

صفحه 285-295

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.214867.1044

طیبه مصباح زاده، فرشاد سلیمانی ساردو، الهام رفیعی ساردویی، فاطمه فرزانه پی

چکیده دمای خاک یکی از مهم­ترین پارامترهای تأثیرگذار بر روی فرایند­های هیدرولوژیکی می­باشد و یکی از عوامل مؤثر در استقرار پوشش گیاهی در مناطق خشک است. بررسی‌ها نشان داده است دمای خاک تحت تأثیر پارامترهایی از قبیل متوسط دمای هوای روزانه، حداقل و حداکثر دمای روزانه، تبخیر، تابش خورشیدی، تعداد ساعات آفتابی و بارش می­باشد؛ شناخت از مدل تغییرات دما در اعماق مختلف خاک می­تواند در تعیین نیاز آبی گیاهان و فعالیت­های بیولوزیکی بسیار مؤثر باشد.  با توجه به اهمیت موضوع، در این مطالعه از داده­های سینوپتیکی اصفهان به­منظور مدل­سازی دمای خاک در عمق 5 تا 100 سانتی متری خاک  با استفاده از شبکۀ عصبی– مصنوعی  استفاده شد. نتایج نشان داد که خطای مدل با افزایش عمق افزایش پیدا می­کند به­طوری­که بیشترین خطای مدل در عمق 100 سانتی­متری و کمترین خطای مدل­ها در عمق 10 سانتی­متر از سطح می­باشد. همچنین نتایج  نشان داد افزایش خطای مدل­های شبکۀ عصبی مصنوعی در شبیه­سازی تغییرات دمای خاک در لایه­های عمقی می­باشد و علت اصلی افزایش کارایی مدل­های هوش مصنوعی در شبیه­سازی دمای خاک در لایه­های سطحی نسبت به لایه­های تحتانی عمدتاً مربوط به کاهش همبستگی بین پارامترهای اقلیمی و تغییرات دمای خاک در لایه­های تحتانی نسبت به لایه­های فوقانی است. به طوری که ضریب تغییرپذیری دمای خاک با افزایش عمق نسبت به لایه­های سطحی کمتر است و کمتر تحت تأثیر متغیرهای اقلیمی از جمله دمای خاک قرار می­گیرد.