نشریه علمی - پژوهشی مرتع و آبخیزداری
دوره و شماره: دوره 70، شماره 2، تابستان 1396 

بررسی نقش عوامل ساختاری در فراوانی منابع آب منطقه کارستی مهارلو با استفاده از سنجش از دور و GIS

صفحه 263-275

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.202612.982

سارا ادریس نیا، احمد پهلوانروی، علیرضا مقدم نیا، علی اکبر نظری سامانی، عباس میری

چکیده در مناطق خشک و کم باران مانند ایران، که منابع سطحی آب شیرین محدود بوده و از طرف دیگر این آبها با خطر آلودگی مواجه هستند، یافتن و نگهداری منابع آب زیرزمینی بهترین راه تأمین نیازهای آبی است. همچنین در بعضی از مناطق ایران، اقلیم و ساختار تکتونیکی شرایط خوبی را برای تشکیل سفره‌های کارستی فراهم کرده است. ایران بعد از کشورهای آمریکا، چین و ترکیه، بالاترین درصد کارست را دارد و بیش از ۱۱ درصد سطح کشور را سازند‌های کارستی می‌پوشانند. هدف از این تحقیق بررسی ارتباط بین خطواره‌های مستخرج از تصاویر ماهواره‌ای، عناصر تکتونیکی، شبکه هیدروگرافی و عوامل توپوگرافی با فراوانی منابع آب کارستیک در منطقه مهارلو با استفاده از سامانه اطلاعات جغرافیایی و سنجش از دور می‌باشد. بدین منظور مبادرت به تهیه لایه های اطلاعاتی شامل خطواره‌ها، انحنای دامنه، طبقات ارتفاعی، شیب، پوشش گیاهی، چشمه‌ها، عناصر تکتونیکی و شبکه هیدروگرافی با استفاده از بازدیدهای صحرایی، نقشه های توپوگرافی، زمین شناسی، تصاویر ماهواره‌ای و مدل رقومی ارتفاع شد؛ نتایج این تحقیق با آزمون‌های آماری مانند ضریب همبستگی پیرسون و آزمون PCAو تجزیه به مؤلفه‌های اصلی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که ارتباط نزدیکی بین جنس سازند، توپوگرافی ( مانند شیب، ارتفاع و انحنای دامنه)، خطواره‌ها و عوامل هیدرولوژیکی با فراوانی چشمه‌ها در منطقه مورد مطالعه وجود دارد. این روابط نشانگر نقش بارز عوامل ساختاری و محیطی و لزوم توجه به آن در بررسی فراوانی چشمه‌ها و انتقال آبهای زیرزمینی در مناطق کارستیک می‌باشد.

بررسی ارزش رجحانی گونه ها ی مرتعی برای گوسفند و بز (مطالعه موردی:سایت صالح آباد در استان ایلام)

صفحه 277-286

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.216017.1063

ایاد اعظمی، محمد فیاض، جعفر حسین زاده

چکیده در تعیین ظرفیت چرایی، مشخص نمودن علوفه تولید شده، ارزش رجحانی، حدبهره برداری مجاز، ارزش غذایی و وضعیت مرتع مورد نیاز است]16[. به این منظور ارزش رجحانی هفده گونه و گیاهان یکساله با روش درصد مصرف در مراتع صالح آباد در استان ایلام در چهار سال 86 تا 89 بررسی گردید. نتایج نشان داد اثر سال، ماه و گونه بر ارزش رجحانی معنی دار است. میانگین ارزش رجحانی در سال 1387 بدلیل خشکسالی، بیش از ارزش رجحانی سه سال 86، 88 و89 می باشد. همچنین ارزش رجحانی گونه های در فروردین ماه بیش از اسفند و تفاوت معنی دار است. دیگر نتایج نشان داد، گونه های Ankyropetalu gypsophiloides، Annual grass &forbs، Salvia compress،و Sanguiosorba minor جزء گونه های با خوشخوراکی متوسط(III) هستند. سایر گونه های غیر خوشخوراک (کلاسIVوV) هستند. در منطقه مورد بررسی دو ماه آخر فصل چرا (اسفند و فروردین) منطبق بر دو ماه اول رویش گیاهی است. گونه های یک ساله و Sanguiosorba minor به طور مساوی در دو ماه مذکور توسط دام مصرف گردید و در پایان فصل چرا (فروردین ماه) گونه های چند ساله مصرف می شوند. بطور نمونه، مصرف نسبی گونهSalvia compressa وAnkyropetalum gypsophiloides به ترتیب 72 و 92 درصد است. بنابراین با حضور دام در مرتع در ماههای اردیبهشت تا خرداد، علوفه تازه گیاهان چند ساله بیشتر توسط دام چرای می گردد. اما از نظردامدار علوفه تولیدی گیاهان چندساله کافی نبوده و دام را از مرتع خارج می نماید.

بررسی عوامل مؤثر بر مدیریت زمانی چرای دام در مراتع استان لرستان (مطالعۀ موردی: شهرستان کوهدشت)

صفحه 287-297

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.231918.1116

سمیرا حاجی پور، حسین بارانی، حسن یگانه، احمد عابدی سروستانی

چکیده توجه به رعایت زمان چرای دام در مراتع اهمیت بسیاری در حفظ مراتع کشور و جلوگیری از تخریب آن خواهد داشت. هدف از این تحقیق بررسی عوامل مؤثر بر رعایت زمان چرای دام در مراتع شهرستان کوهدشت استان لرستان می­باشد. مطالعۀ حاضر جزء تحقیقات پیمایشی بوده و جامعۀ آماری مورد نظر را دامداران عشایری شهرستان کوهدشت تشکیل می­دهند. حجم نمونه نیز از میان 1038 نفر جامعه آماری، 310 نفر از طریق فرمول کوکران تعیین شد. در پرسش‌نامه‌ها متغیرهای مختلفی از جمله ویژگی‌های اقتصادی - اجتماعی بهره‌برداران و عوامل مؤثر در مدیریت چرا مورد بررسی قرار گرفت. در این تحقیق به منظور بررسی عوامل مؤثر بر مدیریت زمانی چرا از الگوی‌های اقتصادسنجی مدل لاجیت استفاده شد. پارامترهای الگوی لاجیت به روش حداکثر راست‌نمایی برآورد شد. به منظور بررسی برازش داده‌های نمونه از شاخص‌های ضریب تبیین و درصد پیش‌بینی صحیح استفاده شد. نتایج این مطالعه نشان می­دهد که میان گروه­های مختلف بهره­برداران در رعایت زمان چرای دام از مراتع اختلاف معنی­داری وجود داشته است. داشتن مرتع قشلاقی، تاریخ ورود زودهنگام و خروج دیرهنگام دامداران از مراتع ییلاقی، تأثیرگذارترین عوامل بر رعایت زمان چرای دام از سوی بهره­برداران بوده است. با توجه به نتایج، در دامدارانی که مرد بودند وابستگی بالای معیشتی سرپرست خانوارها به شغل دامداری و بهره­برداری از مرتع بیشتر است و به همین دلیل زودتر وارد مرتع ییلاقی می­شدند و بهره­بردارانی که مرتع قشلاقی نداشتند تمایل کمتری به رعایت زمان چرای دام داشتند و در این راستا اگر حمایت­هایی جهت تأمین علوفۀ دستی بین آنان صورت گیرد سبب رعایت زمان چرای دام در بین این دامداران می­شود. شهرستان کوهدشت یکی از شهرستان­های فعال از لحاظ دامداری است و به دلیل ورود و خروج دام علاوه بر تأثیر مستقیم و غیرمستقیم بر زندگی محلی تأثیرات منفی بر پوشش گیاهی مراتع دارد که با شناسایی عوامل مؤثر بر ورود و خروج دام می­تواند به برنامه­ریزان جهت رفع این مشکلات کمک نمود.

ارزیابی راهکارهای مدیریت بحران دریاچه اورمیه با تأکید بر مشارکت حداکثری بهره‌برداران (مطالعه موردی: حوزه آبخیز سیمینه‌رود)

صفحه 299-314

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.121848.857

علیرضا دانشی، مهدی وفاخواه، مصطفی پناهی

چکیده با توجه به معضل خشک‌ شدن دریاچۀ ارومیه، راهکارهای متعددی جهت احیاء آن از سوی متخصصان امر پیشنهاد گردیده است، اما باید به این نکته توجه نمود که اجرای هر طرح و پروژه‌ای در داخل حوزه‌های آبخیز نیازمند مشارکت ذینفعان و بهره‌برداران داخل آن حوزه می‌باشد به‌ طوری که عدم توجه به بهره‌برداران، بسیاری از طرح‌های مدیریت و توسعة منابع‌طبیعی را با شکست مواجه ساخته است. به همین جهت در پژوهش حاضر میزان مقبولیت عمومی و مشارکت بهره‌بردارانی که در منطقه به زراعت و باغداری اشتغال دارند، در چند نمونه از راهکارهای ارائه شده برای احیاء دریاچۀ ارومیه بررسی گردید. منطقۀ مورد مطالعه در این پژوهش حوزۀ آبخیز سیمینه‌ رود می­باشد که یکی از بزرگترین زیرحوزه‌های دریاچۀ ارومیه است. ابزار مورد استفاده در پژوهش حاضر پرسشنامه می‌باشد که با‌ مراجعه به منطقۀ مورد مطالعه و انجام مصاحبه با بهره‌برداران تکمیل و نتایج حاصل، با استفاده از نرم‌افزار SPSS 17 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که طرح تغییر سیستم آبیاری از سنتی به تحت‌ فشار با مقبولیت 45/91 درصدی در صورت اجرا می‌تواند بیش‌ترین اقبال را در بین راهکارهای مورد بررسی داشته باشد. طرح پرداخت جبرانی به کشاورزان نیز در ازاء عدم بهره‌برداری از اراضی زراعی تحت مالکیت با 53/55 درصد از مقبولیت مناسبی برخوردار بود. همچنین 25/50 درصد از بهره‌برداران نسبت به استفاده از گونه‌های با نیاز آبی کم به جای گونه‌های پرمصرف آب، در صورت حمایت دولت اعلام آمادگی نمودند. به‌ طور کلی نتایج نشان داد طرح افزایش آب‌بهای پرداختی بهره‌برداران به‌‍ منظور کاهش کشت و در نتیجه کاهش مصرف آب کشاورزی نمی‌تواند موفقیت چشم‌گیری داشته باشد. بنابراین بهتر است از میان این طرح‌ها، طرح تغییر سیستم آبیاری در اولویت اجرایی قرار داشته باشد و در مراحل بعدی طرح پرداخت جبرانی و تغییر الگوی کشت اجرا گردند.

ارزیابی پتانسیل گونه‌هایAgropyron intermedium (Host) P. Beauv. و Dactylis glomerata L. در گیاه‌پالایی خاک آلوده به نفت خام سبک در شرایط گلخانه‌ای

صفحه 315-331

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.218659.1065

جواد دائی زاده، مهشید سوری، احسان زند اصفهانی، جواد معتمدی

چکیده هیدروکربن­های نفتی از جمله آلاینده­های پایدار سمی بوده که تهدیدی اساسی برای اکوسیستم به­شمار می­رود. گیاه­پالایی، شامل استفاده از گیاهان برای پاکسازی خاک­های آلوده، یک روش مؤثر و اقتصادی در کاهش آلودگی­های نفتی خاک است. در این پژوهش پتانسیل گیاه­پالایی گیاهان مرتعی Agropyron intermedium و Dactylis glomerata  بر خاک آلوده با غلظت­های مختلف نفت خام (20، 30، 40 و 50 درصد) برای مدت 120 روز در شرایط گلخانه­ای مورد بررسی قرار گرفت. در انتهای تحقیق، تغییرات فاکتورهای زیستی (ارتفاع اندام­هوایی، وزن خشک
اندام­هوایی و وزن خشک ریشه) هر کدام از گونه­ها و تغییرات هیدروکربن­های نفتی خاک اندازه­گیری گردید و نتایج با استفاده از نرم­افزار SPSS تجزیه و تحلیل شد. روند منحنی سینتیک زوال درصد ترکیبات نفتی برای محاسبۀ مدت زمان لازم برای تجزیۀ هیدروکربن­های نفتی، ارزیابی گردید. نتایج نشان داد سه شاخصۀ مهم فاکتورهای زیستی هر دو گونه در تیمارهای مختلف، تفاوت معنی­داری با تیمار شاهد داشتند. آنالیز حاصل از تغییرات درصد ترکیبات نفتی نشان داد، گیاه Ag.intermedium با کاهش 81/79 درصد مواد نفتی در تیمار 20 درصد و 54/58 درصد کاهش در تیمار 50 درصد، توانایی بهتری نسبت به گیاه D.glomerataدر گیاه­پالایی خاک­های آلوده به مواد نفتی را دارد. نتایج حاصل از آنالیز درصد ترکیبات نفتی نمونه­های خاک و برازش آن با سه مدل سینتیک درجۀ صفر، سینتیک درجۀ اول و مدل هیگوچی، در هر دو گونه نشان داد که مدل سینتیک درجۀ اول مناسب­ترین مدل برای شبیه­سازی روند تغییرات مقادیر هیدروکربن­های نفتی خاک می­باشد.

بررسی اثرات کاربرد زئولیت بر مراحل اولیه رشد گونه‌های مرتعی Cymbopogon Olivieri ، Medicago sativa و Medicago scutellata

صفحه 333-344

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.226863.1101

سمیه دهداری، زهره خورسندی کوهانستانی، فاطمه شجاعی، روح انگیز کاظمی

چکیده به منظور ارزیابی تأثیر زئولیت در رشد گیاهان در شرایط کم آبی، در این تحقیق پس از آماده سازی خاک گونه­های
Cymbopogon olivieri ،Medicago sativa، Medicago scutellata در سه سطح زئولیت (2 گرم و 4 گرم و صفر در کیلوگرم خاک گلدان) با 15 تکرار در نظر گرفته شد. پس از اطمینان از جوانه­زنی بذرها، تنش 7 روزۀ آبیاری بر روی آن­ها اعمال گردید. نتایج نشان داد که با اعمال تنش اول تأثیر کاربرد زئولیت در بهبود زنده­مانی و تعدیل تنش خشکی نمایان می­شود و ملاحظه می­شود که در تیمارهای 2 گرم و 4 گرم زئولیت درصد زنده­مانی و سبز شدن نهال­ها نسبت به شاهد بیشتر است. به تدریج با اعمال تنش­ها میانگین تعداد نهال­های باقیمانده در تیمارهای شاهد پایین آمد. بیشترین درصد تعداد پایۀ باقیمانده (زنده مانی جوانه­ها)، طول کل گیاه، وزن تر ساقه و وزن خشک ساقه در گونۀ  Cymbopogon olivieri و در سطح 4 گرم زئولیت می­باشد. عملکرد صفاتی چون طول ساقۀ تر، وزن تر گیاه، وزن خشک گیاه و وزن تر ریشه نیز در تیمار 4 گرم زئولیت و در گونۀ Medicago scutellata  افزایش داشته است. بیشترین وزن خشک ریشه در گونۀ Medicago sativa با کاربرد 4 گرم زئولیت می­باشد. طول ریشۀ تر در هر سه گونۀ گیاهی مورد نظر در هیچ یک از تیمارها تفاوت معنی­داری نداشت.

مقایسه کارایی روش‌های رگرسیون بردار پشتیبان و k-نزدیکترین همسایگی در برآورد میزان بار رسوبی معلق در رودخانه (مطالعه موردی: رودخانه لیقوان چای)

صفحه 345-358

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.131978.912

علی رضازاده جودی، محمد تقی ستاری

چکیده برآورد بار رسوبی معلق رودخانه‌ها با توجه به خسارات ناشی از عدم توجه و لحاظ کردن آن، یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین چالش‌های مطالعات انتقال رسوب و مهندسی رودخانه می‌باشد. با توجه به اهمیت و نقش رسوب در طراحی و نگهداری سازه‌های هیدرولیکی همچون سدها و همچنین برنامه‌ریزی جهت استفاده بهینه از منابع آبی در پایین‌دست رودخانه‌ها و حفظ منابع مغذی بالادست آن­ها، همواره تلاش‌های بسیاری در زمینه تخمین میزان بار رسوبی معلق رودخانه‌ها انجام گرفته و روش‌های متعددی در این زمینه توسعه یافته است. اما با توجه به هزینه‌بر بودن اکثر روش‌ها و یا عدم دقت کافی در اکثر روش‌های تجربی مرسوم، نیاز به روش نوینی که بتواند بار رسوبی معلق رودخانه را با بیشترین دقت ممکن تخمین زند، امری ضروری به نظر می‌رسد. در این مطالعه میزان بار رسوبی معلق رودخانه لیقوان چای توسط روش‌های رگرسیون بردار پشتیبان و k-نزدیک‌ترین همسایگی برآورد گردیدند. نتایج نشان‌دهندۀ عملکرد مناسب هر دو روش داده‌کاوی بررسی شده در این تحقیق می‌باشد. از میان روش‌های بررسی شده در این تحقیق، روش رگرسیون بردار پشتیبان میزان بار رسوبی معلق رودخانه لیقوان چای را با ارائه مقادیر ضریب همبستگی برابر با 959/0 و ریشه میانگین مربعات خطا برابر با 547/43 (تن در روز) با دقت بیشتری نسبت به روش k-نزدیک‌ترین همسایگی پیش‌بینی کرد.

بررسی ارزش رجحانی گیاهان مورد چرای گوسفند طی فصل چرا در مراتع استپی خشکه رود ساوه (مطالعه موردی: نژاد آمیخته سنگسری-افشار)

صفحه 359-372

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.206617.1008

صدیقه زارع کیا، محمد فیاض، نیلوفر زارع

چکیده تعیین ارزش رجحانی گونه‌های مرتعی از جمله اطلاعات ضروری برای برنامه‌ریزی و مدیریت صحیح مرتع و دام است. این پژوهش به‌منظور بررسی ارزش رجحانی گونه‌های مورد چرای گوسفند در ماه­های مختلف فصل چرا و با استفاده از روش شاخص انتخاب گونه‌ها در مرتع خشکه‌رود ساوه انجام شد. داده‌های مربوط به تولید و مصرف گونه‌ها در داخل و خارج از قرق از ابتدای فصل چرا (اواسط آبان ماه) تا انتهای فصل چرا (اواسط اردیبهشت‌ماه) به مدت سه سال به‌منظور محاسبۀ شاخص انتخاب گونه جمع‌آوری شد. بر اساس نتایج به‌دست آمده بیشترین ارزش رجحانی مربوط به گونه‌های Poa sinaica (در کل ماه­های فصل چرا) و Salsola laricina(مخصوصاً در آبان و آذر) و کمترین آن مربوط به گونۀ Cousinia cylindraceae (در کل ماه­های فصل چرا و مخصوصاً در سال­های خشک) می‌باشد. کاهش بارندگی در سال 1387 باعث افزایش درصد بهره‌برداری و شاخص رجحان گونه‌های مورد مطالعه شد. بطوریکه در فروردین 1387 گونۀ درمنه با شاخص رجحان 2 جزء گونه‌های نسبتاً خوشخوراک و گونه‌های  Noaeamucronata و Stachysinflata با شاخص بالای 1/2  جزء گونه‌های کاملاً خوشخوراک مرتع به‌شمار آمد. گونۀ پرتولید Salsola laricina در آبان و آذر ماه سال­های مورد مطالعه با شاخص بالای 4/1 جزء گونه‌های نسبتاً خوشخوراک تلقی شد. این گونه منبع بسیار مهمی برای تأمین علوفه دام­های مراتع استپی در طول سال به‌خصوص از اواسط آبان تا اواسط اسفند می‌باشد که با مدیریت صحیح چرا همچون رعایت ظرفیت چرا و زمان ورود و خروج دام باید از این منبع خدادادی، حفاظت و از بهره‌برداری بیش از حد آن جلوگیری نمود.

پیش بینی روند تغییرات مکانی کاربری اراضی در حوزه آبخیز کسیلیان با استفاده از مدل سلول خودکار- مارکوف

صفحه 373-383

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.123681.868

محمد زارع، علی اکبر نظری سامانی، شهرام خلیقی، جواد بذرافشان، محسن حسنجوری

چکیده تهیۀ نقشۀ کاربری اراضی و شبیه­سازی تغییرات آن یکی از ضروری‌ترین اطلاعات مورد نیاز برای مدیریت منابع­طبیعی می‌باشد
به­طوری که پایش زمانی و دقیق تغییرات آیندۀ عوارض سطح زمین برای درک روابط و کنش متقابل بین انسان و پدیده های طبیعی به منظور تصمیم­گیری بهینه، از اهمیت به­سزایی برخوردار است. پژوهش حاضر نیز در راستای شبیه­سازی تغییرات آیندۀ کاربری اراضی حوزۀ آبخیز کسیلیان پرداخته است. بدین منظر در ابتدا نقشه های کاربری/ پوشش سرزمین حوزۀ آبخیز کسیلیان با پردازش چند زمانۀ ماهواره لندست در سال های 1986، 2000 و 2011 تهیه گردید. سپس با استفاده از مدل سلول­های خودکار – مارکوف، وضعیت کاربری / پوشش سال 2011 با منحنی ROC  برابر 9/0 پیش­بینی شد. سپس این مدل برای شبیه­سازی تغییرات کاربری / پوشش سال 2030 اجرا گردید. بر اساس نتایج حاصل از آشکارسازی و شبیه سازی تغییرات روند کاهشی سطح اراضی جنگلی ادامه داشته و بر مساحت مراتع و مناطق مسکونی افزوده خواهد شد. اراضی کشاورزی نیز به دلیل خصوصیات ویژۀ حوزه مانند پرشیب بودن غالب منطقه و بازدهی کم اراضی زراعی بعد از چند سال کشت تغییر چندانی در وسعت و یا تغییر آن‌ها ایجاد نخواهد شد. به طور کلی بیشترین تغییرات کاربری در حاشیه جنگل و حاشیه مرتع رخ داده است و هرچه از این حواشی فاصله گرفته شود از میزان تغییرات کاسته می‌شود. نتایج این پژوهش می تواند در برنامه­ریزی های آتی منطقه که با تغییرات کاربری­/ پوشش مرتبط است مد نظر قرار گیرد.

تعیین مهم‌ترین معیارها و شاخص‌های موثر بر تخریب سرزمین و بیابان‌زایی

صفحه 385-398

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.233496.1125

نوشین شاکریان، غلامرضا زهتابیان، محمدعلی زارع چاهوکی، حسن خسروی

چکیده امروزه پدیدۀ تخریب سرزمین و بیابان­زایی از معضلات پیچیده و مهمی است که به بحرانی در سراسر جهان تبدیل شده است و استفاده از سیستم­های ارزیابی برای بررسی روند تخریب و اتخاذ راهکار مناسب جهت مقابله با این پدیده، امری ضروری و حائز اهمیت است. اولین گام در مطالعه و بررسی تخریب سرزمین و بیابان­زایی تعیین معیارها و شاخص­های تأثیرگذار بر این فرآیندها می­باشد. به همین منظور در این مطالعه به بررسی اولویت و اهمیت تعداد قابل توجهی از معیارها و شاخص­های تأثیرگذار بر تخریب سرزمین و بیابان­زایی پرداخته شد. در این پژوهش ابتدا بر اساس منابع و پرسشنامه و نظر متخصصان تعداد 8 معیار و 49 شاخص را انتخاب و بر اساس 8 ملاک ارزیابی خصوصیات شاخص­ها از طریق پرسشنامه و نظرخواهی از متخصصان مورد ارزیابی قرار گرفت. با کمک روش آنتروپی شانون، معیارهای مناسب برای ارزشیابی شاخص­ها، وزن­دهی شد و سپس با بکارگیری روش تصمیم­گیری چند شاخصۀ رتبه‌ای TOPSIS مؤثرترین شاخص­های تأثیرگذار بر تخریب سرزمین و بیابان­زایی برای مدیریت و مقابله با آن­ها تعیین شدند. نتایج پژوهش نشان می­دهد که از میان ملاک­های ارزیابی و خصوصیاتی که برای یک معیار یا شاخص باید در نظر گرفته شود، مقیاس، دارای بالاترین وزن و اهمیت و حساس بودن به تغییرات، کم­ترین وزن و اهمیت را دارد. نتایج حاصل از اولویت­بندی و رتبه­بندی معیارها و شاخص­ها با مدل TOPSIS نشان دهندۀ این بود که شدت بهره­برداری از منابع آب در معیار آب با ضریب نزدیکی 790/0 بیشرین تأثیر و استفادۀ بهینه از امکانات و نیروهای موجود در معیار مدیریتی با ضریب نزدیکی 112/0 کمترین تأثیر را در تخریب سرزمین و بیابان­زایی دارند.

تأثیر طول داده، دورۀ آماری و تعداد ایستگاه‌ها بر تغییرپذیری مقدار عامل فرسایندگی باران در مقیاس‌های زمانی مختلف در ایران

صفحه 399-409

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.121047.852

سید حمیدرضا صادقی، محسن ذبیحی، مهدی وفاخواه

چکیده با توجه به نقش انکارناپذیر عامل فرسایندگی باران در شروع فرسایش آبی، مطالعه ویژگی‌های مختلف آن نقش مهمی در مدیریت بهینه منابع خاک و آب دارد. از طرفی عامل فرسایندگی باران در بسیاری از مدل‌های برآورد فرسایش و به‌منظور اهداف حفاظت خاک و آب استفاده می‌شود. حال آن‌که مطالعۀ کاملی در خصوص بررسی اثر طول و دورۀ آماری و هم‌چنین تعداد ایستگاه‌های مورد استفاده بر تغییرپذیری مقدار عامل فرسایندگی باران انجام نشده است. بنابراین پژوهش حاضر با هدف بررسی تغییرات زمانی عامل فرسایندگی باران در مقیاس‌های زمانی مختلف و نیز نقش طول، دورۀ آماری و تعداد ایستگاه‌ها بر مقدار عامل فرسایندگی  ویشمایر و اسمیت در هفتاد ایستگاه مطالعاتی با دورۀ مشترک آماری بیست سال در مقایسه با تحلیل‌های انجام شده در سطح کشور با هجده ایستگاه و دورۀ مشترک آماری بیست و سه سال و در دو دورۀ مطالعاتی متفاوت در ایران انجام شده است. بدین منظور مقدار عامل فرسایندگی بیش از دوازده هزار رگبار در پژوهش حاضر محاسبه و تغییرات زمانی آن در مقیاس‎های مختلف زمانی با استفاده از آزمون t مورد ارزیابی و تحلیل قرار گرفت. بر اساس نتایج به‌دست آمده، مقادیر حداکثر و حداقل فرسایندگی ماه‌ها و فصل‏ها در مطالعۀ حاضر و پیشین مشابهت نداشته است. هم‌چنین نتایج حاصل از آزمون t دلالت بر اختلاف معنی‌دار بین مقادیر عامل فرسایندگی باران در برخی ماه‌ها (05/0>p) و فصل‏ها (05/0>p) در پژوهش‌های مورد نظر داشته است. حال آن‌که اختلاف بین مقادیر فرسایندگی سالانه در پژوهش مورد نظر معنی‌دار (05/0<p) نبوده است.

ارزیابی فشار دام و تاثیر آن بر خطر بیابانزایی ‏ مطالعه موردی میاندهی فیض‌آباد، خراسان رضوی

صفحه 411-421

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.203982.994

زهره عصار، مسعود مسعودی

چکیده بیابان­زایی، عبارتست از تخریب سرزمین در مناطق خشک، نیمه­خشک و نیمه­مرطوب خشک که به­عنوان یک مشکل زیست محیطی با پیامدهای اقتصادی- اجتماعی و سیاسی بروز می­نماید. فرآیند تخریب سرزمین در اثر فقدان یا کاهش پوشش گیاهی بوده که منجر به کاهش تدریجی و برگشت­ناپذیر تولیدات بیولوژیکی یا اقتصادی می­گردد. چرای بیش از حد می­تواند سبب تخریب خاک و پوشش گیاهی گردد، تخریب پوشش گیاهی و خاک در مناطق خشک، اغلب بیابان­زایی نامیده می­شود که به­عنوان یک خطر جدی ناشی از شیوه­های معیشیتی انسان­ها بروز می­نماید. بنابراین شدت چرا می­تواند به­عنوان یک شاخص فشار زیست­محیطی مطرح گردد. منطقه میاندهی واقع در قسمت­های شمال شرقی ایران، جهت ارزیابی فشار دام انتخاب گردید. در مطالعه حاضر میزان فشار دام در منطقه مطالعاتی با استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی ارزیابی شد. در مدل فائو-یونپ، نسبت ظرفیت بالقوه چرا به تراکم فعلی دام به عنوان تخمینی از فشار دام پیشنهاد گردیده است. در مطالعۀ کنونی این روش با توجه شرایط واقعی حاکم در منطقه مورد بازنگری قرار گرفت تا واقعیت بهتر مشخص شود. لذا نقشه خطر فشار دام پس از ادغام لایه­های مختلف و محاسبه پارامترهای مختلف در محیط GIS تهیه گردید. براساس نقشه نهایی فشار دام در منطقه میاندهی، مناطق بدون خطر، خطر کم، شدید و خیلی شدید به ترتیب 3/21، 6/5، 8/9 و 3/63 درصد از منطقه مطالعاتی را در بر می­گیرند. در واقع نتایج به دست آمده نشان می­دهد که بخش عمده­ای از مساحت منطقه دربرگیرنده خطر خیلی شدید از لحاظ فشار دام می­باشد (3/63% از کل منطقه).

بررسی کیفیت آب زیرزمینی جهت مصارف شرب و کشاورزی-پیش نیازی برای برنامه ریزی آمایش سرزمین در مناطق خشک و نیمه خشک ایران

صفحه 423-434

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.208937.1021

عباس علی پور، جابر رحیمی، علی آذرنیوند

چکیده منابع آب زیرزمینی اهمیت به­سزایی در زندگی ساکنین مناطق گرم و خشک دارند. با افزایش بی­رویۀ جمعیت و نیاز فراوان به غذا، کمبود منابع آب سطحی، حفر تعداد زیادی چاه عمیق و نیمه­عمیق در استان­ها و برداشت بی­رویۀ آب از سفره­های آب زیرزمینی کیفیت آب در منطقه را کاملاً تحت تأثیر قرار داده است. هدف مطالعه حاضر، تعیین وضعیت کیفیت آب زیرزمینی در نه استان خشک و نیمه­خشک کشور، به­گونه­ای است که بتوان چشم­انداز و فهم و درک مناسبی از وضعیت کیفی منابع آب در این استان­ها ارائه کرد. در این راستا طبقه­بندی داده­ها، از مهم­ترین بخش­های ارزیابی کیفیت آب هست. شاخص­های  WQI و ویلکاکس ابزاری مناسب برای تعیین وضعیت و شرایط کیفیت آب هستند که در آن­ها داده­های چند پارامتر کیفیت آب با یک فرمول ریاضی؛ مقیاسی برای میزان سلامتی و کارآیی آب از بسیار ضعیف تا عالی ارائه می­دهد. در این پژوهش تعیین سیاست‎ها و شناسایی راهکارهای مناسب، توجه به اهداف توسعه پایدار، استفاده از GIS، پهنه­بندی مناسب با لحاظ نمودن کیفیت آب موجود، از جمله مواردی هستند که در تغییر الگوی استقرار جمعیت و بهبود آن نقش دارند. تهیه­ی نقشه­های تغییرات ویژگی­های شیمیایی آب­های زیرزمینی، نقشی ارزنده را در فرآیند تصمیم­گیری و مدیریت استفاده و بهره­برداری از آب­های زیرزمینی ایفا می­کند. با توجه به نتایج بدست آمده، اکثر آبخوان­ها از نظر کیفیت آب شرب مقادیری بین 200-300 (کیفیت بد) برای WQI و شور برای مصرف کشاورزی را نشان دادند.

تحلیل موقعیت کنشگران و سرمایه اجتماعی ذینفعان در راستای مدیریت مشارکتی سیستم های اجتماعی- اکولوژیک (منطقه مورد مطالعه: روستای حق الخواجه، شهرستان میامی، استان سمنان)

صفحه 435-448

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.214975.1045

لیلا عوض پور، مهدی قربانی، رضا عرفانزاده

چکیده سرمایه اجتماعی تمام الزاماتی را که برای مدیریت مشارکتی ضرورت دارد در خود جای می‌دهد. به همین جهت ارزیابی سرمایه اجتماعی در فعالیت­های مدیریت مشارکتی اجتماع محور حائز اهمیت است. همچنین شناخت و آگاهی از کنشگران کلیدی در سطح جوامع محلی در راستای مدیریت مشارکتی اکوسیستم­های طبیعی یکی از اقدامات ضروری می­باشد. این افراد می­توانند به منزلۀ رهبران محلی و قدرت­های اجتماعی در سامان­دهی مدیریت مشارکتی اکوسیتم­های طبیعی به عنوان بازوهای اجرایی باشند. در این تحقیق سعی شده است از طریق روش تحلیل شبکه و شاخص­های سطح کلان و خرد شبکه بهره­برداران مرتع سامان عرفی
حق­الخواجه در شهرستان میامی استان سمنان، میزان سرمایه اجتماعی شبکه سنجش و همچنین قدرت­های اجتماعی و رهبران محلی مؤثر در مدیریت مشارکتی مرتع مشخص شوند. نتایج حاکی از آن است که میزان سرمایۀ اجتماعی در بین بهره‌برداران در پیوند اعتماد متوسط و در پیوند مشارکت در حد ضعیف است. پایداری روابط و تعادل شبکه نیز ضعیف و پیوندهای اعتماد و مشارکت در بین افراد در حد مطلوبی نهادینه نشده است. همچنین سرعت پایین گردش پیوند اعتماد و مشارکت و عدم اتحاد در بین بهره‏برداران از دیگر چالش‌های مهم در ساماندهی مدیریت مشارکتی مرتع در این منطقه است. همچنین بر اساس نتایج بدست آمده، کنشگران Gh-Gh و Es-Sa  قدرت کلیدی در بین بهره­برداران مرتع روستای حق­الخواجه شناخته شدند. این افراد به دلیل اقتدار و نفوذ اجتماعی بالا می­توانند نقش مهمی در مدیریت مشارکتی مرتع ایفا کنند و  می­توان از آن­ها به منزلۀ پل­های ارتباطی بین نهادهای دولتی و سایر بهره­برداران در توسعه پایدار روستایی استفاده کرد.

مقایسه برخی عوامل بومشناختی مؤثر در انتشار گونه‌های Dactylis glomerata L. و Thymus kotschyanus Boiss and Hohen. در جنوب استان اردبیل

صفحه 449-464

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.222256.1077

اردوان قربانی، اردشیر پورنعمتی، زهره سادات قاسمی، علی اکبر شکوهیان

چکیده هدف این تحقیق شناخت عوامل محیطی مؤثر بر پراکنش دو گونه Dactylis glomerata و Thymus kotschyanus در مراتع شهرستان‌های خلخال و کوثر در بخش جنوبی استان اردبیل بوده است. از 111 مکان تعیین شده با استفاده از 5 پلات 1 متر مربعی در طول ترانسکت 40 متری به روش تصادفی- سیستماتیک نمونه­برداری انجام شد. در تمامی مکان­ها پارامترهای سطحی مرتع شامل درصد سنگ و سنگریزه، خاک لخت، لاشبرگ، و تراکم گونه­های مورد مطالعهثبت شد. نمونه­برداری خاک از عمق 30 سانتی­متری خاک در هر ترانسکت انجام شد. خصوصیات خاک شامل اسیدیته، کربن آلی، پتاسیم، فسفر، هدایت الکتریکی، درصد شن، رس و سیلت اندازه­گیری شد. برای بررسی تفاوت معنی­داری بین اثرات عوامل محیطی بر حضور و عدم حضور گونه­های مورد مطالعه، تجزیه واریانس یک­طرفه انجام شد. برای مقایسه میانگین خصوصیات اندازه­گیری شده از آزمون دانکن استفاده شد. برای تعیین درجۀ اهمیت متغیرهای اندازه­گیری شده در پراکنش گونه‏های مورد مطالعه و تأیید گروه­بندی مکان­های نمونه­برداری، از آنالیز تشخیص کانونیک استفاده شد. نتایج حاصل از تجزیه واریانس نشان داد که از لحاظ ارتفاع، شیب، دما، بارندگی، سنگ و سنگریزه، لاشبرگ، هدایت الکتریکی تفاوت معنی‌داری بین حضور و عدم حضور گونه‌ها وجود دارد (01/0P<). گونۀ D.glomerataدر جهت شمالی و در سطوح با شیب، لاشبرگ، رس و مادۀ آلی بیشتر و گونۀ T.kotschyanus در دامنه غربی و در سطوح با شن، سنگ و سنگریزه و سیلت بیشتر رشد بهتری دارد. با توجه به نتایج حاصل از آنالیز تشخیص کانونیک، دو تابع به ترتیب 8/77 و 2/22 درصد و در مجموع 100 درصد از واریانس کل داده­ها را توجیه کردند و به ­طور کلی 4/94 درصد موارد گروه­بندی شده، به­درستی طبقه­بندی شدند. در کل نتایج تجزیه تشخیص کانونیک نشان داد که هدایت الکتریکی، لاشبرگ، بارندگی، دما و ارتفاع و همچنین خصوصیات مربوط به خاک مانند پتاسیم، سیلت و خاک لخت مهم­ترین عوامل مؤثر در پراکنش گونه­های مورد مطالعه هستند. با توجه به نتایج می‌توان در پیشنهاد این گونه‌ها برای مدیریت، اصلاح و احیاء مراتع به‌ طور مناسب‌تری تصمیم‌گیری نمود.

تجزیه و تحلیل پارامترهای کیفیت آب سطحی با استفاده از روش های آمـاری چند متغیره

صفحه 465-478

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.109430.779

مجید کاظم زاده، آرش ملکیان

چکیده رودخانه­ها یکی از مهم­ترین اکوسیستم­های پویا هستند و آگاهی از تغییرات زمانی و مکانی کیفیت آب رودخانه­ها از اهمیت بسیاری برخوردار است. در این پژوهش تغییرات زمانی و مکانی پارامترهای کیفیت آب در حوزۀ آبخیز آجی­چای طی دورۀ آماری
1389-1360  با استفاده از سه روش تحلیل خوشه­ای (CA)، تحلیل تشخیص (DA) و تحلیل مؤلفه­های اصلی (PCA) مطالعه شد. با انجام تحلیل خوشه­ای، ایستگاه­های آب سنجی منطقۀ مورد مطالعه در سه خوشۀ همگن جای گرفتند. ایستگاه­های قرار گرفته در خوشۀ همگن یک، مربوط به سرشاخه­های بالادست رودخانۀ آجی­چای می­باشند که تغییرات کیفی آب سطحی در این خوشه نسبت به دو خوشۀ همگن دیگر کم بوده ­است. به عبارت دیگر، کیفیت آب سطحی در خوشۀ همگن یک بهتر از دو خوشۀ همگن دیگر بوده است. تحلیل تشخیص سه تابع معنی­دار استخراج کرد که توابع اول، دوم و سوم به ترتیب 50/73، 30/20 و 40/3 درصد واریانس کل مشاهده­ها را تبیین می­کردند. به عبارتی توابع یک، دو و سوم 20/97 درصد واریانس کل مشاهده­ها را توصیف می­کنند. هم چنین تحلیل تشخیص نشان داد که مهم­ترین پارامترهای تأثیر­گذار بر کیفیت آب منطقۀ مطالعاتی، پارامترهای HCO-3، SAR، Na+،SO42- وCa2+  راشاملمی­گردد. با توجه به پارامترهای استخراج شده در تحلیل تشخیص می­توان گروه­های همگن را تفکیک کرد. نتایج تحلیل عاملی نشان داد که دو مؤلفۀ اول مهم­ترین عامل­های مؤثر بر کیفیت آب رودخانۀ آجی­چای می­باشد. این مؤلفه­ها به ترتیب 75/78 و 71/14 درصد از واریانس جامعه را تبیین می­نمایند.

ارزیابی اثرات طرح‌های مرتعداری بر سرمایه‌های اجتماعی بهره‌برداران روستایی شهرستان ماهنشان

صفحه 479-494

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.122969.863

کبری کریمی، اسماعیل کرمی دهکردی، خلیل آقاجانلو

چکیده ارزیابی طرح­های مرتعداری به سیاست­گذاران و برنامه­ریزان کمک نموده از ابعاد مختلف زیست محیطی، اجتماعی، انسانی و اقتصادی تأثیر آن‌ها را دریابند. هدف پژوهش حاضر، بررسی اثرات طرح­های مرتعداری بر سرمایه­های اجتماعی معیشت خانوارهای روستایی شهرستان ماهنشان از دیدگاه بهره­برداران روستایی بود. با استفاده از یک روش پیمایشی، شاخص­های ارزیابی در دو زمان قبل و پس از اجرای طرح­ها مورد بررسی قرار گرفتند. با کمک روش نمونه­گیری تصادفی چند­مرحله­ای، نمونه­ای متشکل از 204 خانوار از جامعه آماری 1280 خانوار بهره­بردار این شهرستان انتخاب شدند و داده­ها با استفاده از پرسشنامه و تکنیک مصاحبه ساختاریافته گردآوری شدند. نتایج نشان داد، از نظر بهره­برداران، اجرای پروژه­ها در افزایش روابط و مشارکت­ها و هنجارهای اجتماعی برای اقدامات گروهی تأثیر قابل توجهی داشته و بر کاهش مهاجرت، افزایش فرصت شغلی و مشارکت در تصمیم­گیری­ها در حد کمی مؤثر بوده­اند. با این وجود، این پروژه­ها در ایجاد یا تقویت تشکل­های مردم نهاد روستا تأثیر نداشته­اند. بنابراین لازم است در برنامه­ریزی پروژه­های مرتعداری به تقویت تأثیرگذاری و نهادسازی اجتماعی آن‌ها توجه بیشتری صورت گیرد.

بررسی وضعیت و روند تغییرات طوفان های گرد و غبار در ایران در دوره زمانی 1364 الی 1384

صفحه 495-514

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.123300.867

شیرین محمدخان

چکیده روند رو به رشد طوفان‌های گرد و غبار در سال‌های اخیر و تعیین تعداد وقوع این رخداد در سال‌های گذشته و جواب به این سوال که آیا این دفعات وقوع تغییری داشته یا خیر باعث شد، بررسی جامعی در مورد روند و وضعیت طوفان‌های گرد و غبار در سال‌‌های گذشته انجام گیرد. در این پژوهش بر اساس داده‌های مشاهده‌ای 112 ایستگاه هواشناسی از سال 1364- 1384 به بررسی روند این طوفان‌ها پرداخته شده است. نتایج نشان می­دهد کل روز‌های غبارناک در این دوره در مناطق مختلف از ۱۱ روز تا 3833 روز متغیر می­باشد. برای بررسی بهتر، تعداد روز­های کل غبارناکی با استفاده از روش خوشه­بندی K-means و نرم‌افزار SPSS به 5 دسته به شرح ذیل تقسیم شده­اند. 1-کمتر از 492 روز، 2-588 روز تا 1153 روز، 3-1243 روز تا 1757 روز، 4-از 2007روز تا ۲۲۳۹ روز
۵- بیش از 3832 روز و سپس هر دسته به صورت مجزا مورد بررسی قرار گرفته است. سرانجام خوشه‌ها با استفاده از آنالیز واریانس مورد بررسی قرار گرفتند و مشخص گردید با درستی 99 درصد خوشه­بندی انجام شده صحیح می­باشد. خوشه­های به دست آمده با تبخیر و تعرق، دما، بارش، ژئومورفولوژی و ارتفاع مقایسه شدند. نتایج مؤید آن است که به ترتیب با تبخیر، دما و بارش دارای همبستگی می­باشند ولی با ژئومورفولوژی و ارتفاع دارای همبستگی نمی­باشند. دلیل این امر را می‌توان در منشاء خارجی ریزگرد­ها، ارتفاع بالای حرکت آن­ها و نقش رطوبت در نشست آن­ها جستجو کرد.

مقایسه روش‌های تحلیل منطقه‌ای برآورد دبی پیک سیل (مطالعه موردی: حوضه‌های اصفهان- سیرجان و دشت یزد- اردکان)

صفحه 515-529

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.112162.796

مژده محمدی، حسین ملکی نژاد، محمدتقی دستورانی

چکیده کمبود ایستگاه‌های آب‌سنجی، کوتاهی دوره آماری و عدم دقت در برآوردهای ایستگاهی، مهمترین مشکلات در برآورد تناوب سیل در منطقه مورد مطالعه است که استفاده از روش‌های منطقه‌ای را ناگزیر می‌سازد. روش تحلیل منطقه‌ای یک روش کارآمد برای برآورد دبی سیل در مناطق فاقد داده یا دارای آمار کوتاه مدت می‌باشد. این روش متکی به ویژگی‌های فیزیکی و اقلیمی حوزه‌های آبخیز بوده و از روابط آماری در بررسی داده‌های مشاهداتی جریان استفاده می‌کند. تحلیل منطقه‌ای سیلاب دارای روش‌های متعددی است که انتخاب هر کدام از این روش‌ها در هر منطقه، بستگی به شرایط اقلیمی منطقه، تعداد و نوع داده و همچنین دوره بازگشت مورد انتظار دارد. هدف از پژوهش حاضر، مقایسه کارایی چهار روش تحلیل منطقه‌ای هیبرید، گشتاور خطی، رگرسیون چندمتغیره و روش CCA در برآورد دبی پیک حوضه اصفهان-سیرجان و دشت یزد-اردکان است. به این منظور تعداد 16 ایستگاه آب‌سنجی منطقه انتخاب و دبی حداکثر لحظه‌ای آن‌ها استخراج شد. از نتایج روش هیبرید و رگرسیون چند متغیره که قبلا در منطقه مطالعاتی و با همین منظور انجام شده بود نیز استفاده گردید و مقایسه چهار روش با یکدیگر از طریق دو آماره RRMSE و میانگین خطای مطلق (MAE) انجام یافت. نتایج نشان داد که روش CCA به نسبت سایر روش‌ها از مقادیر خطای کمتری برخوردار بوده و مناسب‌تر است. برتری روش CCA در تمام دوره برگشت‌ها قابل توجه می‌باشد و روش رگرسیون چند متغیره در گزینه‌ی بعدی تحلیل منطقه‌ای قرار دارد.

مدلسازی عوامل موثر بر رشد طولی خندق های مارنی و تعیین سهم تولید رسوب حاصل از آنها (مطالعه موردی: حوضه درب خزینه خوزستان)

صفحه 531-541

https://doi.org/10.22059/jrwm.2017.122677.861

سجاد نیسی، بیژن خلیلی مقدم، امین ذرتی پور

چکیده فرسایش خندقی از اشکال تشدید شونده تخریب خاک در اراضی مرتعی و کشاورزی است، که وجود آن هشداری جدی در تخریب سرزمین و نشانه‌ای از فرسایش پیشرونده است. پایش گسترش طولی خندق به منظور تعیین عوامل موثر بر آن برای برنامه ریزی کارا حفاظت آب و خاک ضروری است. این مطالعه با استفاده از عکس های هوایی سال 1343، 1374و پیمایش صحرایی سال 1393بهمراه سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) به بررسی رشد طولی30 خندق و تعیین عوامل اصلی ایجاد آن و نیز تعیین سهم تولید رسوب (بارمعلق و بستر) حاصل از پیشروی خندق ها در حوضه درب خزینه خوزستان می‌پردازد. نتایج نشان داد که در دو دوره زمانی مذکور میزان متوسط رشد طولی خندقها به ترتیب 37/0و 65/0متردرسال بوده که با مقایسه دو دوره زمانی سال 1343-1374 با 1374-1393، میزان رشد طولی خندق‌ها به ترتیب 37/0و 65/0 متر در سال برآورد گردید که بطور متوسط دوره دوم نسبت به دوره اول، 77درصد رشد نشان داده است. همچنین مدل رگرسیونی نهایی گسترش طولی خندق با 9 فاکتور اصلی و ضریب همبستگی 95/0بسط داده شد؛ بطوریکه مدل نشان داد از بین فاکتورهای اصلی، فاکتور سدیم محلول، هدایت الکتریکی و مقدار مواد آلی با ضریب تبیین 83/0و بیشترین تاثیر را در توسعه خندق دارند. همچنین بیش از دوسوم رسوب خروجی خندق‌های منطقه به صورت بارمعلق و یک سوم آن بصورت بارکف (ذرات بزرگتر از 63 میکرون به عنوان بار کف) خارج می شوند. این موضوع در انتخاب نوع برنامه های پیشگیری و اصول حفاظتی خاک در منطقه اهمیت فراوانی دارد.