نشریه علمی - پژوهشی مرتع و آبخیزداری
دوره و شماره: دوره 72، شماره 1، بهار 1398، صفحه 1-306 

تأثیر پوشش گیـاهی بر میزان رواناب و تولید رسوب در مقیاس پلات درحوزۀ آبخیز جنگل خیرود

صفحه 1-14

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.208178.1019

مریم اتحادی ابری، باریس مجنونیان، آرش ملکیان، مقداد جورغلامی

چکیده بهره­برداری حوزه­های آبخیز جنگلی یکی از مواردی است که باعث تغییر خصوصیات هیدرولوژیک جنگل می­شود. لکن­ پیامدهای هیدرولوژیک ناشی از بهره­برداری حوزه­های آبخیز جنگلی کم­تر بررسی شده است. بر این اساس در تحقیق حاضر اقدام به بررسی تأثیر تغییر پوشش گیاهی در اثر بهره­برداری جنگل، بر مؤلفه­های هیدرولوژی در مقیاس پلات­های دو متر مربعی و در قالب چهار تکرار مبتنی بر بارندگی­های طبیعی به وقوع پیوسته از آذر 1393 تا آذر 1394( طی یکسال) در بخش گرازبن جنگل آموزشی و پژوهشی خیرود، شده است. به­طوری که بعد از هر واقعه،  بعد از قرائت مقدار بارش از باران سنج نصب شده در منطقه، میزان رواناب و میزان رسوب به­دست آمد. نتایج تحقیق بیان­گر تأثیر معنی­دار (01/0P≤) تغییر پوشش گیاهی در اثر بهره­برداری، بر میزان رواناب و رسوب است ولی تأثیر طبقۀ شیب بر میزان رواناب و رسوب معنی­دار نیست. کمترین میزان رواناب و رسوب به ترتیب در منطقۀ شاهد (بدون بهره­برداری) 331/372 سی سی و 08/0 گرم بر مترمربع و منطقۀ بهره­برداری شده به روش تک گزینی 96/878 سی سی و 17/0 گرم برمترمربع و بیشترین میزان تولید رواناب و رسوب مربوط به مسیر چوبکشی است که به ترتیب به میزان 70/2290 سی سی و 2/1 گرم بر مترمربع می­باشد. همچنین روابط رگرسیونی بین میزان بارندگی، تولید رواناب و رسوب نشان داد که رابطۀ مثبت و معنی­داری بین بارندگی و رواناب و رسوب وجود دارد و با افزایش بارندگی، میزان رواناب و رسوب افزایش می­یابد.

مدل شایستگی استفاده از گیاهان داروئی و صنعتی مراتع قره آقاچ سمیرم

صفحه 15-28

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.225197.1094

فاضل امیری، حسین ارزانی

چکیده ارزیابی اراضی مرتعی به معنی شناسایی و ارزیابی تولید بالفعل و بالقوه، به منظور بهره برداری بهینه از این منبع با ارزش طبیعی است. تعیین قابلیت استفاده از مرتع جهت استفاده از گیاهان داروئی و صنعتی، با در نظر داشتن بهره برداری پایدار از اراضی حوزه قره‌آقاچ سمیرم با روش فائو و سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS)، از اهداف این تحقیق است. با تلفیق دو معیار پوشش گیاهی و دسترسی به منطقه، مدل شایستگی استفاده از گیاهان داروئی و صنعتی مراتع منطقه تعیین شد. با تلفیق دو معیار پوشش گیاهی و دسترسی به منطقه، مدل شایستگی استفاده از گیاهان داروئی و صنعتی مراتع منطقه تعیین شد. در معیار پوشش گیاهی نمونه برداری در تیپ های گیاهی (به عنوان واحدهای مدیریت پوشش گیاهی) به روش تصادفی با استقرار 3 ترانسکت 200 متری و اندازه گیری داده های درصد پوشش و ترکیب، فراوانی و حضور و عدم حضور، تولید، نوع کاربرد و میزان مصرف گیاهان دارویی و صنعتی در پلات های 1 مترمربعی تعیین گردید. معیار دسترسی به منطقه از تلفیق دو معیار شیب، جاده‌ها و مسیرها تعیین و از تلفیق نقشه شایستگی دو معیار بر اساس روش شرایط محدودکننده فائو نقشه شایستگی مدل تهیه گردید. نتایج نشان داد که از مجموع 7158.69 هکتار اراضی مرتعی منطقه، 3.69 هکتار (0.05 درصد) درطبقه شایستگی 1S (بدون محدودیت)، 1761.1 هکتار (24.6 درصد) در طبقه شایستگی 2S (با محدودیت اندک)، 3217.7 هکتار (44.95 درصد) در طبقه شایستگی 3S (با محدودیت زیاد) و 2176.17 هکتار (30.4 درصد) درطبقه شایستگی N (غیر شایسته) قرار دارد.

بررسی توزیع مکانی و دسته‌بندی شاخص توفان‌های گرد و غبار (DSI) با استفاده از روش گشتاور خطی

صفحه 29-43

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.249574.1216

سهیلا پویان، محمد زارع، محمد رضا اختصاصی

چکیده پدیدۀ گرد­ و غبار یکی از رویدادهای مخرب و رایج در مناطق خشک و بیابانی جهان است. این پدیده آثار زیان­باری بر روی زندگی انسان و محیط زیست دارد. توفان­های گردوغبار افزون بر هدر رفت خاک، ایجاد خسارات اقتصادی به بخش­های صنعتی، کشاورزی و شریان­های ارتباطی، می­تواند باعث تهدید حیات انسان هم از نظر سلامتی و هم تولید مواد غذایی شود. هدف از این پژوهش، تحلیل مکانی شاخص گردوغبار (DSI) در 44 ایستگاه سینوپتیک کشور است. بر این اساس نخست شاخص توفان­های گرد­و­غبار با استفاده از داده­های ساعتی گردوغبار برای هر ایستگاه، به کمک شاخص (DSI) محاسبه شد. سپس، با استفاده از میانگین ماهانۀ شاخص توفان گردوغبار، تحلیل منطقه­ای با استفاده از روش گشتاور خطی انجام شد. براساس نتایج تحلیل منطقه­ای، کشور به 6 منطقۀ همگن از منظر شاخص توفان گرد­و­غبار تقسیم شد. نتایج حاصل از تخمین منطقه­ای نشان داد که تابع توزیع پیرسون 3 به عنوان بهترین تابع توزیع منطقه­ای برای گروه­های همگن 1، 4، 5، 6 و تابع لجستیک تعمیم یافته برای گروه­های همگن 2 و 3 است. نتایج برآورد و تحلیل مکانی شاخص گرد­و­­غبار، در بسیاری از پژوهش­­های محیط زیستی، تصمیم­سازی و فرآیند مدیریت برنامه­های بیابان­زدایی و مقابله با توفان­های گرد و غبار به کار می­رود.

بررسی تأثیر کاشت تاغ‌زارها بر منابع آب زیرزمینی (مطالعۀ موردی: دشت جعفریۀ قم)

صفحه 45-54

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.256951.1257

بهاره جبالبارزی، غلامرضا زهتابیان، علی طویلی، حسن خسروی

چکیده ازجمله گیاهان سازگار با مناطق خشک و نیمه‌خشک، گونه‎های مختلف جنس تاغ هست که به دلیل برخورداری از شرایط مناسب ساختاری و سیستم ریشه‎ای عمیق و مناسب، قادر به استفاده از منابع آب زیرزمینی هستند؛ لذا درک و پذیرش تأثیر تاغ بر منابع آبی محدود موجود در این مناطق به مدیریت بهتر منابع آبی و اکوسیستم‌های طبیعی کمک خواهد کرد. هدف از تحقیق حاضر بررسی تأثیر جنگل‎های دست‎کاشت تاغ بر منابع آب زیرزمینی در دشت جعفریۀ قم می‌باشد. به‎منظور دست‎یابی به این هدف، ابتدا با استفاده از تصاویر ماهواره‎ای و بهره‎گیری از نرم‌افزار JMicroVision، تعداد پایه‌های تاغ موجود در این جنگل‎ها مورد شمارش قرارگرفت. سپس با استفاده از حداقل نیاز آبی سالانۀ هر پایه تاغ که بر اساس مطالعات لایسیمتری به‎دست آمده است، تعداد پایه‎های تاغ مازاد بر بارندگی منطقه و نیاز آبی آن‎ها محاسبه گردید. سپس با استفاده از نرم‎افزار GMS 8.3 و کدMODFLOW  ، وضعیت تراز سطح آب زیرزمینی دشت جعفریه مدل‌سازی گردید. بر اساس نتایج این پژوهش می‎توان گفت که تعداد 3746291 تاغ در دشت جعفریه وجود دارد که میزان تخلیۀ آب زیرزمینی توسط تاغ‌زارها برابر 194/56 میلیون مترمکعب برآورد گردید. نتایج حاصل از بررسی تراز آبخوان حاکی از آن بود که افت تراز آب زیرزمینی سالانه به‌طور متوسط 46/0 متر در دورۀ اول مطالعاتی (1380-1371) و 93/0 متر در دورۀ دوم (1391-1381) مطالعاتی بوده است. به عبارتی افت تراز آب زیرزمینی در دورۀ دوم 02/2 برابر دورۀ اول می‌باشد که این امر نشان‎دهندۀ افت شدید تراز آب زیرزمینی در دهۀ اخیر که کاشت تاغ صورت گرفته است، می‌باشد. هر چند اثرات مثبت تاغ‌کاری‌های موجود در رابطه با کاهش خسارات طوفان‌های گرد و غبار و ریزگردها در مقابل مصرف این حجم آبی را نباید نادیده گرفت.

بررسی تأثیر برخی عملیات اصلاح مرتع بر خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک (مطالعۀ موردی: مرتع چاه شیرین بهبهان)

صفحه 55-68

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.266809.1309

عالم چراغیان، سمیه دهداری، محمد فرجی، علی آریاپور

چکیده مطالعۀ حاضر به بررسی تأثیر عملیات اصلاحی کاشت درخت کهور (Prosopis juliflora) احداث کنتور فارو و کاشت درخت اکالیپتوس (Eucalyptus camaldulensis Dehnh) بر روی خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک، در مرتع چاه شیرین شهرستان بهبهان پرداخته است. در این مطالعه، در کنار هر تیمار با عملیات اصلاحی یک تیمار بدون عملیات اصلاحی به عنوان شاهد انتخاب گردید. نمونه­برداری خاک به­صورت تصادفی سیستماتیک در طول 3 ترانسکت 100 متری در دو عمق 30-0 و 60-30 سانتی­متری خاک در هر سایت عملیات اصلاحی و شاهد مجاور آن انجام گرفت. نمونه­های خاک به آزمایشگاه منتقل شده و فاکتورهای نیتروژن، فسفر، پتاسیم، ماده آلی، کربن آلی، آهک، درصد رس، سیلت، شن، هدایت الکتریکی و اسیدیته اندازه­گیری شد. نتایج مقایسۀ میانگین خصوصیات خاک با استفاده از آزمون t مستقل نشان داد که فاکتورهای مورد بررسی در سطح 1 درصد و 5 درصد نسبت به منطقۀ شاهد دارای تفاوت معنی­دار هستند. همچنین نتایج حاصل از تجزیۀ واریانس ANOVA در بین تیمارهای عملیات اصلاحی در عمق اول و دوم برای فاکتورهای فسفر، پتاسیم، مادۀ آلی، کربن، آهک و EC نشان دهندۀ تفاوت معنی­داری در سطح 1 درصد است. به طور کلی سه عملیات اصلاحی انجام شده تأثیرات مثبت بر روی خصوصیات خاک داشتند؛ کاشت درخت کهور و احداث کنتور فارو دارای شرایط بهتری نسبت به سایت کاشت درخت اکالیپتوس هستند. بنابراین با مطالعات بیشتر و پایش در این زمینه می­توان به نقش مدیریت و اجرای صحیح عملیات اصلاح مرتع، در مراتع مختلف کشور پی برد و برای تداوم یا جایگزینی آن­ها با عملیات مناسب تصمیم گرفت.

تأثیر کاربری اراضی بر تغییرات شاخص حرارتی زمین در حوضه‌های شهری (مطالعۀ موردی: بندر امام خمینی، خوزستان)

صفحه 69-82

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.255212.1244

امین ذرتی پور، مرجان فیروزی نژاد، خلیل دلفان حسن زاده

چکیده امروزه روش­های سنجش از دوری کارایی بالایی در برآورد صحیح تغییرات جزئی حرارتی و پایش تغییرات اقلیمی دقیق اراضی داشته است. مطالعۀ حاضر در ابتدا با استفاده از تکنیک­های سنجش از دور به تأثیر کاربری اراضی بر شاخص حرارتی، سپس کارایی باندهای حرارتی در تعیین دمای کاربری اراضی و در نهایت تعیین شاخص دمای سطح زمین در هر کاربری با استفاده از الگوریتم پنجرۀ مجزا در منطقۀ بندر امام خمینی استان خوزستان پرداخته است. در ابتدا شاخص پوشش گیاهی، با نسبت­گیری اختلاف بازتاب باند مادون قرمز نزدیک و باند قرمز با تصاویر ماهوارۀ لندست 8 و مودیس، سپس به تهیۀ نقشۀ دمای سطح زمین در چهار فصل پرداخته شد. الگوریتم پنجرۀ مجزا، یکی از الگوریتم­های کاربردی و دقیق سنجش از دوری است که با حذف اثرات جوی می­تواند دمای سطحی زمین را به صورت منطقه­ای پایش و اندازه­گیری نماید. نتایج مقایسۀ دو باند ­حرارتی نشان داد، باند­ حرارتی 11(7/3RMSE= )، به دلیل طول موج بالاتر، از دقت بالاتری (ضریب تبیین 9/0)، در برآورد دمای سطحی، خصوصاً در دماهای بالا، نسبت به باند حرارتی10 (4/4RMSE= ) برخوردار است. نتایج برآوردها در نقاط کمینه و بیشینۀ دمای کاربری­های مختلف نشان داد، مناطق صنعتی و کارخانه­ها­، با جذب طول موج مادون قرمز حرارتی و افزایش گسیل­مندی، نسبت به پوشش­های درختی و رودخانه­ها تأثیر بیشتری در بالا بردن میانگین نسبی دمای منطقه در محدودۀ صنعتی و شهری داشته­اند. با صنعتی شدن منطقه، میزان شاخص پوشش گیاهی با افزایش دمای هوا، کاهش یافته است. به­طوری­که کمترین میزان پوشش گیاهی در ماه مرداد (42/0-) و بیشترین مقدار در مهرماه (35/0) برآورد شد.

 

شناسایی کانون‌های تولید گرد و غبار به کمک داده‌های دورسنجی: یک رویکرد جامع

صفحه 83-105

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.251015.1223

بهزاد رایگانی، سوسن براتی قهفرخی، احمد خوش نوا

چکیده هدف از این مطالعه توسعۀ روشی جامع به منظور شناسایی کانون­های تولید گرد و غبار و بررسی روند تغییرات آن­ها طی یک دورۀ زمانی مشخص به کمک داده­های دورسنجی است. بدین منظور از داده­های ماهواره­ای سنجنده OLI لندست 8 در طول سال­های 2013 تا 2015 جهت تهیۀ نقشه­های پتانسیل باد فرسایی از منظر پوشش گیاهی، رطوبت و پوشش زمین استفاده شده است. این نقشه­ها با اطلاعات زمین­شناسی و زبری زمین به روش ارزیابی چند معیاره تلفیق شدند تا یک نقشۀ مناطق بالقوۀ تولید گرد و غبار به دست آید. در گام دوم اطلاعات مربوط به ایستگاه­های سینوپتیک، هواشناسی و سنجش آلودگی هوا دریافت و با استفاده از تحلیل آماری آن­ها و با کمک داده­های سنجندۀ مودیس تاریخ­ رویدادهای محلی ریزگرد به دست آمد. این تاریخ­ها بر اساس مدل شبیه­سازی جریان هوای های­اسپلیت واسنجی شد تا اطمینان حاصل شود جریان هوا در مسیر حرکت خود با سطح زمینی که پتانسیل باد فرسایی داشته، تماس حاصل نموده است. همچنین بر اساس محل تلاقی جریان هوا با سطح زمین و با اعمال ماسک­های مناطق فرسایش­ناپذیر بر روی آن­ها، مناطق محتمل تولید ریزگرد مشخص گردید. این مناطق با عنوان مناطق بالفعل تولید ریزگرد با مناطق بالقوه به روش ارزیابی چند معیارۀ فازی به روش وزنی خطی تلفیق و بر اساس یک طرح نمونه­برداری لایه­بندی شده-تصادفی کانون­های مستعد تولید گرد و غبار شناسایی شد. جهت اعتبارسنجی مناطق شناسایی شده و بررسی روند تغییرات آن­ها از سری زمانی داده­های ماهواره­ای و داده­های ایستگاه­های هواشناسی استفاده شد و روند تغییرات پوشش گیاهی، رطوبت خاک و دمای سطح زمین در محل کانون­های شناسایی شده در طی یک دورۀ زمانی 15 ساله مورد پایش قرار گرفت. نتایج اعتبار سنجی نشان دهندۀ دقت بالای مناطق شناسایی شده و کاهش معنی­دار پوشش گیاهی، رطوبت خاک و دمای سطح زمین در محل کانون­های شناسایی شده در طی دورۀ زمانی مورد مطالعه است. نتایج حاصل از این تحقیق و بازدیدهای میدانی صورت گرفته نشان از سودمندی و کارایی این روش دارد و می­تواند برای مطالعات آتی در این زمینه به عنوان یک چارچوب جامع جهت شناسایی کانون­های گرد و غبار مورد استفاده قرار گیرد. 

طبقه‌بندی ناهمواری‌های کارستی با استفاده از شاخص‌های ژئومورفومتریک و شبکۀ عصبی مصنوعی (مطالعۀ موردی: بخشی از حوضه‌های خرم‌آباد، بیرانشهر و الشتر)

صفحه 107-122

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.205078.999

علیرضا سپه وند، حسن احمدی، علی اکبر نظری سامانی، سباستیانو ترویسانی

چکیده استفاده از شاخص­های ژئومورفومتری در تفکیک ناهمواری­های سطح زمین کاربرد گسترده­ای را طی دهۀ گذشته در علم ژئومورفولوژی داشته است. در این تحقیق از روش پرسپترون چند لایۀ شبکۀ عصبی مصنوعی برای طبقه‌بندی ناهمواری­های کارستی استفاده شد. ابتدا با استفاده از نقشۀ مدل رقومی ارتفاع، شاخص­های ژئومورفومتری تهیه شد و سپس این شاخص­ها به­عنوان نرون­های لایۀ ورودی در شبکۀ عصبی مصنوعی استفاده شد. علاوه بر این از نمودار­های جعبه­ای برای تحلیل ارتباط ناهمواری­های کارستی همچون دولین، تپه، دشت کارستی، درۀ کارستی و پرتگاه با شاخص­های ژئومورفومتری استفاده شد. نتایج طبقه­بندی نشان داد که ناهمواری‌های منطقۀ مورد مطالعه به­ترتیب شامل 34، 9/6، 07/1، 5/48 و 51/9 درصد دره، دشت، دولین، پرتگاه و تپه می­باشد. علاوه بر این، نتایج نشان داد که مدل بهینۀ شبکۀ عصبی مصنوعی برای طبقه­بندی ناهمواری‌ها، مدل 1-9-12 با ضریب یادگیری 1/0 و ضریب تبیین 18/87 درصد بود و دقت روش ابداعی برای طبقه­بندی ناهمواری­های کارستی 58/90 درصد می­باشد. همچنین تحلیل­ها نماینده این است که تغییرات شاخص‌های ژئومورفومتری در ناهمواری‌های تپه، پرتگاه و دره­کارستی بسیار نمایان بوده ولی در دشت و دولین کمی دارای همپوشانی هستند.

مقایسۀ آستانۀ ‏توپوگرافی فرسایش خندقی در کاربری‌های کشاورزی، مرتع متوسط و مرتع فقیر در منطقۀ قصرشیرین

صفحه 123-138

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.217353.1055

خسرو شهبازی، علی سلاجقه، محمد جعفری، محمد خسروشاهی

چکیده فرسایش خندقی، نقش قابل توجهی در تخریب سرزمین به‌ویژه در مناطق نیمه­خشک دارد. از سویی آستانه‏های توپوگرافی فرسایش خندقی، شدیداً متأثر از تغییر کاربری اراضی و تخریب پوشش گیاهی است. هدف از این تحقیق، مقایسۀ آستانه­های توپوگرافی فرسایش خندقی در سه کاربری کشاورزی، مرتع متوسط و مرتع فقیر در منطقۀ قصرشیرین استان کرمانشاه بود. روش تحقیق، براساس اندازه‏گیری ویژگی‏های مهم توپوگرافی و ارزیابی رابطۀ شیب- مساحت و نیز اندازه­گیری پوشش سطح زمین بود. نتایج این تحقیق نشان داد که عرض کف، عرض بالایی، عمق و طول شاخۀ فرعی خندق‏ها در مرتع متوسط، به­طور معنی‏داری کمتر از کاربری‏های مرتع فقیر و کشاورزی بود. همچنین ارزیابی آستانۀ توپوگرافی بر ­اساس رابطۀ شیب- مساحت بالادست خندق نشان داد که آستانۀ مساحت حوضۀ بالادست برای تشکیل خندق در کاربری کشاورزی، مرتع متوسط و فقیر به ترتیب 1300، 1689 و 1233 متر مربع بود که در مرتع متوسط، به­طور معنی‏داری به دلیل پوشش گیاهی بیشتر بود. آستانۀ شیب شروع فرسایش خندقی منطقۀ مورد مطالعه در کاربری­های کشاورزی، مرتع (فقیر و متوسط) به ترتیب یک، سه و سه درصد به­دست آمد. سطح اشغال شده توسط خندق در کاربری­های کشاورزی، مرتع متوسط و مرتع فقیر به­ترتیب 4/12، 1/14 و 6/21 درصد بود. حجم خندق­ها در کاربری‏های مرتع متوسط، به­ترتیب 4/3 و 2/2 برابر کمتر از کاربری‏های کشاورزی و مرتع فقیر بود. بنابراین با تخریب مراتع، به‏ویژه تخریب پوشش گیاهی آن آستانه‏های توپوگرافی به­طور معنی‏داری کاهش یافته که کاهش کیفیت خاک، تشدید فرسایش و پیامدهای ‏زیست‏محیطی آن، از جمله انتشار کربن آلی خاک قابل ملاحظه است.

بررسی تأثیر مرحلۀ گلدهی بر کمیت و کیفیت اسانس Salvia limbata درطبقات ارتفاعی مختلف درمراتع طالقان

صفحه 139-149

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.272446.1334

مریم صفاریها، حسین آذرنیوند، محمدعلی زارع چاهوکی، علی طویلی، صمد نژادابراهیمی، دنیل پاتر

چکیده گیاه مریم گلی (Salvia limbata) گیاهیعلفی و پایا و متعلق به خانوادۀ نعناع و بومی ایران است. در این تحقیق اندام هوایی گیاه Salvia limbata در مرحلۀ گلدهی در تیرماه در مناطق ارتفاعی مختلف در مراتع طالقان از نظر مقدار اسانس و تنوع ترکیبات شیمیایی موجود در آن­ها مطالعه شد. برای بررسی مواد مؤثرۀ گیاه در رویشگاه­های مورد مطالعه در مرحلۀ گلدهی ۹ نمونۀ گیاهی برای آنالیز فیتوشیمی بررسی شد. شناسایی ترکیبات تشکیل دهندۀ اساسی (کمیت و کیفیت) با دستگاه GC/MS و GC-FID (کروماتوگرافی گازی متصل به طیف سنج جرمی) صورت گرفت. بازده اسانس در مرحلۀ گلدهی به ترتیب در پایین طالقان (m۱۷۰۶) برابر ۳۴/۰در میان طالقان (m۱۹۱۴) برابر ۳۴/۰و در بالا طالقان (m۲۴۷۳)   ۴۶/۰ درصد (وزنی به وزنی) دست آمد. با توجه به نتایج به دست آمده، تغییرات ارتفاع در سه رویشگاه مورد مطالعه اختلاف معنی­داری را در بین درصد ترکیبات به دست آمده نشان می­دهد. همچنین عمده­ترین ترکیبات تشکیل دهندۀ اسانس شامل: آلفاپینن، بتاپینن، آلوآرومادندرن واسپاتولونول هستند.

تعیین خسارت اقتصادی ناشی از فرسایش خاک در کاربری‌های مختلف اراضی (مطالعۀ موردی: حوزۀ آبخیز بهشت آباد، استان چهارمحال و بختیاری)

صفحه 151-165

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.263499.1288

دلارام ضیایی جزی، رفعت زارع بیدکی

چکیده فرسایش خاک توأم با رشد جمعیت، تأمین آب، غذا و انرژی، تغییر اقلیم و کاهش تنوع زیستی یکی از مشکلات بزرگ محیط زیستی است. پیامدهای ناشی از فرسایش خاک را می­توان با ابعاد مختلفی مورد بررسی قرار داد. از بعد مکانی هزینه­های مختلف فرسایش خاک به دو دسته هزینه­های درون­منطقه­ای و برون­منطقه­ای قابل تقسیم­اند. فرسایش خاک تأثیر منفی مستقیم و غیر مستقیم بر چرخۀ تولید و اقتصاد دارد. هدف این مطالعه برآورد و مقایسۀ خسارت اقتصادی مستقیم و غیرمستقیم فرسایش خاک در کاربری­های مختلف اراضی در حوزۀ آبخیز بهشت آباد است. به این منظور، خسارت مستقیم فرسایش خاک در کاربری­های مختلف اراضی بر اساس روش جایگزینی عناصر اصلی حاصل­خیزی خاک با کودهای شیمیایی محاسبه شد. به منظور برآورد مقدار خاک فرسوده شده از سطح کاربری­های مختلف از نتایج مدل SWAT در این منطقه استفاده شد. خسارت غیرمستقیم فرسایش بر اساس هزینۀ مصرف شده برای احداث بندهای اصلاحی به علاوه خسارت ناشی از رسوب­گذاری در پشت سدهای مخزنی برآورد شد. از خسارت­های مربوط به ارزش‌های طبیعی و زیستی صرف­نظر شد. طبق نتایج، بیش­ترین میزان خسارت اقتصادی ناشی از فرسایش خاک مربوط به کاربری کشت دیم معادل 56 میلیون ریال در هر هکتار در سال برآورد شد؛ علت را می­توان قرارگیری این اراضی در شیب­های زیاد و عملیات نادرست کشاورزی در منطقه دانست. همچنین، کمترین خسارت برآوردی مربوط به کاربری باغی با 4/5 میلیون ریال در هکتار در سال بود که اهمیت تاج پوشش درختان و رعایت شیب مناسب در ایجاد باغ در حفاظت خاک را نشان می­دهد. در این حوضه چرای مفرط و بهره­برداری نامناسب از مراتع سبب بالا رفتن نرخ فرسایش و تولید رسوب در مراتع بالادست و درنتیجه 3/33 میلیون ریال خسارت فرسایش از هر هکتار در این کاربری می­شود.

ارزیابی ارتباط بین ویژگی‌های کمی پوشش گیاهی و وضعیت مرتع در روش‌های چهار و شش فاکتوری در مراتع نیمۀ شمالی استان اردبیل

صفحه 167-182

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.274714.1347

زهرا عبدالعلی زاده، اردوان قربانی، رئوف مصطفی زاده، مهدی معمری

چکیده گزینش متغیرهای بوم­شناختی مناسب برای درک چگونگی‌ عملکرد‌ و انداز‌ه‌گیری وضعیت مرتع حیاتی ولی به­دلیل تعدد  و پیچیدگی روابط بین اجزاء اکوسیستم، دشوار است. هدف این تحقیق، تسهیل شیوۀ ارزیابی کمی عوامل بوم‌شناختی در تعیین وضعیت مرتع به روش‌های چهار‌فاکتوری و شش‌‌‌فاکتوری با استفاده از برخی متغیرهای ساختاری و عملکردی پوشش گیاهی است. در این مطالعه، ابتدا وضعیت 28 مرتع در شمال استان اردبیل با روش‌های چهار‌فاکتوری و شش‌فاکتوری به‌تفکیک رویشگاه‌های بوته-علفزار و علف-بوته‌زار تعیین و برخی متغیرهای پوشش گیاهی آن­ها اندازگیری کمی شد. سپس امتیازات وضعیت حاصل از دو روش مذکور مقایسه گردید و ضمن بررسی ارتباط بین متغیرهای کمی پوشش­گیاهی با امتیازات وضعیت مرتع، روابط رگرسیونی خطی چند‌متغیره به‌روش گام‌به‌گام استخراج شد. نتایج نشان داد متوسط امتیاز تراز‌شدۀ وضعیت مرتع در روش چهار‌فاکتوری در دو رویشگاه‌ علف-بوته‌زار و بوته-علفزار (به‌ترتیب 69 و 60 امتیاز) بالاتر از روش شش‌فاکتوری (به‌ترتیب 64 و 54 امتیاز) برآورد گردیده است. مقایسات آزمون تی-زوجی امتیاز وضعیت روش‌های چهار و شش‌‌فاکتوری گویای اختلاف معنی‌دار‌ (05/0P≤) بین دو روش است. متغیرهایی همچون تاج پوشش گونه‌های کلاس یک، تاج پوشش کل، تاج پوشش پهن‌برگان، تاج پوشش پهن‌برگان یکساله و تولید دارای بیش‌ترین ارتباط مثبت معنی‌دار‌ (05/0P≤) و متغیرهای تاج پوشش گونه‌های کلاس سه و پوشش سنگ و سنگریزه دارای بیش‌ترین ارتباط منفی معنی‌دار‌ (05/0P≤) با وضعیت مرتع می­باشند. مدل‌های رگرسیونی گویای ارتباط قوی (41/88-50/72= 2R) بین متغیرهای مورد ارزیابی با امتیاز وضعیت مرتع بودند. نتایج اعتبارسنجی مد‌ل‌ها بیانگر قابلیت متغیرهای کمی انتخابی در پیش‌بینی امتیاز وضعیت مراتع بوته-علفزار و علف-بوته‌زار‌ در هر دو روش است و متغیرهای مذکور می‌توانند در ارزیابی کمی وضعیت مرتع مد نظر قرار گیرند.

تحلیل اثرات نوع کاربری اراضی بر ترسیب کربن خاک (مطالعۀ موردی: حوزۀ‌ آبخیز واز شهرستان نور)

صفحه 183-193

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.238807.1153

میثم علی زاده، بهروز ملکپور، حمید آریا، سمانه وردیان

چکیده در آینده تغییرات درجۀ­ حرارت کره زمین، قابل ملاحظه خواهد بود. این پدیده ناشی از تمرکز گاز­های گلخانه­­ای در جو کرۀ زمین است. بنابراین جلوگیری از وقوع آن ضروری به نظر می­رسد. روش­های بیولوژیک شامل زیتودۀ­ گیاهی و خاک تحت آن به عنوان بهترین و عملی­ترین راهکار، پیشنهاد شده است. حوزه­های آبخیز به عنوان بزرگترین واحد­های فیزیکی و ژئومرفولوژیکی در بر­گیرندۀ دو عنصر مهم خاک و گیاه بوده به­طوری که روند کنونی تغییرات آب­و­هوایی به عنوان یکی از چالش­های مضاعف و تهدیدی در پایداری آبخیز­ها محسوب می­شود. ترسیب کربن در خاک و پوشش گیاهی فرآیندی مقرون به صرفه و سازگار با محیط­زیست است که می­تواند از طریق شیوه­های مدیریت اراضی با نوع صحیح استفاده از اراضی، فراهم گردد. با­عنایت به این موضوع، این تحقیق با هدف بررسی تأثیر نوع اراضی بر مقدار ترسیب کربن خاک و تعیین بهترین نوع کاربری در این­خصوص در سطح حوزۀ آبخیز واز در شهرستان نور انجام شده است. نمونه­برداری در کابری­های تعیین شده در دو عمق 15-0 و 30-15 سانتی­متری انجام و کربن آلی خاک محاسبه گردید. نتایج نشان داد که جنگل­ها دارای بیشترین مقادیر ذخیرۀ کربن در هر دو عمق مورد مطالعه و پس از آن اراضی زراعی و باغات، مراتع و در نهایت مناطق روستایی دارای کمترین مقدار بوده است. در مجموع نیز مقدار ذخیرۀ کربن تا عمق 30 سانتیمتری خاک در حوزۀ­­ آبخیز واز، 741666 تن برآورد گردید.

ارزیابی آسیب‌پذیری زمین‌لغزش‌های کم عمق با استفاده از مدل تلفیقی SIM و AHP در حوزۀ آبخیز خیاوچای

صفحه 195-212

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.207163.1011

سید سعید غیاثی، سادات فیض نیا، علیرضا مقدم نیا، علی نجفی نژاد، سمیه ناجی راد

چکیده  برای درک ویژگی‌های اساسی دامنه‌هایی که مستعد زمین‌لغزش‌اند، ارزیابی آسیب‌پذیری زمین‌لغزش ابزار اصلی می‌باشد. در این مطالعه، ارزیابی آسیب‌پذیری زمین‌لغزش با انطباق روش‌های شاخص آماری و فرآیند تحلیل سلسله مراتبی انجام شد. 10 عامل ایجاد زمین‌لغزش در نظر گرفته شد که عبارتند ‌از: ارتفاع، شیب، جهت، سنگ‌شناسی، کاربری اراضی، تراکم زهکشی، انحنای سطح، بارندگی، رخساره‌های ژئومرفولوژی و حساسیت واحدهای سنگی به فرسایش. روش شاخص آماری برای تعیین ارزش وزنی (Si) برای کلاس‌های هر فاکتور ایجاد ‌لغزش استفاده شد، روش تحلیل سلسله مراتبی به‌منظور تعیین ارزش وزنی (Wi) برای هر فاکتور استفاده شد. مجموع حاصل  Siو Wi ارزش شاخص آسیب‌پذیری لغزش (LSI) را برای هر پیکسل ارائه نمود. بر مبنای LSI به‌دست‌آمده نقشۀ آسیب‌پذیری زمین‌لغزش تهیه شد، سپس منطقۀ مطالعاتی در 5 کلاس آسیب‌‌پذیری گروه‌بندی شد. تراکم زمین‌لغزش برای 5 کلاس آسیب‌پذیری حاکی از وجود تطابق کافی بین نقشۀ آسیب‌پذیری و داده‌های واقعی ‌لغزش می‌باشد. در ادامه، نتایج نقشۀ آسیب‌پذیری زمین‌لغزش با استفاده از داده‌های مشاهداتی زمین‌لغزش و روش ROC به‌صورت کمی‌ صحت‌سنجی شد. نتایج صحت‌سنجی نشان داد که AUC برای پیش‌بینی مدل 2/95% می‌باشد. نقشۀ آسیب‌پذیری نشان داد مناطق با سنگ‌شناسی تراس‌های آبرفتی قدیمی و جوان، لاهار و تراکی‌آندزیت-تراکیت پورفیری با درجۀ متفاوتی از حساسیت به فرسایش که در شیب‌های 10 تا 40 و بیش از 60 درصد پراکنش دارند بسیار مستعد شکست شیب می‌باشند. نهایتاً مشخص شد مدل‌های SIM و AHP برای بازنمایی آسیب‌پذیری زمین‌لغزش مؤثر می‌باشد.

کاربرد تحلیل شبکه در شناخت کنشگران کلیدی شبکۀ ذینفعان محلی در راستای استقرار مدیریت مشارکتی منابع طبیعی (منطقۀ مورد مطالعه: حوزۀ آبخیز سرایان، استان خراسان جنوبی)

صفحه 213-226

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.204161.996

مهدی قربانی، جمیله سلیمی کوچی، پیام ابراهیمی، ساره راسخی

چکیده مفهوم مدیریت مشارکتی امروزه به عنوان رویکردی کاربردی و نوین در مدیریت عرصه­های طبیعی مطرح می­گردد. این رویکرد ﻧﮕﺮشی ﺟﺎﻣﻊ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﻠﺐ ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﻓﺮﺩﻱ ﻭ ﮔﺮﻭﻫﻲ ذینفعان ﺟﻬﺖ دستیابی به مدیریت پایدار و توانمندی جوامع محلی می­باشد. لذا شناسایی اثرگذارترین کنشگران در تصمیمات محلی گامی مهم در جهت تحقق این مهم است. هدف از این پژوهش تعیین قدرت­های اجتماعی و ذینفعان کلیدی در دو بازۀ زمانی قبل و بعد از اجرای یک پروژه اجتماع­محور در شبکۀ ذینفعان محلی می­باشد. این بررسی از طریق روش تحلیل شبکه و تکمیل پرسشنامه و مصاحبۀ مستقیم با اعضای گروه‌های کمیتۀ خرد توسعهۀ روستایی، در شهرستان سرایان استان خراسان جنوبی که تحت پوشش پروژۀ بین­المللی RFLDL قرار دارد، انجام شده است. بدین منظور پیوند‌های اعتماد و مشارکت با استفاده از شاخص‌های کمی در سطح خرد شبکۀ ذینفعان محلی مورد بررسی قرار گرفتند. این مقاله به تحلیل موقعیت افراد در گروه­های توسعۀ محلی و تعیین کنشگران کلیدی به لحاظ اقتدار، نفوذ و واسطه­گری در قبل و بعد از اجرای پروژۀ توانمندسازی پرداخته است. نتایج نشان می­دهد که در مسیر قبل و بعد از اجرا، از میزان تمرکز شبکه کاسته شده است. می­توان ادعا نمود پروژۀ مذکور به نوعی میزان تمرکز در ساختار شبکه را کاهش داده و میزان اعتماد و مشارکت در شبکه روابط بین افراد تقویت شده است که این امر مطمئناً در استقرار مدیریت مشارکتی منابع طبیعی و توسعۀ روستایی نقش به­سزایی خواهد داشت. 

پهنه‌بندی تأثیر عوامل مدیریتی و بیوفیزیکی بر وقوع آتش‌سوزی در جنگل‌ها و مراتع استان چهارمحال‌و‌بختیاری با رگرسیون وزن‌دار جغرافیایی

صفحه 227-240

https://doi.org/10.22059/jrwm.2018.108720.771

اعظم کریمی، عطالله ابراهیمی، اسماعیل اسدی بروجنی، پژمان طهماسبی، رحمان توکلی

چکیده یکی از مهم­ترین عوامل تهدید کنندۀ جنگل­ها و مراتع، آتش­سوزی­های عمدی و غیرعمدی است که در چند سال اخیر منجر به تخریب بخش وسیعی از منابع طبیعی شده است. مطالعه و ارائۀ تدابیر مدیریتی می­تواند نقش کنترل کننده­ای برای مقابله با این بحران ایفا کند. مطالعۀ حاضر، جهت شناسایی و ارزیابی مهم­ترین فاکتورهای تاًثیرگذار بر مهار آتش­سوزی و شناسایی مناطق با ضریب خطر آتش­سوزی بالا طراحی گردید. برای این منظور، رابطۀ بین3 گروه عوامل انسانی (انگیزشی)، عوامل بیوفیزیکی، عوامل تجهیزات و امکانات مشتمل بر 26 متغیر (متغیرهای مستقل) بر تعداد وقوع آتش­سوزی­های رخ داده (متغیر وابسته) در دهستان­های استان چهارمحال و بختیاری مورد بررسی قرار گرفت. از روش رگرسیون وزن­دار فضایی (GWR) برای تهیۀ نقشۀ پهنه­بندی تعداد آتش­سوزی­های رخ داده، طی سال­های 1386 تا 1392و تعیین ارتباط آن با متغیرهای مستقل استفاده گردید. نتایج نشان داد از بین 26 متغیر مورد بررسی، تعداد 6 متغیر شامل میزان حقوق دریافتی ماهیانه (61/0R=- و 08/8VIF=)، تعداد نیروی محافظ (56/0R=- و 81/10VIF=)، تعداد پاسگاه حفاظتی (54/0R=- و 2/2VIF=)، متوسط سن افراد محافظ (53/0R= و 71/9 VIF=)، متوسط شیب عرصه­های طبیعی (50/0R= و 99/8 VIF=)، تعداد پرسنل افتخاری (42/0R=- و 11/15 VIF=) به ترتیب دارای بیشترین تأثیرگذاری بر روی تعداد آتش­سوزی­های رخ داده بودند. در نهایت طبق نقشۀ­ پهنه­بندی ترسیم شدۀ دهستان­های وردنجان، میزدج علیا، پشت­کوه اردل و ارمند دارای بیشترین خطرپذیری و دهستان میانکوه موگویی و منج دارای کمترین خطرپذیری از نظر تعداد حریق­های رخ داده بودند.

ارزیابی روش‌های آماری و داده کاوی مکانی در پهنه‌بندی خطر فرسایش خندقی در اراضی لسی استان گلستان

صفحه 241-261

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.263178.1286

سمیه موحدی نسب، ابوالحسن فتح آبادی، سید مرتضی سیدیان، علی حشمت پور

چکیده در این تحقیق اقدام به پهنه‌بندی خطر فرسایش خندقی با استفاده از روش‌های نسبت فراوانی، شاخص آماری، رگرسیون لجستیک و جنگل تصادفی در منطقۀ آی‌تمر استان گلستان شد. پس از تهیۀ نقشۀ پراکنش خندق‌ها، نقشۀ 13 عامل مؤثر بر فرآیند خندقی شدن شامل: زمین‌شناسی، فاصله از گسل، تراکم گسل، ارتفاع، طول شیب، درصد شیب، جهت شیب، انحنای صحفه، انحنای پروفیل، فاصله از جاده، کاربری اراضی، شاخص قدرت جریان و شاخص رطوبت توپوگرافیک تهیه شدند. خندق‌های مشاهداتی به دو دسته آموزش و اعتبارسنجی تقسیم و با مقایسۀ نقشۀ پراکنش خندق‌ها با نقشۀ هر یک از 13 فاکتور مستقل، وزن‌های روش‌های دومتغیره و پارامترهای روش‌های چند متغیره برآورد گردید. نتایج نشان داد مقدار مساحت زیر منحنی ROC داده­های اعتبارسنجی برای روش‏های جنگل تصادفی (94/0)، رگرسیون لجستیک (86/0)، نسبت فراوانی (74/0) و شاخص آماری (78/0)، به­دست آمد. همچنین کمترین مساحت طبقه با حساسیت خیلی بالا به ترتیب برای روش‌های جنگل تصادفی، نسبت فراوانی و رگرسیون لجستیک به­دست آمد. در مجموع در این تحقیق روش جنگل تصادفی بهترین عملکرد را داشت و پس از این مدل، روش‌های رگرسیون لجستیک و شاخص آماری عملکرد بهتری نسبت به سایر روش‌ها داشته‌اند.

پایش و پیش‌بینی تغییرات کاربری اراضی حوضۀ آبخیز شهرستان فارسان با استفاده از مدل LCM

صفحه 263-278

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.258803.1268

سینا نبی زاده، عطاالله ابراهیمی، معصومه آقابابایی، ایرج رحیمی پردنجانی

چکیده پوشش اراضی حوضه­های آبخیز از مباحث توسعه­ای متأثر و به شدت در حال تغییر هستند که این تغییرات بر متغیرهای دیگری همچون هیدرولوژی حوضۀ آبخیز تأثیر گذارند. هدف این تحقیق، پایش تغییرات کاربری اراضی در گذشته و بررسی امکان پیش­بینی آن در آینده با استفاده از مدل­سازی تغییر زمین (LCM) در حوضۀ آبخیز شهرستان فارسان استان چهارمحال­وبختیاری است. بدین منظور، تصاویر سنجنده­های لندست-5 TM برای سال­های 1365 و 1388 و تصاویر سنجندۀ لندست-8 OLI برای سال 1396 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. طبقات کاربری اراضی شامل مناطق مسکونی، اراضی کشاورزی، کشت دیم، مراتع، سنگلاخ­ها، پهنه­های آبی، خاک لخت و برف در تصاویر هر سه دورۀ زمانی طبقه­بندی شد. پیش­بینی وضعیت کاربری اراضی برای سال 1396 به کمک مدل LCM بر پایۀ شبکۀ­ عصبی مصنوعی و تحلیل زنجیرۀ مارکوف نیز انجام گرفت. پس از ارزیابی صحت مدل با استفاده از آمارۀ کاپا، نقشۀ پوشش اراضی سال 1406 با استفاده از دورۀ واسنجی 1365- 1396 پیش­بینی شد. نتایج نشان داد که اراضی مرتعی طی سال­های 1365 تا 1396 به میزان 4379 هکتار کاهش پیدا کرده­اند ولی اراضی کشاورزی به میزان 1922 هکتار افزوده شده­اند. در این مطالعه، LCM توانست 85% از تغییرات را به درستی پیش­بینی نماید. در سال 1406 به میزان 149هکتار افزایش وسعت اراضی شهری و 100 هکتار کاهش  اراضی مرتعی منطقه پیش­بینی شد. لذا ضمن تأکید بر حفظ اراضی مرتعی، لازم است از این تکنیک برای پیش­بینی تغییرات، علل آن و همچنین تبعات تغییرات کاربری اراضی در سطوح وسیع­تری بررسی و برنامه­ریزی کرد.

نقش تغییرپذیری اقلیمی برالگوی زمانی و مکانی فرسایندگی باران (بررسی موردی: حوزۀ آبخیز فشند)

صفحه 279-290

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.126934.886

علی اکبر نظری سامانی، بهناز زرین، شهرام خلیقی سیگارودی

چکیده انرژی فرسایندگی باران، فاکتوری مهم و تأثیرگذار بر جداسازی ذرات خاک و انتقال آن­ها می­باشد و نقش مهمی در پتانسیل فرسایش منطقه دارد. شاخص­های متفاوتی به منظور محاسبۀ فرسایندگی باران ارائه شده­اند که بر مبنای ویژگی­های باران از جمله مقدار، شدت، مدت، اندازۀ قطر قطره، انرژی جنبشی و یا ترکیبی از آن­ها می­باشند. همچنین تغییرات زمانی و مانی آن در برآورد مناطق حساس ضروری می­باشد و به منظور مدیریت و حفاظت خاک در حوزه­های آبخیز، آگاهی از میزان فرسایندگی باران در شرایط مختلف اقلیمی و تهیۀ نقشۀ فرسایندگی در هر دوره ضروری می­باشد. در این پژوهش با هدف تعیین تأثیر شرایط متفاوت اقلیمی بر فرسایندگی باران در حوزۀ آبخیز فشند واقع در استان البرز، ابتدا از شاخص SPI به منظور تعیین دوره­های خشکسالی، ترسالی و سال نرمال آبی هر ایستگاه استفاده شد. سپس اقدام به محاسبۀ شاخص EI30 در چهار ایستگاه باران سنج ثبات و محاسبۀ شاخص فورنیه اصلاح شده در یازده ایستگاه باران سنج معمولی و باران سنج ثبات در دوره­های مختلف اقلیمی شد و روابط همبستگی بین EI30  با بارش 24 ساعته، بارش سالانه و فورنیۀ اصلاح شده برقرار شد. از این بین، بهترین رابطه بین شاخص EI30 و بارندگی سالانه با R2 =0.71 انتخاب شد. سپس روش­های مختلف درون­یابی زمین­آماری مورد مقایسه قرار گرفت و نقشه­های پهنه­بندی فرسایندگی باران در دوره­های خشکسالی، ترسالی، سال نرمال آبی و در کل دورۀ آماری 91-79 تهیه شد. نتایج نشان می­دهد، نقشه­های خروجی مطابق با الگوی تغییر­ پذیری اقلیمی نشان­دهندۀ بیشترین میزان فرسایندگی باران در دورۀ ترسالی و کمترین میزان آن در دورۀ خشکسالی می­باشند. البته نتایج نشان دادند که فرسایندگی در فصل تابستان در دورۀ خشک بیشتر از دورۀ تر است و این مسئله به دنبال کاهش پوشش حفاظتی زمین در سال­های خشک خود موجب تشدید فرسایش در سال­های خشک می­شود. در حالی­که تصور عمومی بر این است که به دلیل خشکسالی فرسایش نیز کمتر خواهد شد.

تعیین منشأ شوری آب زیرزمینی با استفاده از ویژگی‌های هیدروشیمایی و روش تحلیل عاملی

صفحه 291-310

https://doi.org/10.22059/jrwm.2019.270737.1323

حسین نوروزی قوشبلاغ، اصغر اصغری مقدم

چکیده منطقه ملکان یکی مناطق بسیار فعال کشاورزی شمال غرب کشور است که نیاز آبی آن از منابع آب زیرزمینی تأمین می‌شود. متأسفانه وجود حدود شش هزار چاه بهره‌برداری در دشت و برداشت بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی باعث افت شدید سطح آب و به‌تبع آن افزایش شوری آبخوان دشت ملکان گردیده است. به همین منظور با پراکندگی مناسب، 27 نمونه از منابع آب منطقه ملکان، جمع‌آوری گردیده و مورد آنالیز هیدروشیمایی قرار گرفت. نتایج آنالیز نمونه‌های برداشت شده با نمونه آب دریاچه از نظر هیدروشیمی عناصر اصلی، مقایسه گردید. سپس از مطالعات ژئوفیزیکی، دیاگرام‌های ژئوشیمیایی، نسبت‌های مختلف یونی و تحلیل عاملی برای بررسی منشأ شوری استفاده شد. نتایج نشان داد که منشأ شوری فزاینده در آبخوان‌های دشت‌های اطراف دریاچه، این است که در انتهای دشت‌ها شیب بسیار کم و رسوبات فوق‌العاده دانه‌ریز می‌باشد، در نتیجه وقتی جریان‌های زیرزمینی با چنین رسوباتی برخورد می‌کنند، حرکت آن‌ها کند شده و آب در اثر نیروی کاپیلاری بالا آمده و سطح آب زیرزمینی نزدیک به سطح زمین می‌گردد، در نهایت عمق کم آب زیرزمینی باعث تبخیر شدید و افزایش شوری آب زیرزمینی می‌شود. علاوه بر این پخش جریان‌های سطحی در قسمت‌های انتهایی دشت باعث تبخیر و به وجود آمدن نمک‌زارهایی می‌شود که در اثر بهره‌برداری زیاد، جریان تدریجی آب‌ها به طرف بالادست حوضه برقرار شده و باعث شوری آبخوان‌ها می‌شود. همچنین وجود لجن‌های شور باقیمانده از دریاچه قدیم در زیر آبرفت‌ها و سازندهای دارای نمک باعث می‌شود که بر اثر برداشت زیاد از آبخوان‌ها و پایین رفتن سطح آب زیرزمینی، بالا آمدن آب شور در قسمت‌های زیرین لایه‌های رسی اتفاق افتاده و آب شور به چاه برسد.

زمستان 1398، صفحه 879-1166
پاییز 1398، صفحه 609-878
تابستان 1398، صفحه 311-608
بهار 1398، صفحه 1-306