نشریه علمی - پژوهشی مرتع و آبخیزداری
دوره و شماره: دوره 71، شماره 4، زمستان 1397، صفحه 857-1121 

اثر تغییر اقلیم بر آشیان اکولوژیک اقلیمی گونه گیاهی (Bromus tomentellus Boiss) با استفاده از مدل Maxent در استان اصفهان

صفحه 857-867

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.265319.1297

آزاده بذرمنش، مصطفی ترکش، حسین بشری، سعید پورمنافی

چکیده در این مطالعه به منظور مدل‌سازی رویشگاه بالقوه گونه‌ی علف پشمکی Bromus tomentellus Boiss و بررسی اثر تغییر اقلیم بر رویشگاه این گونه‌ در استان اصفهان از مدل‌ حداکثر آنتروپی(MAXENT) استفاده گردید. داده‌های رخداد گونه به وسیله روش طبقه‌بندی تصادفی با استفاده از بازدید‌های میدانی و سیستم اطلاعات جغرافیایی شامل 60 مکان مرتعی به عنوان نقاط آموزشی تعیین گردید. همچنین 20 نقطه رخداد به صورت پیمایش زمینی با استفاده از GPS در منطقه غرب استان اصفهان به عنوان نقاط ارزیابی در نظر گرفته شد. 22 لایه محیطی شامل، 3 متغیر فیزیوگرافی و 19 متغیر اقلیمی مشتق شده از درجه حرارت و بارندگی در فرآیند مدل‌سازی مورد استفاده قرار گرفتند. با استفاده از مدل حداکثر آنتروپی رابطه بین رخداد گونه و عوامل محیطی تعیین گردید و پراکنش جغرافیایی گونه به صورت نقشه نمایش داده شد. سپس اثر سناریوهای تغییر اقلیم شامل سناریو RCP2/6(خوشبینانه) و RCP8/5 (بدبینانه) بر پراکنش جغرافیایی گونه Br.tomentellus Boiss مورد بررسی قرار گرفت. با توجه به منحنی‌های عکس‌العمل گونه نسبت به متغیر‌ها‌ی محیطی گونه Bromus tomentellus ، در محدوده ارتفاعی 2500 تا 3500 متر، شیب 10 تا 30 درجه، بارش سالیانه 240 تا 260 میلی‌متر و متوسط دمای 8 تا 10 درجه سانتی‌گراد از احتمال رخداد بیشتری برخوردار است. گستره جغرافیایی گونه در دو دوره زمانی سالهای 2050 و 2070 نشان داد که تحت سناریو خوشبینانه 1/46 کیلومتر مربع به مساحت رویشگاه گونه افزوده و تحت سناریو‌ی بدبینانه حدود 74/35 کیلومتر‌مربع از سطح مناسب رویشگاه این گونه کاسته می‌شود.

پیش‌بینی مکانی زمین‌لغزش‌های سطحی با استفاده از مدل‌های آماری و یادگیری ماشین (مطالعۀ موردی: حوضه سرخون)

صفحه 869-884

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.268247.1314

زهرا براتی، ابراهیم امیدوار، عطااله شیرزادی

چکیده تهیۀ نقشۀ حساسیت­پذیری زمین­لغزش به­عنوان اولین گام مهم در ارزیابی خطر زمین­لغزش محسوب می­شود. هدف اصلی این پژوهش مقایسۀ عملکرد الگوریتم یادگیری ماشین مدل لجستیک درختی (LMT) با مدل آماری رگرسیون لجستیک (LR) به­منظور مدل­سازی حساسیت­پذیری زمین­لغزش در حوضۀ سرخون استان چهارمحال و بختیاری است. بدین­منظور ابتدا نقشۀ پراکنش با تعداد 98 موقعیت زمین­لغزش با استفاده از داده­های عملیات میدانی و همچنین داده­های تاریخی ثبت شده، تهیه شد. علاوه بر این، برای تکمیل پایگاه داده­ها، 100 موقعیت غیرزمین­لغزشی نیز شناسایی شدند. نقاط زمین­لغزشی و غیرزمین­لغزشی به صورت تصادفی به دو دسته دادۀ مدل­سازی و اعتبارسنجی تقسیم شدند. سپس بیست عامل مؤثر با توجه به مرور منابع و خصوصیات زمین­محیطی حوضه شناسایی شدند. در ادامه، مدل­های LMT و LR برای شناسایی تأثیر عوامل مؤثر روی وقوع زمین­لغزش و همچنین ارزیابی حساسیت­پذیری زمین­لغزش­ها، به­وسیلۀ داده­های مرحلۀ آموزش به­کار گرفته شدند. در نهایت، عملکرد این دو مدل از طریق سطح زیر منحنی عامل گیرنده (AUC) مورد بررسی قرار گرفت. نتایج اعتبارسنجی مدل­ها حاکی از آن بود که مدل LR با AUC برابر با 797/0 عملکرد مناسب­تری نسبت به مدل LMT (740/0 = AUC) از خود نشان داده، هر چند که هر دو مدل ابزارهای مفیدی برای پیش­بینی مکانی حساسیت­پذیری زمین­لغزش هستند. بنابراین مدل LR می­تواند به­عنوان یک ابزار جایگزین برای مدیریت بهتر مناطق تحت تأثیر زمین­لغزش در منطقۀ مورد مطالعه پیشنهاد شود.

تهیه نقشۀ رقومی خاک با مدل جنگل‌های تصادفی و ارزیابی تناسب اراضی برای بخشی از منطقۀ آبیک، استان قزوین

صفحه 885-899

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.251188.1225

سیدعرفان خاموشی، فریدون سرمدیان، علی کشاورزی

چکیده خاک یک محیط پویا بوده و با مدیریت و کاربری ناصحیح اراضی، به‌راحتی مستعد تخریب می‌گردد. بنابراین افزایش تخریب این منبع محدود، امنیت غذایی جهان را شدیداً در معرض خطر قرار می­دهد. لذا استفادۀ مناسب و پایدار از اراضی به امری مهم و اجتناب‌ناپذیر مبدل شده است. هدف از مطالعۀ حاضر تهیۀ نقشۀ رقومی خاک با استفاده از مدل درخت تصمیم به‌منظور ارزیابی تناسب اراضی کشاورزی در منطقۀ آبیک استان قزوین، جهت اهداف مدیریتی و برنامه‌ریزی برای استفادۀ پایدار از اراضی است. بدین منظور، با استفاده از روش مکعب لاتین مشروط اقدام به نمونه‌برداری از منطقه شد و پس از انجام آنالیزهای آزمایشگاهی، با استفاده از مدل جنگل­های تصادفی اقدام به مدل‌سازی و تهیۀ نقشۀ خاک منطقه شد. همچنین از روش پارامتریک، ارزیابی تناسب اراضی برای محصولات غالب در منطقه استفاده شد. نتایج حاصل نشان داد که در ارزیابی تناسب اراضی برای گندم آبی با آبیاری سطحی 27/75 درصد از کل منطقه در کلاس S2 و 73/24 درصد از اراضی در کلاس S3 قرار دارند. در ارزیابی تناسب اراضی برای ذرت با آبیاری سطحی 78/14 درصد از اراضی در کلاس S1، 82/84 درصد در کلاس S2 و 39/0 درصد از اراضی نیز در کلاس S3 قرار گرفت. نتایج ارزیابی تناسب اراضی برای یونجه با آبیاری سطحی نشان داد که 10/11 درصد از اراضی در کلاس S1، 49/88 درصد در کلاس S2 و 4/0 درصد نیز در کلاس S3 قرار گرفتند.

اثر پوشش گیاهی بر ایجاد خرد اقلیم در اکوسیستم‌های مناطق خشک (مطالعۀ موردی: دشت سیستان)

صفحه 901-914

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.234109.1130

فرهاد ذوالفقاری، حسین آذرنیوند، حسن خسروی، غلامرضا زهتابیان، شهرام خلیقی سیگارودی

چکیده تغییر در سطح زمین اثراتی بر اقلیم نزدیک به سطح یا میکروکلیما خواهد داشت. تالاب بین المللی هامون در دهه‌های اخیر خشک و پوشش گیاهی در آن کاهش چشمگیری داشته است. آمارهای ایستگاه سینوپتیک زابل نشان دهندۀ افزایش درجه حرارت این محل می‌باشد‌. برای نشان دادن نقش وضعیت سطح زمین بر میکروکلیمای نزدیک به سطح در سه میکروسایت با درصد پوشش مختلف، درجه حرارت عمق 5 سانتیمتری، سطح زمین و ارتفاع 150 سانتیمتری از سطح زمین و شارهای حرارتی و انرژی ارزیابی و مقایسه شده است. فاصلۀ بین میکرو سایت‌های مختلف پوشش گیاهی حدود 20 کیلومتر و اختلاف ارتفاع بین آن­ها کمتر از 10 متر می‌باشد. میکروسایت A با 65 درصد پوشش گیاهی در داخل تالاب هامون، میکروسایت B با 20 درصد پوشش گیاهی در اراضی رها شده و ایستگاه سینوپتیک شهرستان زابل با تقریباً 100 درصد خاک لخت به­عنوان میکروسایت C انتخاب گردید. برای بررسی نقش و اثر پوشش گیاهی بر میکروکلیمای سطح زمین معادلۀ تعادل انرژی سطحی مورد ارزیابی قرار گرفت. آنالیز داده‌ها در طول دورۀ مورد مطالعه نشان داد که درجه حرارت در میکروسایت C بیشتر از سایر مناطق بود. که به تبع آن دمای درجه حرارت ارتفاع نیز در این میکروسایت بیشتر مشاهده کردید. به نظر می‌رسد که کمبود پوشش گیاهی نقش عمده‌ای در افزایش درجه حرارت هوا در میکروسایت C داشته باشد. نتایج نشان داد که حداکثر اختلاف دما در سه میکروسایت مورد بررسی در ساعت 30 دقیقۀ بامداد به وقت محلی و میزان دما حدود 2/3 درجه سانتیگراد گرم تر از میکروسایت‌های A و B بود. بررسی معادلۀ شار انرژی نشان داد که دمای سطح زمین به­دلیل تغییر در درصد پوشش سطح زمین متفاوت است و دمای ارتفاع 150 سانتیمتری وابسته به تغییرات شارهای حرارتی سطح زمین می‌باشد‌.

مدل سازی مشخصات ژئومتری فرسایش خندقی (مطالعه موردی: استان ایلام)

صفحه 915-928

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.101041.713

قباد رستمی زاد، علی سلاجقه، علی اکبر نظری سامانی، جمال قدوسی

چکیده یکی از انواع فرسایش­های آبی که موجب تخریب اراضی و بر هم خوردن تعادل در پهنه­های منابع طبیعی می­شود، پدیدۀ فرسایش خندقی است. تخریب اراضی، بر هم خوردن منظر زمین و تعادل اکولوژیک و به مخاطره افتادن منابع زیستی در این مناطق، از جمله موارد دیگری است که پژوهش در مورد فرسایش خندقی به ویژه در شهرستان دره­شهر را گریز­ناپذیر و الزامی می­کند. در همین راستا تعداد 36 خندق در پهنۀ خندقی دره شهر در استان ایلام انتخاب شدند. سپس عوامل محیطی، خصوصیات فیزیکی-شیمیایی خاک، پوشش و هیدرولوژیکی خندق­های مورد آزمون با استفاده از عکس­های هوایی، نقشه­های رقومی مربوطه و عملیات­های میدانی مشخص شدند. برای تعیین میزان اثرگذاری این عوامل بر روی هریک از مشخصات ژئومتری خندق با استفاده از منطق فازی و نظریۀ اطلاع، تابع عضویت و وزن تابع عضویت هریک از عوامل محاسبه شد. سپس رابطۀ بین متغیرهای وابسته و مستقل با استفاده از رگرسیون چند متغیره بدست آمد. نتایج بررسی­های آماری با استفاده از روش رگرسیون چند متغیرۀ گام­به­گام نشان داد که طول خندق با مساحت بالادست خندق، عرض بالا و پایین و سطح مقطع خندق با ضریب گردی حوضه، عمق خندق با ضریب گردی حوضه و انحنای دامنه، ارتفاع پیشانی خندق با شیب محلی سر خندق و شیب جدارۀ خندق با درصد تاج پوشش رابطۀ معنی­داری دارند. بنابراین می­توان نتیجه گرفت که مشخصات ژئومتری خندق در منطقۀ مورد مطالعه تابعی از سطح بالادست، ضریب گردی حوضه، انحنای دامنه، شیب محلی سر خندق و در­صد تاج پوشش حوزه­آبخیز خندق خواهد بود.  

تغییر عملکرد پوشش گیاهی مراتع، تحت تأثیر عملیات اصلاح بیولوژیکی (مطالعۀ موردی: مراتع زالوآب آبدانان)

صفحه 929-938

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.244653.1181

الهام رضایی، سمیه دهداری

چکیده مطالعۀ حاضر به بررسی تأثیر عملیات اصلاحی مرتع بر عملکرد پوشش گیاهی در مرتع زالو آب در فاصلۀ ده کیلومتری جنوب غربی شهرستان آبدانان از توابع استان ایلام پرداخته است. در این مطالعه سه تیمار اصلاحی شامل قرق، بذر­پاشی و کپه­کاری انتخاب و در کنار هر تیمار سایت­هایی به عنوان شاهد انتخاب گردید که دو به دو مجاور هم بودند. نمونه­برداری پوشش گیاهی بصورت تصادفی-سیستماتیک در طول سه ترانسکت صد متری در سی پلات یک متر مربعی انجام گرفت. پارامتر­های پوشش گیاهی شامل (تولید، تراکم، درصد تاج پوشش، خاک لخت، سنگ و سنگریزه ولاشبرگ) اندازه­گیری شدند. داده­های به دست آمده توسط نرم افزار spss  با استفاده از آزمون t مستقل و آنالیز واریانس به ترتیب جهت مقایسۀ هر سایت اصلاحی با شاهد و مقایسۀ سه سایت اصلاحی تجزیه و تحلیل شدند. نتایج به دست آمده نشان داد که عملیات اصلاحی انجام شده موجب افزایش درصد تاج پوشش، تولید، تراکم گیاهان کلاس I و II و کاهش گیاهان کلاس III، خاک لخت و سنگریزه نسبت به سایت شاهد شده است و بین سایت­های اصلاحی و شاهد از نظر خصوصیات ذکر شده تفاوت معنی­دار در سطح یک درصد وجود دارد. همچنین نتایج تجزیۀ واریانس یکطرفه و مقایسۀ میانگین­های خصوصیات مورد اندازه­گیری پوشش گیاهی در سه سایت تیمار تفاوت معنی­داری در سطح 1% نشان می­دهد.

بررسی کارایی برخی از مالچ های غیرنفتی جهت تثبیت ماسه های روان

صفحه 939-948

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.264506.1294

سلمان زارع، محمد جعفری، حسن احمدی، حسن روحی پور، رضا خلیل ارجمندی

چکیده برای بیش از پنجاه سال، استفاده از مالچ نفتی یکی از راهکارهای تثبیت تپه­های ماسه­ای در ایران بوده است. اگرچه مالچ نفتی از موادی است که در تثبیت ماسه­های روان موفق عمل کرده است، اما با توجه به مشکلات موجود در اجرای مالچ­پاشی با مواد نفتی،‌ استفاده از ترکیبات و روش­های کارآمدتر و ارزان­تر، ضرورت می­یابد. در این راستا، تحقیق حاضر با هدف بررسی کارایی برخی از مالچ­های غیرنفتی شامل مالچ­های رزینی، پلیمری، ‌بیوپلیمری، معدنی و بیولوژیک جهت تثبیت ماسه­های روان در بیابان­های ریگ­بلند کاشان انجام شده است. در عرصة طبیعی با نصب شاخص­های مدرج بر روی قسمت­های مختلف تپه، مالچ­ها با مقدار مناسب در سه تکرار (سه تپه)، برروی ماسه­های بادی روان پاشیده شدند. برای ارزیابی اثر مالچ­ها در تثبیت تپه­های ماسه­ای، از شاخص ضریب اثر تثبیت­کنندگی استفاده شد. آزمون مقایسة میانگین نشان داد که بالاترین ضریب اثر تثبیت­کنندگی با اختلاف معنی­دار مربوط به مالچ بیولوژیک است. پس از آن، به­ترتیب سه مالچ رزین، معدنی و پلیمری با ضریب اثر تثبیت­کنندگی 45/0، 41/0 و 39/0 قرار دارند. هرچند که این سه نوع مالچ اختلاف معنی­داری با یکدیگر نداشتند. مالچ بیوپلیمری با کمترین ضریب اثر تثبیت­کنندگی (21/0) اختلاف معنی­داری با سایر مالچ­ها از خود نشان داد. در تپة مالچ­پاشی­شده با مالچ بیولوژیک، به­دلیل تشکیل سلة محکم در مقابل فرسایش، برداشت ماسه تقریباً متوقف شده و تپه کاملاً تثبیت شده است. از بین مالچ­های مورد بررسی، تنها مالچ بیولوژیک کارایی مناسب­تری داشت.

ارزیابی عملکرد اکوتیپ‌های گونۀ Elymus hispidus var. hispidus در مناطق رویشی استان کردستان

صفحه 949-962

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.248388.1205

صلاح الدین زاهدی

چکیده کاشت اکوتیپ­های گونۀ مرتعی Elymus hispidus var. hispidus در ایستگاه پژوهشی بهارستان سنندج به منظور بررسی قدرت استقرار و سازگاری انجام شد. این بررسی از سال 1389 شروع و تا سال 1394 ادامه یافت. برای هر اکوتیپ به مقدار کافی بذر از پایه های مختلف سراسر استان جمع آوری و در پائیز سال 1389 در فاز تکثیر بذر برای هر اکوتیپ کشت شدند. در پائیز سال‌های 90 و 91 اکوتیپ­های هر گونه در قالب طرح­های آماری بلوک­های کامل تصادفی در عرصه­های مرتعی به­صورت دیم کشت شدند. ابعاد کرت­های آزمایشی 2*4 مترمربع که به­صورت 4 خط 4 متری با فاصلۀ 50 سانتی­متر اجرا گردید و برای حذف اثرات حاشیه­ای فاصلۀ بین کرت­ها 5/0 متر و فاصلۀ بین بلوک­ها 2 متر در نظر گرفته شد. متغیرهای اندازه­گیری شده برای انتخاب و ارزیابی اکوتیپ ها شامل: 1) درصد سبز شدن بذرها در عرصه 2) گلدهی 3) تشکیل بذر 4) ارتفاع گیاه 5) تولید 6) سطح پوشش تاجی و 7) توان رویش مجدد که نتایج نشان داد بین متغیرهای اندازه­گیری شده و اکوتیپ­ها در سطح احتمال (P< 0.05) اختلاف معنی­دار وجود دارد. آزمون دانکن برای پارامترهای مورد اندازه­گیری اکوتیپ­های مختلف نشان داد که اکوتیپ دولاب، دارای بهترین عملکرد است. به نظر می­رسد که فاکتورهای ارتفاع از سطح دریا، عمق خاک و جهت جغرافیایی بیشترین تأثیر را بر عملکرد اکوتیپ­های مختلف داشته­اند.

تحلیل چند مقیاسۀ مدل هیدروگراف واحد لحظه‌ای ژئومورفولوژی (GIUH)

صفحه 936-971

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.132451.916

مهدیه سنجری

چکیده با توجه به روند روز افزون استفاده از ابزار سامانۀ اطلاعات جغرافیایی (GIS) در مطالعات منابع طبیعی از یک سو و پیچیدگی ساز و کارهای زیستی، زمین شناختی، ژئومورفولوژیکی، هیدرولوژیکی و بوم شناختی از سوی دیگر، مقیاس به عنوان مبحثی تأثیر گذاردر حال شکوفایی است. از آنجا که در مطالعات منابع طبیعی بر اساس فاز مطالعه، از نقشه­های با مقیاس گوناگون استفاده می­شود، لذا به منظور استفاده از نتایج بدست آمده از مطالعه در سیاستگزاری و مدیریت عرصه­های منابع طبیعی، تعیین دقت (مقیاس) مطالعه و دامنۀ کاربرد نتایج آن از اهمیت ویژه­ای برخوردار است. از آنجا که متخصصین علم هیدرولوژی برای حوضه­های فاقد آمار استفاده از مدل هیدروگراف واحد لحظه­ای ژئومورفولوژی (GIUH) را پیشنهاد نموده­اند و این مدل بر اساس ارتباط عوامل ژئومورفولوژی و اثر آن بر پاسخ­های هیدرولوژیک شبیه­سازی گردیده است، لذا لازم است در ابتدا مقیاس بهینه به منظور اجرای این مدل شناسایی شده و مورد استفاده قرار گیرد. این مقاله سعی دارد با استفاده از تحلیل چند مقیاسه، از میان نقشه­های 1:25000 و 1:50000 (نقشه­های توپوگرافی موجود در کشور)، مقیاس بهینه (مناسب­ترین مقیاس از نظر دقت نتایج و صرف هزینه و وقت کمتر) را تعیین نماید. رسالت اصلی این مقاله مقایسۀ مدل GIUH  با داده­های مشاهده­ای و چگونگی کارایی آن در این حوضه مشخص نیست، بلکه هدف آن است که با تحلیل چند مقیاسۀ این مدل در دو مقیاس 1:25000 و 1:50000 مقیاس بهینه در اجرای این مدل تعیین گشته و به منظور تحقیقات آتی مد نظر قرار گیرد.

تحلیل کمی بازخورد پوشش‌گیاهی بر وقوع گرد و غبار در اکوسیستم‌های مناطق خشک (مطالعۀ موردی: استان اصفهان)

صفحه 973-985

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.273257.1337

طیبه السادات سهرابی، عباسعلی ولی، ابوالفضل رنجبر فردویی، سید حجت موسوی

چکیده پدیدۀ گرد وغبار یکی از عوارض ثانویۀ اکوسیستم­های مناطق خشک و نیمه­خشک است. این پدیده ناشی از بازخورد سیستم در مقابل عوامل متعدد فشار و تخریب می­باشد. یکی از مهم­ترین ارکان اکوسیتم­ها پوشش­گیاهی آن است. از آنجا که عامل پوشش­گیاهی منعکس­کنندۀ عوامل متعدد در اکوسیستم است، لذا می­توان با مطالعۀ رابطۀ تغییرات آن با سایر عوامل نظیر پدیدۀ گرد و غبار به اثر متقابل عوامل پی برد. در این تحقیق به بررسی تأثیر پوشش­گیاهی بر وقوع پدیدۀ گرد و غبار در استان اصفهان طی دورۀ مطالعۀ 2016-2000 با استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی و شاخص پوشش­گیاهی نرمال­شده پرداخته­شده­است. برای انجام تحقیق، داده­های تعداد وقوع گرد و غبار در ایستگاه­های سینوپتیک استان برای دورۀ مورد­مطالعه از سازمان هواشناسی دریافت و فراوانی روزهای گرد وغبار هر ایستگاه در هر سال استخراج گردید. با استفاده از روش کریجینگ، روزهای گرد وغبار استان پهنه­بندی گردید. نقشۀ پوشش­گیاهی استان نیز برای هرسال و بر اساس شاخصNDVI  تیرماه هرسال از تصاویر سنجندۀ MODIS تهیه­گردید. تحلیل رگرسیونی داده­های گرد وغبار سالانه و شاخص پوشش­گیاهی نیز به­منظور تحلیل کمی تأثیر پوشش­گیاهی بر وقوع گرد و غبار انجام­ شد. نتایج پهنه­بندی نشان داد که تعداد وقوع گرد و غبار در سال­های اخیر نسبت به گذشته افزایش و سال­های 2011 و 2007 به ترتیب با مقادیر 496 و 67 روز، بیشترین و کمترین تعداد گرد وغبار در طول دوره می­باشند. همچنین ایستگاه نایین و اصفهان (فرودگاه) به ترتیب با 914 و805  روز بیشترین و گلپایگان و داران با 91 و111 روز کمترین میزان وقوع گرد و غبار را داشته­اند. نتایج نشان داد که بیشترین تعداد وقوع گرد و غبار مربوط به شرق و مرکز استان و کمترین مربوط به بخش­های دیگر استان است. پوشش­گیاهی نیز در طی دورۀ مورد­مطالعه در شرق و مرکز استان کمترین مقدار بوده ­است. مقدار NDVI نیز در سال­های 2011،2013 و2015 کمترین مقدار بوده و بین 69/0تا 19/0- تغییر داشته­است. نتایج تحلیل رگرسیونی نیز نشان داد که فراوانی وقوع گرد وغبار با پراکنش پوشش­گیاهی ارتباط نزدیکی دارد و با کاهش پوشش­گیاهی، بر تعداد وقوع گرد و غبار افزوده ­می­شود. به طورکلی عامل پوشش­گیاهی با همبستگی معنی­دار در سطح خطای کمتر از ۵ درصد، 78 درصد از تغییرات پدیدۀ گرد و غبار را تبیین می­کند. بنابراین مدیریت اکوسیستم­ها و بالاخص پوشش­گیاهی در پدیدۀ گرد وغبار مؤثر است.

بررسی تأثیر عملیات بیولوژیک بر روی شاخص‌های عملکردی مراتع (مطالعۀ موردی: مرتع نیاتک سیستان)

صفحه 987-996

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.218146.1061

مرتضی صابری، وحید کریمیان

چکیده مطالعات ویژگی­های عملکردی لکه­های گیاهی مرتع در شناسایی معرف­های گیاهی مؤثر در سلامت مراتع مناطق خشک و نیمه­­خشک با بهبود بخشیدن شرایط سطح خاک و همچنین شناخت تأثیر عملیات­های اصلاحی مدیریتی و تغییرات شرایط طبیعی در سطح مرتع مؤثر است. بدین منظور در منطقۀ نیاتک سیستان نمونه­برداری در سطح چشم­انداز که دارای شرایط یکسان بوده و در آن برخی گونه‌های بومی مانند Alhagi camelorum  و Salsola rigida و 2 گونۀ Tamarix ramosissima و Haloxylon persicum از طریق بوته­کاری مستقر شده است، انتخاب گردید و اثر این قطعات گیاهی بر ویژگی­های عملکردی اکوسیستم مورد بررسی قرار گرفت. جهت نمونه­برداری 4 ترانسکت 150 متری مستقر شد و با استفاده از مدل ­LFA سه ویژگی پایداری، نفوذپذیری و چرخۀ عناصر با استفاده از 11 شاخص سطح خاک تعیین گردید. با توجه به نتایج ملاحظه گردید که 2 گونۀ کشت شده دارای عملکرد بالاتری نسبت به گونه­های بومی هستند و کلیۀ قطعات با میان قطعات از نظر آماری تفاوت معنی­داری دارند. در بین گونه­های بومی و مستقر شده گونۀ Tamarix ramosissima دارای ویژگی­های عملکردی بالاتری نسبت به سایر گونه­ها است. به­طور کلی با توجه به ویژگی­های عملکردی بالاتر در قطعات اکولوژیک کاشته شده، این قطعات به منظور انجام عملیات اصلاحی مراتع مشابه پیشنهاد می‌شود.

ارزیابی اثر پوشش جنگلی بر پارامترهای کمی و کیفی رواناب در حوزۀ آبخیز پارک جنگلی چیتگر تهران

صفحه 997-1011

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.257628.1266

اعظم طبرزدی، مقداد جورغلامی، علیرضا مقدم نیا، باریس مجنونیان قراقز، پدرام عطارد

چکیده در چشم انداز شهری، بسیاری از چالش‌های محیط زیستی نظیر رواناب ناشی از آب رگبار و ریسک سیلاب، آلودگی شیمیایی و ذرات معلق هوا، خاک و آب شهری، جزیره گرمایی شهری و امواج حرارتی تابستانه تشدید می‌شوند. رواناب‌های ناشی از بارش‌های شدید در بسیاری از مناطق جهان منجر به سیل، فرسایش، رسوب و حمل عناصر می‌شوند که پوشش گیاهی جنگلی یکی از مهم‌ترین عوامل تعدیل سیلاب و کنترل فرسایش و رسوب است. دراین پژوهش وضعیت کیفی رواناب در پارک جنگلی چیتگر با هدف تعیین الگوی کیفی رواناب پارک جنگلی و اثر پوشش جنگلی برآن، مورد بررسی قرار گرفت و دبی رواناب، پارامترهای فیزیکی و شیمیایی در طی 3 رویداد رگبار (5 دی و 25 بهمن 95 و 15 اردیبهشت 96) مورد اندازه‌گیری و تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج پژوهش حاکی از آن بود که مقادیر میانگین پارامترهای دبی 3/1988 لیتر بر ساعت، کل مواد جامد محلول (TDS) 64/40 میلی‌گرم در لیتر،کل مواد جامد معلق (TSS) 8/ 2064 میلی‌گرم در لیتر ، pH 75/7، کلسیم 95/2 میلی‌گرم در لیتر ،منیزیم 23/2 میلی‌گرم در لیتر، سدیم 4/584 میلی‌گرم در لیتر ، پتاسیم 71/5 میلی‌گرم در لیتر، نیترات 36/1 میلی‌گرم در لیتر و فسفات 71/ 0 میلی‌گرم در لیتر بود. همچنین ارزیابی همبستگی بین پارامترها حاکی از وجود همبستگی زیاد بین پارامترها بود که قوی‌ترین آنها شامل همبستگی بین کلسیم با دبی رواناب (66/0) و کل مواد جامد محلول (69/0)؛ سدیم با pH (71/0) و کل مواد جامد محلول (65/0) بود. بررسی خصوصیات رواناب سه زیر حوضه A (29% پوشش)، B (31% پوشش)و C (24%پوشش) نشان داد که افزایش درصد پوشش موجب کاهش میزان رواناب در بارش‌های سالانه شد. همچنین در اثر بالاتر بودن پوشش گیاهی در زیرحوضه‌های A و B، میزان املاح معلق، املاح کل، سدیم، پتاسیم و کلسیم رواناب کمتر بود. اما در مورد یون‌های نیترات و فسفات احتمالا به دلیل افزایش فعالیت‌های بیولوژیکی در پوشش‌های جنگلی بالاتر، میزان آن در زیرحوضه‌های دارای پوشش 29 و 31 درصد بیشتر از زیرحوضه دارای پوشش 24 درصد بود.

تحلیل نهادی مدیریت خشکسالی در حوزه آبریز رودخانه قره چای شهرستان ساوه: کاربردی از تحلیل شبکه اجتماعی

صفحه 1013-1027

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.264125.1291

امیر علم بیگی، محسن ملک لی

چکیده پدیدۀ خشکسالی طی دهۀ گذشته در ایران همواره رو به افزایش بوده است. این در حالی است که مدیریت خشکسالی به عنوان رویکردی کاربردی می‌تواند به تخفیف اثرات این پدیده کمک کند. در امر مدیریت خشکسالی، نهادها و کارآفرینی نهادی می‌توانند نقشی اساسی در مناطق دچار خشکسالی ایفا نموده و به عنوان راه حلی مناسب جهت افزایش تاب آوری نسبت به خشکسالی باشند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل نهادی مدیریت خشکسالی و با رویکرد تحلیل شبکۀ اجتماعی انجام گرفته است. جامعۀ آماری این پژوهش را کشاورزان خرده مالک شهرستان ساوه تشکیل می‌دهند. روش آماری غالب در پژوهش حاضر جامعه‌ سنجی و استخراج شاخص‏های کل شبکه از طریق تکنیک تحلیل شبکه می‌باشد. بر اساس اطلاعات به دست آمده از رتبه‌بندی نهادی مشخص شد که بیشترین جریان اطلاعاتی در شبکۀ دو وجهی اطلاعات آموزشی با جهاد کشاورزی و دامپزشکی است. در مورد جریان اطلاعات حمایت مالی بانک‌ها و مؤسسات اعتباری از نظر مرکزیت درجه در صدر قرار دارند. از نظر جریان اطلاعات تخصصی دامپزشکی نیز بیشترین نقش مرتبط با جریان‌دهی به اطلاعات فنی و تخصصی در راستای سازگاری با تغییر اقلیم می‌باشد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که ابعاد مختلف شبکۀ اجتماعی بر روی بسیج منابع اثر می‌گذارد و از سوی دیگر، کارآفرینی نهادی می‌تواند آسیب ناشی از تغییر اقلیم را کاهش دهد. در پایان پیشنهادهایی بر پایۀ یافته‌های پژوهش ارائه شده است.

تحلیل نیروهای انسانی محرک در تغییرات کاربری اراضی و مصادیق زمین‌خواری با استفاده از نقشه‏های پوششی و تصاویر ماهواره‏ای (منطقۀ مورد مطالعه: زیر حوزۀ بابلکرود)

صفحه 1029-1041

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.202002.978

محمد عموزاد مهدیرجی، غلامعلی جلالی، عباس علیپور، محمد حسین پاپلی یزدی

چکیده جنگل‏های شمال کشور در طی سنوات گذشته به­دلیل دسترسی آسان، افزایش جمعیت و غیره توسط دخالت‏های انسانی مورد تعرض قرار گرفته است. بررسی تغییرات کاربری یکی از روش‏های اساسی در مدیریت و ارزیابی منابع طبیعی می‏باشد. تحقیق حاضر، در زیر حوزۀ بابلکرود به مساحت 14896 هکتار اجرا شد. جمعیت منطقه شامل روستاها، آبادی‏های کوچک و برزگ به‏میزان 1521 خانوار می‏باشند. در این تحقیق نقشه‏های 3 دوره سال‏های 1345 – 1373 و 1383، بدواً توسط نرم افزار Micro station تبدیلات لازم و نیز موزائیک‏سازی نقشه‏های مذکور تهیه و بعد از برش مرز حوزه، پردازش آن­ها در محیط نرم افزار AutoCAD انجام شد. تصاویر ماهواره‏ای  land sat مربوط به 2013 پس از اصلاح انجام مراحل ژئورفرنس کردن در نرم‏افزار Erdas به محیط نرم‏افزار Arc GIS و Auto CAD وارد و لایه‏های مربوطه از آن استخراج گردید. سپس روند تغییرات کاربری اراضی و مصادیق زمین‏خواری اراضی ملی از طریق تغییر مساحت اراضی زراعی، اماکن مسکونی و گاوسراهای جدید، احداث جادۀ دسترسی، در هر دوره مورد بررسی و مقایسه قرار گرفت. نتایج به دست آمدۀ تحقیق نشان می‏دهد در دورۀ اول سال 1345 الی 73 بیشترین تغییر کاربری شامل تبدیل عرصۀ جنگل و مرتع به اراضی زراعی است. با توجه به نتایج حاصل تغییرات کاربری در طول دورۀ 47 ساله 1345 الی 1392 سطحی به‏میزان 413 هکتار، حدوداً معادل 3 درصد، از اراضی جنگلی و مرتعی به دیگر کاربری‏ها تبدیل شدند، در نتیجه نرخ تغییر کاربری طی این دوره 8/8 هکتار در سال بدست آمد. نرخ تغییرات تعداد واحد دامداری و دیگر اماکن در جنگل 9 واحد در سال بود.

منشأیابی رسوبات بادی با استفاده از روش شبیه‌سازی مونت‌کارلو

صفحه 1043-1054

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.247408.1197

حمید غلامی، محمدرضا مهردادی، مهدی نجفی، مهدی بی نیاز

چکیده کمی نمودن سهم منابع رسوبات بادی به منظور اولویت­بندی آن­ها و کاهش یا کنترل فرسایش بادی ضروری می­باشد. هدف از این تحقیق، کمی نمودن عدم­قطعیت سهم منابع رسوبات بادی با استفاده از تکنیک انگشت­نگاری و روش شبیه­سازی مونت­کارلو در دشت سیرجان می­باشد. بدین منظور، 46 نمونۀ سطحی شامل 6 نمونۀ پهنه­های ماسه­ای به عنوان منطقۀ رسوب بادی و 40 نمونه از منابع بالقوۀ رسوبات بادی شامل Qt (13=n)، Qc (17=n)، Qsg (5=n) و Dc (5=n) جمع­آوری گردید. پس از آماده­سازی نمونه­ها، غلظت هشت عنصر ژئوشیمیایی به عنوان ردیاب در آزمایشگاه اندازه­گیری شد و سپس منابع رسوبات بادی با استفاده از یک فرآیند آماری دو مرحله­ای شامل آزمون­های آماری کروسکال‌والیس و آنالیز تحلیل تشخیص گام‌ به‌گام تفکیک شدند. در نهایت، ردیاب­های بهینه به عنوان پارامتر ورودی به مدل ترکیبی در نظر گرفته شد و عدم‌ قطعیت مربوط به سهم­های ارائه شده، توسط روش شبیه­سازی مونت­کارلو محاسبه گردید. نتایج نشان داد که چهار ردیاب Fe، K، Mg و Cu به عنوان ردیاب بهینه انتخاب شدند و کمی­سازی سهم منابع با استفاده از این چهار ردیاب انجام گردید. منابع اصلی تأمین‌کنندۀ رسوب برای رسوبات بادی در منطقۀ مورد مطالعه، Qc و Dc شناخته شدند و همچنین عدم‌قطعیت کامل (100٪-0) در سهم برخی منابع محاسبه گردید. بنابراین فعالیت­های مدیریتی به منظور کنترل و تثبیت فرسایش بادی باید در این دو منبع به منظور جلوگیری از برداشت ذرات متمرکز گردد. با توجه به کارایی بالای این روش، استفاده از آن به منظور کمی نمودن سهم منابع رسوبات بادی در سایر مناطق با فرسایش بادی فعال پیشنهاد می­گردد.

بررسی تأثیر عوامل محیطی بر تولید اولیة سطح زمین (مطالعة موردی: مراتع هیر- نئور استان اردبیل)

صفحه 1055-1071

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.243061.1170

اردوان قربانی، فرید دادجو، مهدی معمری، محمود بیدار لرد

چکیده هدف این تحقیق بررسی ارتباط بین تولید اولیة سطح زمین (تولید اندام‌های هوایی تمام گیاهان مرتعی بدون توجه به خوشخوراکی) و عوامل محیطی (ارتفاع از سطح دریا، شیب دامنه، جهات دامنه، شاخص توپوگرافی، بارندگی فصلی و سالیانه و دمای فصلی و سالیانه) در مراتع هیر- نئور استان اردبیل بود. ابتدا با در نظر گرفتن تیپ‌های گیاهی و عوامل محیطی، تولید اولیة سطح زمین در مرحلة اوج رویش گیاهان با استفاده از پلات‌های یک متر مربعی (330 پلات) به روش تصادفی-سیستماتیک و قطع و توزین برداشت شد. با استفاده از نقشه‌های با مقیاس 1:25000، مدل رقومی ارتفاع، نقشه‌های شیب، جهت، طبقات ارتفاعی و شاخص توپوگرافی استخراج شد. نقشه‌های دما و بارندگی فصلی و سالیانه نیز با استفاده از معادله‌های گرادیان‌ استخراج شده با استفاده از ایستگاه‌های هم­جوار (اردبیل، سرعین، خلخال و کوثر) منطقه تهیه شد. برای بررسی معنی‌داری تولید اولیة سطح زمین در طبقات مختلف عوامل محیطی از تجزیه واریانس یک‌طرفه استفاده شد. سپس برای تعیین مهم­ترین عوامل محیطی مؤثر از تجزیه به مؤلفه‌های اصلی استفاده شد. نقشة تولید اولیة سطح زمین نیز با استفاده از معادلة رگرسیون درجه دو استخراج شده، در GIS تهیه شد. نتایج نشان داد که تولید اولیة سطح زمین با عوامل ارتفاع و بارندگی رابطة مستقیم و با دما رابطة عکس دارد. همچنین بیشترین تولید اولیة سطح زمین در جهت غربی ثبت شد. نتایج تجزیه به مؤلفه‌های اصلی نشان داد مؤلفه‌های اول (شامل بارندگی و دمای سالیانه، ارتفاع از سطح دریا) و مؤلفة دوم (شامل شیب) با 10/76 درصد بیشترین تأثیر را بر روی تولید اولیة سطح زمین دارند. همچنین نقشة تولید اولیة سطح زمین تهیه و صحت نقشه برابر با 54/0 به‌دست آمد که نشانگر اعتبار مدل است. از یافته‌های این تحقیق می‌توان در مدیریت مراتع برای ایجاد تعادل بین عرضه و تقاضای تولید اولیة سطح زمین و توازن کربن استفاده کرد.

بررسی عوامل موثر بر زمین لغزش و پهنه بندی حساسیت آن درحوزه آبخیز لتیان

صفحه 1073-1083

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.235737.1141

اصغر کوه پیما، سادات فیض نیا

چکیده زمین لغزش هر ساله در نقاط مختلف جهان سبب زیان­های اقتصادی و اجتماعی بسیاری می­شود. این زیان ها می­تواند با استفاده از اقدامات مدیریتی مناسب مانند تهیۀ نقشه­های پهنه­بندی حساسیت زمین لغزش در حوضه تا حد زیادی کاهش یابد. ﻫﺪﻑ ﺍﺯ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺣﺎﺿﺮ ﭘﻬﻨﻪﺑﻨﺪﻱ حساسیت ﺯﻣﻴﻦ ﻟﻐـﺰﺵ ﺑـﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ روش فاصلۀ ماهالانوبیس در حوزۀ لتیان ﺍﺳﺖ. ابتدا بر اساس تفسیر عکس­های هوایی و بازدید­های میدانی گسترده تعداد 208 مورد زمین لغزش شناسایی و با استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی زمین مرجع شده و نقشۀ پراکنش زمین لغزش­های حوضه به­دست آمد. سپس نقشۀ 12 عامل مؤثر که شامل بارش، کاربری اراضی، فاصله از گسل، فاصله از آبراهه، فاصله از جاده، سنگ­شناسی، ارتفاع، درصد شیب، جهت شیب، شاخص انحنای عرضی دامنه، حداکثر شتاب افقی زلزله و شاخص رطوبت توپوگرافیکی به عنوان مهم­ترین عوامل مؤثر در وقوع زمین­لغزش تهیه شد و ارتباط هریک از عوامل و نقاط لغزشی مورد بررسی قرار گرفت. در نهایت نقشۀ پهنه­بندی حساسیت زمین لغزش حوزۀ آبخیز لتیان بر اساس مدل فاصلۀ ماهالانوبیس به­دست آمد. برای ارزیابی نتایج نیز از آزمون­های ROC و کای اسکوئر استفاده شد. نتایج نشان داد بیش از 80 درصد حوضه در محدودۀ کلاس خطر زیاد و خیلی زیاد حساسیت قرار گرفته است. شاخص AUC (مساحت زیر منحنی ROC) برای این مدل­ برابر 896/0 یا 6/89 % به­دست آمده که نشان دهندۀ قابلیت و دقت بالای مدل است. همچنین نتایج آزمون کای اسکوئر بیانگر تفکیک مناسب کلاس­های حساسیت زمین لغزش توسط مدل می­باشد.

بررسی مدیریت چوپان در پراکنش دام در مرتع و میزان تطابق آن با نقشۀ شایستگی چرای دام

صفحه 1085-1098

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.227316.1100

جواد معتمدی (ترکان)، حسین ارزانی، مرتضی مفیدی، اسماعیل شیدای کرکج، سحر بابایی

چکیده نقش چوپان در نگهداری، مدیریت و پراکنش دام در مراتع، بسیار با اهمیت است. هدایت گله، نقش اساسی در پراکنش چرا و عملکرد مطلوب دام در مرتع دارد. از این­رو ضرورت دارد سیستم شبانی موجود، مورد ارزیابی قرار گیرد و مشخص گردد که دام­ها تا چه حد مطابق معیارها و شاخص­های اکولوژیک، در مکان­های شایسته، چرا داده می­شوند. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی نقش چوپان در هدایت گله و پراکنش دام (گوسفند) و تطابق آن با نقشۀ شایستگی مرتع انجام شد. ثبت حرکت دام­ها در ماه­های مختلف فصل چرا توسط GPS و انطباق آن با نقشۀ شایستگی مرتع، نشان داد که هدایت دام توسط چوپان، در مساحت­هایی صورت گرفته که به­واسطۀ محدودیت تولید علوفه و بعضاً حساسیت خاک به فرسایش، از شایستگی کمی برای چرا برخوردار است. از این­رو فرضیۀ پژوهش مبنی بر اینکه چوپان نقش مؤثری در پراکنش دام بر اساس شایستگی مرتع ندارد، تأیید می­شود و با توجه به اینکه چوپان، دام­ها را در مکان­هایی چرا داده است که شایستگی کمی برای چرا دارند، نتیجه گرفته می­شود که سیستم شبانی موجود در مراتع منطقه، کارآمد نمی­باشد. از این­رو استفاده از تکنولوژی­های جدید نظیر GPS و حصارهای الکتریکی در کنار دانش بومی به­منظور هدایت مناسب گله و کاهش فشار چرای دام در محدوده­هایی که بر مبنای معیارها و شاخص­های اکولوژیک، شایستگی لازم برای چرا را ندارند، پیشنهاد می­شود.

تغییر کیفیت علوفه گونه های مورد چرای شتر در منطقه مرنجاب

صفحه 1099-1109

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.264225.1292

حمید رضا ناصری، ناطق لشکری صنمی، سید علی صادقی سنگدهی

چکیده به منظور تأمین احتیاجات غذایی حیوانات و تولید پروتئین حیوانی، نیاز به تنظیم جیرۀ متعادل و برنامۀ غذایی صحیحی می­باشد که این موضوع خود بر پایۀ شناخت درستی از مواد غذایی علوفه استوار بوده و از طریق تجزیه و تعیین مواد مغذی امکان­پذیر است. پژوهش حاضر با هدف بررسی و مقایسۀ کیفیت علوفۀ 7 گونۀ گیاهی مورد چرای شتر شامل Nitraria schoberi، Smirnovia iranica، Seidlitzia rosmarinous، Stipagrostis plumosa، Astragalus squarrosus، Alhaji persarum و Zygophyllum eichwaldii، در مراتع کویر مرنجاب در دو مرحلۀ رشد رویشی و بذردهی انجام شد. به این منظور شاخص­های پروتئین خام، انرژی متابولیسمی، مادۀ خشک، مادۀ خشک قابل­هضم، دیوارۀ سلولی عاری از همی­سلولز، فسفر، پتاسیم، نیتروژن و سدیم تحت تجزیۀ شیمیایی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که اثر شاخص­های کیفیت علوفه در بین هر کدام از 7 گونه و همچنین مراحل فنولوژیکی از نظر آماری اختلاف معنی­دار در سطح 1 درصد داشتند. در همۀ گونه­ها با پیشرفت مراحل رشد و بلوغ گیاه، از میزان پروتئین خام، انرژی متابولیسمی و فسفر کاسته و بر میزان مادۀ خشک و دیوارۀ سلولی عاری از همی­سلولز افزوده شد. گونۀ قره­داغ (N. schoberi) بیشترین میزان پروتئین خام (51/26) را در مرحلۀ رشد رویشی و گونۀ اشنان (S. rosmarinous) کمترین پروتئین (91/3) را در مرحلۀ بذردهی داشتند. همچنین در هر دو مرحلۀ فنولوژیکی، بیشترین میزان هضم­پذیری مادۀ خشک، انرژی متابولیسمی، پتاسیم و سدیم در گونۀ اشنان وجود داشت و بیشترین میزان پروتئین خام، نیتروژن و فسفر در گونۀ دم­گاوی (S. iranica) مشاهده شد.

تأثیر جهت شیب بر عملکرد و شاخص‌های سطحی خاک در مراتع ییلاقی (مطالعة موردی: مراتع ییلاقی چهارباغ استان گلستان)

صفحه 1111-1121

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.263357.1287

رضا یاری، اسفندیار جهانتاب، غلامعلی حشمتی

چکیده با توجه به اهمیت داشتن اطلاعات پوشش گیاهی و خاک در جهات مختلف شیب، هدف از تحقیق حاضر ارزیابی تأثیر جهت شیب بر پتانسیل­های عملکردی و شاخص­های سطحی خاک در مراتع ییلاقی چهارباغ استان گلستان می­باشد. جهت این بررسی از روش تحلیل عملکرد چشم­انداز (LFA[1]) و در جهات اصلی شیب استفاده شد. بدین منظور در چهار جهت اصلی سه ترانسکت 100 متری با فواصل مشخص مستقر و در طول ترانسکت­ها نوع، طول و عرض لکه­ها و فاصلة بین­لکه­ای اندازه­گیری شد. جهت محاسبة پتانسیل­های عملکردی (پایداری، نفوذپذیری، چرخة مواد­غذایی و شاخص نظام­یافتگی پوشش گیاهی) در جهات مختلف شیب با استفاده از 11 شاخص سطح خاک از دستورالعمل Excel, LFA استفاده شد. جهت بررسی معناداری پتانسیل­های عملکردی از نرم­افزار SAS و آزمون تجزیة واریانس و برای طبقه­بندی میانگین پتانسیل­های عملکردی از آزمون گروه­بندی دانکن استفاده شد. برای بررسی شاخص­های سطحی خاک در امتداد هر ترانسکت­ (100متر)، 5 پلات مستقر و 11 شاخص به صورت کیفی و با استفاده از جداول مربوطه امتیازدهی و برای بررسی نرمال­بودن داده­ها از آزمون کلموگروف-اسمیرنوف استفاده شد. جهت بررسی معناداری خصوصیات سطحی خاک  از آزمون غیرپارامتری کروسکال والیس و طبقه­بندی شاخص­ها از آزمون گروه­بندی دانکن استفاده شد. نتایج نشان داد پتانسیل­های عملکردی در جهات مختلف دارای اختلاف معنادار است (05/0>P)، به­طوری که بیشترین درصد پتانسیل­های عملکردی در جهت شمال و کمترین مقدار آن در جهت شرق برآورد شد. شاخص نظام­یافتگی پوشش گیاهی برای جهات شمال، جنوب، شرق و غرب به ترتیب 53/0، 43/0، 38/0 و 51/0 برآورد شد. همچنین نتایج نشان داد به ­جز شاخص­های پوشش کریپتوگام و میکروتوپوگرافی، تمامی شاخص­های مورد بررسی در جهات مختلف دارای اختلاف معنادار می­باشند (05/0>P). نتایج تحقیق حاضر حاکی از تأثیر جهت بر خصوصیات پوشش گیاهی و خاک جهت اعمال مدیریت صحیح و بهینه می­باشد. همچنین جهت دامنه­ها می­تواند تأثیر مهمی بر پتانسیل­های عملکردی اکوسیستم مرتعی داشته باشد.




[1] - Landscape Function Analysis